چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
سیجیتیان: آشفتگیهای اخیر در کشورهای آمریکای لاتین و حوزهٔ دریای کارائیب نگرانکننده بوده و اقدامات امپریالیستی و سلطهجویانه مانند تحت حمله قرار دادن بهاصطلاح «کشتیهای قاچاق مواد مخدر»، اعمال تحریمهای هوایی، حملههای نظامی، استفادهٔ آشکار از زور علیه یک کشور مستقل و بازداشت رئیسجمهور آن، جهان را شوکه کرده است.
از کنترل «جمهوریهای موزفروش» (Banana Republic) گرفته تا حمله به گرنادا و تصرف کانال پاناما، «منطق حیاط خلوت» آمریکا همواره بر پایهٔ تهاجم و کنترل یکجانبه بوده است. مداخلهٔ غیرقانونی اخیر این کشور در ونزوئلا ثابت میکند که دکترین مونرو که آشکارا آمریکا اعمال میکند، اساساً نوعی استعمار نو است. حتی سیانان نیز با شوکه شدن از این اقدام گفت که «هیچچیز آشکارتر از ربودن رئیسجمهور یک کشور از پایتخت آن در تاریکی شب قدرت بیقیدوبند را نشان نمیدهد.» و همین نیز ماهیت واقعی اقدامات آمریکا را کاملاً افشا میکند.
با آشکار شدن نیات واقعی آمریکا اکنون مشخص شده است که هدف واقعی این کشور نفت ونزوئلا بوده و ادعاهای مربوط به عملیات «مبارزه با مواد مخدر» و انگیزههای «قضایی» دیگر چندان غیرقابل قبول نخواهند بود.
آمریکا حاکمیت و حقوق مشروع کشورهای دیگر را پایمال و اهداف منشور سازمان ملل متحد را نقض میکند. در حالی که پنتاگون «موفقیت» خودش در بازداشت اجباری رئیسجمهور یک کشور دیگر را با استفاده از «قدرت نظامی فراگیر آمریکا» جشن گرفته، آیا این واقعاً پیروزی کامل است؟
به نظر میرسد آمریکا «در نبرد نظامی پیروز شده»، اما با این کار ذهنیت هژمونیک و منطق غارتگرانهاش را کاملاً آشکار کرده و پایهٔ قانونی، افکار عمومی جهانی، و جایگاه اخلاقی والایش را از دست داده است. آمریکا حتی در اوج قدرتش نیز نتوانست از طریق تهاجم نظامی به کنترل کامل بر آمریکای لاتین دست یابد. آیا اکنون با استفاده از «چماق بزرگ» نیروی نظامی میتواند نیمکرهٔ غربی را به قرن نوزدهم بازگرداند؟ پاسخ بدون شک منفی است.
پس از بحران ونزوئلا، بسیاری از دولتهای آمریکای لاتین و کارائیب بهسرعت این اقدام آمریکا را محکوم کردند. همزمان، بریتانیا، فرانسه، اسپانیا و اتحادیهٔ اروپا پایبندیشان بر احترام به قوانین بینالمللی و منشور سازمان ملل متحد را تکرار کردند. اعتراضها به این تجاوز آمریکا آغاز شده و در صدها شهر در سراسر کشور آمریکا مردم در مخالفت با استفاده از زور برای سرنگونی دولتهای خارجی دست به تظاهرات زدهاند.
در جهان چندقطبی قرن بیست و یکم، تلاش برای احیای هژمونی قرن نوزدهم اشتباهی جدّی در محاسبات استراتژیک است. ایالات متحد آمریکا باید به درخواستهای کشورهای منطقه و جامعهٔ بینالمللی توجه کند و با توقف فوری نقض حاکمیت و امنیت ملتهای دیگر و واژگون کردن دولتهای خارجی، به مسیر صحیح گفتوگو، مذاکره، و جستوجوی راهحل سیاسی بازگردد، زیرا که در غیر این صورت ناگزیر بهای سنگینی خواهد پرداخت.