Skip to content
آوریل 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جنگ‌های بی‌پایان و صلحِ بی‌سلاح: تحلیل ساختاری از یک رویارویی تاریخی
  • جهان
  • صلح
  • نوار متحرک

جنگ‌های بی‌پایان و صلحِ بی‌سلاح: تحلیل ساختاری از یک رویارویی تاریخی

الف. هوش‌یار

یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴

مقدمه: جنگ‌ به‌مثابهٔ میدانی دوگانه و صلح به‌مثابهٔ بدیلی ضرور
در هر جنگی حداقل دو جبههٔ رویاروی هم دیده می‌شود: دو دشمن و دو سوی جبههٔ جنگ. در هر جنگی رسانه‌ها، ‏سیاست‌مداران، و دستگاه‌های تبلیغات نظامی تلاش می‌کنند تقصیر را بر گردن دیگری بیندازند و برای اقدامات نظامی خود ‏توجیه‌هایی باورپذیر بسازند. اما واقعیت به‌سادگی این روایت‌ها نیست.

در بسیاری از جنگ‌ها هر دو طرف متهم به شروع یا ‏ادامهٔ درگیری‌اند و انبوه روایت‌های متناقض درک واقعیت را پیچیده‌تر می‌کند. در چنین فضایی، آنچه اغلب ‏پنهان می‌ماند «جبههٔ سوم» است: جبههٔ صلح،‎ ‎جنبشی گسترده، بی‌سلاح، و پیوسته که در بیرون از خطوط مقدم جنگ عمل ‏می‌کند و به‌ویژه در عصر جنگ‌های بی‌پایان نقش حیاتی دارد.

قصد این مقاله نشان دادن این است که چرا جنگ‌ها امروزه ‏بیشتر از آنکه برخوردهای نظامی باشند به پروژه‌های اقتصادی–ژئوپولیتیکیِ قابل‌ تکرار تبدیل شده‌اند و چرا نیروی متقابل ‏آنها- جنبش اجتماعیِ صلح- به‌رغم بی‌قدرتی ظاهری، اغلب تنها نیروی واقعی برای متوقف کردن ماشین مرگ است.‏

‏۱. جنگ به‌مثابهٔ اقتصاد سیاسی: قمارخانه‌ای که برخی همیشه در آن می‌برند
جنگ در نظام جهانی امروز صرفاً تقابل نظامی نیست، صنعتی سودآور است. مجتمع‌های صنعتی–نظامی، ‏پیمانکاران امنیتی، دولت‌های متخاصم، و متحدان منطقه‌ای همگی از چرخش مداوم جنگ بهره‌مند می‌شوند.

‏ ویژگی‌های این اقتصاد جنگی بدین قرار است:‏
‏-‏ جنگ‌های قابل استمرار: طولانی شدن جنگ سودآورتر از پایان آن است.‏
‏-‏ جایگزینی نیرو: هر زمان یکی از دو جبهه ضعیف شود، حامیان خارجی جنگ بازیگران، سربازان، ‏تجهیزات، و سرمایهٔ تازه‌ای وارد می‌کنند.‏
‏-‏ تبدیل اشکال گوناگون جنگ به یکدیگر: در جنگ‌های ترکیبی (هیبریدی) معاصر هر یک از عوامل، همچون جنگ ‏اقتصادی، جنگ حقوقی، جنگ شناختی و روانی، جنگ سایبری، عملیات نظامی محدود، جنگ نیابتی، و فرسایشی ‏می‌تواند برجسته شود و با حفظ فضای جنگی به جنگ‌های گرم نظامی تنوع و تناوب و استمرار ببخشد. (نمونه: جنگ ‏بین اسرائیل و جمهوری اسلامی)‏
‏-‏ توسعهٔ جغرافیایی جنگ: عرصهٔ نبرد می‌تواند گسترش یابد (نمونه‌های آشکار: اوکراین، فلسطین، یمن، سودان، ‏قفقاز، و تنش‌های هند–پاکستان).‏
‏-‏ بهره‌برداری از هر دو سوی جبهه: در بسیاری از موارد، شرکت‌های تسلیحاتی به دو طرف جنگ اسلحه می‌فروشند ‏و به کمک هر دو طرف بازارهایشان را در منطقه و جهان گسترش می‌دهند.

در چنین ساختاری، انتظار پایان جنگ از طریق «شکست کامل یکی از دو طرف» می‌تواند توهّمی خطرناک باشد، زیرا ‏ذی‌نفعان اصلی نه در ستادهای نظامی، بلکه در اتاق‌های هیئت‌مدیرهٔ شرکت‌های نظامی و غیرنظامی دخیل در جنگ حضور ‏دارند.‏

‏۲. جنگ‌های بی‌پایان: چرا این جنگ‌ها تمام نمی‌شوند؟
جنگ‌های بی‌پایان- از افغانستان تا غزه، از اوکراین تا سودان- یک ویژگی مشترک دارند:‏
‏-‏ فضای جنگ تبدیل به «شرایط عادی» می‌شود. در این ساختار، هدف پایان جنگ نیست، بلکه مدیریتِ مستمر ‏بحران است.‏
‏-‏ جنگ برای برخی «سرمایهٔ سیاسی» تولید می‌کند. رهبران با تداوم جنگ بر مطالبات داخلی سرپوش می‌گذارند و ‏نارضایتی را به‌سمت «دشمن خارجی» منحرف می‌کنند و برخی از جریان‌ها از قِبَل جنگ جایگاه سیاسی‌شان را ارتقا ‏می‌دهند.‏
‏-‏ جنگ «بازار» می‌آفریند. تجهیزات نظامی، بازسازی پس از جنگ، انرژی، مواد خام، خطوط حمل‌ونقل، بخش ‏بانکی، بیمه و مالی و… همه و همه وارد بازار دادوستد می‌شوند.‏
‏-‏ جنگ‌ها اگر به‌صورت نیابتی پیش بروند، امکان بی‌پایانی دارند. با تزریق دائمی نیرو و سرمایه جبهه‌ها هر بار ‏بازتولید می‌شوند.‏
به همین دلیل است که صلح در جنگ‌های بی‌پایان فقط از مسیر نظامی به دست نمی‌آید، بلکه نیازمند فشار اجتماعی–بین‌المللی ‏و افشای ریشه‌های اقتصادی جنگ برای افکار عمومی در گستره‌ای وسیع است.‏

‏۳. صلح: جبههٔ سوم، بی‌سلاح، اما تعیین‌کننده
در برابر این ماشین عظیم خشونت، جنبش صلح خودش را به‌عنوان نیرویی نامتقارن و نرم معرفی می‌کند.‏
ویژگی‌های جنبش صلح بدین قرار است:‏
‏-‏ ‏ بیرون از جبهه‌های رسمی شکل می‌گیرد
‏ نه ارتش دارد و نه بودجهٔ نظامی؛ نیروی آن از میان مردم عادی می‌آید.‏
‏-‏ اسلحهٔ اصلی آن افشاگری و آگاهی‌بخشی است
‏ افشای جنگ‌طلبان، شکستن روایت‌های رسمی، ایجاد شفافیت.‏
‏-‏ نقطهٔ تمرکز آن «زندگی» است نه «پیروزی»
‏ حتی یک روز توقف حمله‌ها یعنی یک روز زندگی برای هزاران انسان.‎
‏-‏ صلح جنگ‌طلبی را بی‌اعتبار می‌کند
‏ هر بار که جنبش صلح نتوانسته است جنگی را فوری متوقف کند، دست‌کم توانسته است رهبران سیاسی و نظامی جنگ را ‏بی‌آبرو کند و مشروعیت آنها را بسوزاند.‏
در تازه‌ترین نمونهٔ جنگ‌های معاصر، یعنی جنگ غزه، جنبش صلح جهانی یکی از معدود نیروهایی بود که توانست:‏
‏●‏ روایت رسمی رسانه‌های اصلی را زیر سؤال ببرد،
‏●‏ نسل‌کشی را به همین نام بشناساند و جا بیندازد،‏
‏●‏ دولت‌ها را وادار به تغییر جهت‌گیری و فشار دیپلماتیک کند، و
‏●‏ ماشین کشتار را حتی به‌صورت موقت هم که شده متوقف کند.

‏۴. جنگ جهانی‌شوندهٔ امروز: چرا باید هوشیار بود؟
جنگ غزه صرفاً یک اپیزود از پروژه‌ای بزرگ‌تر است که اقتصاد جنگی نظامی ناتو را شکل داده است. چنان‌که مشاهده می ‏شود:‏
‏●‏ جنگ اوکراین، که ادامه دارد
‏●‏ جنگ دوازده‌روزه با ایران (و ادامهٔ آن به شکل‌های پنهان و آشکار ترکیبی)‏
‏●‏ جنگ داخلی سودان
‏●‏ آماده‌سازی برای جنگ با ونزوئلا
‏●‏ مسابقهٔ تسلیحاتی در شبه‌قارهٔ هند (هند–پاکستان، پاکستان–افغانستان)، در منطقهٔ خاورمیانه، تجدید آرایش ‏رویارویی‌ها در سوریه با بازیگران تازه نظیر ترکیه

و تمام اینها نشان می‌دهد که نظام جهانی وارد مرحلهٔ «مولدسازی جنگ» شده است: جنگ نه یک رخداد، بلکه یک زیرساخت ‏است.‏

‏۵. وظیفهٔ تاریخی ما: پیوستگی با جنبش صلح‏
هیچ‌کس به‌تنهایی قادر به توقف جنگ نیست، اما هر فرد نقشی دارد که باید در پیشبرد آن بکوشد:‏
‏-‏ در همبستگی با جریان‌های صلح‌طلب و جنبش‌های صلح: از تجمع‌های محلی تا پویش‌های (کمپین‌های) جهانی.‏
‏-‏ افشای منافع جنگ: هیچ جنگی بدون سرمایه‌گذاری، لابیگری، و تبلیغات شکل نمی‌گیرد.‏
‏-‏ شکستن روایت رسمی: مشارکت در رسانه‌های شبکه‌ای مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگر اثرگذار است.‏
‏-‏ بازسازی اخلاق عمومی: صلح نیازمند «بازگشت به انسانیت و انسان‌گرایی ترقی‌خواهانه» است.‏
‏-‏ شروع دوباره در برابر هر آغاز جنگ: «هر جا و هر زمان که آنها شروع می‌کنند، ما نیز باید شروع کنیم.»

نتیجه‌گیری: اگر به نیروی جمعی خودمان باور داشته باشیم، صلح قوی‌تر از جنگ است. جنگ به سلاح متکی است و می‌تواند ‏ویران کند، در حالی که صلح-هرچند بی‌سلاح- نیروی بازتولید زندگی است.‏
و امروز بیش از همیشه روشن است:‏
‏●‏ جنگ پروژهٔ قدرتمندان است و هدفش سود است
‏●‏ صلح پروژه‌ای مردمی و هدفش زندگی است

و مردم‌اند که می‌توانند ارابهٔ مرگ را متوقف کنند. و در جهان جنگ‌های بی‌پایان، حتی یک روز زندگی بیشتر یک پیروزی ‏واقعی است.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: وقتی طبیعت و جامعه با عینک دیالکتیک و تفکر سیستمی دیده می‌شوند
Next: پایان ناامیدکنندهٔ کنفرانس جهانی تغییرات آب‌وهوایی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved