Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • هم‌دوشِ رهرُوان
  • ایران
  • دیدگاه‌ها

هم‌دوشِ رهرُوان

دیدگاه

آصف محمدزاده

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴

مبارزان آگاه که هنوز آتش آرمان‌های نیک در دلشان زنده است و هنوز عشق سوزان به زحمتکشان و امید به سعادت و خوشبختی توده‌ها در سینه‌هایشان موج می‌زند با تمام جان شیفتۀ خود از همۀ دستاوردها و کاستی‌های تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی کشور می‌آموزند و از آنچه بوده‌ و خواهد بود با افتخار یاد می‌کنند.

به گلگشت جوانان
یاد ما را زنده دارید، ای رفیقان!
که ما در ظلمت شب،
زیر بال وحشی خفاش خون‌آشام،
نشاندیم این نگین صبح روشن را
به‌روی پایۀ انگشتر فردا.

محمد زهری

نوشته‌ها و مصاحبه‌های دکتر مزدک دانشور، پژوهشگر تاریخ دانشگاه لیدن هلند، و دیگر پژوهشگران و مقاله‌نویسان در عرصۀ تاریخ معاصر میهن ما چنان فضایی از بحث دربارۀ حزب تودۀ ایران به‌ وجود آورده است که پیروان و ره‌پویان این مسیر دشوار و سراسر رنج را وامی‌دارد تا قلم به‌ دست گیرند و بر ناروشنی‌‌هایِ اینجا و آنجای این تاریخ خون‌آلود نور بتابانند.
آقای مزدک دانشور آنجا که در مصاحبه‌اش با «اتاق فکر سبز» سیر تطّور اتهام‌ها علیه حزب را رونمایی می‌کند چراغی می‌افروزد که راه آینده را روشن می‌کند:
«…این سناریوهایی که از اعترافات ناشی از شکنجه برآمده بوده در اثر تکرار در بلندگوها بدل به یک فکت می‌شود. برای مثال:
– در کتاب سیر کمونیسم در ایران [از انتشارات ساواک با مقدمۀ تیمور بختیار، ۱۳۴۴] نوشته که در روز جلسۀ تأسیس حزب تودۀ ایران یکی از اعضای سفارت شوروی که افسری اطلاعاتی به‌نام علی‌یف بوده شرکت داشته است.
– در خاطرات انور خامه‌ای در سال ۱۳۶۲ آمده که در جلسۀ مؤسسان حزب یک نفر به نام علی‌یف از طرف شوروی شرکت داشته و چون فارسی را خیلی خوب می‌دانسته دیگران متوجه حضورش نمی‌شوند.
– در خاطراتی که به‌نام «خاطرات نورالدین کیانوری» از سوی بازجویانش منتشر می‌شود [۱۳۷۱]، چنین روایتی تکرار می‌شود.
– و در داستان‌وارۀ مسعود بهنود به‌نام دو حرف [۱۳۶۸] به‌عنوان یک خاطرۀ تاریخی یا داستان یا روایت تکرارش را می‌بینیم.
و این دیگر الآن شده -تقریباً- یک فکت که «می‌گویند فراخوان جلسۀ تأسیس حزب تودۀ ایران از طرف سفارت شوروی داده شده بود».

و آنجا که می‌نویسد: «حزب توده به‌دلیل رویکرد ضدّامپریالیستی‌اش وظایف خود را در دفاع از زحمتکشان- به شیوۀ خود البته- از یاد نبرد و تلاش برای تأثیرگذاری در روندها را تعلیق نکرد، حتی جایی که می‌دانست به سرکوبش منجر می‌شود»، (اخبار روز، ۲۷ مهر ۱۴۰۴) پایداری می‌آموزد.

اما آنجا که سخن از کاستی‌ها می‌کند و می‌نویسد «حزب تودۀ ایران در دورۀ کوتاه ۴سالۀ فعالیت خود بیشترین تلاش خود را در زمینۀ ترغیب تغییرات در بالا گذاشته بود و سازمان‌دهی از پایین را اولویت اصلی خود نمی‌دانست» (اخبار روز، ۲ آذر۱۴۰۴) اندکی بی‌لطفی می‌کند و جانب انصاف نگه نمی‌دارد.

آنچه نسل ما به‌چشم خود دیده و با تمام وجود لمس کرده است روایتی متفاوت از تلاش‌های حزب در فاصلۀ روز‌های آغازین ۱۳۵۸ تا روزهای پایانی ۱۳۶۱ را نقل می‌کند. نگاهی به برخی فعالیت‌های علنی و نیمه‌علنی حزب در طول چهار سال بعد از انقلاب تا زمان دستگیری رهبری حزب گویای این ماجراست:
– فعالیت سندیکایی و سازمان‌دهی طبقۀ کارگر ایران
-کوشش برای تشکل دهقانان و کوشش برای حل مسئلۀ ارضی
– سازمان‌دهی جوانان و نوجوانان
– زنان و مسائل مربوط [به آنها]
– مسائل اتنیکی و راه‌حل‌های آن
– فعالیت‌های مطبوعاتی، انتشار روزنامه‌ها، مجله‌ها و…
– تلاش بی‌وقفه در راه اتحاد نیروهای ملی و مترقی
– مبارزه برای رهایی ملی و دمکراسی اجتماعی
– ایجاد کمیسیون‌های پژوهش با حضور اندیشمندان حزب برای تهیۀ طرح‌هایی که می‌توانست به پیشرفت جامعه کمک کند و نقشۀ راه باشد.

که البته هر یک از بندهای بالا موضوع تحقیق جداگانه‌ای است که فعالیت جان‌کاه حزب را در این عرصه‌ها نشان خواهد داد.

ما به‌ یاد داریم که حضور حزب در بهار ۵۸ چه شور و شوقی در میان کارگران، جوانان، دانشجویان، هنرمندان، و روشنفکران در جای‌جای کشور ایجاد کرد. از بازماندگان توده‌ایِ ۱۳۳۲ تا جوانان تازه‌به‌عرصه‌آمده ناگهان در برابر خود دانشی‌مردان و زنانی را می‌دیدند که گویی از سیاره‌ای دیگر به زمین ما پای گذارده بودند. پای صحبت کسانی می‌نشستیم که گنجینه‌ای از دانش و آگاهی بودند. ما، جوانانی که با خرده‌سواد خود خویشتن را علاّمه می‌دانستیم، انسان‌هایی را می‌دیدیم که اقیانوسی از علم و تجربۀ جهانی را فروتنانه می‌گویند و می‌نویسند و منتشر می‌کنند: مقولات فلسفی، اقتصادی، سیاسی، هنری، ادبی، و تجارب تاریخی مبارزات جهان و منطقه. فضایی بود که ما جوانانِ اغلب کم‌آگاه و کم‌تجربه را مسحور می‌کرد و به دامان حزب تودۀ ایران می‌کشید. شرکت رهبران سازمان فداییان اکثریت در کلاس‌های تاریخ پروفسور عبدالحسین آگاهی و کلاس‌های فلسفۀ احسان طبری نمونه‌هایی از این تأثیر علمی بود.

رفیق طبری سخنرانی کوتاهی در بارۀ موسیقی ایران دارد. این سخنرانی در دفتر اول فصلنامۀ شورای هنرمندان و نویسندگان در پاییز ۱۳۵۹ به‌ چاپ رسیده است. این گفتار یکی از موجزترین و در عین‌ حال جامع‌ترین دیدگاه‌های علمی به موسیقی کلاسیک ایران و تکامل آن است. آیا همۀ دستاوردهای موسیقی سنّتی ما، از ورود زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج (سایه) به رادیو در سال ۱۳۵۰ تا انتشار آخرین آلبوم (کاسِت) «چاووش»، برآمده از چنین اندیشگی‌های والای جاری در حزب تودۀ ایران نیست؟

کانون نویسندگان ایران و در پی آن شورای نویسندگان و هنرمندان ایران با شش دفتر به‌یادماندنی‌اش در آن چهار سال تاریخی (۵۸-۶۱) گام‌های مهمی در تعالی ادبیات در جامعۀ ما برداشتند. آیا می‌توان نقش حزب را در این عرصه نادیده گرفت؟

آیا کار توده‌ای وسیع در میان زحمتکشان، به‌ویژه کارگران و دهقانان، را می‌توان انکار کرد؟ نمونۀ به‌یادماندنیِ دستاورد این تلاش کارگری را در یورش همه‌جانبه به پیش‌نویس قانون کار احمد توکلی می‌توان دید. مزدک دانشور می‌نویسد: «در پاییز ۱۳۶۱ حزب … یک کارزار (campaign) بسیار جدّی علیه قانون کار پیشنهادی از سوی طیف راست‌گرای کابینه به‌راه انداخت.» درست است، اما این تنها یک نگاه آکادمیک و رسمی به این تلاش است. نبض این تلاشِ توده‌ای را در دل‌نوشتۀ بایز افروزی در سایت صدای مردم (۶ آذر ۱۴۰۴) می‌توان حس کرد:
«در آن زمان رفیق هدایت‌الله معلم دبیر سندیکای کارگران فلزکار مکانیک بود و شماری از فعالین پرشور و جوان را در صنف فلزکار مکانیک تربیت کرده بود که ضمن پایبندی به اصول مبارزۀ صنفی-سندیکایی، کارگرانی بسیار اهل مطالعه و آشنا با پتانسیل‌های جنبش سندیکایی بودند.
«[…] رفیق معلم طوماری را به‌من سپرد که به‌گمانم متن آن را خودش نوشته بود. متن طومار اعتراض به ‘پیش‌نویس قانون ضدکارگری’ احمد توکلی بود که قرار بود در جریان مراسم [اول ماه مه] در دسترس کارگران و شرکت‌کنندگان قرار گیرد تا در صورت تمایل آن را امضا کنند. […] درست به‌یاد ندارم چندبار، اما در جریان جمع‌آوری امضا بارها بازداشت شدم و حتی کتک خوردم. تا اینکه شمار امضاها به‌ جایی رسید که با صلاحدید رفیق معلم تصمیم گرفته شد به آن خاتمه دهیم. […] واقعیت این است که طومار کمیتۀ هماهنگی سندیکاهای کارگری جنوب تهران تنها یکی از فعالیت‌ها و اقدامات اعتراضی کارگران ایران علیه پیش‌نویس قانون ضد کارگری احمد توکلی بود و گستردگی اعتراضات کارگری در سراسر ایران با اشکال گوناگون به‌حدّی بود که سرانجام دولت را به عقب‌نشینی وادار کرد و پیش‌نویس قانون ضدّکارگری احمد توکلی رسماً کنار گذاشته شد، که در نوع خود پیروزی چشمگیری برای جنبش کارگری و سندیکایی ایران بود.»

و در پایان غمگنانه می‌نویسد: «یورش به حزب تودۀ ایران و بازداشت شماری از رهبران آن، از جمله‌ رفیق معلم در ۱۷ بهمن‌ماه ۱۳۶۱، ضربۀ بزرگ دیگری بود بر جنبش سندیکایی کارگری ایران. […] ضربه‌ای که در نتیجۀ آن هیچ راهی جز اتخاذ یک ‘عقب‌نشینی’ همه‌جانبه برای جنبش سندیکایی کارگری ایران باقی نماند.»

چرا دستگیری رفقای حزبی جنبش را به عقب‌نشینی وادار می‌کند؟ چه پیوندی میان توده‌های زحمتکش و مبارزان توده‌ای پا گرفته بود که حیاتشان مرهون هم بود. این مُهر تاریخی چگونه بر پیشانی جنبش کارگری و توده‌ای میهن ما در یک قرن اخیر- و به‌ویژه در آن چهار‌سال بدفرجام- حک شده است؟

زنده‌یاد رفیق هدایت‌الله معلم، یکی از رهبران برجستۀ طبقۀ کارگر و جنبش کارگری-سندیکایی ایران و عضو کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، در شهریور ۱۳۶۷ و در جریان فاجعۀ ملی سربه‌دار شد.

از چاپ کتاب‌ها، سخنرانی‌ها، نشریات، مقالات، و هزاران نشر علمی و فرهنگی دیگر در آن چهار‌ سال چگونه می‌توان گذشت؟ آیا انبوهی از دانایی امروز نسل ما و دکتر دانشورها مدیون آن چهار سال نیست؟ آیا با همان آموخته‌های گران‌بها نیست که امروز به ارزیابی آن چهار سال می‌نشینیم؟ به قول زنده‌یاد سیاوش کسرایی:
با من مگو سخن ز شکستن
هرگز شکستگی به برِ ما شگفت نیست
بر ما عجب شکفتگی اندر بهارهاست.

یکی از کاستی‌های جدّی و عمدۀ جنبش در آن چهار سال دست‌نیافتن به «جبهه‌ای متحد» از نیروهای انقلاب بود. همۀ تلاش حزب تودۀ ایران از دهۀ ۵۰  تا بهمن ۶۱- و حتی امروز- برای گرد آوردن نیروهای ملی و مترقی ناکام ماند. شاید اگر نورافکن را بدین سوی بچرخانیم و در چرایی این ناپیوندی کندوکاو کنیم، برای بسیاری از «چرا»ها پاسخ بیابیم.
تشکیل جبههٔ متحد فقط اعلامیۀ مشترک‌ دادن و احیاناً میتینگ مشترک برگزار کردن نیست. جبهه چتریست که در سایۀ آن می‌توان گفت و شنید و بر هوشیاری و برنامه‌ریزی تأکید کرد. جبهه همچون طنابی‌ست که کوهنوردان را در ستیغ کوه در کنار هم نگه می‌دارد و از سقوط در دره‌ها بازمی‌دارد.
آیا جبهه نمی‌توانست از چپ‌روی مجاهدین در آن‌ سال‌ها جلوگیری کند؟ (رهبری حزب به رفقای شهید نیک‌آیین و محجوبیان مأموریت داده بود که با رهبری سازمان مجاهدین وارد گفت‌وگو شوند و آنان را به اهمیت ایجاد جبهه‌ای از نیروهای انقلاب واقف کنند و از آنان بخواهند در مواضع خود تجدیدنظر کنند.) آیا جبهه نمی‌توانست از راست‌روی نیروهای ملی-مذهبی پیشگیری کند؟ آیا دانسته‌های نیروهای مترقی از ماهیت خمینی و تعهداتش به امپریالیسم (آن‌گونه که در اسناد منتشرشدهٔ سی‌آی‌اِی آمده است) نمی‌توانست در جبهه هم‌رسانی شود؟ آیا کاستی‌های گروه‌ها و احزاب در گفت‌وگوی جبهه‌یی و رودررو نقد نمی‌شد و مسیر انقلابی صیقل نمی‌یافت؟ چرا هیچ گروه، سازمان، و تشکیلاتی (جز فداییان اکثریت) به این فراخوان حیاتی پاسخ نداد؟

البته ممکن است سوزن همچنان بر آن صفحۀ سوزن‌خورده بچرخد که هیچ‌کس بنای آشتی با حزب تودۀ ایران نداشت! بسیار خوب؛ گیریم که حق با شماست. چرا بقیه با هم همدست نشدند. چرا جبهه بدون حزب تشکیل نشد؟ اصلاً چرا حالا تشکیل نمی‌شود؟ حالا که نه خمینی زنده است، نه اردوگاه سوسیالیسم برپاست، و نه کسی تضاد جدّی با سیاست کنونی حزب دارد. آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که ریشۀ این تفرقه را نه در سیاست‌های حزب تودۀ ایران، که در شکاف‌های خودخواهانه، عیب‌جویانه، و فردگرایانۀ احزاب، سازمان‌ها، و گروه‌های ملی و مترقی باید یافت؟

چرا کسی از این کوتاهی در آن چهار سال سخن نمی‌گوید؟ به اطراف خود نگاه کنیم. آیا کشوری را می‌شناسید که احزاب و سازمان‌های آن در شرایط علنی فعالیت کنند و هیچ جبهه‌ای در آن تشکیل نشده باشد؟ در آن چهار سال- حداقل در دو سال نخست- که همه‌گونه امکان گفت‌وگو و دیدار وجود داشت پس چرا جبهه تشکیل نشد؟

در انتخابات اولین دورۀ مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۳۵۸ حزب جمهوری اسلامی و جامعۀ‌ روحانیت مبارز ۶۰ ساعت قبل از برگزاری انتخابات ائتلاف کردند. سپس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، بنیاد الهادی، نهضت زنان مسلمان، سازمان فجر اسلام، اتحادیۀ انجمن‌های اسلامی شهر ری و انجمن اسلامی معلمان که گروه‌های همسو نامیده می‌شدند به آنان پیوستند. «ائتلاف بزرگ» ساعت ۱۱ شبِ قبل از انتخابات لیست‌هایش را اعلام کرد.

از سوی دیگر «احزاب و گروه‌های سیاسی به منظور کسب جایگاهی در مجلس تلاش فراوانی برای ایجاد وحدت و ائتلاف نمودند. لیکن موضع‌گیری‌های متفاوت تشکّل‌ها این کار را بسیار سخت نمود و این امر در حد شعار باقی ماند. […] حزب توده نیز برای ائتلاف با همهٔ سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی وفادار به انقلاب آمادگی خودش را اعلام کرد، اما به نتیجه‌ای نرسید. گروه‌های چپ شامل چریک‌های فدایی خلق، پیکار، و چند گروه کوچک نامزدهای مستقلی را معرفی کردند. گروه‌هایی مانند سازمان مجاهدین خلق با عنوان ‘شورای مرکزی کاندیداهای انقلابی و ترقی‌خواه’ در انتخابات شرکت کردند.» (سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی) در نتیجه، «ائتلاف بزرگ» دو سوم نمایندگان اولین دورۀ مجلس را از آنِ خود کرد. فراموش نکنیم که در این برهه از زمان نمایندگان حزب تودۀ ایران در اکثر حوزه‌های انتخاباتی به ستادهای چریک‌های فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران مراجعه کردند و از آنان برای ائتلاف یاری جستند. اما پاسخ‌ها همه منفی بود.

بی هیچ تردیدی جبهه عامل اصلی رشد و تعالی جنبش و جلوگیری از انحراف و خطاهای آن است. این البته به‌ معنای چشم‌ پوشیدن بر اشتباهات نیست، اما چراییِ تداوم اشتباهات است.

سخن آخر

بی‌تردید کوشش‌های ارزشمند دکتر مزدک دانشور شایستۀ قدردانی است، آنجا  که از منظر یک جست‌وجوگر تاریخ نقاط ضعف و قوت تاریخ کهن‌سال‌ترین حزب سیاسی میهن ما را در چارچوب‌های زمانی و مکانی معین بررسی می‌کند.
مبارزان آگاه که هنوز آتش آرمان‌های نیک در دلشان زنده است و هنوز عشق سوزان به زحمتکشان و امید به سعادت و خوشبختی توده‌ها در سینه‌هایشان موج می‌زند با تمام جان شیفتۀ خود از همۀ دستاوردها و کاستی‌های تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی کشور می‌آموزند و از آنچه بوده‌ و خواهد بود با افتخار یاد می‌کنند.

نقل از سایت صدای مردم

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: خانه از پای بست ویران است
Next: نمایشی بودن «ارزش‌های اروپایی»‏
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved