احمد جواهریان
سهشنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
از همان لحظهای که انسان آموخت گرداگرد آتش حلقه بزند و از دل اجتماع امنیت و معنای تازهای را برای زندگی برگزیند خیال «آرمانشهر» در ذهنش جرقه زد، شهری که در آن رنج کمتر باشد، عدالت کمرنگ نشود، و هر نفسِ زندگی بویی از بهروزی و آزادی داشته باشد. آرمانشهر پیش از آنکه واژهای فلسفی یا ایدئولوژیک باشد یک نیاز انسانی است: تلاشی برای ترجمهٔ رؤیای زندگی سعادتمند به زبان فضا، کوچه، میدان، خانه، و رابطهٔ اجتماعی. شهرسازی، شاید بیش از هر پدیدهٔ دیگر، میدانِ تحقق و شکست این رؤیا بوده است. در هر دوران تاریخی نظریهپردازانی در این عرصه تلاش کردهاند و در تجربههای اجتماعی مختلف کوشیده شده است که این رؤیا شکل بگیرد، گاهی با هندسهٔ دقیق، گاهی با اِعمال قدرت، و گاهی با همبستگی جمعی.
اما اگر در این تاریخ پُرفرازونشیب درنگ کنیم، خواهیم دید یک نخِ نامرئی همهجا حضور دارد: اینکه سعادت انسان نه در تنهایی، بلکه در «زندگی مشترک» معنا میگیرد. و درست همینجاست که نگاه سوسیالیستی به آرمانشهر قوت میگیرد.
۱. شهر بهمثابهٔ رویای عدالت
در آغاز دوران مدرن، هنگامی که شهرهای اروپا از دل رنسانس دوباره جان گرفتند، تصور بر این بود که «نظم هندسی» میتواند ضامن سعادت انسان باشد. شهرهایی ساخته میشد با خیابانهای متقارن، میدانهای بزرگ، و ساختمانهایی همقد. گویی کافی بود همهچیز را با خطکش اندازه بگیرند تا نابرابریها محو شود. برای مثال، لئوناردو داوینچی در طرحهایی که برای «شهر کامل» داشت بر «خیابانهای منظم، لایهبندی عملکردی، و تناسب شهری» تأکید داشت و معتقد بود که رعایت این اصول میتواند «سلامت، رفاه، و تطهیر اخلاقی شهروندان» را تضمین کنند.* اما تجربهٔ تاریخی بهسرعت خلافش را ثابت کرد: عدالت محصولِ مهندسی نیست؛ محصولِ رابطهٔ انسان با انسان است.
این آگاهی آرامآرام راه را برای نگاههای نو باز کرد: اینکه شهر نهفقط محل سکونت، بلکه میدان مبارزهٔ طبقاتی، محل توزیع فرصتها و سرمایهها، و صحنهٔ تولید یا بازتولید نابرابریهاست. مسیری طولانی طی شد تا آرمانشهر بهجای نظم هندسی پیوند مناسبش را با عدالت اجتماعی پیدا کند.
۲. هنگامی که شهر باید «همه را در خود جا دهد»
در میانهٔ قرن نوزدهم، با انفجار صنعتی شدن، شهرها چهرهٔ واقعی سرمایهداری را برملا کردند: محلههایی آکنده از فقر، تراکمهای غیرانسانی، زاغهها، کارخانجاتی که دودشان آسمان را میبلعید، و خیابانهایی که در آن انسان فقط «نیروی کار» بود. در این دوران است که نخستین برداشتهای سوسیالیستی از شهر آرمانی شکل میگیرد: شهری که زمین در آن کالایی خصوصی نیست، مسکن حق است نه امتیاز، و رابطهٔ همسایگی جایگزین گسست انسانها میشود.
ابنر هاوارد، بنیانگذار ایدهٔ «شهر باغ»، هرچند خودش سوسیالیست نبود، اما مدلش روح کاملاً سوسیالیستی داشت:
ترکیب آگاهانهٔ صنعت و طبیعت، مسکن ارزان، مالکیت جمعی زمین، مشارکت اجتماعی، و برابری در دسترسی به خدمات.
ایدهٔ او یک دعوت بود: شهر باید همهٔ ما را در برگیرد، نهفقط آنان را که استطاعت مالی دارند.
۳. مدرنیسم و رؤیای ناکام رهایی
قرن بیستم با وعدههای بزرگ ظهور کرد. معماران و برنامهریزان، بهویژه در دورهٔ مدرنیسم، باور داشتند که میتوان با «عقلانیت تکنیکی» و «نظم عملکردی» انسان را از فقر، بیماری، و شلوغی نجات داد. برای نمونه، در طرحهای لوکوربوزیه آرمانشهر تبدیل میشد به شهری پُر از آسمانخراش، سریع، براق، و عاری از پیچیدگیهای زندگی روزمره. اما مشکل اینجا بود که سعادت انسان را نمیشود در عمودیترین برجها جست، اگر روابط انسانی در سطح زمین افقی زنده و امیدبخش نداشته باشد.
شهرهای مدرنیستی در عمل «انسان اجتماعی» را فراموش کردند. بسیاری از آنها به گتوهای طبقاتی، بلوکهای رفاهی بیروح، و فضاهای عمومی متروک تبدیل شدند. سرمایهداری نیز بیدرنگ این فضاها را تصاحب کرد؛ زمین را کالا کرد، خانه را ابزار سودآوری کرد، و شهر را به ماشین خصوصیسازیِ فضا بدل ساخت.
۴. سوسیالیسم شهری: از مالکیت زمین تا حقِ شهر
در نیمهٔ دوم قرن بیستم نقدهای سوسیالیستی از شهرسازی رشد کرد. هانری لوفور، فیلسوف مارکسیست فرانسوی، مهمترین جملهای را بیان کرد که مسیر شهرسازی را تغییر داد: «حقِ شهر حقِ تولید فضاست.» یعنی شهر نه متعلق به دولت است، نه سرمایهداران، نه معماران؛ شهر متعلق به مردمی است که در آن زندگی میکنند، نفس میکشند، عشق میورزند، کار میکنند، و رؤیا میبافند. لوفور تأکید میکرد که تولید فضا فرایندی سیاسی است؛ هر خیابان، هر برج، هر ایستگاه مترو حامل روابط قدرت است. پس آرمانشهرِ انسانی تنها زمانی معنا دارد که مردم نه مصرفکنندگان فضا، بلکه خالق فضای شهری باشند.
این الگو در کشورهای سوسیالیستی نیز حاکم شد و دستکم از دید آرمانی تلاش بر این بود که:
● مسکن عمومی و ارزان فراهم شود
● فضاهای همگانی توسعه یابد
● خدمات رایگان یا کمهزینه باشد
● زمین بهعنوان ارزش مشترک جامعه دیده شود
هرچند این تجربهها گاه گرفتار بوروکراسی و اقتدارگرایی شد، اما یک حقیقت را روشن کرد: بدون عدالت اقتصادی و اجتماعی هیچ آرمانشهری شکل نمیگیرد، و بدون نگاهی همهجانبه به پیچیدگیهای طراحی و برنامهریزی شهری دوام نمیآورد.
۵. شهر آرمانی امروز: رؤیایی که هنوز هم ضروری است
جهان امروز با بحران مسکن، آلودگی هوا، فرسایش فضاهای عمومی، و خصوصیسازی گستردهٔ زمین روبهروست. مردم هر روز از یکدیگر بیگانهتر میشوند و محتوم به زندگی در تنهایی فردی خود شدهاند. در چنین زمانی، آرمانشهر نه خیالی خام، بلکه نیازی حیاتی است. شهر آرمانی انسان امروزی نه شهر براق تکنولوژی است و نه شهر منظم هندسی؛ بلکه شهری است که:
● در آن مسکن حق است، نه کالای سرمایهای
● فضاهای عمومی زندهاند، امکان ایجاد همزیستی آزادانه و داوطلبانه ایجاد میکنند، و همبستگی اجتماعی می آفرینند.
● طبیعت در دل شهر جاری است و رابطهٔ شهر و طبیعت رابطهای صمیمی و همهجانبه است.
● حملونقل عمومی رایگان و همگانی است.
● مشارکت مردم نه شعاری و تشریفاتی، بلکه قدرت واقعی است.
● دادهها و تکنولوژی ابزار نظارت و حذف نیست، بلکه ابزار توانبخشی به مردم است.
● شهر برای بیشینهسازی سود ساخته نمیشود، بلکه برای بیشینهٔ کیفیت زندگی ساخته میشود.
سعادت شهری در این چشمانداز چیزی فردی نیست؛ وعدهای جمعی است. و شاید مهمترین اصل سوسیالیستی شهر هم همین باشد:
«شادمانی انسان تنها هنگامی پایدار است که شادیاش با زندگی دیگران گره خورده باشد.»
آرمانشهر در همین لحظههای مشترک و در همین فضاهای ساختهشدهٔ جمعی رخ میدهد: در پارکی که ملک شخصی کسی نیست، در پیادهروهایی که شهروندان برای زیباتر شدنش مشارکت داشتهاند، در خانهای که با درآمد معمولی هم میتوان در آن ساکن شد، در خیابانی که سرعت زندگی را با اندازهٔ قدمهای انسان تنظیم میکند.
آرمانشهر، در نهایت، «شهر» نیست؛ امکان است: امکان خلق جهانی که در آن آزادی، صلح، عدالت اجتماعی، همبستگی و بهروزی از آسمان رؤیا به سطح زمین و به کف خیابانها بیاید.
A. Pedretti, “Leonardo da Vinci Architecture”. MIT Press *