الف. هوشیار
پنجشنبه ۱۵ آبان۱۴۰۴
مقدمه
ترس از نظر روانشناختی واکنشی به خطر و در سیاست ابزاری برای مدیریت آزادی و اطاعت است. به تعبیر نظریهپرداز آمریکایی کُری رابین در کتاب «ترس: تاریخ یک ایدهٔ سیاسی»۱، «ترس صرفاً نبودِ آزادی نیست، بلکه فنّی سیاسی برای مدیریت آن است.»
در این معنا، ترس نه احساس فردی، بلکه سازوکاری ساختاری است؛ سازوکاری است که حکومتها، رسانهها، و نیروهای محافظهکار از آن برای حفظ نظم موجود بهره میگیرند.
ترس بهمثابهٔ فناوریِ سیاسی (Fear as Political Technology)
از «کتاب لویاتان» هابز تا تبلیغات ضدّکمونیستیِ قرن بیستم، ترس همواره زبانِ نظم و اطاعت بوده است. کُری رابین مینویسد: «ترس در سیاست مدرن بیش از آنکه از هرجومرجِ پایین بجوشد، ابزار کنترلِ از بالا بوده است.»۲ در چنین وضعی، دولتها با روایت «حفاظت از جامعه» حالتِ استثنا میآفرینند (به تعبیر آگامبن) و آزادی را موقتاً تعلیق میکنند، در حالی که این تعلیق، بهشکل مزمن، به سیاستِ ترسِ دائمی بدل میشود.
منطق محافظهکارانهٔ ترس (The Conservative Logic of Fear)
پژوهشهای روانشناسی سیاسی نشان داده است که احساس تهدید وجودی باعث افزایش گرایش به ثبات و سلسلهمراتب میشود. به بیان دیگر، ترس با محافظهکاری همنشین است. جان جاست۳ و همکارانش با مرور چند ده مطالعه در حوزهٔ روانشناسی اجتماعی و سیاسی نشان میدهند که:
● احساس تهدید وجودی (existential threat)- مانند ترس از مرگ، ناامنی اقتصادی، یا تهدیدهای فرهنگی- تمایل به نظم، ثبات، و ساختار سلسلهمراتبی را در افراد تقویت میکند.
● چنین احساساتی اغلب افراد را بهسوی گرایشهای محافظهکارانهتر (right-leaning) سوق میدهد، زیرا ایدئولوژیهای محافظهکارانه معمولاً وعدهٔ امنیت و ثبات اجتماعی میدهند.
به این ترتیب، از دید جان جاست و همکارانش، محافظهکاری نه صرفاً مجموعهای از باورهای سیاسی، بلکه پاسخی روانشناختی به اضطراب وجودی و نیاز به اطمینان و نظم تلقی میشود.
در کتاب تازهٔ آرتور گُلدواگ به نام «سیاست ترس»۴ آمده است: «ترس نوعی معماریِ عاطفی بر واکنش است؛ ترس جوامع را با اضطراب مشترک به هم پیوند میدهد و از دستدادنِ موقعیت را به خشم اخلاقی بدل میکند.» در این فرایند، اضطرابِ پراکنده به وفاداریِ سیاسی ترجمه میشود و وعدهٔ «بازگشت کنترل»- بر مرزها، سنتها، یا بدنها- جایگزینِ عدالت ساختاری میشود.
گفتمان پوپولیستی و تولید «دیگری» (Populist Discourse and the Production of the Other)
زبانشناس منتقد روت وُدَک در کتاب «سیاست ترس: گفتمان پوپولیستی راست چه معنایی دارد»۵ نشان میدهد که رهبران راست افراطی چگونه «منظرههای ترسناک» میسازند: «سیاستِ ترس از طریق نامگذاری و تکرار خطرناک بودن ’دیگری’ و چارچوببندیِ مفهومی برای آن عمل میکند.»۶
در اینجا «دیگری» میتواند پناهجو، مهاجر، زنان، اقلیتهای ملی یا فرهنگی، یا «چپ» باشد. سوژهٔ مورد نظر در کارزار ترسآفرینی به نشانهای از تهدید بدل میشود؛ ترس ساختار مییابد و از احساس شخصی به سیاست جمعی تبدیل میشود. و در این فرایند، نظم موجود خودش را بهصورت «پناهگاه عقلانیت» بازنمایی میکند.
ترس و حفظ وضع موجود (Fear and the Reproduction of the Status Quo)
به گفتهٔ کارمن لورِنس در کتاب «ترس و سیاستورزی»۷، «ما عادت کردهایم که مدیریت ترس را به حکومت بسپاریم؛ هرچه حکومت بیشتر وعدهٔ امنیت دهد، خودمختاری ما شکنندهتر میشود.»
ترس، با ایجاد حسِ وابستگی به اقتدار، نقد را به خطر تعبیر میکند و دگرگونی را به تهدید. از این رو، در دوران بحران، مردم بهجای مطالبهٔ عدالت، در پی امنیت میروند و بدینسان است که سلطه حفظ و بازسازی میشود.
از امنیت تا هژمونی (From Security to Hegemony)
با الهام از مفهوم «هژمونی» در اندیشهٔ آنتونیو گرامشی میتوان گفت: ترس نهفقط سرکوب میکند، بلکه بهنوعی رضایت نیز میسازد. چگونه؟
در جوامع نولیبرال، رسانهها و سیاستمداران با بازنمایی مداوم بحرانهای نظامی، اقتصادی، زیستمحیطی، یا مهاجرتی نوعی «حسّ اضطرار دائم» ایجاد میکنند. این وضع، به تعبیر کُری رابین در «ذهن واکنشی»،۸ نوعی سیاست مدیریت اضطراب است که در آن شهروندان یاد میگیرند ناامنی را شرط طبیعی آزادی بدانند و برای حفظ نظم به ریاضت اقتصادی و نظارت دیجیتال تن دهند.
از منظر گرامشی، این فرایند همان شکلگیری «هژمونی ترس» است، یعنی قدرت از طریق تولید رضایت عاطفی، و نه صرفاً زور عریان، عمل میکند. ترس، به این معنا، پیوندی میان اقتدار و رضایت برقرار میسازد: مردم با احساس خطر خود را در اطاعت از نظم موجود «آزاد» میپندارند.
همانطور که در نظریات جان جاست توضیح داده شد، پژوهشهای روانشناسی سیاسی نیز این سازوکار (مکانیسم) را تأیید میکنند. این سازوکار روانی، در سطح اجتماعی، به سیاست رضایت از ترس (fear-based consent) تبدیل میشود: رضایتی که از اضطراب تغذیه میکند و بدینسان سلطه را حفظ و بازتولید مینماید.
به تعبیر وندی براون در کتاب «فروپاشی دموکراسی از درون توسط انقلاب خزندهٔ نولیبرالیسم»۹، نولیبرالیسم با تحریف معنای آزادی آن را از «رهایی از سلطه» به «آزادی در پذیرش خطر و رقابت» بدل کرده است. در چنین نظمی، شهروند مدرن بهجای مقاومت در برابر ناامنی، آن را جزئی ضروری از آزادیاش میپندارد و این همان لحظهای است که ترس، به تعبیر گرامشی، به هژمونی بدل میشود.
ترس، رسانه، و حکمرانی هیجانی (Fear, Media, and Emotional Governance)
زیزی پاپاکاریسی در کتاب «سیاستورزی هیجانی»۱۰ مینویسد: «رسانههای شبکهای ترس را به احساسی مشترک بدل میکنند، ترسی بزرگشونده، مُسری، و نمایشی.» در چنین ساختاری، کاربران خودشان در بازتولید ترس مشارکت میکنند. اقتصادِ کلیک بازتابی از اقتصادِ ترس است: هرچه اضطراب بیشتر، گردشِ دادهها و سودِ رسانه بیشتر.
نتیجهگیری
ترس بنیادِ اطاعت مدرن است؛ احساسی است که با وعدهٔ تامین امنیت، آزادی را محدود و تغییر را خطرناک جلوه میدهد. با این حال، همانگونه که رابین یادآور میشود: «هر سیاستی که بر ترس استوار است در مقابل تصوری از آزادی را نیز حمل میکند.»۱۱
مقابله با سیاست ترس به معنای انکار خطر نیست، بلکه بازپسگیری قدرت از نهادی است که خطر را تعریف میکند.
1. Robin, C. (2004). Fear: The History of a Political Idea. Oxford University Press.
2. Robin, C. (2004). P45.
3. Jost, J. T., Stern, C., Rule, N. O., & Sterling, J. (2017). The politics of fear: Is there an ideological asymmetry in existential motivation? Social Cognition, 35(4), 324–353.
4. Goldwag, A. (2024). The Politics of Fear. Penguin Random House..
5. Wodak, R. (2015). The Politics of Fear: What Right-Wing Populist Discourses Mean. SAGE Publications.
6. Wodak, R. (2015). P47.
7. Carmen Lawrence: (2003), Fear and Politics, Scribe Publications.
8. Robin, C. (2011). The Reactionary Mind: Conservatism from Edmund Burke to Sarah Palin. Oxford University Press.
9. Brown, W. (2015). Undoing the Demos: Neoliberalism’s Stealth Revolution. Zone Books.
10. Papacharissi, Z. (2015). Affective Publics: Sentiment, Technology, and Politics. Oxford University Press.
11. Robin C, (2004), p. 212