الف. هوشیار – اندیشهٔ نو
یکشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۴
مقدمه
خیابانهای جهان مدتهاست شاهد اعتراضهای گستردهٔ مردم به نسلکشی و جنایتهای جنگی اسرائیل در غزه و سرزمینهای فلسطین بوده است. جنبش جهانی صلح با شعارهای جهانی مانند «آتشبس الآن» و «عدالت برای فلسطین» در تقابلی مستقیم با گفتمان جنگطلبانه و توجیهگرایانهٔ حاکم بر بسیاری از دولتهای قدرتمند ایستاده است. میلیونها نفر در شهرهای جهان، از لندن و برلین تا نیویورک و کوالالامپور، با حضور در خیابانها گفتمان مسلط را به چالش کشیدهاند و با افشای نقضهای فاحش حقوق بشر و قوانین بینالمللی، روایت رسمی از جنگ را «عوامفریبانه» خواندهاند. آنها با یادآوری آمار بیسابقهٔ کشتهشدگان غیرنظامی، بهویژه کودکان، و محاصرهٔ کامل اسرائیل بر مناطق مختلف نوار غزه با اعمال قحطی سازمانیافته، در حال بازتعریف مفاهیمی چون «حق دفاع از خود» و «امنیت جمعی»اند و بر «حق زندگی صلحآمیز» برای همهٔ مردم منطقه، فارغ از نژاد و مذهب، تأکید میورزند. این جنبش تا کنون موفق شده است افکار عمومی جهان را بهشدت جلب کند، بحثهای سیاسی را در پارلمانها دگرگون سازد، و فشار بیسابقهای بر متحدان رژیم صهیونیستی وارد آورد و نشان دهد که گفتمانسازی سلاح اولیهٔ جنبشهای مردمی در قرن بیست و یکم است.
جنبشها بهمثابهٔ کارگاه گفتمانسازی
جنبشهای اجتماعی در هستهٔ مرکزیشان نه نهادهایی برای کسب قدرت سیاسی، بلکه «کارگاههای گفتمانسازی» هستند. قدرت اصلی آنان نه در تصرف کاخها، که در تسخیر اذهان و قلبها نهفته است. آنان با خلق، ترویج، و تثبیت روایتهای نوین، بنیانهای فکری حکومتها را به چالش میکشند. در این میان، جنبش صلح، بهعنوان یکی از اصیلترین این جنبشها، مأموریتی خطیر بر عهده دارد: رویاندن «گفتمان حق زندگی صلحآمیز» به هنجاری مسلط در برابر «گفتمان جنگطلبانه و جنگآفرین».
گفتمان مسلط جنگ: عوامفریبی و توجیهگری
برای درک نقش جنبش صلح، ابتدا باید دشمن آن را شناخت. گفتمان جنگ، که با بهرهگیری از اقتصاد نظامی، رسانهها، و سیاستمداران مدافع مجرمان جنایتهای جنگی و نسلکشی ترویج میشود، بهندرت خودش را بهشکلی عریان عرضه میکند. این گفتمان با زبانی فریبنده و عوامفریبانه خودش را در پوششهایی چون «امنیت ملی»، «مأموریت تمدنی»، «ضرورت استراتژیک»، یا «دفاع از ارزشها» پنهان میسازد. در این روایت جنگ «اقدام اجتنابناپذیر قهرمانانه» و دشمن «هستی سیاه» و غیرانسانی تصویر میشود. خشونت تقدیس میشود و مخالفت با آن خیانت معنا میشود. این گفتمان هزینههای انسانی و زیستمحیطی جنگ را حذف یا ناچیز جلوه میدهد و بر پرچمها و افتخارات ساختگی تکیه میزند.
مأموریت جنبش صلح: افشاگری و بازگفتمانسازی
وظیفهٔ اصلی جنبش صلح در این میدان افشای این گفتمانهای عوامفریبانه است. این جنبش با شجاعت نقاب از چهرهٔ مجرمان برمیدارد و نشان میدهد که پشت شعارهای پُرشکوه، منافع اقتصادی و قدرتطلبیهای شخصی و ایدئولوژیهای متعصبانه نهفته است. جنبش صلح آمار کشتهشدگان و تصاویر ویرانیها و روایتهای رنجدیدگان را به سلاحی گفتمانی بدل میسازد تا واقعیت خونین جنگ را در برابر توهمهای قهرمانانهسازیشده قرار دهد.
در تقابلی خلاقانه، جنبش صلح به بازتعریف مفاهیم میپردازد:
شجاعت: نه در حمله به دیگری، که در ایستادگی در برابر هیاهوی جنگ است.
میهندوستی: نه در پشتیبانی کورکورانه از هر اقدام نظامی، که در خواستِ حفظ جان شهروندان و آبادانی میهن است.
امنیت: نه در انباشت سلاح و ایجاد دشمنتراشی، که در دیپلماسی و همکاری و عدالت بینالمللی است.
آیا جنبش صلح میتواند جنگ را متوقف کند؟
این پرسش که «آیا جنبش صلح میتواند جلوی جنگ را بگیرد یا نه» پاسخی ساده ندارد. همانطور که اشاره شد، این امر «بستگی به عوامل بسیاری دارد». قدرت هر جنبش صلح به عواملی چند بستگی دارد:
۱. بستر سیاسی: در جوامع بسته و تمامیتخواه، فضای مانور این جنبش بسیار محدود است. در دموکراسیها، امکان اثرگذاری از طریق رسانهها، اعتراضهای مسالمتآمیز، و میانجیگری بیشتر است.
۲. تعداد و ترکیب نیرو: هرچه ترکیب اقشار گوناگون جامعه (دانشجویان، کارگران، هنرمندان، زنان و…) در جنبش صلح وسیعتر باشد، امکان فراگیری و مؤثر بودن آن بیشتر میشود.
۳. زمانبندی: گاهی جنبشهای صلح در مرحلهٔ پیش از جنگ (مانند اعتراض به جنگ عراق در سال ۲۰۰۳) فعال میشوند و گاهی در میانهٔ یک درگیری طولانی (مانند جنبشهای ضدّ جنگ ویتنام). تأثیر آن در هر مرحله متفاوت است.
۴. ماهیت درگیری: اگر جنگ بر سر منافع حیاتی و مستقیم امنیتی کشوری تلقی شود، تأثیرگذاری جنبش صلح دشوارتر خواهد بود.
۵. حمایت بینالمللی: پیوند جنبش صلح داخلی با شبکههای بینالمللی و نهادهای جهانی قدرت و حقانیت آن را افزایش میدهد.
با این حال، حتی اگر جنبش صلح نتواند در کوتاهمدت از وقوع جنگ جلوگیری کند، کارکرد گفتمانی آن بیثمر نیست. این جنبش بذر اندیشهٔ «نفی جنگ بهمثابهٔ ابزار» را در اذهان میکارد. مخالفت امروز ممکن است بنیان اخلاقی برای صلح فردا باشد. افشاگریهای آن سوابقی تاریخی ایجاد میکند که محاکمهٔ مجرمان جنگی را در آینده ممکن میسازد.
نتیجهگیری: صلح – پروژهٔ گفتمانی بلندمدت
جنبش صلح میتواند به توقف جنگها بینجامد، اما آن را نباید صرفاً با موفقیت یا شکست در متوقف کردن هر جنگ خاصی سنجید. موفقیت اصلی این جنبش در «تغییر ادبیات و نگرش جامعه» است. هرگاه که گفتمان «حق زندگی صلحآمیز» بتواند خود را در مدرسه، محله، رسانه، یا قانون جای دهد، جنبش صلح به هدفش نزدیکتر شده است. این جنبش یادآور وجدان بیدار جامعه است که در هیاهوی طبلهای جنگ فریاد میزند که «صلح نه یک آرمان گرانقیمت، که یک حق بنیادین است» و این فریاد، حتی اگر در کوتاهمدت شنیده نشود، در طول تاریخ طنینانداز خواهد بود. نبرد واقعی از جمله نبردی است برای تسلط بر گفتمان موجود و جنبش صلح سرباز خط مقدم این نبرد است.