(عکس از جک گوئز/ خبرگزاری فرانسه، از طریق گتی)
شنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۴
از مجلهٔ اینترنتی ژاکوبن، ۱۲ اکتبر ۲۰۲۵ (۲۰ مهر ۱۴۰۴)
افزایش بودجههای نظامی در روند افزایش رقابت قدرتهای بزرگ فاجعهای از چند جنبه است: برای قربانیان جنگها، برای سیارهای که در حال سوختن است، و برای کارگرانی که هیچ نفع واقعی در درگیریهای نظامی ندارند.
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا از راه ترغیب و تهدید دیگران خودش را در جایگاه رهبری جهان غرب قرار داد. کمکهای مالی عظیم آمریکا به کشورهای اروپای غربی به جلوگیری از قدرتگیری دولتهای کمونیستی در آن کشورها کمک کرد، ضمن آنکه استقرار سربازان و تجهیزات آمریکایی در اروپا مشارکت کشورهای اروپایی در نظم نظامی جدید به رهبری آمریکا را تضمین کرد. امروزه دولت آمریکا سرگرم بازنویسی شرایط حکمرانی امپریالیستی است. در حالی که جتهای جنگندهٔ اف-۱۸ در ماه مارس یمن را بمباران میکردند، استفان میلر، از مقامهای کاخ سفید، گفت متحدان اروپایی باید هزینهٔ این حملهها را بپردازند: «حالا که آمریکا با موفقیت آزادی دریانوردی را بازگرداند… در عوض باید سود اقتصادی بیشتری به دست آید.» آمریکا نهفقط در نمایشی بیرحمانه از قدرت نظامیاش به کشور دیگری حمله کرد- که در طول دههها رهبری امپریالیستی به آن عادت کرده است- بلکه به این نتیجه رسید که متحدانش باید هزینههای آن حملهها را بپردازند.
آمریکا برای حفظ سلطهٔ جغرافیایی-سیاسیاش بیش از پیش به استفاده از نیروی اقتصادی و نظامی متکی شده است. آمریکا به متحدانش گزینههای متفاوتی برای پرداختن هزینهٔ مشارکت در امپراتوری پیشنهاد میدهد، خواه خریدن انرژی از آمریکا یا وارد کردن سلاحهای آمریکایی باشد، خواه کمک به صندوق صنعتیسازی دوبارهٔ کمربند زنگزدهٔ آمریکا [ایالتهای شمال شرقی یا غرب مرکزی آمریکا مانند میشیگان و پنسیلوانیا و ایندیانا و اوهایو که زمانی جزو قطبهای صنعتی آمریکا بودند]. دولت آمریکا حفظ این امپراتوری و حتی حفظ موقعیت آمریکا بهعنوان ذخیرهگاه جهانی دلار را باری بر دوش خودش میبیند.
اکنون لحظهای از چند تحول شتابنده فرا رسیده است. دوران سلطهٔ تکقطبی آمریکا به پایان رسیده است. دولت آمریکا در واکنش به توسعهٔ اقتصادی چین جنگ سرد جدیدی آغاز کرده است که لفاظیهای خصمانه و تلاش برای همسازی دستهبندیهای اقتصادی رقیب از ویژگیهایش است. از یک سو به جهان امکان دسترسی به بازارهای مصرف آمریکا داده میشود و از سوی دیگر تعرفههای گمرکی تنبیهی وضع میشود. هنجارهای اقتصادی پنج دههٔ گذشتهٔ رهبری آمریکا- تحمیل استثماری حکمرانی نولیبرالی- کنار گذاشته شده است و مداخلهٔ دولت [در اقتصاد] دیگر منفور نیست.
آیندهٔ سیارهٔ ما به محل رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. متحدان آمریکا را یا جو بایدن به پیوستن به رقابت جنگ سرد با چین بر سر انرژی پاک فرامیخواند یا دونالد ترامپ به انتخاب بین سیستمهای انرژی سبز و سوختهای فسیلی وامیدارد. هر کدام از این سناریوها فاجعهای برای سیارهٔ ما است. در مسیر اول، دولتها بر سر دسترسی به منابع و فناوریها میجنگند و برای مثال با محدود کردن واردات «کالاهای سبز» از چین روابط با متحدانشان را بر کربنزدایی اولویت میدهند. در مسیر دوم، ائتلاف سوخت فسیلی به رهبری آمریکا سلامت و ایمنی سیارهٔ ما را تهدید میکند، ضمن آنکه مشارکتکنندگان در این مسیر خودشان از مزایای کربنزدایی بیبهره میمانند. حتی نگرانکنندهتر از این رقابت بر سر آبوهوا، ابزارهایی است که دولت آمریکا برای نبرد انتخاب میکند. آمریکا، در مواجهه با محدودیتهای اقتصادیاش، پول به مجتمع نظامی-صنعتی سرازیر میکند، ضمن آنکه در سیاستگذاریهای صنعتیاش گسترهٔ مراکز داده را دوچندان میکند. این راه به هرجومرج ختم میشود و در سیارهای که در حال گرم شدن است، امنیت طبقهٔ کارگر را نیز تهدید میکند. در سیاستورزیای که بتواند آیندهای امن و پایدار برای ما به ارمغان بیاورد، توجه به این نفع طبقاتی ضروری است.
نظامیگری در دورههای فترت
با توجه به برتری صنعتی در حال شکلگیری چین و روابط تجاری بسیار بهتر آن کشور با بیشتر کشورهای جهان، آمریکا تصمیم گرفته است به ماشین جنگی عظیمش بهعنوان اهرمی برای کسب مزیت استراتژیک تکیه کند. آمریکا با در پیش گرفتن استراتژی گسترش نیروی نظامی جهانیاش، میدان دادن به خشونت نسلکشی در خاورمیانه، و زیر فشار گذاشتن متحدانش برای هزینهکردهای نظامی نیز به همان اندازه جهان را به افتادن در دور جدیدی از درگیریها تهدید میکند.
در ماه ژوئیه، ترامپ با «لایحهٔ بزرگ زیبا»یش بودجهٔ مراقبتهای بهداشتی و درمانی و کوپنهای کمک غذایی به تهیدستان را کاهش داد و در عین حال راه را برای نخستین بودجهٔ نظامی تریلیون دلاری جهان باز کرد. این بودجهٔ کلان نظامی علاوه بر پُر کردن حساب پیمانکاران خصوصی، شبکهٔ جهانی متشکل از هشتصد پایگاه نظامی آمریکا را نیز تأمین مالی میکند. در این عصر جدید، منابع نظامی اختصاص داده شده به حفظ سلطه در خاورمیانه، اروپا، و آسیا و اقیانوسیه با تمایل تازهای به استفاده از قدرت نظامی در نیمکرهٔ غربی همراه شده است، چه با پرتاب موشکهای هِلفایر در کارائیب و چه با فرستادن گارد ملی به خیابانهای لس آنجلس.
بهموازات خشنترین صفآرایی نیروهای آمریکا و متحدانش که در نسلهای اخیر دیده شده است، افزایش مخارج و مداخلههای پنتاگون نیز در جریان است. در غزه، حملهٔ نسلکشی اسرائیل زیر نظر آمریکا صورت گرفت و دولت آمریکا همهٔ هنجارهای قبلی مربوط به استفاده از زور را وارونه کرد. زمانی بود که حملهٔ هوایی به غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی را زیر پوشش «خسارت جانبی» توجیه و پنهان میکردند. اما امروزه آمریکا و نیروهای نیابتی اصلیاش در هدف قرار دادن کارکنان درمانی، معلمان، روزنامهنگاران، زیرساختهای آب و انرژی، یا افرادی که در محاصرهٔ غذایی و گرسنهاند و برای غذا صف کشیدهاند، دیگر پنهانکاری نمیکنند.
دولت آمریکا از متحدانش برای حمایت کردن از این خشونت وحشیانه در سراسر خاورمیانه درخواست اعلام وفاداری کرده است. کییر استارمر [نخستوزیر بریتانیا] با وجود اقدامات نمادین و اظهارات تندوتیز، پروازهای تجسسی روزانهٔ ارتش بریتانیا بر فراز غزه را متوقف نکرده است. در سفر رسمی اخیر ترامپ به بریتانیا، زبانبازیهای استارمر در مورد نسلکشی دقیقاً همان چیزی بود که رئیسجمهور آمریکا میخواست بشنود و به همین دلیل هم استارمر مورد تشویق میهمان امپراتورش قرار گرفت.
دولت آمریکا همچنین اصرار دارد که در بحبوحهٔ رقابتش با چین، متحدانش به پروژهٔ گسترش توان نظامی این قدرت بپیوندند و دقیقاً مطابق با سهم اختصاص داده شده به پنتاگون [وزارت جنگ آمریکا] از تولید ناخالص آمریکا، سهمشان را در تأمین هزینههای ناتو بپردازند. در بخشی از این معامله، به متحدان اروپایی دستور داده میشود که پولی را که از آنها انتظار میرود به مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا نیز بپردازند: برای مثال، کمک [نظامی] به اوکراین اکنون با پول اروپایی از آمریکا خریده میشود.
تعهد به این چتر آهنین تعهد به دستهبندی سوخت فسیلی نیز است. با این هدف جدیدی که آمریکا درخواست کرده است، پیشبینی می شود که ۱۲درصد به انتشار گازهای گلخانهیی در قارهٔ اروپا اضافه شود. همچنین، منابع مالیای که قبلاً برای گذار به انرژی سبز اختصاص داده شده بود به درون ماشین جنگی سرازیر میشود. انتشار گازهای گلخانهیی نظامی روزبهروز به هزینههای زیستمحیطی سرسام آور جنگ افزوده میشود که از آن جمله است انتشار این گازها در عملیات نسلکشی اسرائیل با حمایت آمریکا و بریتانیا در غزه، که ردپای کربنی آن برابر با ردپای کربن در بسیاری از کشورهای جهان است. در ضمن، اسرائیل از تخریب محیطزیست بهعنوان ابزاری برای نابودسازی قومی نیز استفاده میکند. همپوشانی این فرایندهای نظامیسازی، بازچینی دستهبندیهای تجاری، و نسلکشی میتواند به درگیری بزرگتر و حتی وحشیانهتری منجر شود و ناامنی و بیثباتی بیشتری برای طبقهٔ کارگر جهان به بار آورد.
امنیت طبقهٔ کارگر
در سراسر منطقهٔ اقیانوس اطلس شمالی [آمریکای شمالی و اروپای غربی]، افزایش هزینههای نظامی و مصرف سوختهای فسیلی- به رهبری و پیشتازی آمریکا- خطرهای مادّی چشمگیری برای جوامع کارگری دارد و نفعی هم نصیب آنها نمیشود. در هرجومرج این جنگ سرد جدید، آنچه نصیب مردم آمریکا و اروپا میشود جز ریاضت اقتصادی و فروپاشی محیطزیست نیست، زیرا نیازهای مردم به نفع رقابت قدرتهای بزرگ کنار گذاشته میشود.
برای طبقهٔ کارگر، استراتژی صنعتی مبتنی بر صنایع نظامی به معنای برگشت بد در سرمایهگذاری است. پژوهشهای اخیر نشان داده است که به ازای هر یکمیلیون دلار هزینههای دولتی در مجتمع نظامی-صنعتی پنج شغل ایجاد میشود، در حالی که همین مقدار سرمایهگذاری در بخش آموزش سیزده شغل و در بخش بهداشت و درمان نُه شغل ایجاد میکند. در روند هزینهکرد دولتی در اقتصاد جنگی منابع عمومیای مصرف میشود که اگر در بخشهای دیگر مصرف شود میتواند مزایای بیشتری برای طبقهٔ کارگر داشته باشد، ضمن آنکه برای مدیران اجرایی و سرمایهگذاران بزرگ نیز میتواند منافع خوبی داشته باشد.
در پنج شرکت اصلی صنایع نظامی در آمریکا (لاکهید مارتین، بوئینگ، ریتیون، جنرال داینامیکس، و نورثروپ گرومن)، درآمد مدیرعامل دستکم ۱۶۴برابر متوسط حقوقهاست. سرمایهگذاران این شرکتها نیز سود سرمایهٔ خوبی به دست میآورند: در یکی از پژوهشهای پنتاگون در سال ۲۰۲۳ دیده شد که نرخ سود سهام این شرکتهای نظامی بیشتر از نرخ سود سهام بقیهٔ شرکتهاست.
در عین حال، اثر هزینههای نظامی و طرح «سلطهٔ انرژی» دولت ترامپ در فروپاشی محیطزیست باعث بیثباتی بیشتری در زندگی طبقهٔ کارگر خواهد شد. بهعلت اجرای برنامهٔ کاخ سفید برای گسترش تولید سوختهای فسیلی در داخل و افزایش صادرات این سوختها به خارج، بهویژه به متحدان ناتویی، امنیت انرژی (و هزینهٔ مصرف انرژی) در اروپا بهجای اینکه به عرضهٔ انرژی سبز داخلی متکی باشد، به روابط جغرافیایی-سیاسی شکننده متکی خواهد بود. وقتی که پنتاگون- که در حال حاضر بزرگترین سازمان مصرفکنندهٔ سوختهای فسیلی در جهان است- به مجتمع نظامی-صنعتی اروپایی میپیوندد که به همان اندازه بزرگ است، انتشار گازهای گلخانهیی جدید ناشی از این هزینههای نظامی زندگی طبقهٔ کارگر را در سراسر جهان بیثبات میکند. این انتشار گازهای گلخانهیی اضافی فقط بخشی از ردپای آبوهوایی ناشناختهٔ این جنگ سرد خودخواسته است که آن را بهجای همکاری با ابرقدرت صنعتی سبز جهان [چین] انتخاب کردهاند.
برای ایجاد امنیت انسانی در سراسر جهان درک این موضوع ضروری است که پنتاگون منبع بیثباتی و ناامنی در زندگی طبقهٔ کارگر است. یافتن و ترویج گزینههای بدیل در برابر جنگ سرد جدید باید اولویت نیروهای چپ در هر دو سوی اقیانوس اطلس باشد. این یعنی که نابهنجاری و زیان ناشی از گسترش هزینههای نظامی- بهجای تأمین امنیت واقعی- و پایه و اساس آن در رقابت جغرافیایی-سیاسی را باید برجسته کرد. دفاع از سرمایهگذاری در نیازهای بنیادی زندگی- بهداشت و درمان، مسکن، انرژی سبز- ضروری است، اما باید توجه داشت که منافع جوامع طبقهٔ کارگر در نشان دادن این امر نیز است که اشتهای سیرنشدنی مجتمع نظامی-صنعتی مانعی برای شکوفایی جمعی است.
تدوین برنامههای سیاسی مبتنی بر همکاری چندجانبه در حل مسائل آبوهوایی و اقلیمی- بهجای رقابت ویرانگر- فضایی را نیز برای طرح اولویتهای صنعتی جدید ایجاد میکند. به این ترتیب، ظرفیتهای پژوهشی و تولیدی از ماشین جنگی آزاد و بهسمت رفع نیازهای انسانی هدایت میشود. همانطور که در چرخههای هزینههای نظامی در قرن گذشته دیده شد، دولت هرگاه که مناسب ببیند میتواند تولید صنعتی را تغییر جهت دهد، چه بهسمت افزایش تنش و جنگ و چه برای بهرهگیری از آن در زمان صلح. در چنین زمینهای، سیاستمدارانی که میخواهند منافع طبقهٔ کارگر را نمایندگی کنند باید بدانند که منافع قدرتهای بزرگ است که گسترش نظامی و تشدید تنش را پیش میبرد. در این لحظههای تحولهای شتابنده و تنشزا، فقط با کنار گذاشتن رقابت و مقابله با تمایل صاحبان قدرت برای انباشت در بحبوبحهٔ هرجومرج میتوان امنیت انسانها را حفظ کرد.
نقل از «نامۀ مردم»