Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مارکو روبیو از اروپا می‌خواهد به آمریکا برای استعمار دوبارهٔ جنوب جهانی کمک کند ‏
  • جهان
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

مارکو روبیو از اروپا می‌خواهد به آمریکا برای استعمار دوبارهٔ جنوب جهانی کمک کند ‏

مارکو روبیو، وزیر امور خارجی آمریکا.

تفسیری از بن نورتون

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴

مارکو روبیو وزیر امور خارجهٔ آمریکا در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت:‏
‏«برای پنج قرن پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود. مبلغان مذهبی‌اش، زائرانش، سربازانش و ‏کاشفانش از سواحل خود روانه می‌شدند، از اقیانوس‌ها عبور می‌کردند، قاره‌های جدید را مسکون می‌ساختند و امپراتوری‌های ‏عظیمی بنا می‌کردند که سراسر جهان را دربر می‌گرفت. اما در سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از زمان عصر کلمبوس، این ‏روند معکوس شد؛ غرب رو به عقب‌نشینی گذاشت. امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحلهٔ افول نهایی شدند — افولی که با ‏انقلاب‌های کمونیستی «بی‌خدا» و خیزش‌های ضد استعماری شتاب گرفت. در آن فضا، همان‌طور که امروز هم می‌بینیم، ‏بسیاری به این باور رسیدند که دوران سلطهٔ غرب به پایان رسیده است. ما در آمریکا علاقه‌ای نداریم که سرپرستان مؤدب و ‏منظمِ افول مدیریت‌شدهٔ غرب باشیم. ارتش‌ها برای یک شیوهٔ زندگی می‌جنگند، و این همان چیزی است که ما از آن دفاع ‏می‌کنیم: یک تمدن بزرگ که همهٔ دلایل را دارد تا به تاریخ خود افتخار کند. و این همان کاری است که رئیس‌جمهور ترامپ و ‏ایالات متحده اکنون دوباره می‌خواهند همراه با شما انجام دهند: احیای یک دوستی قدیمی و نوسازی بزرگ‌ترین تمدن تاریخ ‏بشر.» ‏

امروزه در قرن بیست‌ویکم، بدیهی انگاشته می‌شود که در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که استعمار رسمی پایان یافته است. همچنان ‏اشکالی از استعمار غیر مستقیم و نواستعمار وجود دارد، اما به ما گفته می‌شود که در عصری پسااستعماری زندگی می‌کنیم. ‏طی صدها سال، امپراتوری‌های اروپایی بخش اعظم کرهٔ زمین را استعمار کردند. و حتی تا همین اواخر، در پایان جنگ ‏جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، بخش زیادی از آفریقا و آسیا همچنان تحت استعمار قدرت‌های اروپایی بود.‏
با این حال، در جریان جنگ جهانی دوم، امپراتوری‌های استعماری اروپا و ژاپن خود را نابود کردند. و از اواخر دههٔ ۱۹۴۰ ‏تا دههٔ ۱۹۷۰، مبارزات آزادی‌بخش ملی و جنبش‌های ضد استعماری در سراسر آفریقا و آسیا به قدرت رسیدند. این دوره، ‏عصر استعمار زدایی انقلابی بود و در بخش عمده‌ای از جهان موفقیت‌آمیز بود. البته استثناهایی نیز وجود داشت.‏

برای نمونه، امپراتوری ایالات متحده امروز همچنان حدود دوازده مستعمره را حفظ کرده است، از جمله پورتوریکو که ‏قدیمی‌ترین مستعمرهٔ پیوستهٔ جهان به‌شمار می‌رود، و همچنین شماری از سرزمین‌های موسوم به قلمروهای وابسته در اقیانوس ‏آرام. به همین ترتیب، امپراتوری فرانسه نیز همچنان چندین مستعمره در اقیانوس آرام و دریای کارائیب حفظ کرده است، و ‏حتی بریتانیا که بخش اعظم امپراتوری خود را در جریان مبارزات ضد استعماری از دست داد، با وجود این همچنان تعدادی ‏از قلمروهای استعماری کوچک را حفظ کرده است؛ از جمله برای مثال جزایری در کارائیب که پناهگاه‌هایی برای فرار ‏مالیاتی به‌شمار می‌روند، و نیز جزایر مالویناس در سواحل آرژانتین.‏

با این حال، اکثریت قریب به اتفاق این مستعمرات، کشورهای جزیره‌ای کوچک با جمعیت بسیار اندک هستند. و ‏امپراتوری‌های غربی مستعمرات گسترده‌ای را که در پایان جنگ جهانی دوم همچنان در اختیار داشتند، در مکان‌هایی مانند ‏هند، پاکستان، بنگلادش، ویتنام، اندونزی و سراسر آفریقا، از دست داده‌اند.‏

بنابراین، دلیل پرداختن من به این جزئیات آن است که تأکید کنم هرچند استعمارزدایی به‌طور کامل و صددرصد تحقق نیافت و ‏هنوز هم برخی مستعمرات وجود دارند، اما بخش اعظم جهان توانست خود را از استعمار غربی و استعمار ژاپنی رهایی ‏بخشد. و استعمار زدایی از اواخر دههٔ ۱۹۴۰ تا دههٔ ۱۹۷۰ یکی از مهم‌ترین دوره‌ها در تاریخ معاصر بوده است.‏

با این حال، آنچه امروز در دههٔ ۲۰۲۰ شاهد آن هستیم، تلاشی از سوی امپراتوری ایالات متحده برای معکوس کردن آن دورهٔ ‏استعمارزدایی است. امپراتوری ایالات متحده آشکارا اعلام کرده است که قصد دارد بسیاری از مناطق جهان را بار دیگر ‏تحت استعمار درآورد. و در اینجا صرفاً دربارهٔ دونالد ترامپ سخن نمی‌گویم، هرچند ترامپ البته نمونهٔ روشنی از این ‏رویکرد است. ترامپ به‌صراحت متعهد شده است که گرینلند، کانادا، ونزوئلا، پاناما و دیگر کشورهای خارجی را مستعمره ‏کند.‏

اما این مسئله بسیار عمیق‌تر از آن است که صرفا خواست ترامپ تقلیل یابد. امروز قصد دارم به یک سخنرانی کاملاً ‏جنون‌آمیز بپردازم که توسط رئیس سیاست خارجی ایالات متحده، مارکو روبیو، ایراد شد؛ فردی که وزیر امور خارجهٔ ایالات ‏متحده و پس از ترامپ دومین شخص قدرتمند در دولت آمریکا به‌شمار می‌رود. روبیو این سخنرانی را در حالی ایراد کرد که ‏در ماه فوریهٔ امسال در کنفرانس امنیتی مونیخ در میان مقام‌های اروپایی حضور داشت.‏

و این یکی از صریح‌ترین سخنرانی‌های طرفدار استعمار بود که من در قرن بیست‌ویکم دیده‌ام. رئیس سیاست خارجی ایالات ‏متحده بسیار آشکارا به سراسر جهان اعلام می‌کرد که امپراتوری آمریکا می‌خواهد مبارزات ضد استعماری را معکوس کند. ‏او می‌خواهد روند استعمارزدایی پس از جنگ جهانی دوم را واژگون سازد. و امپراتوری ایالات متحده می‌خواهد همراه با ‏امپراتوری‌های اروپایی همکاری کند تا دیگر مناطق جهان را دوباره مستعمره کند و امپراتوری‌های خود را احیا نماید.‏

مارکو روبیو این موضوع را پنهان نکرد. او با افتخار از آن سخن گفت. توجه کنید که در این بخش از سخنرانی‌اش چگونه ‏روبیو امپراتوری‌های اروپایی را به‌خاطر استعمار جنوب جهانی، به‌ویژه قارهٔ آمریکا، ستایش می‌کند. او از امپراتوری‌های ‏عظیمی که در سراسر جهان گسترش یافته بودند، به‌صورت مثبت یاد می‌کند. و روبیو شکایت می‌کند که استعمارزدایی به ‏افول سلطهٔ جهانی غرب انجامیده است. و همان‌طور که بعداً در سخنرانی‌اش نشان خواهم داد، او خواهان احیای آن سلطهٔ ‏امپراتوری است. به این بخش از سخنان او توجه کنید:‏
‏«پنج قرن، پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود؛ مبلغینش، زائرانش، سربازانش، کاشفانش از ‏سواحلش روانه می‌شدند تا از اقیانوس‌ها عبور کنند، در قاره‌های جدید سکونت گزینند و امپراتوری‌های عظیمی بنا کنند که در ‏سراسر جهان امتداد داشت. اما در سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از عصر کلمبوس، این روند معکوس شد.‏
اروپا ویران شده بود. نیمی از آن پشت پردهٔ آهنین زندگی می‌کرد و بقیه نیز به‌نظر می‌رسید که به‌زودی همان مسیر را طی ‏کند. امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحلهٔ افول نهایی شده بودند؛ افولی که به‌واسطهٔ انقلاب‌های کمونیستیِ بی‌خدا و نیز ‏قیام‌های ضد استعماری شتاب گرفت؛ قیام‌هایی که جهان را دگرگون کردند و در سال‌های بعد، داس و چکش سرخ را بر ‏بخش‌های وسیعی از نقشه گستردند.»‏

روبیو در ادامهٔ سخنرانی‌اش می‌گوید که قدرت‌های امپریالیستی غرب باید متحد شوند. او تأکید می‌کند که باید اتحاد ‏فراآتلانتیکی میان ایالات متحده و اروپا تقویت شود تا بتوانند جهان را بار دیگر مستعمره کنند و آن امپراتوری‌ها را احیا ‏سازند.‏
‏«در آن زمینه، همان‌گونه که امروز نیز چنین است، بسیاری به این باور رسیدند که دوران سلطهٔ غرب به پایان رسیده و ‏آیندهٔ ما محکوم است تنها پژواکی کم‌رنگ و ناتوان از گذشته‌مان باشد.‏
پیشینیان ما دریافتند که افول یک انتخاب است، و این انتخابی بود که آنان از انجامش سر باز زدند. این همان کاری است که ما ‏پیش‌تر با یکدیگر انجام دادیم. و این همان کاری است که رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده اکنون نیز می‌خواهند بار دیگر، ‏همراه با شما، انجام دهند. و به همین دلیل است که ما نمی‌خواهیم متحدانمان ضعیف باشند، زیرا این امر ما را نیز ضعیف‌تر ‏می‌کند.»‏

گویی که ستایش روبیو از استعمار غربی از پیش به‌اندازهٔ کافی آشکار نبود، او در بخش بعدی سخنرانی خود به رهبران ‏غربی که پیرامونش در کنفرانس امنیتی مونیخ نشسته بودند گفت که باید از عذرخواهی بابت جنایات استعماری علیه بشریت ‏که در جنوب جهانی مرتکب شده‌اند دست بردارند:‏
‏«به همین دلیل است که ما نمی‌خواهیم متحدانمان در بند احساس گناه و شرم باشند. ما متحدانی می‌خواهیم که به فرهنگ و ‏میراث خود افتخار کنند، که بدانند وارثان همان تمدن بزرگ و شریف هستیم، و که همراه با ما مایل و قادر باشند از آن دفاع ‏کنند. زیرا ما در آمریکا هیچ علاقه‌ای به این نداریم که سرپرستان مؤدب و منظمِ افولِ مدیریت‌شدهٔ غرب باشیم. ما به‌دنبال ‏جدایی نیستیم، بلکه می‌خواهیم دوستی دیرینه‌ای را احیا کنیم و بزرگ‌ترین تمدن تاریخ بشر را نوسازی نماییم.»‏

به‌جای آنکه نسبت به جنایات هولناکی که علیه جنوب جهانی مرتکب شده‌اند احساس گناه و شرم داشته باشند، روبیو اصرار ‏دارد که قدرت‌های امپراتوری غرب باید به میراث استعماری و «تمدن شریف» خود افتخار کنند و از طریق قدرت، ‏‏«بزرگ‌ترین تمدن تاریخ بشر» را نوسازی کنند.‏

در ادامهٔ همان سخنرانی، روبیو به آنچه «گناهان ادعاییِ نسل‌های گذشته» نامید اشاره کرد:‏
‏«تنها هراسی که داریم، هراس از شرمساریِ این است که کشورهایمان را برای فرزندانمان پرافتخارتر، قدرتمندتر و ‏ثروتمندتر به‌جا نگذاریم؛ نه اینکه به نهادی تبدیل شویم که یک دولت رفاه جهانی را اداره کند و بابت گناهان ادعایی نسل‌های ‏گذشته کفاره بدهد.»‏

با به‌کار بردن واژهٔ «ادعایی»، روبیو این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اساساً اینها واقعاً گناه بوده‌اند یا نه. آنچه او می‌گوید ‏این است که امپراتوری‌های استعماری غرب در واقع مرتکب جنایت نشده‌اند. او به‌طور کامل تاریخ هولناک استعمار را ‏تطهیر می‌کند؛ تاریخی که در آن قدرت‌های امپریالیستی غرب بخش اعظم جهان را مستعمره کردند. آنان صدها میلیون نفر را ‏کشتند، نه صرفاً ده‌ها میلیون نفر. صدها میلیون انسان کشته شدند. میلیون‌ها نفر دیگر را به بردگی کشاندند. فجیع‌ترین جنایات ‏علیه بشریت را مرتکب شدند.‏

با این حال، رئیس سیاست خارجی ایالات متحده از اینها با عنوان «گناهان ادعایی» یاد می‌کند و به‌روشنی القا می‌کند که ‏اساساً گناهی در کار نبوده است.‏

سپس مارکو روبیو استدلال کرد که ارتش‌های غربی باید برای آنچه «تمدن غربی» نامیده می‌شود بجنگند و باید به تاریخ خود ‏افتخار کنند. بار دیگر، این صرفاً یک اشارهٔ ضمنی نیست. او آشکارا می‌گوید که ما در حال نظامی‌سازی مجدد برای استعمار ‏دوباره هستیم:‏
‏«ارتش‌ها برای یک شیوهٔ زندگی می‌جنگند و این همان چیزی است که ما از آن دفاع می‌کنیم؛ تمدنی بزرگ که کاملاً حق دارد ‏به تاریخ خود ببالد.»‏

و رهبران اروپایی برای او کف می‌زدند. سیاستمداران اروپایی که همواره دربارهٔ دموکراسی و حقوق بشر و همهٔ آن تبلیغات ‏مبالغه می‌کنند، این چهرهٔ افراطی راست‌گرا، مارکو روبیو، در حالی که خواستار استعمار دوبارهٔ جنوب جهانی و اتحاد ‏امپریالیستی غرب برای احیای امپریالیسم غربی می‌شد، را ایستاده تشویق کردند.‏

اگر پوشش رسانه‌های غربی از سخنرانی روبیو را بخوانید، خواهید دید که آنان تمام عناصر آشکارا طرفدار استعمار در ‏سخنان او را کاملاً حذف کردند و همه‌چیز را به ماندن آمریکا و اروپا در کنار یکدیگر تقلیل دادند. این رسانه‌های غربی ‏نوشتند که اروپا می‌تواند آسوده‌خاطر باشد؛ نیازی ندارد نگران باشد که ایالات متحده از اروپا جدا شود و آن را رها کند، زیرا ‏روبیو بار دیگر تأکید کرد که این پیوندهای فراآتلانتیکی همواره پابرجا خواهند ماند.‏

اما باز هم، آنان به پیام‌های صریحاً طرفدار استعمار اشاره‌ای نکردند. و پس از آنکه مارکو روبیو سخنرانی‌اش را به پایان ‏رساند، مجری کنفرانس امنیتی مونیخ از او تشکر کرد و گفت که رهبران اروپایی همگی با آسودگی خاطر نفس راحتی کشیدند ‏و اطمینان یافتند که این شراکت ادامه خواهد یافت. بار دیگر، آن واقعیت آشکار و اساسی نادیده گرفته شد که این اتحاد ‏فراآتلانتیکی به‌صراحت بر پایهٔ استعمار دوبارهٔ جنوب جهانی بنا شده است. نکته دقیقاً همین است.‏

آنچه این وضعیت نشان می‌دهد آن است که قدرت‌های اروپایی هرگز به‌صورت داوطلبانه از امپراتوری‌های استعماری خود ‏دست نکشیدند. آن‌ها مجبور شدند استقلال ملت‌های آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا را بپذیرند. پس از آنکه این ملت‌ها مبارزات ‏ضد استعماری را رهبری کردند، علیه استعمارگران خارجی سلاح به دست گرفتند و برای استقلال خود جنگیدند و آن را ‏به‌دست آوردند.‏

اما از آن زمان تاکنون، امپراتوری‌های اروپایی مشتاق بازپس‌گیری متصرفات استعماری خود بوده‌اند. این موضوع صرفاً ‏دربارهٔ فلسطین نیست. صرفاً دربارهٔ رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو در ونزوئلا نیست. صرفاً دربارهٔ سرنگونی انقلاب کوبا، ‏که البته مارکو روبیو سخت در پی آن است، نیست، بلکه بسیار عمیق‌تر از اینهاست.‏

آنها می‌خواهند مبارزات استعمارزدایی را که در نیمهٔ دوم قرن بیستم شاهد بودیم، معکوس کنند. و در سراسر سخنرانی خود، ‏مارکو روبیو بر این پیوند امپریالیستیِ فراآتلانتیکی میان ایالات متحده و اروپا تأکید کرد. روبیو استدلال کرد که ایالات متحده ‏خود محصول استعمار اروپایی است.‏
‏« ایالات متحده و اروپا، به یکدیگر تعلق دارند. آمریکا ۲۵۰ سال پیش تأسیس شد. اما ریشه‌های آن بسیار پیش‌تر در همین ‏قاره آغاز شد. مردانی که آمدند و ملت زادگاه مرا بنا کردند، با خود خاطره‌ها و سنت‌ها و ایمان مسیحیِ نیاکانشان را به‌عنوان ‏میراثی مقدس به سواحل ما آوردند؛ پیوندی ناگسستنی میان دنیای قدیم و دنیای جدید. ما بخشی از یک تمدن هستیم: تمدن ‏غربی.»‏

وقتی روبیو می‌گوید ایالات متحده و اروپا بخشی از یک تمدن، یعنی تمدن غربی، هستند، منظور او صرفاً تمدن در معنای ‏فرهنگی یا مذهبیِ مبتنی بر مسیحیت نیست. او می‌گوید این تمدن بر یک ساختار امپریالیستی و استعماری نیز استوار است و ‏اینکه امپراتوری ایالات متحده می‌خواهد آن بخش از تمدن غربی را احیا کند که اساساً بر بهره‌کشی و غارت جنوب جهانی بنا ‏شده است.‏
‏«این مسیری است که رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده در آن گام نهاده‌اند. این همان مسیری است که ما از شما در اروپا ‏می‌خواهیم به آن بپیوندید. این مسیری است که پیش‌تر با هم پیموده‌ایم و امیدواریم بار دیگر نیز با یکدیگر آن را طی کنیم.»‏

در عین حال، مارکو روبیو تأکید کرد که این مفهوم «تمدن غربی» بر سرمایه‌داری نیز استوار است؛ هم سرمایه‌داری و هم ‏امپریالیسم. او تأکید کرد که در نخستین جنگ سرد علیه اتحاد شوروی و نیز در برابر مبارزات ضد استعماری، همین پیوند ‏نقش داشت؛ زیرا در جریان جنگ سرد اول، امپراتوری ایالات متحده به امپراتوری‌های اروپایی پیوست تا با بسیاری از ‏جنبش‌های ضد استعماری مقابله کند. این اتحاد شوروی بود که از مبارزات ضد استعماری در جنوب جهانی حمایت می‌کرد. ‏البته این بدان معنا نیست که همهٔ جنبش‌های ضد استعماری «توطئه‌های شرورانهٔ کمونیست‌های بی‌خدا» بودند، آن‌گونه که ‏روبیو در سخنرانی‌اش گفت:‏
‏«امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحلهٔ افول نهایی شده بودند که با انقلاب‌های کمونیستی بی‌خدا و قیام‌های ضد استعماری ‏شتاب گرفت.»‏

با این حال، درست است که اتحاد شوروی از مبارزات ضد استعماری در آفریقا و آسیا حمایت می‌کرد و به آنان سلاح می‌داد ‏تا در برابر امپراتوری‌های اروپایی مقاومت کنند، در حالی که ایالات متحده از امپراتوری‌های استعماری اروپایی پشتیبانی ‏می‌کرد.‏

مارکو روبیو در سخنرانی خود تأکید کرد که در نخستین جنگ سرد، این ضدکمونیسم مشترک و سرمایه‌داری بود که غرب ‏امپریالیستی را گرد هم آورد:‏
‏«امروز ما به‌عنوان اعضای یک اتحاد تاریخی گرد هم آمده‌ایم؛ اتحادی که جهان را نجات داد و تغییر داد. زمانی که این ‏کنفرانس در سال ۱۹۶۳ آغاز شد، در کشوری — در واقع در قاره‌ای — برگزار می‌شد که از درون دچار شکاف بود. خط ‏میان کمونیسم و آزادی از قلب آلمان می‌گذشت. تنها دو سال پیش از آن، نخستین سیم‌های خاردار دیوار برلین برافراشته شده ‏بود. ما خود را در برابر احتمال یک فاجعهٔ جهانی تازه می‌دیدیم؛ فاجعه‌ای با ظرفیت نوعی ویرانی نوین، آخرالزمانی‌تر و ‏نهایی‌تر از هر آنچه پیش از آن در تاریخ بشر رخ داده بود.‏
در زمان آن نخستین گردهمایی، کمونیسم شوروی در حال پیشروی بود. هزاران سال تمدن غربی در معرض خطر قرار ‏داشت. در آن زمان، پیروزی به هیچ‌وجه قطعی نبود. اما ما با هدفی مشترک پیش رانده می‌شدیم. ما تنها به‌واسطهٔ آنچه با آن ‏می‌جنگیدیم متحد نبودیم، بلکه به‌واسطهٔ آنچه برایش می‌جنگیدیم نیز متحد بودیم. هنگامی که بار دیگر با پردهٔ آهنین از هم جدا ‏شدیم، غرب آزاد بازوی خود را به بازوی مخالفان شجاعی گره زد که در شرق علیه استبداد مبارزه می‌کردند تا کمونیسم ‏شوروی را شکست دهند.»‏

روبیو در سخنرانی‌اش به‌شدت القا کرد که غرب باید در «جنگ سرد جدید»، جنگ سرد دوم، بار دیگر متحد شود — ‏این‌بار در برابر چین کمونیست — همان‌گونه که در جنگ سرد نخست علیه اتحاد شوروی متحد شده بود. هرچند روبیو ‏به‌صراحت نامی از چین نبرد، اما در بخشی از سخنانش به‌شدت چنین القا کرد که چین در پی نابودی غرب از طریق ‏‏«صنعت‌زدایی» کشورهای غربی است؛ با وجود آنکه این سرمایه‌داران غربی در وال‌استریت بودند که داوطلبانه کارخانه‌های ‏خود را به چین و دیگر کشورهای جنوب جهانی منتقل کردند تا از نیروی کار کم‌دستمزد بهره‌کشی کنند.‏
روبیو به هیچ‌یک از این مسائل اشاره نمی‌کند. او صنعتی‌زداییِ اقتصادهای سرمایه‌داری نولیبرال غرب را به‌صورت ‏توطئه‌ای شرورانه از سوی چین نشان می‌دهد. و روبیو می‌گوید ایالات متحده و اروپا باید با یکدیگر همکاری کنند تا دوباره ‏صنعتی شوند و چین را از یک زنجیرهٔ تأمین جهانیِ جدید که تحت سلطهٔ غرب است کنار بگذارند:‏
‏«ایجاد یک زنجیرهٔ تأمین غربی برای مواد معدنی حیاتی که در برابر باج‌خواهی سایر قدرت‌ها آسیب‌پذیر نباشد.»‏

این موضوعی است که دولت ایالات متحده به‌شدت بر آن تمرکز دارد. کنگرهٔ آمریکا گزارش‌هایی منتشر کرده که در آنها از ‏برنامه‌هایی برای ایجاد زنجیره‌های تأمین جدیدِ تحت کنترل ایالات متحده برای مواد معدنی حیاتی سخن گفته شده است، زیرا ‏آمریکا تشخیص می‌دهد که در میان‌مدت تا بلندمدت خود را برای تقابل با چین آماده می‌کند. با این حال، چین در زنجیره‌های ‏تأمین جهانیِ مواد معدنی حیاتی نقش مسلط دارد. و امپراتوری ایالات متحده برای تولید سلاح و تجهیزات در مجموعهٔ ‏نظامی،صنعتی، به‌منظور آمادگی برای جنگ احتمالی با چین، به این مواد معدنی حیاتی نیاز دارد.‏

در واقع، در ماه فوریه، تنها دو هفته پیش از آنکه روبیو آن سخنرانی را در کنفرانس امنیتی مونیخ ایراد کند، وزارت امور ‏خارجهٔ ایالات متحده کنفرانسی برگزار کرد که نمایندگان کمیسیون اروپا و ۵۴ کشور را گرد هم آورد تا برای ایجاد زنجیرهٔ ‏تأمین جدیدی برای مواد معدنی حیاتی که چین را کنار می‌گذارد تلاش کنند. بدیهی است که از چین دعوت نشد، زیرا تمام این ‏اقدامات با هدف مهار و تضعیف چین در چارچوب جنگ سرد صورت می‌گیرد.‏

روبیو در سخنرانی‌اش تأکید کرد که غرب باید این زنجیرهٔ تأمین جدید را ایجاد کند و سپس بر بازارهای جنوب جهانی ‏مسلط شود تا شرکت‌های آمریکایی و اروپایی بتوانند این بازارها و زنجیرهٔ تأمین را کنترل کنند و چین را از هر دو حوزه ‏کنار بگذارند:‏
‏«ایجاد یک زنجیرهٔ تأمین غربی برای مواد معدنی حیاتی که در برابر باج‌خواهی سایر قدرت‌ها آسیب‌پذیر نباشد، و تلاشی ‏هماهنگ برای رقابت بر سر سهم بازار در اقتصادهای جنوب جهانی. با هم، نه‌تنها می‌توانیم کنترل صنایع و زنجیره‌های ‏تأمین خود را بازپس بگیریم، بلکه می‌توانیم در حوزه‌هایی که قرن بیست‌ویکم را تعریف خواهند کرد، شکوفا شویم.»‏

بنابراین پیام اکنون روشن است: هدف امپراتوری ایالات متحده چیست؟ معکوس کردن روند استعمارزدایی که در نیمهٔ دوم ‏قرن بیستم شاهد آن بودیم و بازگرداندن جهان به قرن نوزدهمِ استعمار.‏

این موضوع به‌صراحت توسط دومین فرد قدرتمند در دولت ایالات متحده، مارکو روبیو، بیان شد؛ کسی که نه‌تنها وزیر امور ‏خارجه است بلکه مشاور امنیت ملی ترامپ نیز هست. و سخنرانی شدیداً طرفدار استعمار روبیو نمی‌توانست به این میزان از ‏سخنرانی وزیر امور خارجهٔ چین، وانگ یی، تفاوت داشته‌باشد.‏

مدلی از روابط بین‌الملل که چین ترویج می‌کند، درست در نقطهٔ مقابل آن قرار دارد. چین در تلاش است از استعمارزدایی دفاع ‏کند. و چین در حال ترویج جهانی چندقطبی‌تر است که بر چندجانبه‌گرایی، همکاری برد-برد و احترام به حاکمیت کشورهای ‏کوچک بنا شده است.‏

باز هم تأکید می‌کنم که این نکته را نمی‌توان بیش از این برجسته کرد. اگر سخنرانی روبیو و سخنرانی وانگ یی را مقایسه ‏کنید، کاملاً در نقطهٔ مقابل یکدیگر قرار دارند. ایالات متحده می‌خواهد استعمار و هژمونی غربی را بازگرداند. و چین ‏می‌خواهد با امپریالیسم مقابله کند، زیرا خود قربانی امپریالیسم بوده است.‏

وانگ یی سخنرانی خود را با این هشدار آغاز کرد که ما شاهد گسترش «قانون جنگل» و یکجانبه‌گرایی هستیم؛ که اشاره‌ای ‏آشکار به تهاجم امپراتوری ایالات متحده به ونزوئلا، بمباران ایران، استعمار فلسطین است. و چین تأکید کرد که به همین دلیل ‏رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ ابتکار حکمرانی جهانی را برای اصلاح نهادهای حکمرانی جهانی بر پایهٔ پنج اصل ایجاد کرده ‏است:‏
برابری حاکمیتی، حاکمیت قانون در سطح بین‌المللی، چندجانبه‌گرایی، رویکردی مردم‌محور، و اقدام عملی و ملموس؛ برای ‏ساختن نظامی عادلانه‌تر و منصفانه‌تر در حکمرانی جهانی.‏

و برای دستیابی به این هدف، چین تأکید می‌کند که: باید نظام سازمان ملل متحد احیا شود؛ نهادی که به گفتهٔ چین، ریشه در ‏تاریخ مبارزه علیه فاشیسم و امپریالیسم دارد. چین از جنگ جهانی دوم با عنوان «جنگ جهانی ضد فاشیستی» یاد می‌کند، و ‏پس از پایان آن در سال ۱۹۴۵، سازمان ملل متحد تأسیس شد.‏

چین اذعان کرد که سازمان ملل کامل نیست. مشکلات بسیاری در این نهاد وجود دارد، به‌ویژه این واقعیت که تحت سلطهٔ ‏ایالات متحده و قدرت‌های غربی است. با این حال، چین تأکید کرد که سازمان ملل اهمیت دارد، زیرا همچنان فراگیرترین ‏سازمان بین‌دولتی است. در سازمان ملل، هر کشور، صرف‌نظر از اندازه یا ثروتش، دارای صدا و رأیی مقدس است، و ‏همچنین دارای تعهدات و حقوق برابر است.‏

بدون سازمان ملل، جهان به قانون جنگل بازمی‌گردد، جایی که قدرتمندان ضعیفان را شکار می‌کنند. و این نکته بسیار مهم ‏است. چین در این سخنرانی بارها تأکید کرد که با وجود آنکه کشوری عظیم با ۱٫۴میلیارد جمعیت و بزرگ‌ترین اقتصاد ‏جهان بر اساس برابری قدرت خرید است، با این حال می‌خواهد به کشورهای کوچک و متوسط احترام بگذارد و اطمینان ‏حاصل کند که جنوب جهانی نیز در سازمان ملل متحد از نمایندگی برابر برخوردار باشد.‏

وانگ یی تأکید کرد که مشکل خودِ نظام بین‌المللی نیست. مشکل سازمان ملل متحد نیست، بلکه یک کشور خاص است. او ‏گفت، و همه می‌دانیم آن کشور خاص کدام است: ایالات متحده. او اشاره کرد:
«ایالات متحده در حال تضعیف سازمان ملل ‏است. آمریکا می‌کوشد اختلافات و شکاف‌ها را تشدید کند، خود را بالاتر از دیگران قرار دهد، تقابل بلوکی را دامن بزند و ‏ذهنیت جنگ سرد را احیا کند.»‏

چین از این عبارت بارها استفاده می‌کند. منظور آنان این است که «ایالات متحده می‌خواهد جهان را به سوی یک جنگ سرد ‏جدید بکشاند.» و من می‌گویم که ما همین حالا نیز در یک جنگ سرد جدید قرار داریم. اما چین با آن مخالف است. چین ‏می‌گوید به‌جای یکجانبه‌گرایی، امپریالیسم و جنگ سرد جدید، همکاری برد-برد را پیشنهاد می‌کند. و چین می‌گوید ‏چندجانبه‌گرایی باید همواره حفظ شود.‏

وانگ یی سپس تأکید کرد که
«انحصار قدرت جهانی توسط شمار اندکی از کشورها محبوبیتی ندارد. ما در جهانی چندقطبی ‏زندگی می‌کنیم و باید چندجانبه‌گرایی واقعی را اجرا کنیم. باید دموکراسی بیشتری در روابط بین‌الملل وجود داشته باشد. امور ‏جهانی باید توسط همگان مورد بحث قرار گیرد و آیندهٔ جهان باید توسط همگان تعیین شود. باید اطمینان حاصل کنیم که همهٔ ‏کشورها از مجموعه‌ای یکسان از قواعد پیروی می‌کنند؛ هنجارهای بنیادین حاکم بر روابط بین‌الملل که بر اهداف و اصول ‏منشور سازمان ملل استوار است. همهٔ کشورها باید برابر باشند.»‏

بنابراین، پیام چین کاملاً روشن است.
ما باید با امپریالیسم مخالفت کنیم. باید به حاکمیت کشورهای جنوب جهانی احترام بگذاریم. باید نهادهای بین‌المللی را ‏دموکراتیک کنیم، تا جهان به یک دیکتاتوری جهانی تحت ادارهٔ امپراتوری ایالات متحده تبدیل نشود؛ همان چیزی که واشنگتن ‏خواهان آن است.‏

ایالات متحده تنها در صورتی به سازمان‌ها می‌پیوندد که حق وتو داشته باشد. آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل حق وتو ‏دارد. ایالات متحده تنها کشوری در جهان است که در صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی ــ که مقر آن‌ها در واشنگتن است ‏ــ حق وتو دارد. آمریکا عملاً در حال تضعیف سازمان تجارت جهانی بوده است، زیرا نمی‌تواند آن را به‌طور کامل کنترل ‏کند. هر سازمانی را که امپراتوری ایالات متحده نتواند کنترل کند، یا از آن خارج می‌شود یا می‌کوشد آن سازمان را تضعیف ‏کند.‏

بنابراین، به هیچ‌وجه اغراق‌آمیز نیست اگر گفته شود پیشنهادهایی که ایالات متحده و چین به جهان ارائه می‌کنند، کاملاً در ‏نقطهٔ مقابل یکدیگر قرار دارند. آن‌ها ضد یکدیگرند. امپراتوری ایالات متحده می‌خواهد استعمار غربی را احیا کند و با ‏بهره‌کشی از سایر نقاط جهان، ایالات متحده و اروپا را متحد سازد؛ در حالی که اکثریت جمعیت جهان در جنوب جهانی ‏زندگی می‌کنند، یعنی اکثریت جهانی که ۸۶ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهد.‏

چین، کشوری از جنوب جهانی که به مدت ۱۰۰ سال توسط قدرت‌های غربی و ژاپن مستعمره شد، خواهان نظم جهانی جدیدی ‏است که بر پایهٔ مخالفت با امپریالیسم، چندقطبی‌بودن، چندجانبه‌گرایی واقعی، احترام به حاکمیت و عدم مداخله بنا شده باشد. و ‏به همین دلیل روشن است که چرا بسیاری از کشورهای جنوب جهانی از چشم‌انداز چین حمایت می‌کنند و با چشم‌انداز ‏امپراتوری ایالات متحده مخالفت می‌ورزند.‏

این تضاد مرکزی در سیاست جهانی امروز است. اگر این را درک کنید، می‌توانید بخش عمده‌ای از آنچه امروز در ژئوپلیتیک ‏در حال وقوع است را بفهمید.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: وقتی «ویژن‎» جایگزین جهان‌بینی‌های منسجم می‌شود
Next: «ناوگان ارواح»: انبارداری نفت روی آب سالانه چند میلیارد دلار به ایران ضرر می‌زند؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved