صف خودروهای گرانقیمت برای خریدن بنزین سوپر وارداتی لیتری ۸۰هزار تومان.
حمید آصفی
شنبه ۶ دی ۱۴۰۴
در شمال تهران صفهای طولانی خودروهای میلیاردی برای خریدن «بنزین سوپرِ وارداتی ۸۰هزار تومانی» دیده شد، آن هم در کشوری که کارگر برای پُر کردن باک ۵۰هزار تومانی شرمندهٔ خانوادهاش میشود. حالا پورشهسوار با یک باک ۶۵ لیتری بیش از پنجمیلیون و دویستهزار تومان بنزین میریزد و ۲۵۰هزار تومان هم حق خدمات میدهد. یعنی سوخت دیگر کالای عمومی نیست، نشان اشرافیت است. برای تهیدست سهمیه است، برای ثروتمند لذت. این تصویر خلاصهٔ ۴۶ سال حکمرانی است. شکاف نهتنها عمیق شده، بلکه قانونگذاری شده. عدالت تبدیل شده به تبعیض سازمانیافته.
سیاست سهنرخی نه عقلانیت اقتصادی است، نه مدیریت مصرف، بلکه توزیع رسمی تحقیر اجتماعی است. وقتی دانشجو کرایهٔ اتوبوس را حساب میکند تا بداند میتواند ناهار بخرد یا نه، وقتی معلم مسافرکشی میکند تا اجارهخانه را بدهد، وقتی کارگر برای رفتوآمد میان کار و تحقیر یکی را باید انتخاب کند، اما همان روز کسی با خنده باک ۸۰هزاری پُر میکند، این فقط اختلاف طبقاتی نیست، فاصلهٔ بهشت و جهنم است. سوخت برای فقرا اکسیژن حیات است، برای طبقهٔ نوکیسه دود تفریح. این اقتصاد نیست، چرخش خون بهسمت اقلیت و خفگی اکثریت است.
همینجاست که میتوان مارکس را دوباره خواند، آنجا که میگوید «سرمایه دیوار میسازد و فقر را بیرون میگذارد، اما فقر روزی دیوار را پس میزند.» امروز شکاف طبقاتی ایران دقیقاً همان انباشت سرمایه در بالا و انباشت خشم در پایین است، قانون نانوشتهای که هیچ حکومت رانتی از آن در امان نمانده است. گرامشی هشدار میداد هنگامی که طبقهٔ حاکم توانِ رهبری اخلاقی و اقتصادیاش را از دست میدهد، «لحظهٔ بحران هژمونی» آغاز میشود، جایی که مردم دیگر نه باور میکنند و نه تحمل. ایران در آستانهٔ همین نقطه است.
جمهوری اسلامی ۴۶ سال است فقر میکارد و رانت برداشت میکند. ستون جامعه، طبقهٔ متوسط، زیر آوار تورم و سقوط ریال شکسته میشود و پایین میافتد. آنچه باقی مانده تضادی است که دیر یا زود سرریز خواهد کرد. خیزش حاشیهنشینان یعنی وقتی نان گرانتر از خشم شود. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی با صف نان دوام طولانی نمیآورد. وقتی فاصلهٔ از رفاه تا گرسنگی به فاصلهٔ قیمت بنزین تبدیل شود، خیابان دفتر اقتصاد خواهد شد.
مسئله تنها بنزین نیست، سفره است، نان است، کرامت انسان است. امروز بنزین سهنرخی است، فردا آب چهارنرخی میشود، برق امتیازی، هوا طبقهبندی. این کشور نفتخیز حالا سوخت را به ابزار گزینش طبقاتی تبدیل کرده است. حکومت خیال میکند مردم با صفها سازگار میشوند، اما جامعه وقتی به نقطهٔ بیبازگشت برسد، اعتراض نه احتمال، بلکه قانون طبیعت است. اعتصابهای کارگران، معلمان، بازنشستگان، و خیزش تهیدستان دیر نیست، فقط موعدش مانده.
این تصاویر باید در قاب موزه ثبت شود، بهعنوان سند شکست یک مدل حکمرانی. نظامی که روزی فریاد میزد «مستضعفان وارث زمیناند» اکنون آنان را به ارزانسواری فرستاده و ارث زمین را به پورشهها داده است. وقتی حکومت فقیر را دعوت به صبر میکند، اما برای ثروتمند صف ویژه میکشد، یعنی قیچیای ساخته که خودش طنابش را میبرد. فشار اقتصادی همیشه خاموش نمیماند؛ فقر تظاهرات نمیکند، انفجار میکند.
اگر حکومت راهی جز فشار، تحقیر، و چندنرخیکردن زندگی نشناسد، در آیندهٔ نزدیک به خیابان منتقل میشود. مردم نان میخواهند، نه نسخه. سفره میخواهند، نه شعار. و هیچ قدرتی در جهان مقابل سفرههای خالی پایدار نمانده است.
نقل از کانال تلگرام نویسنده