Skip to content
ژانویه 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • بهرام بیضایی هم رفت…
  • ایران
  • فرهنگی – ادبی
  • نوار متحرک

بهرام بیضایی هم رفت…

زنده‌یاد بهرام بیضایی، ۵ دی ۱۳۱۷-۵ دی ۱۴۰۴

شنبه ۶ دی ۱۴۰۴

بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجستهٔ سینما و تئاتر ایران، روز جمعه ۵ دی ۱۴۰۴، در روز تولدش (۵ دی ۱۳۱۷) چشم از جهان بست.

بیضایی از مدافعان سرسخت هنر و ادبیات مردمی و از مخالفان سرسخت سانسور بود. گفته بود: «من دستم را می‌شکنم و اجازه نمی‌دهم مرا سانسورچی خودم کنید.»

این کارگردان سینما و تئاتر، نمایشنامه‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و پژوهشگر در کشور آمریکا از دنیا رفت.

فیلم‌های سینمایی بلند «چریکه‌تارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبهٔ کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران»، و «سگ‌کشی» از مهم‌ترین آثار او به شمار می‌رود. این کارگردان، که نوشتن ۳۰ نمایشنامه مانند «پهلوان اکبر می‌میرد» و «سهراب‌کُشی» را در کارنامهٔ کاری‌اش دارد، هشت اجرای تئاتری نیز داشت. این هنرمند نگارش ۵۱ فیلم‌نامه، پنج روایت، و شش پژوهش را نیز در کارنامه‌اش داشت. او علاوه بر کارگردانی و نمایشنامه‌نویسی، در حوزه‌هایی چون تدوین، ساخت عنوان‌بندی و تهیه‌کنندگی نیز فعالیت کرد.

او در کنار فعالیت هنری، پژوهشگری برجسته در حوزهٔ اسطوره‌شناسی، شاهنامه، و تاریخ نمایش در ایران بود و سال‌های پایانی عمرش را در تبعید و تدریس در دانشگاه استنفورد گذراند. یادش گرامی.

دانشگاه استنفورد آمریکا در بیانیه‌ای نوشت:
گروه ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد درگذشت فخر ادب و هنر ایران، استاد و همکار برجستهٔ ما در ۱۵ سال اخیر، بهرام بیضایی را به اطلاع همگان می‌رساند. او‌ درست در روز تولد هشتاد و هفت‌سالگی‌اش درگذشت: پنجم‌ دی، که به احترامِ زادروزش (و درگذشتِ اکبر رادی) روزِ نمایشنامه‌نویس نامیده شده؛ پنج سال پس از تلاش حماسی و درخشانش برای تکمیل متن «داش‌آکل به‌گفتهٔ مرجان».
بارها گفته بود موطن و مسلک او عالم فرهنگ است. عشقی عظیم به ایران داشت و به‌رغم تنگ‌نظری‌ها علیه او و خانواده‌اش لحظه‌ای از برکشیدن و پاس داشتن میراث فرهنگی ایران دست نکشید. دانشگاه ما به‌زودی جلسه‌ای در بزرگداشت زندگی و آثار این هنرمند بی‌بدیلِ ایران‌دوست و ایران‌شناس برگزار خواهد کرد.
گروه ایران‌شناسی دانشگاه استانفورد به‌ویژه سپاسگزار مژده شمسایی است که بی‌همدلی‌ و همراهی‌ او زندگی بیضایی در این سال‌ها از لونی دیگر می‌بود.
به قول شاهنامه، که بیضایی عمری در آن زیست، اگر مرگ داد است بیداد چیست.

مژده شمسایی، همسر زنده‌یاد بهرام بیضایی، در یادداشتی در فیس‌بوک نوشت:

استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و نویسنده و استاد برجستهٔ ادبیات فارسی، در یادداشتی در شبکه‌های مجازی به یاد بهرام بیضایی نوشت:

جعفر پناهی، فیلم‌ساز، در سوگ بهرام بیضایی در یادداشتی در اینستاگرام نوشت:

بیضایی راه آسان را انتخاب نکرد. سال‌ها حذف، سکوت تحمیلی، و دوری را به جان خرید، اما زبان و باورش را واگذار نکرد. بسیاری از ما، مستقیم یا غیرمستقیم، از او آموختیم. آموختیم که چگونه در برابر فراموشی بایستیم.

آن روز در سان‌فرانسیسکو قرار دیداری ساده با استاد داشتم؛ ساعت دو بعدازظهر. ساعت یازده تلفن زنگ زد. مژده شمسایی بود و بعد، صدا عوض شد؛ صدایی خسته و دردآلود. گفت حالش خوب نیست و ترجیح می‌دهد این دیدار در زمانی که حال بهتری دارد انجام شود، شاید در سفری دیگر. می‌دانستم که یک سال تمام شیمی‌درمانی را پشت سر گذاشته بود و خستگی صدا وزن همان نبرد خاموش را با خود داشت. بی‌آنکه بدانم این آخرین بار است صدایش را می‌شنوم، به امید سفر بعدی خداحافظی کردیم.

بهرام بیضایی فقط یک نام در تاریخ سینما و تئاتر ایران نبود؛ او کسی بود که اسطوره، تاریخ، و زبان این سرزمین را به تصویر کشید و نگذاشت به فراموشی سپرده شوند. سینمای ایران، پیش از آنکه جهانی دیده شود، در آینهٔ نگاه او خود را شناخت. او به تصویر اندیشه بخشید و به روایت شأن.

امروز آن صدای خسته برای من صدای یک عصر کامل است، عصری که با بیضایی فکر کرد و قد کشید. سینمای ایران به او بدهکار است، نه‌فقط برای آثارش، بلکه برای شرافتی که به اندیشه و هنر بخشید. او رفت، اما آنچه ساخت و کاشت در تصویر، در کلمه، و در وجدان ما زنده مانده.

اصغر فرهادی در این باره نوشت:
بهرام بیضایی،  آموزگار بزرگ من که شیفته‌وار آثار، سخنان و بالاتر از آن عشقش به فرهنگ این سرزمین را با تمام وجود دنبال کرده‌ام، حالا در غربت دنیا را ترک کرده است.
حقیقتاً ایرانی‌تر از بهرام بیضایی در این روزگار نشناخته‌ام و چه تلخ که این ایرانی‌ترین ایرانی هزاران هزار فرسنگ دور از ایران چشم بر جهان فرو می‌بندد.

حامد اسماعیلیون، نویسنده و دندان‌پزشک و فعال سیاسی، نیز یادداشتی در رثای زنده‌یاد بهرام بیضایی در اینستاگرام نوشت:

‏«عیار ناگهان چشم باز می‌کند و به حسی گوش‌هایش تیر می‌کشد. نفیر بوق‌ها؛ عیار درمی‌یابد که زمان رسیده است. آرام آرام بالا می‌آید؛ و به شنیدن شیهه‌هایی از دور لبخندی چهره‌ی او را می‌پوشاند. سرمی‌گرداند؛ دود گندمزارِ سوخته اینک فروکش کرده است؛ دیگر تپه‌ی آن سوی گندمزار دیده می‌شود که بر پهنه‌ی آن سپاهِ بی‌پایانِ مغول نمایان است؛ با چتر و بیرق و پرچم و توق و علم؛ و حالا گویی چون دریایی می‌جوشند و بالا می‌آیند و تمامی افق را می‌گیرند. عیار تمام‌قد برمی‌خیزد.

‏عیار: [با خود] یکی باید بایستد.»

‏عیار تنها، بهرام بیضایی

‏همان‌قدر که اندوهِ از دست دادن بهرام بیضایی اندازه‌زدنی نیست، خشم از دشمنانِ فرهنگ و‌ کتاب و آزادی هم عمیق و بی‌اندازه است. آن‌ها که با سانسور و بازجویی و سرکوب از کار کردن او جلوگیری کردند، رجاله‌هایی که یکی از یگانه‌ترین چهره‌های هنر سرزمین ایران را از آفریدن بازداشتند تا ناگزیر شود سال‌های واپسین را دور از سرزمینش کار و زندگی کند. بهرام بیضایی تکرارنشدنی‌ست و از دست دادن هنرمندی شریف و خلاق چون او تلخ است و گران.
به همسر محترم ایشان، فرزندانشان و تمام دوستداران بهرام بیضایی تسلیت عرض می‌کنم.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در سوگ درگذشت بهرام بیضایی، «سیاوش هنر و فرهنگ ایران»، نوشت:

«مرگ یزدگرد» پایانِ داستان نبود، اما امروز با رفتنِ بهرام بیضایی بخشی از تاریخ و هویتِ زندهٔ ما به سوگ نشست.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران درگذشتِ آن یگانهٔ دوران، استادِ اسطوره و نمایش، و پاسدارِ بی‌بدیلِ زبان پارسی را تسلیت می‌گوید.
بیضایی خود «معلمی» بزرگ بود که کلاس درسش صحنهٔ تئاتر و پردهٔ سینما بود و آموزه‌اش بازگشت به ریشه‌ها و اندیشیدن به «چرایی»ها. او که سال‌ها دور از وطن همچنان برای ایران نوشت و ساخت به ما آموخت که جهل بزرگ‌ترین دشمن مردمان است.

قلمش شکست‌ناپذیر و نامش در صحیفهٔ فرهنگ این مرز و بوم جاودان خواهد ماند.

روزنامه‌های شرق و اعتماد نیز تیتر اول و عکس صفحهٔ اول شمارهٔ یکشنبه ۷ دی را به درگذشت این استاد برجستهٔ فیلم و سینما و تئاتر و ادبیات اختصاص دادند.

Continue Reading

Previous: جمهوری اسلامی شکاف طبقاتی را نه‌فقط پنهان نمی‌کند، بلکه رسمی‌سازی کرده است
Next: مرثیه‌ای برای فرهنگ
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved