لری فینک، مدیر عامل مؤسسهٔ سرمایهگذاری غولپیکر بلکراک
تفسیری از لنا پتروا
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴
پیش از آنکه بخش زیادی از اروپا در آستانهٔ سخنرانی دونالد ترامپ در مجمع جهانی اقتصاد در داووس نفس در سینه حبس کنند اتفاقی بسیار افشاگرانهتر در همانجا رخ داده بود. این روایت را لَری فینک، مدیرعامل بلکراک، بزرگترین شرکت مدیریت سرمایه در جهان، بیان کرد.
لری فینک آشکارا اذعان کرد که «نظام»، یعنی نظام سرمایهداریای که داووس آن را نمایندگی میکند، با بحران مشروعیت روبهروست.
البته بسیاری از ما از مدتها پیش این را میدانستیم. این گفتهٔ او واقعاً غافلگیرکننده نبود، اما با این حال باید گفت شنیدن چنین سخنی از زبان بلکراک همچنان تکاندهنده بود. همچنین، با وجود شوکآور بودن سخنان او، باید بگویم فریب نخوریم: اذعان به امر بدیهی بخشی از بازی است.
بسیاری از افرادی که بیشترین تأثیر را از آنچه ما اینجا دربارهاش صحبت میکنیم میپذیرند هرگز به این کنفرانس نخواهند آمد. و این تنشِ محوریِ این مجمع است.
داووس گردهماییای نخبهگرایانه است که میکوشد جهانی را شکل دهد که به همه تعلق دارد. به همین دلیل، موضوع امسال «روح گفتوگو» است، زیرا گفتوگو تنها راهی است که اتاقی مانند این میتواند دارای مشروعیت لازم برای اثرگذاری بر ایدهها و نظرات کسانی باشد که در آن حضور دارند. زیرا همین یک واژه، یعنی «مشروعیت»، در واقع بیش از هر پیشبینی بازار یا هر تعهد سیاستگذاری اهمیت دارد. فینک دربارهٔ اُفت موقت یا کُندیِ یک چرخه صحبت نمیکرد. او آشکارا از مسئلهای عمیقتر سخن میگفت: اینکه مردم دیگر به روایتی که دههها سرمایهداری مدرن را توجیه کرده بود باور ندارند. و به گفتهٔ خود فینک، هوش مصنوعی آزمون نهایی برای سنجش قدرت و ثبات آن نظام خواهد بود. و اینجاست که موضوع جالب میشود.
به گفته فینک، اگر هوش مصنوعی با مشاغل یقهسفید همان کاری را بکند که جهانیسازی زمانی با مشاغل یقهآبی و نیروی کار یقهآبی کرد، جامعه ناگزیر خواهد شد مستقیماً با پیامدهای آن روبهرو شود. این موضوع بهعنوان خطری فرضی در آیندهای دور مطرح نشد، بلکه واقعیتی در حال نزدیک شدن دیده شده است. فینک حتی فراتر رفت و گفت که داووس باید از موعظه کردن برای جهان دست بردارد و شروع به شنیدن صداهایی کند که در طول تاریخ نادیده گرفته است.
به نظر عالی میآید، درست است؟ اما باز هم این صرفاً وسیلهای است که شما دوباره به آنها باور کنید.
سپس نکتهای مطرح شد که از همهچیز افشاگرانهتر بود. او گفت از زمان فروپاشی دیوار برلین، ثروت بیشتری در مقایسه با کل تاریخ پیشین بشر خلق شده است که بخش عمدهٔ آن نصیب کسانی شده است که در داووس حضور دارند.
روشن است که این اعتراف برخاسته از احساس گناه نبود. این اشارهای راهبردی به مشکلی بود که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.
این نیست که لری فینک ناگهان احساس همدلی پیدا کرده؛ نه، چنین نبود. او دچار بیداری اخلاقی نشده؛ او ناگهان به مدافع عدالت اجتماعی تبدیل نشده. سخنرانی او دربارهٔ انصاف نبود، دربارهٔ بقا بود، و مشخصتر از آن، دربارهٔ بقای یک نخبهٔ مدیریتی و مالیِ جهانی که اقتدارش دیگر بدیهی و پذیرفتهشده تلقی نمیشود. آنچه فینک در اینجا با دقت بیان کرد، به گمان من، چیزی است که سالها، و شاید حتی دههها، پشت درهای بسته درک شده بود. الگوی قدیمی سرمایهداری دیگر توان تولید رضایت عمومی را ندارد.
میبینید به کجا میرویم؟ اکنون که یکدرصد بالایی میداند عموم مردم به آنها اعتماد ندارند، قواعد بازی باید تغییر کند و در حال تغییر است. دهها سال نخبگان از این نظام با اعداد کلان اقتصادی مانند رشد تولید ناخالص داخلی، ارزش بازار، و شاخصهای سهام دفاع میکردند. و پیام بسیار ساده بود: اقتصاد در حال رشد است، بنابراین همه در نهایت منتفع خواهند شد.
خب، این استدلال دیگر کارایی ندارد. ثابت شده است که اشتباه است. رشد هنوز وجود دارد، درست است، اما مزایای آن به طور فزایندهای متمرکز شده است. شما تمام عمر سخت کار میکنید و درآمدتان بهسختی کفاف زندگیتان را میدهد. برای بخشهای بزرگی از جامعه موفقیت اقتصادی چیزی است که دربارهاش میخوانند و میشنوند، نه چیزی که واقعاً تجربه میکنند.
فینک شاید روشنتر از هر شرکتکنندهٔ معمولی قبلی داووس اذعان کرد که آمارهای کلان اقتصادی قدرت اقناع را از دست دادهاند. دیگر کسی به این آمارها باور ندارد. مردم دیگر به آنها اعتماد ندارند. به همین دلیل است که این صاحبان قدرت و ثروت اکنون در جستوجوی زبان جدیدیاند. نه زبان شاخصها و ترازنامهها که هیچکس واقعاً به آن اهمیت نمیدهد یا آن را نمیفهمد، بلکه زبان رفاه ملموس مانند ثبات، پیشبینیپذیری، و اطمینان از اینکه فردا بدتر از امروز نخواهد بود. اینها نیازهای عاطفی و روانیاند. همهٔ ما چنین نیازهایی داریم.
در عین حال، فینک بهشکل چشمگیری صریح بود دربارهٔ اینکه موج بعدی نابرابری از کجا خواهد آمد. و من این را واقعاً آموزنده مییابم. در اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی، برندگان اصلی نه کارگران و نه مصرفکنندگان خواهند بود، بلکه مالکان مدلهای کامپیوتری، مالکان دادهها، و مالکان زیرساختهای محاسباتی خواهند بود. اگر دوران قدیمی جهانیسازی دوران جابهجایی کارخانهها، بازتخصیص زیرساختها، و کسب سود از نیروی کار ارزان بود، دوران جدید بر کسب سود از خودِ محاسبات و کنترل بر نقاط کلیدی دیجیتال تمرکز دارد که امکان ایجاد، توسعه، و استفاده از هوش مصنوعی را فراهم میکنند.
این مسئله اهمیت دارد، زیرا هوش مصنوعی ذاتاً حتی بیشتر از سرمایهداری صنعتی مستعد ایجاد انحصار است. هرچه فعالیتها گستردهتر و بزرگتر باشد، قدرت کنترل و تسلط بیشتر میشود، و دادهها نیز سریعتر مزیت ایجاد میکنند. بازتولید زیرساختها سختتر میشود. وقتی سلطه در این حوزه برقرار شد، به چالش کشیدن آن بسیار دشوار است، شاید حتی غیرممکن. و نباید خودمان را فریب دهیم. فینک دربارهٔ این موضوع هشدار نمیدهد، چون میخواهد آن را برچینند؛ او هشدار میدهد، زیرا نابرابری مدیریتنشده مشروعیت کل سیستم را تهدید میکند.
وقتی کسی در بالاترین سطح چنین سخنانی بیان میکند، این سیگنالی است که نارضایتی دیگر بهعنوان صدای موقت نادیده گرفته نمیشود. بلکه ویژگی دائمی از چشمانداز جدید شناخته میشود، این چیزی است که باید مدیریت شود، نه حذف. بنابراین، این تلاش لری فینک است، اولین گام او برای مدیریت نارضایتی، شاید بهطور پیشدستانه. این تغییر بسیار اساسی است: سرمایهداری جهانی آمادهٔ اصلاح خودش از روی دغدغهٔ اخلاقی نیست، بلکه آمادهٔ تطبیق دادن خودش برای بقای خودش است.
با این حال، حتی آن تطبیق ممکن است کافی نباشد. به عبارت دیگر، همان آیندهٔ مبتنی بر هوش مصنوعی که فینک آن را مرحلهٔ بعدی سرمایهداری میبیند ممکن است اصلاً تحت کنترل غرب تکامل نیابد. و این جایی است که فکر میکنم همهٔ ما باید به آن توجه کنیم. بهدلیل پیشرفتهای فنی چین و ظهور جنوب جهانی، ممکن است شرایط تغییر کند.
سخنرانی لری فینک هشدار به کارگران نبود، هشدار به قدرتمندان و ثروتمندان بود. دوران دفاع از سرمایهداری با نمودارها و اعداد کلان به پایان رسیده است. او میگوید قدرتمندان و ثروتمندان میدانند که دیگر هیچکس آنها را جدّی نمیگیرد. انقلاب علمی-فنی در حوزهٔ هوش مصنوعی فقط تغییر فناورانه نیست، بلکه آزمون مشروعیت است و نتیجهٔ آن نهتنها تعیین خواهد کرد چه کسی اقتصاد آینده را کنترل میکند، بلکه مشخص خواهد کرد جامعه به چه کسی اعتماد میکند که آن اقتصاد را رهبری کند.
بر اساس درک من از سخنان لری فینک، پیام او این است که سؤال واقعی دیگر این نیست که آیا هوش مصنوعی جهان را تغییر خواهد داد یا نه. این تحول از هماکنون در حال رخ دادن است و همهٔ ما آن را میفهمیم. سؤال واقعی این است که چه کسی تحول را شکل خواهد داد و چه کسی مجبور خواهد شد با پیامدهای آن زندگی کند.