الف. هوشیار
یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴
مقدمه: جنگ بهمثابهٔ میدانی دوگانه و صلح بهمثابهٔ بدیلی ضرور
در هر جنگی حداقل دو جبههٔ رویاروی هم دیده میشود: دو دشمن و دو سوی جبههٔ جنگ. در هر جنگی رسانهها، سیاستمداران، و دستگاههای تبلیغات نظامی تلاش میکنند تقصیر را بر گردن دیگری بیندازند و برای اقدامات نظامی خود توجیههایی باورپذیر بسازند. اما واقعیت بهسادگی این روایتها نیست.
در بسیاری از جنگها هر دو طرف متهم به شروع یا ادامهٔ درگیریاند و انبوه روایتهای متناقض درک واقعیت را پیچیدهتر میکند. در چنین فضایی، آنچه اغلب پنهان میماند «جبههٔ سوم» است: جبههٔ صلح، جنبشی گسترده، بیسلاح، و پیوسته که در بیرون از خطوط مقدم جنگ عمل میکند و بهویژه در عصر جنگهای بیپایان نقش حیاتی دارد.
قصد این مقاله نشان دادن این است که چرا جنگها امروزه بیشتر از آنکه برخوردهای نظامی باشند به پروژههای اقتصادی–ژئوپولیتیکیِ قابل تکرار تبدیل شدهاند و چرا نیروی متقابل آنها- جنبش اجتماعیِ صلح- بهرغم بیقدرتی ظاهری، اغلب تنها نیروی واقعی برای متوقف کردن ماشین مرگ است.
۱. جنگ بهمثابهٔ اقتصاد سیاسی: قمارخانهای که برخی همیشه در آن میبرند
جنگ در نظام جهانی امروز صرفاً تقابل نظامی نیست، صنعتی سودآور است. مجتمعهای صنعتی–نظامی، پیمانکاران امنیتی، دولتهای متخاصم، و متحدان منطقهای همگی از چرخش مداوم جنگ بهرهمند میشوند.
ویژگیهای این اقتصاد جنگی بدین قرار است:
- جنگهای قابل استمرار: طولانی شدن جنگ سودآورتر از پایان آن است.
- جایگزینی نیرو: هر زمان یکی از دو جبهه ضعیف شود، حامیان خارجی جنگ بازیگران، سربازان، تجهیزات، و سرمایهٔ تازهای وارد میکنند.
- تبدیل اشکال گوناگون جنگ به یکدیگر: در جنگهای ترکیبی (هیبریدی) معاصر هر یک از عوامل، همچون جنگ اقتصادی، جنگ حقوقی، جنگ شناختی و روانی، جنگ سایبری، عملیات نظامی محدود، جنگ نیابتی، و فرسایشی میتواند برجسته شود و با حفظ فضای جنگی به جنگهای گرم نظامی تنوع و تناوب و استمرار ببخشد. (نمونه: جنگ بین اسرائیل و جمهوری اسلامی)
- توسعهٔ جغرافیایی جنگ: عرصهٔ نبرد میتواند گسترش یابد (نمونههای آشکار: اوکراین، فلسطین، یمن، سودان، قفقاز، و تنشهای هند–پاکستان).
- بهرهبرداری از هر دو سوی جبهه: در بسیاری از موارد، شرکتهای تسلیحاتی به دو طرف جنگ اسلحه میفروشند و به کمک هر دو طرف بازارهایشان را در منطقه و جهان گسترش میدهند.
در چنین ساختاری، انتظار پایان جنگ از طریق «شکست کامل یکی از دو طرف» میتواند توهّمی خطرناک باشد، زیرا ذینفعان اصلی نه در ستادهای نظامی، بلکه در اتاقهای هیئتمدیرهٔ شرکتهای نظامی و غیرنظامی دخیل در جنگ حضور دارند.
۲. جنگهای بیپایان: چرا این جنگها تمام نمیشوند؟
جنگهای بیپایان- از افغانستان تا غزه، از اوکراین تا سودان- یک ویژگی مشترک دارند:
- فضای جنگ تبدیل به «شرایط عادی» میشود. در این ساختار، هدف پایان جنگ نیست، بلکه مدیریتِ مستمر بحران است.
- جنگ برای برخی «سرمایهٔ سیاسی» تولید میکند. رهبران با تداوم جنگ بر مطالبات داخلی سرپوش میگذارند و نارضایتی را بهسمت «دشمن خارجی» منحرف میکنند و برخی از جریانها از قِبَل جنگ جایگاه سیاسیشان را ارتقا میدهند.
- جنگ «بازار» میآفریند. تجهیزات نظامی، بازسازی پس از جنگ، انرژی، مواد خام، خطوط حملونقل، بخش بانکی، بیمه و مالی و… همه و همه وارد بازار دادوستد میشوند.
- جنگها اگر بهصورت نیابتی پیش بروند، امکان بیپایانی دارند. با تزریق دائمی نیرو و سرمایه جبههها هر بار بازتولید میشوند.
به همین دلیل است که صلح در جنگهای بیپایان فقط از مسیر نظامی به دست نمیآید، بلکه نیازمند فشار اجتماعی–بینالمللی و افشای ریشههای اقتصادی جنگ برای افکار عمومی در گسترهای وسیع است.
۳. صلح: جبههٔ سوم، بیسلاح، اما تعیینکننده
در برابر این ماشین عظیم خشونت، جنبش صلح خودش را بهعنوان نیرویی نامتقارن و نرم معرفی میکند.
ویژگیهای جنبش صلح بدین قرار است:
- بیرون از جبهههای رسمی شکل میگیرد
نه ارتش دارد و نه بودجهٔ نظامی؛ نیروی آن از میان مردم عادی میآید.
- اسلحهٔ اصلی آن افشاگری و آگاهیبخشی است
افشای جنگطلبان، شکستن روایتهای رسمی، ایجاد شفافیت.
- نقطهٔ تمرکز آن «زندگی» است نه «پیروزی»
حتی یک روز توقف حملهها یعنی یک روز زندگی برای هزاران انسان.
- صلح جنگطلبی را بیاعتبار میکند
هر بار که جنبش صلح نتوانسته است جنگی را فوری متوقف کند، دستکم توانسته است رهبران سیاسی و نظامی جنگ را بیآبرو کند و مشروعیت آنها را بسوزاند.
در تازهترین نمونهٔ جنگهای معاصر، یعنی جنگ غزه، جنبش صلح جهانی یکی از معدود نیروهایی بود که توانست:
● روایت رسمی رسانههای اصلی را زیر سؤال ببرد،
● نسلکشی را به همین نام بشناساند و جا بیندازد،
● دولتها را وادار به تغییر جهتگیری و فشار دیپلماتیک کند، و
● ماشین کشتار را حتی بهصورت موقت هم که شده متوقف کند.
۴. جنگ جهانیشوندهٔ امروز: چرا باید هوشیار بود؟
جنگ غزه صرفاً یک اپیزود از پروژهای بزرگتر است که اقتصاد جنگی نظامی ناتو را شکل داده است. چنانکه مشاهده می شود:
● جنگ اوکراین، که ادامه دارد
● جنگ دوازدهروزه با ایران (و ادامهٔ آن به شکلهای پنهان و آشکار ترکیبی)
● جنگ داخلی سودان
● آمادهسازی برای جنگ با ونزوئلا
● مسابقهٔ تسلیحاتی در شبهقارهٔ هند (هند–پاکستان، پاکستان–افغانستان)، در منطقهٔ خاورمیانه، تجدید آرایش رویاروییها در سوریه با بازیگران تازه نظیر ترکیه
و تمام اینها نشان میدهد که نظام جهانی وارد مرحلهٔ «مولدسازی جنگ» شده است: جنگ نه یک رخداد، بلکه یک زیرساخت است.
۵. وظیفهٔ تاریخی ما: پیوستگی با جنبش صلح
هیچکس بهتنهایی قادر به توقف جنگ نیست، اما هر فرد نقشی دارد که باید در پیشبرد آن بکوشد:
- در همبستگی با جریانهای صلحطلب و جنبشهای صلح: از تجمعهای محلی تا پویشهای (کمپینهای) جهانی.
- افشای منافع جنگ: هیچ جنگی بدون سرمایهگذاری، لابیگری، و تبلیغات شکل نمیگیرد.
- شکستن روایت رسمی: مشارکت در رسانههای شبکهای مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگر اثرگذار است.
- بازسازی اخلاق عمومی: صلح نیازمند «بازگشت به انسانیت و انسانگرایی ترقیخواهانه» است.
- شروع دوباره در برابر هر آغاز جنگ: «هر جا و هر زمان که آنها شروع میکنند، ما نیز باید شروع کنیم.»
نتیجهگیری: اگر به نیروی جمعی خودمان باور داشته باشیم، صلح قویتر از جنگ است. جنگ به سلاح متکی است و میتواند ویران کند، در حالی که صلح-هرچند بیسلاح- نیروی بازتولید زندگی است.
و امروز بیش از همیشه روشن است:
● جنگ پروژهٔ قدرتمندان است و هدفش سود است
● صلح پروژهای مردمی و هدفش زندگی است
و مردماند که میتوانند ارابهٔ مرگ را متوقف کنند. و در جهان جنگهای بیپایان، حتی یک روز زندگی بیشتر یک پیروزی واقعی است.