طاها پارسا
دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴
۱.
در پوکر، بازیکن حرفهیی دو مهارت کلیدی دارد: نخست، توانایی مدیریت منابع؛ دوم، توانایی ساختن تصویری قابل قبول از قدرتش. او میداند چه زمانی فشار بیاورد، چه زمانی مکث کند، و چه زمانی وانمود کند دستش قویتر از آن چیزی است که واقعاً هست. نکتهٔ مهم این است که در پوکر «غیرقابل پیشبینی بودن» ضعف نیست، ابزار است.
رفتار دونالد ترامپ در قبال ایران دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. او ممکن است امروز مهلت تعیین کند، فردا آن را تغییر دهد، یک روز از توافق سخن بگوید، و روز دیگر از اقدام سخت. اگر این رفتار را با منطق شطرنج تحلیل کنیم، متناقض و بیثبات به نظر میرسد. اما اگر آن را با منطق پوکر بخوانیم، الگو روشنتر میشود.
۲.
در پوکر حرفهیی، بازیکن هرگز همهٔ اطلاعات واقعی را افشا نمیکند. حتی زمانبندی سخن گفتن، سکوت کردن، یا بالا بردن شرط بخشی از بازی است. وقتی ترامپ مهلت زمانی اعلام میکند یا جملهای تند در رسانهها میگوید، این لزوماً «خبر» نیست، میتواند یک «حرکت» باشد. در نظریهٔ بازیها به این کار «سیگنالدهی استراتژیک» میگویند: ارسال پیامی که هدفش تغییر رفتار طرف مقابل است، نه صرفاً اطلاعرسانی.
بسیاری از تحلیلهای رسانهیی اظهارات سیاسی را همچون دادههای ثابت میخوانند: جملهای گفته شده، پس معنایش همان است که بهظاهر بیان شده. اما در بازی- که شبیه به پوکر است- هر جمله میتواند بخشی از طراحی فشار باشد. حتی تعیین ضربالاجل ممکن است بیش از آنکه نشاندهندهٔ تصمیم قطعی باشد تلاشی برای وادار کردن طرف مقابل به تصمیمگیری سریعتر باشد.
۳.
در پوکر، بازیکنی که چیپ بیشتری دارد دستِ بازتری برای شرطبندی سنگینتر دارد. او میتواند فشار بیاورد، ریسک کند، و حتی چند دست را ببازد، بیآنکه از بازی حذف شود. آمریکا از نظر اقتصادی، مالی، و نظامی منابع بسیار بزرگتری نسبت به ایران در اختیار دارد. این برتری به واشنگتن اجازه میدهد تهدید را با پشتوانه مطرح کند. یعنی اگر لازم شد، توان اجرای آن را هم داشته باشد.
در نظریهٔ بازیها، وقتی منابع نامتقارناند، بازیگرِ دارای منابع بیشتر معمولاً قدرت مانور بیشتری دارد. او میتواند زمان را طولانی کند، تحریمها را تشدید کند، یا سطح فشار را بالا ببرد، بیآنکه فوراً هزینهای هموزن بپردازد. همین عدمتقارن، احتمال موفقیت در چانهزنی را برای او افزایش میدهد، زیرا طرف مقابل باید با منابع محدودتر تصمیم بگیرد که آیا مقاومت کند یا امتیاز بدهد.
این بدان معنا نیست که نتیجه از پیش تعیین شده است. در پوکر نیز بازیکن با چیپ کمتر میتواند با جسارت یا محاسبه دقیق دست را ببرد. اما در مجموع، داشتن منابع بیشتر شانس پیروزی را بالا میبرد، بهویژه اگر بازیکن قواعد بازی را بهخوبی بداند.
۴.
در پوکر، بازیکنی موفقتر است که بتواند همزمان دو تصویر بسازد: تصویری از آمادگی برای توافق و تصویری از آمادگی برای درگیری. اگر فقط یکی از این دو تصویر وجود داشته باشد، حریف راحتتر تصمیم میگیرد. اما وقتی هر دو همزمان حاضر باشند، فضای تردید شکل میگیرد و تردید همان جایی است که امتیاز به دست میآید. بنابراین، سادهخوانیِ جملههای، ضربالاجلها، یا تغییر لحن ترامپ میتواند خطای تحلیلی باشد. او ممکن است غیرقابل پیشبینی به نظر برسد، اما این بیقاعدگی نیست، استفادهٔ آگاهانه از قواعد پوکر است: بالا بردن ناگهانی شرط برای آزمایش واکنش حریف، ترکیب تهدید و پیشنهاد مذاکره برای حفظ ابهام، و تغییر لحن برای بر هم زدن محاسبات طرف مقابل.
تحلیل رفتار ترامپ با ایران نباید صرفاً خبری باشد. هر مهلت، هر توییت، هر جمله در کنفرانس خبری ممکن است بخشی از چینش فشار باشد. در میز پوکر، کسی که زودتر معنای واقعی کارتهایش را آشکار کند معمولاً بازنده است. بنابراین بازیگری که عمداً تصویر «غیرقابل پیشبینی» میسازد ممکن است در حال افزایش قدرت چانهزنیاش باشد.
۵.
خلاصه اینکه ترامپ در این نقطه بازی میکند: ترکیب منابع برتر با نمایش غیرقابل پیشبینی بودن. او میداند که هر جمله میتواند بازارها را تکان دهد، هر مهلت میتواند طرف مقابل را به تصمیمگیری سریعتر وادار کند، و هر تهدید میتواند هزینهٔ تعلل را افزایش دهد. در چنین بازیای، ایران نیز ناچار است محاسبه کند که کدام تهدید واقعی است و کدام حرکت صرفاً برای گرفتن امتیاز بیشتر در میز مذاکره است. و در این بازی، بازیگری که هم چیپ بیشتری دارد و هم بازی را بلد است طبیعتاً شانس بیشتری برای بُرد یا تحمیل نتیجهای نزدیک به خواست خودش خواهد داشت، حتی اگر هیچکدام از کارتهای واقعیاش هنوز روی میز نیامده باشد.
برگرفته از وبگاه زیتون