Skip to content
مارس 9, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • وقتی «ویژن‎» جایگزین جهان‌بینی‌های منسجم می‌شود
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

وقتی «ویژن‎» جایگزین جهان‌بینی‌های منسجم می‌شود

الف. هوش‌یار

یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴

در سیاستِ کلاسیک، حزب‌های و جنبش‌ها معمولاً با «جهان‌بینی» (‏Worldview‏) شناخته می‌شدند، یعنی با چارچوب فکری نسبتاً منسجمی که ‏توضیح می‌داد جامعه چگونه کار می‌کند، ریشهٔ بحران‌ها چیست، و برای آینده چه ساختاری باید ساخته شود. از دل این ‏جهان‌بینی برنامهٔ اقتصادی، سیاست خارجی، الگوی دولت، آموزش، و حتی تعریف عدالت بیرون می‌آمد. اما سیاست امروزه- ‏به‌ویژه در اردوگاه راست افراطی- به‌تدریج از جهان‌بینی فاصله گرفته و به چیزی ساده‌تر، احساسی‌تر، و بسیج‌کننده‌تر رسیده ‏است: «ویژن» (Vision‏).‏
ویژن نه تحلیلی از جهان است و نه نظریه‌ای دربارهٔ جامعه. بیشتر یک تصویر احساسی از آینده‌ای مطلوب است، آینده‌ای که ‏معمولاً مبهم، درخشان، و نجات‌بخش توصیف می‌شود، جایی که «عظمت برمی‌گردد»، «نظم احیا می‌شود»، «ملت دوباره ‏قدرتمند می‌شود» و «دشمنان کنار زده می‌شوند». ویژن به‌جای نقشهٔ راه، احساس هم‌افزایی و همراهی در راستای تحقق ‏چشم‌انداز مشترک را تقویت می‌کند. در آن خبری از جزئیات منسجم و بدون تناقض‌های آشکار، برنامهٔ اقتصادی-اجتماعی ‏برای غلبه بر بحران‌ها، چگونگی رفع تبعیض‌ها، و شناخت پیچیدگی‌های جامعه نیست. هدفش بیشتر برانگیختن هیجان است تا ‏ساختن سیاستی پایدار.‏
قدرت ویژن از عناصر روانی مشخصی تغذیه می‌کند. نخست، نوستالژی اسطوره‌یی: بازسازیِ یک گذشتهٔ خیالی که در آن ‏همه‌چیز منظم، عادلانه، و برای همه باشکوه بوده. این گذشته معمولاً انتخابی و پاک‌سازی‌شده از رنج‌ها و سرکوب‌ها و ‏ویژگی‌های طبقاتی است، اما برای ذهن خستهٔ امروز حکم پناهگاه امن را دارد. دوم، ساختن یک «ما»ی فشرده و احساسی در ‏برابر «آنها»ست، جایی که هویت سیاسی تبدیل به هویت وجودی می‌شود و مخالف دیگر صرفاً رقیب نیست، بلکه تهدیدی ‏علیه موجودیت جمعی است. سوم، ساده‌سازی افراطی بحران‌ها از طریق دشمن‌سازی است: همهٔ مشکلات پیچیدهٔ اقتصادی، ‏اجتماعی، و سیاسی به یک یا چند عامل تقلیل داده می‌شود که باید حذف یا پاک‌سازی شوند.‏
در کنار اینها، ویژن بر احساس تحقیر و از دست رفتن جایگاه اجتماعی سوار می‌شود. بسیاری از هواداران راست افراطی در ‏جهان، و شکل‌های بومی‌شدهٔ آن در کشورهای مختلف، خود را بازندهٔ نظم موجود می‌بینند: از نظر اقتصادی تحت فشارند، از ‏نظر فرهنگی نادیده گرفته شده‌اند، و از نظر سیاسی بی‌قدرت‌اند. ویژن به آنها وعدهٔ «بازپس‌گیری شأن» و حُرمت می‌دهد: اینکه ‏دوباره دیده شوند، دوباره دست بالا را داشته باشند، و دوباره «صاحب کشور» شوند. و خشم انباشته در این روایت به نیروی ‏بسیج بدل می‌شود.‏
اما چرا ویژن‌ها درست در دوران بحران شکوفا می‌شوند؟ پاسخ ساده است: بحران تحملِ ابهام را کاهش می‌دهد. وقتی جامعه با ‏تورم، ناامنی، جنگ، سرکوب، یا فروپاشی اعتماد روبه‌روست، ذهن انسان دنبال قطعیت می‌گردد، نه تحلیل پیچیده. ویژن ‏قطعیت می‌فروشد: مقصر مشخص، راه‌حل فوری و غیر قابل بحث، و آینده روشن است. ‏
در نقطهٔ مقابل، سیاستِ مبتنی بر جهان‌بینی از برنامه، فرایند، زمانمندی، رعایت سازوکارها، و گام‌های سنجیده حرف می‌زند، ‏چیزهایی که در شرایط اضطراب جمعی جذابیت کمتری دارند.‏
از سوی دیگر، اقتصادِ توجه‎ (Attention economy‎‏) در شبکه‌های اجتماعی به نفع روایت‌های احساسی و دوگانه‌ساز ‏عمل می‌کند. خشم، ترس، تحقیر، و وعدهٔ نجات بسیار سریع‌تر از بحث‌های نهادی و برنامه‌یی پخش می‌شود. ویژن دقیقاً با ‏همین احساسات هم‌فرکانس است و به همین دلیل در بحران‌ها تقویت می‌شود.‏
اگر این الگو را به شرایط ایران بیاوریم، می‌بینیم که بخشی از اپوزیسیون- به‌ویژه جریان‌های راستِ سلطنت‌طلب افراطی- ‏ناخواسته یا آگاهانه در همین قالب حرکت می‌کنند. آینده نه به‌عنوان پروژه‌ای برای ساختن نهادهای دموکراتیک، بلکه ویژنی ‏است از «بازگشت به دوران طلایی»، دورانی که در روایت رسمی آن نظم و امنیت و شکوه وجود داشته و همه‌چیز با سقوط ‏جمهوری اسلامی خودبه‌خود اصلاح خواهد شد. این نوستالژی، مثل همهٔ نوستالژی‌های سیاسی، گذشته را ساده‌سازی می‌کند و ‏تناقض‌ها، سرکوب‌ها، و نابرابری‌ها و تناقض‌هایی را که به فروپاشی‌اش منجر شد به حاشیه می‌راند.‏
در این روایت، بحران پیچیدهٔ ایران- که ترکیبی از استبداد سیاسی، اقتصاد رانتی و نولیبرالی، شکاف‌های طبقاتی، بحران ‏محیط‌زیست، تنوع قومی، و فشارهای ژئوپولیتیک است- اغلب به یک عامل «این رژیم» تقلیل داده می‌شود. گویی با حذف ‏آن همهٔ مسائل به‌صورت خودکار حل خواهد شد. این ساده‌سازی بسیج می‌آورد، اما برای لحظهٔ بعد از تغییر قدرت پاسخ ‏کافی و قابل اتکا ندارد.‏
ویژگی دیگر این «ویژن‌محوری» در اپوزیسیون ایران «رهبری‌محوری» شدید است. به‌جای گفت‌وگو دربارهٔ ‏سازوکارهای دموکراتیک، تقسیم قدرت، نقش حزب‌ها و جامعهٔ مدنی، تمرکز روی یک چهرهٔ مُنجی شکل می‌گیرد. نقد رهبر ‏به‌راحتی به‌عنوان تفرقه‌افکنی یا خیانت برچسب می‌خورد. این همان نقطه‌ای است که ویژن جای پروژهٔ سیاسی را می‌گیرد: ‏وحدت احساسی جای نهادسازی عقلانی را.‏
هم‌زمان، سیاست تحقیر و طرد در فضای رسانه‌یی تبعیدی و آنلاین تقویت می‌شود. مخالفان نه‌فقط نقد می‌شوند، بلکه با ‏دیوپنداری بی‌اعتبار و مورد هجوم واقع می‌شوند و از دایرهٔ «ملت واقعی» بیرون رانده می‌شوند. این پاک‌سازی نمادین حس ‏قدرت و خلوص می‌آورد، اما در عمل امکان ائتلاف گسترده و مدیریت اختلاف را نابود می‌کند، چیزی که هر گذار ‏دموکراتیک بسیار به آن نیاز دارد.‏
مشکل اصلی «ویژن‌محوری» این نیست که امید می‌سازد یا مردم را بسیج می‌کند؛ مشکل این است که وقتی به‌جای جهان‌بینی ‏و برنامه می‌نشیند، جامعه را برای مرحلهٔ ساختن ناآماده می‌کند. تجربهٔ بسیاری از کشورها نشان داده است که سقوط یک رژیم ‏بدون نقشهٔ نهادی روشن اغلب به هرج‌ومرج، بازتولید اقتدارگرایی، یا جنگ قدرت منجر می‌شود. ویژن می‌تواند مردم را به ‏میدان بیاورد، اما نمی‌تواند کشور را اداره کند.‏
در ایرانِ امروز، خشم، سوگ، بی‌اعتمادی، و فرسودگی اجتماعی بستر مناسبی برای رشد چنین روایت‌هایی ساخته است. ‏جامعه‌ای که سال‌ها سرکوب شده طبیعی است که دنبال وعدهٔ رهایی فوری باشد. اما درست در همین لحظهٔ تاریخی است که ‏فاصله گرفتن از سیاست احساسی و بازگشت به گام‌های سنجیده و تشکیل نهادهای جمعی با سازوکارهای دموکراتیک ‏دشوار اما حیاتی می‌شود.‏
تفاوت میان آینده‌ای که فقط «حس خوب» می‌دهد و آینده‌ای که واقعاً ساخته می‌شود در همین‌جاست. ویژن می‌گوید همه‌چیز ‏درست خواهد شد؛ جهان‌بینی و برنامه می‌پرسند چگونه، با چه ابزارهایی، با چه تضمین‌هایی،‌ و با چه هزینه‌هایی. اگر ‏اپوزیسیون ایران- از هر گرایشی- در دام ویژن‌های ساده و منجی‌محور بماند، خطر آن وجود دارد که حتی پس از تغییر ‏سیاسی، چرخهٔ بحران و اقتدارگرایی ادامه پیدا کند.‏
راه خروج از این چرخه کنار گذاشتن امید نیست، بلکه عمیق‌ کردن آن است، تبدیل کردن شور احساسی به پروژهٔ هدفمند نهادی و ‏جایگزین‌ کردن روایت نجات با نقشهٔ راه. بدون این گذار، ویژن‌ها می‌آیند، جمعیت‌ها را به حرکت درمی‌آورند، و می‌روند، اما ‏جامعه همچنان در همان دور باطل بحران باقی می‌ماند.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: آیا باید با دوستانی که اختلاف‌نظر سیاسی داریم قطع رابطه کنیم؟
Next: مارکو روبیو از اروپا می‌خواهد به آمریکا برای استعمار دوبارهٔ جنوب جهانی کمک کند ‏
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved