یوسف رجی، وزیر امور خارجی لبنان، که دعوت جمهوری اسلامی ایران برای سفر به تهران را رد کرد. (عکس و توضیح افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴
اینکه وزیر خارجهٔ لبنان دعوت رسمی تهران را پس بزند یک اتفاق عادی دیپلماتیک نیست؛ یک «پدیدهٔ سیاسی» است. نشانهای است از لرزشی که زیر پای جمهوری اسلامی افتاده است، لرزشی که نه با شعار مهار میشود، نه با رزمایش پهپادی، و نه با نمایشهای «اقتدار محور مقاومت». لبنان، که چهار دهه در نقش عمود میانی چادر منطقهیی ایران بازی کرد، حالا میگوید: نه، این بار به تهران نمیآیم؛ اگر قرار است حرفی بزنیم، آن را در زمین بیطرف میزنیم.
این اتفاق فراتر از یک امتناع دیپلماتیک است. این یعنی برای نخستین بار دولت مرکزی لبنان جرئت کرده به زبان نانوشته منطقه پاسخ دهد: «دوران اینکه ایران بهتنهایی تعیین میکند چه کسی کجا بنشیند و چگونه گفتوگو کند تمام شده است.»
همزمان، اسرائیل بیمحابا دامنهٔ حملاتش به حزبالله را گسترش میدهد. این بار نهفقط برای تنبیه، نه برای مهار، بلکه برای برچیدن سپر شمالی ایران. اسرائیل دارد معادلهای را تست میکند که پیام آن کاملاً روشن است: اگر حزبالله توان پاسخ متقابل نداشته باشد و اگر لبنان رسماً از تهران فاصله بگیرد، آنوقت بازدارندگی ایران در کل منطقه سوراخ میشود.
پرسش دربارهٔ اینکه آیا این حملات مقدمهای بر حملهٔ مجدد به ایران است یا نه امروز دیگر سناریویی «اغراقآمیز» نیست. اسرائیل و آمریکا بهخوبی میدانند که جمهوری اسلامی ایران ضعیفتر از آن است که تصویر میکند: محور استراتژیکش از غزه تا بیروت در حالت نیمهفروپاشی است؛ روسیه سرگرم جنگ اوکراین است؛ و چین از حکومتی که حتی اقتصاد داخلیاش را کنترل نمیکند فاصله گرفته است. در چنین وضعی، شکلگیری یک جبههٔ شمالی بیدفاع برای ایران به معنای باز شدن دالانی است که میتواند امنیت ملیاش را آسیبپذیر کند.
لبنان حس کرده که عصر تازهای آغاز شده است، عصری که دولتها میخواهند خودشان تصمیم بگیرند، نه از طریق نیابتیها. اما تهران هنوز در نقشهای زندگی میکند که فکر میکند با چند نیروی نیابتی فرسوده میتواند به منطقه شکل بدهد. بیروت دارد از نقش «تابع» خارج میشود، اما تهران هنوز خودش را «فاعل» میپندارد. این شکاف بزرگترین شکست نرم قدرت جمهوری اسلامی طی دو دههٔ اخیر است.
حملات اسرائیل به حزبالله میتواند مقدمهٔ حملات محدود به ایران باشد، نه لزوماً جنگی گسترده، بلکه ضربههای محدود و هدفمند برای تغییر رفتار. وقتی حزبالله زیر فشار است، لبنان در حال فاصلهگذاری رسمی است، عراق در مسیر احیای دولت مرکزی است، و یمن بهواسطهٔ توافقهای منطقهیی آرامتر شده است، ایران نخستین بار طی سالهاست که بدون کمربند امنیتی مانده است. و این برای طراحان امنیتی تلآویو و واشنگتن یک فرصت طلایی است.
لبنان با رد دعوت تهران در واقع گفت: «نمیخواهم بخشی از معادلهای باشم که ممکن است دوباره منطقه را به جنگ بکشاند.» این یعنی نیابتیهای ایران دیگر نمیخواهند نیابتی بمانند. کشورهایی که زیر فشار فروپاشی اقتصادیاند نمیتوانند نقش پیادهنظام ژئوپلیتیک تهران را بازی کنند. ایران این را دیر فهمیده است.
این تازه آغاز ماجراست. رد دعوت وزیر خارجهٔ لبنان فقط یک علامت بود. بازی منطقهیی در مرحلهای قرار گرفته است که دولتها میفهمند هزینهٔ پیوند با تهران از هزینهٔ فاصله گرفتن از آن بیشتر شده است. لبنان فهمید. عراق در حال فهمیدن است. سوریه هم که یک سال است از رژیم بشار اسد خلاص و تهران از آنجا بیرون رانده شده است. اما ایران؟ همچنان در رؤیای پیرامون مطیع زندگی میکند، در حالی که پیرامون دارد یکییکی از آن اعلام استقلال میکند.
نقل از کانال تلگرام نویسنده