نمایی از فیلم Half Nelson که معلم تلاش میکند دیالکتیک را با دانشآموزان توضیح دهد.
نوشتهٔ رابرت بیل۱ در نشریهٔ اکولوژیست
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴
از همان آغاز شکلگیری نظام صنعتی، سرمایهداری طبیعت را ملکِ خصوصی تلقی کرد، چیزی که باید استخراج شود، عصارهاش کشیده شود، و دور انداخته شود. این موضوع بُعد اجتماعی نیز داشت، زیرا اگر قرار بود طبیعت بهگونهای ناپایدار بهرهکشی شود، ناگزیر باید مردمانی که بهطور سنّتی نقش پاسدار و نگاهبان آن را بر عهده داشتند از آن جدا و محروم شوند.
کارولین مرچنت۲ سهم مهمی در توضیح این رابطه داشت. نقطهٔ شروع او مسئلهٔ جنسیت بود. سلبمالکیت و کنترل زنان به شکلگیری نگرشی منجر شد که طبیعت را وادار میکرد در برابر ارادهٔ مردان خم شود، نگرشی که به نوبهٔ خود مستلزم رویکردی تقلیلگرایانه و مکانیکی به علم و معرفت بود. نظامهای سادهسازیشده و خطی، از جمله نظامهای فکری آن دوران، فرمان راندن بر طبیعت و جامعه را آسان میکرد.
در تلاش برای پیوند یافتن دوباره با زیستبوم باید بر این ازخودبیگانگی غلبه کنیم. تمرکز ما در اینجا بر فلسفه است، یعنی بر چگونگی تأمل ما دربارهٔ جهان، تأملی که هرچه بیشتر پذیرفته میشود نهفقط عقل، بلکه احساس و همدلی را نیز بیشتر دربر میگیرد.
جوشش در زیر پوست
از آنجا که انسان از آغاز همراه با طبیعت تکامل (دگرگشت) یافته است، ذهنیتِ مکانیکی در واقع تحمیلِ نامتعارف و نابجایی است. فریتیوف کاپرا۳ در بررسی نزدیک شدن و آشتی میان نظامهای باور سنّتی و دانش پیشرفتهٔ امروز نکتهای مهم را برجسته میکند: همانطور که جهانبینی مکانیکی در انقلابهای علمی اخیر بهویژه با نظریهٔ نسبیت و مکانیک کوانتومی به چالش کشیده شده است، کاپرا روند بازگشتی به روشهای سنتیِ تفکر و احساس را مشاهده میکند.
از این رو، حرکت بهسوی عصری پایدارتر مستلزم پیوند دوباره با رشتهٔ گسستهای از میراثهای کهن ماست. این به معنای رُمانتیزه کردن «سنّت» نیست. سنّت جنبههایی نخبهگرایانه و طردکننده داشت: طبقه، کاست، جنسیت، بردهداری و…منظور پیوند دوباره با جنبهٔ سالم آن است، جنبهای که من آن را «سنّتِ ژرف»۴ مینامم.
این جنبه در مبارزات قدرتمند بومیان امروز زنده نگه داشته شده است. دفاعی در برابر نسلکشی و همزمان دفاعی از طبیعت. رفع اینگونه ازخودبیگانگی برای شکلگیری کنش زیستمحیطی نوین بسیار مهم خواهد بود.
برای نمونه، یک مورد را در نظر بگیریم: مردم ایروکوا۵ در شمال آمریکا که بر ارتباط و اهمیت سنّتهایشان با ساختارهای همتابههمتای معاصر در جامعه و اقتصاد تأکید شده است. ما در نظریهپردازی دربارهٔ این ساختارها از اندیشهٔ «هفتنسلی» ایروکوا بهره میگیریم. در همین حال، فعالان باتجربهٔ ایروکوا، از جمله اورن آر. لایِنز۶، بهتازگی در ایجاد معماری نوآورانهای برای کشاورزی شهری مبتنی بر انرژی خورشیدی نقش داشتهاند. جامعهای که در حال گذار از یک دوره به دورهای دیگر است بهشکلی ویژه نیازمند روحیهای انتقادی و انعطافپذیر است.
در حقیقت همیشه اشتیاقی برای فراتر رفتن از محدودیتهای اندیشهٔ مکانیکی، همچون جریانی زیرپوستی، در حال جوشش بوده است. دیالکتیک واژهای است که من برای خلاصه کردن این جریان بسیار مفید میدانم، زیرا بهنوعی سه جریان مهم را به هم پیوند میدهد:
(۱) نظریهٔ سیستمها،
(۲) دانش و باور سنّتی، و
(۳) علمی غیرمکانیکی مبتنی بر پیچیدگی.
آموزش مبتنی بر دیالکتیک
بهتفصیل دربارهٔ این ویژگیهای خاص در ادامه بحث میکنیم، اما برای شروع باید متوجه بود که مفهوم «تضاد» یا «وحدت اضداد» هم ماهیت یک چیز را تعریف میکند و هم گرایش ذاتی آن را به تغییر.
برای مثال، همانگونه که کاپرا بهدرستی میگوید، دوگانگی موج–ذره در فیزیک کوانتومی برای متفکر سنّتی چندان شگفتانگیز نخواهد بود و پژوهش جوزف نیدهام۷ نشان میدهد که دیالکتیک- در این مورد تائوئیسم چینی- برای تاریخ علم چقدر اهمیت داشته است.
و این به همان اندازه مهم است که افزایش تدریجی تغییرات کمّی جایش را به تغییر اساسی از یک حالت به حالت دیگر، برای مثال از مایع به جامد یا گاز، میدهد. و این تغییرات از محورهای مهم پژوهش امروزند. حتی بیگ بنگ را نیز میتوان به این صورت فهمید.
به یک معنا، تفکر دیالکتیکی دربارهٔ تربیت ذهن بهگونهای است که همانند نظام طبیعت به همانگونه که هست عمل کند: نورونها شبکههای خودسازمانده ایجاد میکنند؛ مغز مرکز فرماندهی ندارد؛ ساختارهای آن از بافت خودش پدیدار میشوند؛ و طبق برخی دیدگاهها، مغز خودش را در نقطهای از «بحرانپذیری» (criticality)۸ نگه میدارد، یعنی در همان محدودهٔ خلاقانهای که به گذار بین حالتها بسیار نزدیک است. بدین ترتیب، تفکر دیالکتیکی، با مفهوم گذار بین حالتها، نحوهٔ عملکرد ذهن و فرایندهای خلاقانهٔ آن را بازتاب میدهد و از آن الهام میگیرد.
جزئیات بیشتر را بعداً بررسی میکنیم. اما یک نکتهٔ عملی: امروز چگونه میتوانیم ذهنمان را دوباره تربیت کنیم؟ یکی از راهها میتواند آموزش مبتنی بر دیالکتیک باشد که به دلایل بالا باید خلاقیت ما را توانا سازد.
تحقق گذار
یکی از مسائل بزرگ در اینجا آن است که آموزش باید با زندگی مردم ارتباط داشته باشد. چون دیالکتیک از برخورد اضداد سخن میگوید، میتواند پیامدهایی برای کاوش واقعیت اجتماعی داشته باشد. در فیلم «نیمه نیلوفر»۹ (به کارگردانی رایان فلک)، در مدرسهای واقع در مرکز شهر با شرایط و مشکلات سخت اجتماعی، رایان گاسلینگ نقش معلمی را بازی میکند که دیالکتیک درس میدهد و با دانشآموزانش به شیوهای تعامل میکند که من آن را کاملاً باورپذیر میدانم.
این روایت احتمالاً بر کار متیو لیپمن۱۰ تکیه دارد که به دانشآموزان معمولاً محروم و به حاشیه راندهشده، بهویژه دانشآموزان کلاسهای بازپروری، فلسفه درس میداد. تجربه به او نشان داده است که بهشکلی نامعلوم یا عجیب این بیگانگی آنها با نظم حاکم میتواند باعث شود که آنها پیشرفتهترین اندیشمندان دیالکتیکی باشند.
و در واقع در نیمه نیلوفر این شاگرد است که در نهایت تبدیل به مربی معلم میشود، تأییدکنندهٔ سخن پائولو فریره۱۱، مربی و دیالکتیکدان برزیلی، که میگفت:
«آموزش باید با حل تناقض میان معلم و دانشآموز آغاز شود، از طریق آشتی دادن قطبهای متضاد، بهگونهای که هر دو همزمان هم معلم و هم دانشآموز باشند.»
حال اگر تضاد یک اصل کلیدی دیالکتیک است، آیا میتوان آن را در خودِ دیالکتیک نیز به کار بست؟ در واقع یک دوگانگی جالب میان تفکر و کنش وجود دارد. آیا این همان تضاد زنده و پویایی نیست که دیالکتیک را همواره پُرکشش و معنادار نگاه میدارد؟ برای نمونه، تائوئیسم- اگر با احتیاط از سادهسازی آن پرهیز کنیم- شاید جنبهٔ تفکری موضوع را نشان دهد. اما از سوی دیگر اگر قرار است گذار، که خود نمونهای از یک تغییر حالت است، از یک دورهٔ تاریخی به دورهای دیگر محقق شود، نیازمند ارادهای فعال برای ایجاد تغییر است.
یادداشتها:
۱. دکتر رابرت بیل (Robert Biel) در دانشگاه کالج لندن «زیستبوم سیاسی» (Political Ecology) تدریس میکند و نویسندهٔ کتابهای «امپریالیسم نوین» و «آنتروپی سرمایهداری» است. حوزهٔ تخصصی او اقتصاد سیاسی بینالملل، نظریهٔ سیستمها، توسعهٔ پایدار، و کشاورزی شهری است.
۲. کارولین مرچنت (Carolyn Merchant)، زادهٔ ۱۲ ژوئیه ۱۹۳۶، فیلسوف و مورّخ علم اکوفمینیست آمریکایی است که بیشتر بهخاطر نظریه (و کتابی با همین عنوان) در مورد مرگ طبیعت مشهور است.
۳. فریتیوف کاپرا (Fritjof Capra)، زادهٔ ۱ فوریه ۱۹۳۹، فیزیکدان آمریکایی در حوزهٔ نظریهٔ سیستمها (سامانهها) است.
۴. Deep tradition
۵. Native American Iroquois
۶. Oren R. Lyons
۷. جوزف نیدم (Joseph Needham)، زادهٔ ۱۹۰۰- مرگ ۱۹۹۵، دانشمند و تاریخدان و چینشناس بریتانیایی بود. کار برجستهٔ او پژوهش در تاریخ علم و فناوری در چین است.
۸. حالتی که در آن تودهای از مواد شکافتپذیر واکنش زنجیرهای هستهای را حفظ میکند یا قادر به حفظ آن است.
۹. نیمه نیلوفر (Half Nelson)، فیلمی در ژانر درام.
۱۰. متیو لیپمن (Matthew Lipman)، زادهٔ ۱۹۲۳ – درگذشته ۲۰۱۰، فیلسوف آمریکایی و بنیانگذار فلسفه برای کودکان است.
۱۱. پائولو فریره (۱۹ سپتامبر ۱۹۲۱ – ۲ مه ۱۹۹۵)، نظریهپرداز علوم پرورشی انتقادی، فیلسوف تربیتی، و آموزگار برزیلی بود.