Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • قمار پنج‌درصدی ناتو: توانمندی یا وابستگی؟
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

قمار پنج‌درصدی ناتو: توانمندی یا وابستگی؟

آیا صرف هزینهٔ نظامی بیشتر به معنای ایجاد ظرفیت و توان واقعی دفاعی است؟

نوشتهٔ عمران خالد در فارین پالیسی این فوکوس

ترجمهٔ فریبرز شایگان – اندیشهٔ نو

چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴

توافق اعضای ناتو برای افزایش هزینه‌های دفاعی [تسلیحاتی] به ۵‌درصد تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵ در پایتخت‌های غربی به‌عنوان لحظه‌ای از تعیین تکلیف استراتژیک مورد استقبال قرار گرفته است. پس از سال‌ها تعهد نابرابر و کشاکش‌های کشورها، این طور به نظر می‌رسد که این ائتلاف نظامی بالاخره آماده است که در دنیایی که روزبه‌روز ناامن‌تر می‌شود مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرد. این تصمیم ممکن است در کوتاه‌مدت بتواند بازدارندگی را تقویت کند، اما بذرهای ناهمترازی ساختاری را در خودش دارد که می‌تواند روابط فراآتلانتیک [میان اروپا و آمریکا] را طوری دگرگون کند که اروپایی‌ها هنوز درست متوجه آن نشده‌اند.

در نگاه اول، تعهد به هزینه‌کرد بیشتر در دفاع [تسلیحات] واکنشی دیرهنگام به تجاوز روسیه به نظر می‌رسد، اذعان به اینکه اروپا باید توانمندی‌هایش را بازسازی کند و وابستگی‌اش به آمریکا را کاهش دهد. نمادگرایی سیاسی این موضع‌گیری بسیار اثرگذار است. رهبرانی که زمانی حتی تردید داشتنددربارهٔ صرف هزینهٔ ۲درصدی تولید ناخالص داخلی [برای تسلیحات] بحث کنند، اکنون از افزایش چشمگیر [هزینه‌های نظامی] حمایت می‌کنند. قصهٔ بیداری اروپایی جذاب است. با این حال، توجه‌ها را از سؤال مهم‌تری منحرف می‌کند: چه کسی واقعاً از این افزایش ناگهانی هزینه‌ها سود می‌برد؟

اروپا ارادهٔ سیاسی لازم برای صرف هزینه‌های بیشتر را دارد، اما ظرفیت و امکانات صنعتی لازم برای برآوردن جاه‌طلبی‌هایش را ندارد. سال‌ها بی‌توجهی باعث شد که تولید سلاح داخلی لطمه ببیند و سرمایه‌گذاری در حوزه‌های کلیدی پژوهش، توسعه، و تولید متوقف شود. نتیجهٔ این بی‌توجهی قاره‌ای است که ممکن است آمادهٔ خریدن سلاح‌های بیشتر باشد، اما قاره‌ای نیست که بتواند به‌راحتی سلاح در مقیاس بزرگ بسازد. این واقعیت به نتیجه‌ای ناخوشایند می‌رسد. سهم چشمگیری از بودجه‌های دفاعی [نظامی] جدید اروپا نه به تولیدکنندگان اروپایی، بلکه به تولیدکنندگان دفاعی [تسلیحاتی] آمریکایی اختصاص خواهد یافت که در تولید سامانه‌های پیشرفته، لجستیک، و فناوری همچنان دست بالا را دارند.

وضعی که پیش آمده توطئه یا نقشهٔ پنهانی نیست. نتیجه‌ای ساختاری است. آمریکا طی ده‌ها سال پایگاه نظامی-صنعتی عظیمی ساخته است، در حالی که اروپا اغلب ترجیح داده است زیر چتر تضمین‌های امنیتی آمریکا باشد. اکنون که برداشت‌ها از تهدید تغییر کرده است، اروپا تلاش دارد وضع دفاعی‌اش را تقویت کند، اما جز مراجعه به عرضه‌کنندگان آمریکایی برای تأمین حیاتی‌ترین تجهیزات چاره‌ای ندارد. هرچه اروپا بیشتر هزینه کند، بیشتر در اکوسیستم‌های دفاعی آمریکا جاگیر می‌شود. در نتیجه، اروپا به‌جای دستیابی به استقلال بیشتر، در خطر وابستگی بیشتر قرار دارد.

این تغییر چند مزیّت بنیادی برای آمریکا دارد. اول، صنعت دفاعی آمریکا را تقویت می‌کند، آن هم در زمانی که رقابت جهانی در حال شدت گرفتن است. دوم، نفوذ آمریکا در ناتو را تقویت می‌کند. اروپایی که اتکای زیادی به فناوری، آموزش، و لجستیک آمریکا دارد همچنان سفت‌وسخت در قلاب ساختار امنیتی به رهبری آمریکا می‌ماند. سوم، قدرت چانه‌زنی آمریکا در تعامل با روسیه را افزایش می‌دهد. ناتوی قوی‌تر را اغلب هشداری برای روسیه تفسیر می‌کنند، اما چنین ناتویی آمریکا را نیز به ابزارهای دیپلماتیک بیشتری مجهز می‌کند. آمریکا می‌تواند خودش را رهبر بایسته و ناگزیر ائتلافی تازه‌جان‌گرفته معرفی کند، چیزی که ممکن است در مذاکرات یا بحران‌ها بخواهد از آن استفاده کند.

پیامدهای این وضع برای اروپا متفاوت است. از یک سو، افزایش هزینه‌های دفاعی [نظامی] آمادگی و تاب‌آوری اروپا را بهبود می‌بخشد. از سوی دیگر، خطر ناهماهنگی بلندمدت میان آرمان‌های سیاسی و نتایج عملی را افزایش می‌دهد. رهبران اروپایی اغلب دربارهٔ استقلال راهبردی صحبت می‌کنند، اما استقلال به چیزی بیش از بودجه‌های کلان نیاز دارد. استقلال نیازمند برنامه‌ریزی منسجم، اولویت‌های مشترک، و همکاری صنعتی است. بدون اینها، تعهد ۵درصدی صرفاً‌ حرکتی مالی خواهد بود، نه تحولی استراتژیک.

پیامدهای داخلی نیز وجود دارد که رهبران اروپایی به‌زودی با آنها مواجه خواهند شد. رأی‌دهندگان در سراسر قاره هم‌اکنون با افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش خدمات عمومی/دولتی، و قطبی شدن سیاسی فزاینده مواجه‌اند. ریختن مبالغ هنگفت در بخش دفاع [نظامی] ناگزیر بر انتخابات آینده اثر خواهد گذاشت. در جوامعی که اعتماد سیاسی شکننده است، مردم ممکن است بپرسند چرا این همه پول به‌جای تأمین مدرسه، بیمارستان، یا تاب‌آوری اقلیمی/آب‌وهوایی، صرف تهیهٔ سلاح می‌شود. اگر حمایت عمومی کاهش یابد، دولت‌ها ممکن است برای حفظ همان هزینه‌هایی که وعده‌اش را داده‌اند دچار مشکل شوند.

بزرگ‌ترین خطر این است که هدف ۵درصد به نمادی تبدیل شود که ضعف‌های دیگر را پنهان کند. اروپا ممکن است روی کاغذ قوی‌تر به نظر برسد، اما بدون داشتن پایه‌های صنعتی قوی و چشم‌انداز راهبردی روشن، هزینه‌های بیشتر لزوماً به معنای توانایی واقعی نخواهد بود. ائتلاف ناتو ممکن است وارد چرخه‌ای شود که اعلام افزایش بودجه‌های نظامی جایگزین برنامه‌ریزی بلندمدت شود. در این صورت، آمار بودجه‌یی ناتو چشمگیر، اما آمادگی آن نامتوازن خواهد بود.

شایان توجه است که ناتو قصد دارد در بازنگری سال ۲۰۲۹ روند آتی هزینه‌ها را ارزیابی کند تا مطمئن شود که این روند واقع‌بینانه و معتبر باقی می‌ماند. وضع همهٔ اعضا یکسان نیست: کشورهایی مانند اسپانیا از پذیرش تعهد ۵درصدی سر باز زده‌اند که نشان‌دهندهٔ اولویت‌های سیاسی و ظرفیت‌های مالی متفاوت در سراسر اروپا است. تحلیلگران «مؤسسهٔ بین‌المللی مطالعات استراتژیک» هشدار می‌دهند که بسیاری از کشورهای اروپایی هنوز پایهٔ صنعتی لازم برای گسترش سریع قابلیت‌های پیشرفته را ندارند، که این نظر را برجسته و تقویت می‌کند که اختصاص هزینه‌های بیشتر ممکن است به‌طور نامتناسبی به نفع پیمانکاران دفاعی [نظامی] آمریکایی باشد.

علاوه بر این، این ۵درصد شامل هزینه‌های امنیتی مانند کمک به اوکراین و برنامه‌های سایبری، زیرساختی، و تاب‌آوری نیز است، نه صرفاً تأمین سخت‌افزار، که این ایده را که اروپا به‌طور خودکار هزینهٔ بیشتری صرف تسلیحات خواهد کرد پیچیده‌تر می‌کند.

هیچ‌یک از اینها به این معنا نیست که اروپا باید تهدیدهای نوظهور را نادیده بگیرد یا از سرمایه‌گذاری در دفاع از خودش خودداری کند. چالش در اینجاست که بتوان صرف هزینه‌های بیشتر را با ظرفیت‌سازی واقعی همسو کرد، نه اینکه وابستگی ساختاری را بیشتر کرد. این امر نیازمند همکاری میان کشورهای اروپایی، سرمایه‌گذاری در تولید مشترک، و انضباط لازم برای اولویت دادن به نیازهای راهبردی به‌جای نمادگرایی سیاسی است. این امر همچنین نیازمند گفت‌وگوی صادقانه دربارهٔ نوع مشارکتی است که اروپا با آمریکا می‌خواهد. رابطهٔ سالم‌تر فراآتلانتیک [بین اروپا و آمریکا] نه از طریق هزینه‌کرد بیشتر اروپا برای حفظ ظاهر و آبرو، بلکه از راه توسعهٔ توانایی‌های قابل اطمینان برای خود اروپا حاصل خواهد شد.

تعهد ۵‌درصدی پیشرفتی تاریخی خوانده‌‌ شده و تحسین شده است، اما معنای عمیق‌تر آن بسیار پیچیده‌تر است. این تعهد ممکن است در کوتاه‌مدت بازدارندگی را تقویت کند، اما همچنین بازتاب اروپایی است که هنوز در جست‌وجوی هویت استراتژیکش است. این تعهد جدید برای صرف هزینهٔ بیشتر می‌تواند آینده‌ای را برای این قاره رقم بزند که حفظ امنیتش پُرهزینه است، اما واقعاً حفظ امنیت خودش نیست، مگر اینکه رهبران اروپایی بتوانند نامتوازن بودن درون ناتو را حل‌وفصل کنند.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: نوستالژی ارتداد؛ وقتی حکومت برای ترساندن مردم به گذشته پناه می‌برد
Next: پایش روزانه بحران معیشت
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved