الف. هوشیار
شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
سالهاست یک گزاره شبیه به حکمی ازلی و ابدی مدام تکرار میشود: نباید در چند جبهه همزمان جنگید.
ریشهٔ این نگاه را معمولاً به سنتهای کلاسیک جنگ نسبت میدهند. مشهورترینش هم آموزههای کتاب «هنر رزم» (The Art of War) چین باستان است که بر تمرکز نیرو و پرهیز از فرسایش تأکید میکند. اما آنچه در میدانهای واقعی مبارزهٔ مردمی رخ میدهد اغلب با این منطق فرق دارد. جنبشهای اجتماعی نه ارتش کلاسیکاند، نه منابع نامحدود دارند، نه در انتخاب دشمنان رودررویشان آزادند. و ایران امروز دقیقاً در چنین وضعی است.
میدان واقعی مبارزه در ایران: فشار از داخل، تهدید از بیرون
جامعهٔ ایران سالهاست زیر ضرب همزمان دو نیرو زندگی میکند: از یک سو سرکوب، زندان، اعدام، فقر ساختاری، بستن رسانهها و خیابانها و از سوی دیگر تحریمهای فلجکننده، تهدید دائمی جنگ، سناریوهای حملهٔ نظامی، و بازی قدرتهای منطقهیی و جهانی. مشکل فقط همزمانی این دو نیست. خطر اصلی جایی است که هرکدام تبدیل به ابزار توجیه دیگری میشود:
- رژیم میگوید اگر ما نباشیم، کشور تجزیه میشود و زیر بمباران نابود میشود، و برای بقای خودش کشتار میکند.
- جنگطلبان میگویند باید از هر حملهٔ نظامی برای نابود کردن این رژیم حمایت کرد.
و مردماند که در وسط این دو روایت له میشوند.
اشتباه بزرگ: انتخاب بین یکی از دو شر
در چنین فضایی معمولاً دو انحراف شکل میگیرد: برخی میگویند فعلاً باید با رژیم کنار آمد، چون جنگ بدتر است. برخی دیگر میگویند برای خلاص شدن از رژیم حتی جنگ هم قابل قبول است. اما تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که هر دو راه بنبست است. جنبشهایی که یکی از این دو دشمن را سفیدشویی کردند در نهایت به سلطهای تازه یا ویرانی گسترده رسیدند.
راه سوم: مدیریت همزمان میدان، نه انتخاب یکی از دشمنان
در مبارزات واقعی- چه اجتماعی، چه حتی در هنرهای رزمی- وقتی چند مهاجم همزمان حمله میکنند، راه نجات تمرکز کور روی یکی نیست، بلکه کنترل فضا، پخش فشار، و تبدیل کردن تضادها به مانعی برای خود دشمنان است. همین منطق را میتوان به سیاست ترجمه کرد.
تفکیک اخلاقی؛ نه سردرگمی در سیاستورزی
اولین گام جنبش مدنی روشن است: میشود همزمان گفت سرکوب داخلی غیرقابل قبول است و جنگ خارجی هم علیه مردم است. نه با جملههای مبهم، بلکه شفاف و پیوسته:
- ما با گلولهباران داخلی مبارزه میکنیم.
- ما با بمباران خارجی هم مخالفیم.
این دو موضعگیری نه متضادند، نه خنثیکنندهٔ یکدیگر، بلکه مکمل یکدیگرند.
تبدیل کردن هر فشار به هزینه برای هر دو طرف
وقتی رژیم سرکوب میکند، باید هزینهٔ اخلاقی و سیاسیاش بالا برود: این یعنی افشا، مستندسازی، فشار افکار عمومی، و مشروعیتزدایی جهانی.
وقتی خطر جنگ افزایش مییابد، روایت مسلط باید شکسته شود: جنگ مردم را میکُشد، نه دیکتاتوری را. و باید هشدار داد که همین سرکوب داخلی است که آتش جنگ را شعلهور میکند. به این ترتیب:
- هر گلولهٔ داخلی مشروعیت جنگطلبان را هم زیر سؤال میبرد.
- هر تهدید خارجی مسئولیت رژیم را پُررنگتر میکند.
دو دشمن بهجای تقویت یکدیگر، شروع میکنند به تضعیف یکدیگر.
ابزار متفاوت برای هر جبهه
وقتی لازم میشود که همزمان با چند دشمن مبارزه کنیم، یک ابزار واحد برای همهچیز کافی نیست. در برابر سرکوب داخلی: اعتراض مدنی، اعتصاب، شبکههای محلی، روایت قربانیان، همبستگی اجتماعی. در برابر تهدید خارجی: پویشهای صلح، فعالسازی افکار عمومی جهانی، شکستن روایت جنگ نجاتبخش.
و حلقهٔ اتصال هر دو رسانههای مردمی، مستندسازی، و جریان مستقل خبر و تصویر است. نه همهچیز را می شود به خیابان خلاصه کرد و نه همهچیز در تأمین فشار افکار عمومی جهانی و لابی در خارج خلاصه میشود.
چرا این مسیر سخت، اما مؤثر است؟
چون هر دو دشمن دقیقاً از دوگانهسازی تغذیه میکنند: یا امنیت در فدا کردن آزادی، یا آزادی از راه دخالت نظامی و بمباران کشور. جنبش مردمی وقتی این دوگانه را میشکند، هر دو پروژهٔ سلطه را ضعیف میکند.
تجربه تاریخ چه میگوید؟
تقریباً هیچ جنبش موفقی با انتخاب یکی از دو شر به آزادی نرسیده است. اما بسیاری از جنبشها زمانی پیروز شدند که
- همزمان دیکتاتوری داخلی را فرسوده کردند، و
- مداخلهٔ خارجی را بیمشروعیت ساختند.
ایران امروز به انتخاب میان «سرکوب یا جنگ» نیاز ندارد. به شکستن این دوگانه نیاز دارد.