(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴
علی مطهری وقتی به آذر منصوری هشدار میدهد که سرنوشت مخالفان حجاب همان سرنوشت مخالفان قصاص است، در واقع نه تحلیل دارد و نه دغدغهٔ «ارزشها». او فقط پرده را کنار زده و منطق زیرپوستی جمهوری اسلامی را عریان کرده است: هر مطالبهای که بوی انسانیت بدهد باید فوراً در ردیف ارتداد قرار گیرد. حجاب، در این منطق، نه قانون، بلکه بُت اعظم است، بتِ لرزانِ بقایی که اگر ترک بردارد، سقف قدرت میریزد.
آنچه مطهری نمیبیند– یا وانمود میکند که نمیبیند– این است که مردم دیگر از این «تهدیدهای نوستالژیک» نمیترسند. ارجاع او به حکم ارتداد جبههٔ ملی نه نشانهٔ اقتدار، بلکه نشانهٔ بیمارگونهٔ دلتنگی برای روزگار سرکوب بیهزینه است. گویی صاحبان قدرت هرگاه کم میآورند مجبور میشوند صندوقچهٔ سال ۵۸ را خشک و خالی ورق بزنند تا شاید روح ترس را احضار کنند، روحی که سالهاست از بطری بیرون رفته.
جمهوری اسلامی از حجاب میترسد، چون حجاب تنها جایی است که زن ایرانی مستقیم قلب دستگاه اقتدار را نشانه میگیرد. قصاص و ارتداد ابزار دوران دیگری بودند، دورانی که روایت رسمی قویتر و جامعه مطیعتر بود. اما امروز؟ تهدید مطهری نه هشدار، که اعترافی ناخواسته است: پروژهٔ کنترل بدن زن شکست خورده و حکومت از بیزبانی دوباره به زبان «جسدهای قدیمی» پناه برده است.
مخالفان حجاب اجباری امروز نه گروه سیاسی قابل حذفاند و نه اقلیتی خاموششدنی. آنها خود جامعهاند، مردمی که از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱ مسیر گذار را با گوشت و استخوان تجربه کردند، نسلی که از سیاست رسمی عبور کرده و ارتداد را نه مجازات، که جوک تلخ قدرت میداند. مطهری تهدید میکند، چون فهمیده که حجاب دیگر نه پرچم مشروعیت حکومت، که نماد پایان آن است.
اگر مطهری دنبال یادآوری تاریخ است، بهتر است صفحهٔ دیگری را نگاه کند: در همهٔ رژیمهای رو به افول آخرین ابزار سرکوب همیشه تبدیل به تهدیدهای غلیظتر و بیاثرتر شده است. هرگاه قدرت مجبور شد پروندههای کهنه را بیرون بکشد، یعنی به آیندهاش مشکوک شده.
تهدید ارتداد شاید در سال ۵۸ کار میکرد، اما در ۱۴۰۴ فقط یک معنی دارد: حکومت از یک جملهٔ ساده وحشت دارد:
بدن زن ملک حکومت نیست.
نقل از کانال تلگرام نویسنده