Skip to content
ژوئن 1, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آیا چین فعالانه در پیِ جایگزین کردن دلار آمریکا با واحد پول خود است؟
  • اقتصادی
  • جهان
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

آیا چین فعالانه در پیِ جایگزین کردن دلار آمریکا با واحد پول خود است؟

گفت‌وگوی یانیس واروفاکیس با ولفگانگ مونشاو۱ در برنامهٔ اکونوکلاستز (The Econoclasts)

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

شنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۴

بار دیگر به «اکونوکلاستز» خوش آمدید‎‎‏.
‏ من یانیس واروفاکیس هستم.
‏ و من ولفگانگ مونشاو هستم.

‏ یانیس: امروز قرار است دربارهٔ چین و این پرسش گفت‌وگو کنیم که آیا این کشور فعالانه در پیِ جایگزین کردن دلار آمریکا ‏با واحد پول خود است یا خیر. وقتی رسانه‌های امور مالی را می‌خوانید، نمی‌توانید از روایتی بگریزید که می‌گوید چین ‏فعالانه در تلاش است تا جهان را «دلارزدایی» کند. برای مثال، در وب‌سایت «یاهو فاینانس» نوشته: «آیا یوآن چین می‌تواند ‏جای دلار آمریکا را به‌عنوان ارز مسلط جهان بگیرد؟» در نشریهٔ اینترنشنال بیزینس تایمز آمده است: «چین اعلام جنگ ‏ارزی کرده است؛ طرح جدید با هدف جایگزینی دلار با یوآن در تجارت جهانی» است. در سایت «مارکت واچ» می‌پرسند: ‏‏«آیا یوآن چین می‌تواند جای دلار را بگیرد و به ارز ذخیرهٔ جهانی تبدیل شود؟» اکونومیست، نشریهٔ بزرگ اقتصادی، ‏می‌نویسد: «چین با سرعت در حال کنار گذاشتن دلار است.» فارِن پالیسی گزارش داده: «ارز مشترک بریکس می‌تواند ‏سلطهٔ دلار را متزلزل کند.» و شبکهٔ ان‌پی‌آر پرسیده: «آیا دوران سلطهٔ دلار رو به پایان است؟»‏

وقتی می‌گوییم دلار ارز ذخیرهٔ جهانی است، منظور فقط این نیست که بانک‌های مرکزی جهان آن را به‌عنوان ذخیره نگه ‏می‌دارند، بلکه دلار تنها ارزی است که حتی کسانی هم که قصد خریدن کالا یا خدماتی از آمریکا ندارند به آن نیاز پیدا می‌کنند. ‏اگر بخواهید پوند بریتانیا بخرید، به این دلیل است که می‌خواهید در بریتانیا خرج کنید، برای دیدار از آن کشور، تحصیل، یا ‏گردشگری در آنجا است. اما هر بار که باک خودرو را پر می‌کنید، حتی اگر در ایتالیا باشید، شرکت فروشنده فرانسوی ‏باشد و نفت خام از الجزایر آمده باشد، چون نفت به دلار قیمت‌گذاری می‌شود، تقاضا برای دلار آمریکا اندکی افزایش می‌یابد. ‏این است معنای ارز ذخیره. این همان «امتیاز کلان» دلار است. اکنون درک می‌کنم چرا مطبوعات مالی سراسر جهان تا این ‏اندازه مشتاق بحث دربارهٔ امکان دلارزدایی‌اند.

بیایید صادق باشیم: اقتصاد ایالات متحده دیگر مانند گذشته نیست. از نظر صنعتی دیگر برتری هژمونیک ندارد و سهم آن از ‏کل تولید صنعتی جهان کاهش یافته است. به بیان دیگر، آنها حتی نمی‌توانند قطار پُرسرعت بین دو شهر واشنگتن و ‏نیویورک بسازند. چه عواملی جز ارتش، نیروی دریایی، و نیروی هوایی آمریکا هژمونی این کشور را حفظ می‌کند؟
پاسخ این است که ایالات متحده همان کشوری است که واحد پولی را تولید و صادر می‌کند که بقیهٔ جهان با آن تجارت می‌کنند.‏

اما چین به‌راستی از ایدهٔ جایگزینی دلار آمریکا با واحد پول خود بیزار است. بی‌تردید پکن می‌خواهد خود را از قدرت ‏واشنگتن برای تحریم، مسدود کردن پرداخت‌ها، و جلوگیری از تراکنش‌های شرکت‌ها یا کشورهایی که آمریکا با آنها مخالف ‏است رها کند. اما خیر دوستان، چین هیچ علاقه‌ای ندارد که پولش را به ارز ذخیرهٔ جهانی تبدیل کند. در مورد این حرف که در چارچوب گروه «بریکس پلاس»، چین عملاً در حال آزمایش یک ارز جهانی جدید است که قرار ‏است جای دلار را بگیرد، باید بگویم کسانی که چنین باوری دارند، چه در جناح راست و چه در جناح چپ، چه چین‌ستیز ‏باشند و چه از دیدگاه چپ‌گرای مدافع جنوب جهانی و طرفدار چین، در واقع مقصود چین را به‌درستی درک نکرده‌اند.‏

ولفگانگ‎:‎‏ در این مورد کاملاً موافقم که چین نمی‌خواهد چنین کند، زیرا قصد ندارد شیوهٔ آمریکایی سلطه بر جهان از طریق ‏ارز را تکرار کند. روزنامه‌نگاران معمولاً تمایل دارند روش آمریکا را بر رفتار چین منطبق کنند، یعنی این تصور را که ‏کشوری بتواند از طریق جذب مازاد تجاری کشورهای دیگر بر جهان چیره شود. اما این شیوهٔ کار چین نخواهد بود.‏ با این حال، کاملاً موافقم که چین می‌خواهد سلطهٔ دلار را در زمینهٔ توانایی آمریکا برای وادار کردن کشورهای دیگر به پیروی ‏از خواست خودش و به‌ویژه تحمیل تحریم‌های ثانویه در هم بشکند. بی‌تردید این بخشی از راهبرد چین است و این را در ‏پروژه‌هایی مانند «بریکس پی» (‏BRICS Pay، برنامکِ پرداخت پول) و دیگر سامانه‌هایی که در حال ایجادند می‌توان ‏دید.
درست است که هدف چین این نیست که ارز خود را جایگزین دلار کند، اما ممکن است وارد جهان تازه‌ای شویم که دیگر ‏تنها یک ارز مسلط وجود نداشته باشد. فکر تسلط یک ارز واحد بر نظام جهانی ریشه در اندیشه‌هایی دارد که به دههٔ ۱۹۳۰ و ‏آثار مورخ اقتصادی «چارلز کیندلبرگر‎‏» (Charles P. Kindleberger) بازمی‌گردد. او این نظریه را مطرح کرد که همیشه تنها یک ارز می‌تواند بر ‏جهان سلطه یابد.
این فرض تا چند دهه، به‌دلیل ساختار زیرساخت مالی جهان، درست بود. اما ممکن است دیگر چنین نباشد. امروزه ‏رمزارزها، فناوری بلاک‌چین، و زیرساخت‌های مالی کاملاً متفاوتی وجود دارد. دیگر لزومی ندارد که فقط یک ارز بر ‏بقیه چیره باشد.‏

یانیس: مدتی پیش با یکی از مقام‌های بلندپایهٔ چینی گفت‌وگو می‌کردم و این موضوع را با او در میان گذاشتم. او گفت: ‏‏«یانیس، اگر تو چهار و نیم تریلیون دلار در حسابی در بانک سوئیس داشتی، آیا می‌خواستی نظام بانکی سوئیس یا خود دلار ‏از هم بپاشد و نابود شود؟» باید دید پول به کدام سو می‌رود.
اگر یک سرمایه‌دار سنّتی چینی در شانگهای باشی و آلومینیوم تولید کنی و آن را به کالیفرنیا صادر کنی، فقط به‌واسطهٔ همان ‏‏«امتیاز کلان» دلار آمریکاست که مشتری‌اش هستی، زیرا همان‌طور که می‌دانیم، ایالات متحده در حساب‌های تجاری‌اش ‏بسیار بدهکار است و توانایی‌اش در صدور ارز ذخیرهٔ جهانی تنها دلیلی است که هنوز می‌تواند از آن تولیدکنندهٔ چینی خرید ‏کند.‏
و البته درون حزب کمونیست چین منافع گوناگونی وجود دارد که برخی از آنها به‌شدت با یکدیگر در تضادند. در چین شرکت‌های بزرگ فناوری وجود دارد، شرکت‌های دارویی، و کارگرانی که از طریق اتحادیه‌های صنفی نمایندگی ‏می‌شوند. اما لابی صادرکنندگان و صنایع سنگین چین وقتی حتی احتمال لطمه دیدن یا عقب‌نشینی دلار آمریکا مطرح ‏می‌شود دچار وحشت می‌شود.‏

ولفگانگ‎:‎‏ با این حال، آیا نباید این احتمال را در نظر بگیرند که ممکن است اتفاقی برای دلار بیفتد؟ آیا نباید به‌نوعی مدیریت ‏ریسک روی آورند؟
‏به نظر من، احتیاط حکم می‌کند که به‌تدریج از وابستگی به دلار آمریکا فاصله بگیرند و به‌جای تکیه بر زیرساختی که ممکن است با بحران بدهی یا بحران تورم، یا حتی هر دو مواجه شود، دارایی‌هایشان را در ارزهای متنوع نگه دارند. ممکن است بحران ‏بیت‌کوین یا بحران استیبل‌کوین هم در پیش باشد. عوامل بالقوهٔ زیادی وجود دارد که ممکن است این وضع را بر هم زند.‏

یانیس: کاملاً درست است، و آنها هم دقیقاً همین کار را می‌کنند. چینی‌ها در حال ایجاد زیرساخت لازم برای شرایط ضروری ‏هستند. اما تمایلی ندارند که از آن استفادهٔ گسترده‌ای کنند یا بخواهند از آن برای جایگزینی دلار آمریکا بهره بگیرند.‏
برای نمونه، ارز دیجیتال بانک مرکزی جمهوری خلق چین، یا نظام‌های پرداخت خصوصی مختلف مانند «وی‌چت پی» ‏ متعلق به شرکت تِن‌سنت، یا سامانهٔ پرداخت بریکس موسوم به «بریکس پی»، که به ‌نظر من سامانه‌ای ‏بسیار چشمگیر است، همگی نمونه‌هایی از این نوع زیرساخت‌اند.
‏ بریکس‌ پی بر پایهٔ یک بلاک‌چین کارآمد ساخته شده است. نه بیت‌کوین است و نه پول خصوصی، بلکه بلاک‌چینی است که ‏امکان انجام تراکنش‌ میان کشورهای عضو بریکس را با ارزهای خودشان فراهم می‌کند، بدون اینکه نیازی به گذر از سامانه‌های ‏کُند و قدیمی غربی مانند سوئیفت باشد. سوئیفت در واقع سامانه‌ای بسیار کُند و کهنه است که از طریق آن پول میان کشورها جابه‌جا ‏می‌شود. هر بار که یک کشور به کشور دیگر پول می‌فرستد، پیامی از این شبکه عبور می‌کند، شبیه به سیستم ایمیل بین ‏مؤسسات مالی، و [تکمیل تراکنش] معمولاً چند روز طول می‌کشد، مگر آنکه مبلغ بیشتری برای انتقال سریع‌تر پرداخت کنید.‏
چین اکنون در حال ساختن زیرساختی جایگزین است که به نظر من، (و نمی‌دانم شما تا چه حد موافقید) حتی بیشتر از آنچه ‏مقامات چینی تمایل دارند مورد استفاده قرار گرفته است. گویی آنها فقط برای زمانی که شبکهٔ غربی دچار مشکل شود یک ‏شبکهٔ بزرگ‌راه جایگزین ساخته‌اند. اما اکنون، به‌ویژه پس از جنگ اوکراین، استفاده از آن اندکی بیش از حدِ دلخواه دولت چین شده ‏است.‏

ولفگانگ‎:‎‏ باید میان تجارت چین با ایالات متحده و تجارتش با دیگر کشورها تمایز قائل شد. مبادلات با آمریکا همیشه از ‏مجرای دلار انجام خواهد شد. اما تجارت چین با کشورهایی مانند برزیل، روسیه، یا آفریقای جنوبی نیازی به عبور از ‏کانال‌های دلاری ندارد، هرچند در حال حاضر چنین است و چین می‌تواند در این مورد تنوع ایجاد کند و از سامانه‌هایی مانند ‏بریکس پی بهره گیرد. با شما موافقم. این سامانه بسیار موفق است و آیندهٔ درازی پیشِ رو دارد. فکر نمی‌کنم چینی‌ها در حال ‏حاضر تصویر روشنی از هدف نهایی‌شان داشته باشند. همان‌طور که گفتید، در درون نظام چین تضاد منافع زیادی وجود ‏دارد. به نظر من، شی جین‌پینگ در حوزهٔ مالی راهبردی به‌روشنی حوزهٔ صنعتی ندارد.
در واقع، این روند هنوز در مرحلهٔ شکل‌گیری است. اما در این مورد با شما موافقم که هدف اصلی چین به‌هیچ‌وجه تبدیل ‏رنمینبی (واحد ارز چین) به ارز پیشتاز جهانی نیست،‌ زیرا این امر مستلزم پذیرش مسئولیت‌هایی است که چین تمایلی به بر ‏عهده گرفتن آنها ندارد، و همچنین نیازمند آزادسازی حساب سرمایه است که دولت چین آن را نمی‌خواهد.
‏ بنابراین، زیان‌های چنین اقدامی قطعاً بسیار بیش از منافع احتمالی و مورد تردید آن است.‏

یانیس: همان‌طور که گفتید، چینی‌ها نمی‌خواهند کنترل عرضهٔ پولشان را از دست بدهند، و اگر واحد پولشان به ارز ذخیرهٔ ‏جهانی تبدیل شود، تا حد زیادی آزادی عمل در تعیین سیاست پولی را از دست خواهند داد.‏
جالب است که نوعی همگرایی یا نزدیکی دیدگاه میان افرادی مانند استیون میران، مشاور اقتصادی و مالی ترامپ، و برخی ‏دیدگاه‌هایی که از دولت چین به گوش می‌رسد دیده می‌شود. تیم اقتصادی ترامپ مدتی است که ارز ذخیرهٔ جهانی بودن دلار آمریکا ‏را نه مزیت، بلکه باری بر دوش ایالات متحده توصیف می‌کند؛ نه چیزی که باید همچنان به‌عنوان ‏مهم‌ترین دارایی جهان حفظ شود. البته ترامپ خواهان حفظ دلار است، اما وقتی نوشته‌های استیون میران، اسکات بِسِنت، و ‏دیگران در دولت ترامپ را می‌خوانید، درمی‌یابید که آنها دربارهٔ چیزی سخن می‌گویند که ما در اروپا از آن با عنوان امتیاز کلان یاد می‌کنیم، همان مفهومی که «شارل دو گُل» از آن به‌عنوان امتیاز انحصاری آمریکا در چاپ بی‌حد و مرز پول برای ‏خرید صادرات خالص بقیهٔ جهان یاد می‌کرد.
اما در نگاه مشاوران ترامپ این امتیاز کلان در عین حال بار کلانی نیز هست، زیرا آمریکا ناچار است ذخایر لازم برای ‏بانک‌های مرکزی کشورهای دیگر را تأمین کند، و همین موضوع ارزش [قیمت] دلار را بالا نگه می‌دارد و باعث تداوم یا گسترش ‏کسری تجاری آمریکا می‌شود. به نظر می‌رسد در اینجا روایت مشترکی میان «ترامپی‌ها» و برخی از تصمیم‌گیران در دولت چین ‏وجود دارد و شاید همین همسویی فکری یکی از عواملی بوده که به نوعی «آتش‌بس» در جنگ سرد جدید میان دو کشور ‏انجامیده است.‏

ولفگانگ‎:‎‏ کاملاً درست است. البته بدیهی است که ترامپ اقتصاددان پولی نیست، هیچ‌کس هم تاکنون او را به چنین چیزی ‏متهم نکرده است. ترامپ همیشه می‌خواهد هم خدا را داشته باشد و هم خرما را. بنابراین، باید گفته‌های او را با احتیاط تفسیر ‏کرد و بیشتر به اقداماتش توجه داشت تا سخنانش.‏
و درست می‌گویید؛ استیون میران در مقالهٔ معروفش با عنوان «مارالاگو آکورد» (‏Mar-a-Lago_Accord)، که در ‏نوامبر [سال گذشته] نوشت و اوایل امسال منتشر شد، تصویری روشن از طرز فکر حلقهٔ اقتصادی اطراف ترامپ ارائه می‌دهد‎‏.۲ حلقه‌ای ‏که او و اسکات بِسِنت، وزیر خزانه‌داری، در رأس آن قرار دارند. آنها دیدگاهی متفاوت و دقیق‌تر دربارهٔ نقش دلار به‌عنوان ‏ارز ذخیرهٔ جهانی دارند. آنها مشکلات را می‌بینند، از جمله نقش دلار در صنعت‌زدایی آمریکا، که خودش عامل اصلی ‏شکاف‌های اجتماعی و سیاسی در کشور بوده است، و این امر نیز در چارچوب اجماع بین‌المللی موسوم به اجماع واشنگتن و دورهٔ ‏جهانی‌سازی رخ داد. این تیم گام‌هایی برای فاصله گرفتن از آن برداشت. آنها قصد ندارند دلار را به‌عنوان ارز جهانی ضعیف کنند، اما می‌خواهند در مسئولیتی که همراه با آن آمده است بازنگری کنند و اعتراضی ندارند که تنوع بیشتر ارزی در ‏سطح جهانی وجود داشته باشد. ‏
این روند دیر یا زود به پایان خواهد رسید. موضوع حالا دیگر فقط این نیست که رئیس‌جمهور بعدی چه کسی خواهد بود. تحولات ‏جهانی در حال تغییر است: چین نقش متفاوتی بر عهده می‌گیرد. همچنان به آمریکا صادرات خواهد داشت و تراکنش‌هایش نیز ‏تا حدی به دلار انجام خواهد شد. اما اروپا ناچار است خود را بازآرایی کند و وابستگی‌اش به صادرات به آمریکا و در نتیجه ‏به دلار کاهش خواهد یافت.‏

یانیس: در یکی از پادکست‌های آینده به این موضوع باز خواهیم گشت که چرا ارز ذخیره بودن دلار تا این اندازه برای ‏ایالات متحده اهمیت داشت، مسئله‌ای که به اجماع میان اقتصاددانان کلان مربوط نیست. من در این باره با شما موافقم، اما ‏بگذارید این بحث را برای گفت‌وگوی دیگری بگذاریم.‏
در پایان، می‌خواهم به بخش دیگری از این داستان بپردازم، شاید با من مخالف باشید، و آن برداشت نادرست از هدف واقعی ‏چین است.
‏ شما پرسیدید استراتژی و هدف شی جین‌پینگ و دولت پکن در قبال یوآن و نظام پولی بین‌المللی چیست؟ من پاسخ قطعی ‏ندارم، اما بر پایهٔ گفت‌وگوهایی که با برخی افراد در پکن و شانگهای داشته‌ام، گمان می‌کنم که آنها یک «طرح ب» در نظر ‏دارند:‏
اگر جنگ سرد جدید شدت گیرد، یا اگر بحران‌هایی چون بحران استیبل‌کوین، بحران وال‌استریت، یا بحران مشتقات مالی رخ ‏دهد و چین مجبور شود برای مصون ماندن از سونامی مشکلات مالی جهانی از غرب جدا شود، طرحی که می‌توان ‏نشانه‌هایش را مشاهده کرد همان تبدیل شدن منطقهٔ «بریکس پلاس» به نوعی نظام جدید برتون وودز است. با این تفاوت که در مرکز ‏آن به‌جای ایالات متحده چین قرار خواهد داشت.‏
می‌خواهم این تصور را هم از میان بردارم که نمی‌توان هم‌زمان هم کنترل سرمایه داشت و هم ارز ذخیرهٔ جهانی. خب، این ‏درست نیست، زیرا نظام برتون وودز دارای کنترل سرمایه بود و دلار ایالات متحده محور آن بود. دلار اساس و ستون آن ‏نظام بود. اما برای این کار باید چیزی شبیه نظام برتون وودز ایجاد کرد. یعنی سیستمی که در آن مثلاً تجارت میان چین، ‏هند، روسیه، آفریقای جنوبی، و آن سی و سه کشوری که اکنون به‌صورت رسمی یا غیررسمی به گروه بریکس پیوسته‌اند در قالب ‏نظامی صورت گیرد که در آن نرخ‌های مبادله نه ثابت، بلکه کنترل‌شده باشد و کنترل سرمایه میان آنها برقرار باشد. در ‏چنین سیستمی، که در واقع جوهرهٔ برتون وودز نیز همین بود، مازادهای آمریکا در سراسر دوران برتون وودز در حال ‏بازیافت بودند. این شاید روشی باشد که چینی‌ها برای حفظ مازاد تجاری، در عین حفظ سلطهٔ پولی در میان کشورهای ‏بریکس، در صورت فشار بیش از حد آمریکایی‌ها، در نظر داشته باشند.‏

ولفگانگ‎:‎‏ یانیس، اگر تو وزیر دارایی چین بودی، تردیدی ندارم که احتمالاً چنین تغییری رخ می‌داد. برداشت من، که اخیراً هم ‏گفت‌وگویی با یکی از مقامات ارشد پولی داشتم، این است که آنها شرایط جهانی را بسیار خوب درک می‌کنند. برداشت من هم ‏همین بود، اما احساس نمی‌کنم که طرح مشخصی وجود داشته باشد. شی جین‌پینگ در حوزهٔ صنعت ایده‌های فوق‌العاده‌ای ‏دارد. صنعت را در جزئی‌ترین سطح درک می‌کند و در حوزهٔ نظامی نیز استراتژی بسیار قدرتمندی دارد. اما در حوزهٔ مالی، ‏این مسئله را باید بیشتر در مرحلهٔ بحث و بررسی دانست تا تصمیم‌گیری قطعی. کمیته‌هایی در چین تشکیل شده‌اند تا وابستگی ‏این کشور به دلار را کاهش دهند و به سناریوهایی مانند همان موردی که تو اشاره کردی فکر کنند. اما تا جایی که من اطلاع ‏دارم هنوز هیچ استراتژی کاملاً مدوّنی در این مورد وجود ندارد. همان‌طور که خودت در گفت‌وگو با یکی از مقامات چینی ‏گفتی، آنها سرمایه‌گذاری بسیار زیادی در دلار کرده‌اند. بنابراین، اصلاً مشتاق وقوع سقوط دلار نیستند.‏
آنها اولویت را به صنعت داده‌اند، چون همان‌جاست که گلوگاه اصلی قرار دارد. هدفشان استقلال است. استقلال آنها مستقیماً ‏به انرژی و امنیت تأمین منابع و تداوم صادراتشان مربوط می‌شود. اکنون با تصمیم‌های اقتصادی بزرگی روبه‌رو هستند. ‏سرمایه‌گذاری بیش از اندازه کرده‌اند. همه می‌دانیم که مازادهای تجاری عظیمی دارند. ظرفیت تولید بیش از حد است و ‏رقابت ویرانگری میان شرکت‌های چینی وجود دارد، همان چیزی که رئیس‌جمهور شی خودش از آن انتقاد کرده و آن را «رقابت ‏بی‌پروا» نامیده است.‏
پس پرسش دربارهٔ اینکه چه نوع رژیم ارزی ممکن است داشته باشند بسیار جالب است، اما من فکر می‌کنم این بحث زمانی ‏که بحران مالی رخ دهد به‌شکل جدّی‌تری مطرح خواهد شد. مطمئنم در آن موقع این گفت‌وگو بسیار شتاب می‌گیرد و ‏بسیاری از مخالفان کنونی نیز در آن زمان سکوت خواهند کرد، چون موضوع فوریت پیدا می‌کند. به گمانم احتمال اینکه چین ‏پیش از اقدام در مورد ارز بریکس دست به حرکتی دربارهٔ تایوان بزند بیشتر است.‏

یانیس: ببین، خوشحالم بگویم که هیچ شانسی وجود ندارد که مردم چین ناچار شوند با من به‌عنوان وزیر دارایی خود سر و ‏کار داشته باشند، که این خبر خوبی هم برای مردم چین است و هم برای من. اما همان‌طور که اشاره کردی، می‌خواهم بر ‏نکته‌ات تأکید کنم: گفت‌وگوهایی که در چین دربارهٔ این سناریوها در جریان است- از جمله همان مسیری که من مطرح کردم ‏به‌عنوان یکی از گزینه‌های ممکن- از هر آنچه در اروپا در ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته شنیده‌ام بسیار پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر است، ‏حتی در مقایسه با ایالات متحده. باید بگویم که به‌عنوان مخالف سرسخت دونالد ترامپ و همراهانش، تنها ترامپی‌ها هستند ‏که در آمریکا در حوزهٔ مالی حرف‌های جالبی برای گفتن دارند. دموکرات‌ها، میانه‌روها، و حتی اقتصاددانان بزرگ- که نامی ‏از آنها نمی‌برم- وقتی پای بحث دربارهٔ دلار یا رابطهٔ میان جریان‌های سرمایه و تجارت در میان است، واقعاً چیز چندانی ‏برای گفتن ندارند. بحث‌های شنیدنی فقط میان چینی‌ها و ترامپی‌ها پیدا می‌شود، و برای من، به‌عنوان یک چپ‌گرا، این ‏مایهٔ تأسف است. اما در راستای صداقت با شنوندگان باید این را اعتراف کنم. ‏
آیا دوست داری حرف آخر را تو بزنی؟

ولفگانگ‎:‎‏ بله، به‌عنوان یک لیبرال باید بگویم من هم از این وضع احساس ناخوشایندی دارم. مدتی است به این نتیجه ‏رسیده‌ام که تئوری‌های اقتصاد کلان جهانی حاکم کمکی به درک اقتصاد کلان جهانی کنونی نمی‌کند. بهتر است به ‏جریان‌های مالی نگاه کنیم. به توضیحات دیگری از چرایی رویدادها توجه کنیم. اقتصاد کلان جهانی پیش‌بینی کرده بود که ‏تعرفه‌های گمرکی ترامپ فوراً باعث افزایش تورم و فروپاشی تجارت جهانی می‌شود، اما چنین نشد. تقریباً همهٔ پیش‌بینی‌ها نادرست ‏از آب درآمد. بنابراین، به این نتیجه رسیده‌ام که مدل‌ها اشتباه‌اند.‏
همچنین، فکر می‌کنم مدل‌های پولی هم اشتباه‌اند؛ نه‌فقط به این خاطر که پیش‌بینی‌های ضعیفی دارند، بلکه چون دیگر ماهیت ‏واقعی اقتصادهای ما را درک نمی‌کنند- اقتصادهایی که اکنون تحت سلطهٔ مالی و بودجه‌ای‌اند و با نوآوری‌هایی در مقیاسی ‏بی‌سابقه مواجه‌اند. این عوامل تا همین اواخر اصلاً در مدل‌های کلان‌ اقتصادی جایی نداشتند، به‌ویژه در مدل‌های جریان ‏اصلی. اکنون پدیده‌هایی در جریان‌اند که اساساً خارج از چارچوب اقتصاد کلان کلاسیک‌اند، و ما باید اهمیت مسائل مختلف را ‏از نو ارزیابی کرده و دوباره بیندیشیم، هرچند این کار نقطهٔ قوت اقتصاددانان کلان نیست.‏

یانیس: من سال‌های زیادی به‌عنوان استاد اقتصاد تدریس کرده‌ام. در تمام سال‌هایی که استاد بودم، همیشه از این موضوع ‏متعجب می‌شدم که چگونه بر پایهٔ مدل معروف آی‌اِس-اِل‌اِم (‏IS-LM)۳‎‏ به دانشجویان اقتصاد کلان و تجارت بین‌الملل آموزش ‏می‌دهیم، مدلی که فرض را، بدون هیچ اثباتی، بر این می‌گذارد که سرمایه‌گذاری همیشه برابر با پس‌انداز است. این مسئله‌ای ‏است که باید اثبات شود. چون در واقعیت، سرمایه‌گذاری اغلب کمتر از پس‌انداز است و در برخی موارد بیشتر از آن. وقتی ‏مدلی بر چنین فرض غلطی بنا شود و اجماع علمی بر اساس همان شکل گیرد، قرار دادن آن به‌صورت پیش‌فرض اشتباه است. ‏و در چنین شرایطی، برای فهم دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، ناچاریم آنچه را به‌عنوان نظریه‌های اقتصادی «درجه ‏‏‌یک» پذیرفته شده است کنار بگذاریم.‏
فکر می‌کنم به اندازهٔ کافی درباره‌اش صحبت کردیم. به نظر می‌رسد توافق داریم که چین نمی‌خواهد دلار را جایگزین کند، اما ‏نهایت تلاشش را می‌کند تا استقلالش را از تحریم‌های عمدتاً ناشی از اقدام‌های دولت آمریکا حفظ کند.‏


یادداشت‌ها:

۱. وُلفگانگ مونشاو (‏Wolfgang Münchau‏) روزنامه‌نگار و تحلیلگر برجستهٔ اقتصادی آلمانی است. او بیشتر به‌خاطر ‏تحلیل‌هایش دربارهٔ اقتصاد کلان اروپا، بحران یورو، و سیاست‌های مالی اتحادیهٔ اروپا شناخته می‌شود.‏
۲. برای مطالعهٔ بیشتر به این مقاله رجوع کنید: ‏https://andisheh-nou.org/?p=58151‎
۳. ‎مدل آی‌اس-ال‌ام یا مدل هیکس-هانسن از مهم‌ترین منحنی‌های علم اقتصاد در شاخهٔ اقتصاد کلان است که در کوتاه‌مدت و در اقتصاد بسته، رابطهٔ بین نرخ بهره و بازار دارایی را نشان می‌دهد. این مدل از تقاطع منحنی‌های «سرمایه‌گذاری-پس‌انداز» ‏‏(‏IS‏) و «رجحان نقدینگی-عرضهٔ پول» (‏LM‏) حاصل شده و «تعادل عمومی» را نشان می‌دهد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: نیویورکِ ممدانی و صنعت رژیم چنج: از برنامه‌زدایی تا هیستری هویتی
Next: امپراتوری در سایه: نقش امارات در نسل کشیِ فلسطین و  سودان
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved