راهپیمایی مردم با پرچمهای جنوب یمن، امارات، و عربستان سعودی، همراه با تصویرهای سلمان بن عبدالعزیز، پسرش ولیعهد محمد بن سلمان،رئیس جمهور امارات متحده عربی خلیفه بن زاید النهیان، و برادرش ولیعهد ابوظبی محمد بن زاید آل نهیان در تظاهراتی با عنوان «راهپیمایی میلیون نفری قدردانی از عربستان سعودی و امارات» در مرکز شهر دوم عدن، در تاریخ ۵ سپتامبر ۲۰۱۹. [صالح العبیدی/خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایمیجز]
نوشتهٔ عمران خالد – میدل ایست مانیتور
ترجمهٔ نیما حیدری – اندیشهٔ نو
دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴
در اتاقهای تصمیمگیری مرموز و دربستهٔ مقامهای بلندپایهٔ سلطاننشینهای خلیج فارس در دههٔ گذشته ورد زبان همه همیشه «سرنوشت مشترک» بوده است. از محاصرهٔ مشترک قطر در سال ۲۰۱۷ تا مداخلهٔ اولیه در یمن، به نظر میرسید که عربستان سعودی و امارات موتورهای دوقلوی «نظم عربی» جدید و قاطع باشند. با این حال، در آغاز سال ۲۰۲۶، آن ظاهر وحدت نهفقط ترک برداشته، بلکه جایش را به یک رشته اختلافهای منطقهیی حساس داده است که از کوههای جنوب یمن تا بندرهای شاخ آفریقا امتداد دارد.
بارزترین شاهد این تغییر در روزهای پایانی سال ۲۰۲۵ دیده شد. در ۳۰ دسامبر [۹ دی]، نیروی هوایی عربستان حملهای نادر و هدفمند به بندر مُکلا در یمن کرد. هدف این حمله شورشیان حوثی نبود، بلکه محمولهای از خودروهای زرهی و تسلیحات بود که گویا برای «شورای انتقالی جنوب» (STC)، جنبش جداییطلبی مورد حمایت امارات متحده عربی، در نظر گرفته شده بود. از دیدگاه عربستان سعودی، این لحظهٔ «خط قرمز» بود. از دید امارات، این «حملهٔ نظامی آشکار» به یک متحد بود.
برای درک این اصطکاک، باید به جایی فراتر از تضادهای صرفاً شخصیتی میان محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، و شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، نگاه کرد. این واگرایی ساختاری است. عربستان سعودی، قدرت منطقهیی سنّتی با مرز زمینی طولانی با یمن، همچنان به اصل حاکمیت دولتی و تمامیت ارضی پایبند است. از نگاه عربستان سعودی، یمن متحد و باثبات برای امنیت ملی آن کشور ضروری است. در مقابل، امارات بیش از پیش استراتژی «امپراتوری دریایی» را در پیش گرفته است. امارات طرفدار یمن غیرمتمرکز است که در آن یک دولت جنوبی مستقل و دوست بتواند مسیرهای حیاتی حملونقل در تنگهٔ بابالمندب را تأمین کند.

این رویکرد «خراب کُن-بساز» حکومت مستقر در ابوظبی محدود به یمن نیست. در سودان نیز این دو قدرت در دو سوی مخالف جنگ داخلی طاقتفرسا و فاجعهباری قرار دارند. در حالی که عربستان سعودی خودش را میانجی اصلی معرفی کرده است و میزبان مذاکرات در جدّه بوده از نیروهای مسلح منظم (ارتش) سودان برای حفظ پوستهٔ نهادی دولت حمایت کرده است، امارات متحده عربی اغلب به حمایت از نیروهای شبهنظامی پشتیبانی سریع (RSF) متهم شده است. امارات این ادعاها را رد میکند، اما منطق ژئوپلیتیکی همان است: ترجیح برای داشتن متحدان چابک و غیردولتی که بتوانند منافع اقتصادی و لُجستیکی خاصی را- بهجای ساختارهای شلخته و اغلب خشک و بوروکراتیک و جاسنگین دولتی در پایتختهای سنّتی کشورهای عربی- تأمین کنند.
این رقابت اکنون از دریای سرخ به شاخ آفریقا سرایت کرده و شبکهای پیچیده از دیپلماسی «بندر به بندر» ایجاد کرده است. به رسمیت شناختن اخیر استقلال سومالیلند از طرف دولت اسرائیل- اقدامی که امارات محکوم نکرده، اما عربستان سعودی سخت از آن انتقاد کرده است- آن منطقه را به صحنهای تازه از رقابت تبدیل کرده است. امارات با حمایت از سومالیلند و بندر آن در بربرا جای پای استراتژیکی به دست میآورد که دولت مرکزی در موگادیشو (سومالی) را، که مورد حمایت عربستان سعودی است، دور میزند.
زاویهٔ منحصربهفرد این اصطکاک در «عامل ترامپ» نهفته است. پس از دیدار پُرسروصدای ولیعهد عربستان سعودی و رئیسجمهور آمریکا دونالد ترامپ در اواخر ۲۰۲۵، به نظر میرسد دولت ترامپ به چشمانداز سعودی دربارهٔ ثبات منطقهیی گرایش پیدا کرده است. تحلیلگران معتقدند که پیشرویهای اخیر شورای انتقالی جنوب (STC) در یمن «تلافی» تاکتیکی امارات در واکنش به آن چیزی بوده است که آن را تلاشی به رهبری عربستان برای لابیگری در کاخ سفید علیه منافع امارات در سودان میدانست.
با وجود شدت و حدّت موضعگیریها، این اقدام مقدمهای برای جنگ میان دو غول خلیج فارس نیست. هر دو کشور از نظر اقتصادی بیش از حد در یکدیگر ادغام شدهاند و هر دو در حال رقابت برای تنوعبخشی به اقتصادهایشان و دور شدن از درآمد نفت هستند. گسست کامل بین این دو به معنای «نابودی متقابل تضمینشده» برای چشماندازهای اقتصادی ۲۰۳۰ و ۲۰۳۱ هر دو آنها خواهد بود. این قطبهای گردشگری، هوانوردی، و فناوری به ظاهری پایدار نیاز دارند.
با این حال، آن موقعیت «برادر بزرگ، برادر کوچک» که در اوایل دههٔ ۲۰۱۰ وجود داشت دیگر از بین رفته است. امارات، که زمانی شریک کوچکتر بود، اکنون شبکهای پیشرفته از نیابتیها و داراییهای دریایی یا «امپراتوری دریایی» خودش را دارد [بندرها، پایگاههای دریایی، و خطوط کشتیرانی در یمن و شاخ آفریقا] که حاضر نیست آنها را تابع رهبری عربستان کند. عربستان سعودی، که با تحول داخلی و روابط احیاشدهاش با ایران و ترکیه جان تازهای گرفته است، دیگر حاضر نیست وقتی که آزمایشهای سیاست خارجی همسایهاش ثبات مرزهایش را تهدید میکند به روی خودش نیاورد.
خطر بزرگتر و گستردهتر برای جهان «سودانی شدن» درگیریهای منطقهیی است، جایی که بازیگران محلی در یمن یا سومالی دو قدرت بزرگ خلیج فارس را علیه یکدیگر بازی میدهند تا تسلیحات و بودجهٔ بهتری برای خودشان تأمین کنند. در غرب آسیا (خاورمیانه) در سال ۲۰۲۶، بزرگترین چالش در برابر صلح منطقهیی شاید دیگر رقابت قدیمی میان عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران نباشد، بلکه رقابت سرد و نوظهور میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی باشد.
دولتهای مستقر در این دو پایتخت (ریاض و ابوظبی) دارند پی میبرند که در حالی که چشمانداز مشترکی برای آیندهٔ پس از نفت دارند، دیدگاههای بسیار متفاوتی دربارهٔ نقشهٔ منطقهای دارند که آنها را به آن آینده خواهد رساند. اینکه آیا آنها میتوانند این رقابت را از طریق دیپلماسی آرام مدیریت کنند یا به هشدارهای عمومی «خط قرمز» ادامه خواهند داد در ثبات مهمترین مسیرهای تجاری جهان در سالهای آینده تعیینکننده خواهد بود.