حمید علوی – سایت جنوب جهانی
سهشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
از اتهام جاسوسی تا همکاری رسمی؛ چرخشی که نیازمند پاسخگویی است.
جمهوری اسلامی ایران که سالها با تأکید بر خط قرمزهای هستهای و حاکمیت ملی غیرقابل مذاکره مواضع خود را در قبال غرب و آژانس بینالمللی انرژی اتمی ترسیم کرده بود، امروز در قاهره با همان آژانس و همان مدیرکلی که هنوز بهطور رسمی متهم به جاسوسی برای اسرائیل شده بود به توافقی جدید دست یافته است.
این تحول، صرفنظر از محتوای فنی آن، از نظر سیاسی و روانی عمومی سؤالات جدی و بیپاسخی را مطرح میکند: چه اتفاقی افتاده که کسی که دیروز «خائن» و «عامل نتانیاهو» خوانده میشد امروز بهعنوان شریک مذاکره و امضای توافق جدید پذیرفته شده است؟ و مهمتر از آن: آیا این تغییر مواضع نشانهای از انعطافپذیری استراتژیک است یا علامتی از تسلیم در برابر فشارهای خارجی؟
از اتهام به همکاری: چرخشی ناگهانی
هفتههای اخیر، رسانههای داخلی و مقامات امنیتی، رافائل گروسی را به طور مستقیم متهم کردند به افشای اطلاعات حساس هستهای ایران به اسرائیل و نقشآفرینی در حملات به تأسیسات هستهای کشور. برخی رسانهها حتی از او به عنوان «جاسوس» یاد کردند و ادعای کردند که اطلاعاتی که در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داده، منجر به ترور دانشمندان و حمله به زیرساختهای اتمی ایران شده است.
حالا، همان گروسی، با استقبال رسمی از سوی وزیر امور خارجه ایران، در قاهره میز مذاکره را با ایران به اشتراک گذاشته و دو طرف از «تفاهم جدید» و «چارچوب همکاری منطبق با حاکمیت ملی» سخن میگویند.
نکتهای که این چرخش را بیش از پیش قابل تأمل میکند، این است که گروسی رئیس همان نهاد سازمان ملل است که هرگز حمله به تأسیسات هستهای ایران — که بر اساس اسناد حقوق بینالملل جنایت جنگی و نقض صریح منشور سازمان ملل محسوب میشود — را محکوم نکرده است. همچنین، سکوت آژانس در قبال ترور دانشمندان ایران و عدم پیگیری حقوقی یا حتی اخلاقی این جنایات، به شدت مورد انتقاد کارشناسان حقوقی و سیاسی قرار گرفته است. با این پیشینه، پذیرش گروسی به عنوان شریک معتبر، نه تنها برای جامعه بینالملل، که برای عموم مردم ایران نیز گیجکننده و نیازمند تبیین است.
چگونه میتوان با کسی که دیروز به خیانت متهمش کردی، امروز دربارهٔ «حفظ حقوق ملی» توافق کرد؟
حقوق ملی در سایه فشارها
وزیر امور خارجه ایران (دست پرورده مخصوص جناب جواد ظریف قهرمان برجام و مکانیسم ماشه معروف به فرانچسکو)دربارهٔ این توافق گفته است: «حقوق انکارناپذیر ما تضمین شده است.»
اما این ادعا در شرایطی مطرح میشود که ایران تحت فشارهای سنگینی قرار دارد: فعالسازی مکانیسم ماشه، احتمال بازگشت تحریمهای شورای امنیت، و افزایش فشارهای غربی پس از حملات نظامی به تأسیسات هستهای کشور. در چنین شرایطی، ادعای «تضمین حقوق» بدون ارائه جزئیات دقیق، بیش از آنکه اطمینانبخش باشد، مایهٔ شک و تردید است.
سؤال اساسی اینجاست: آیا این توافق نتیجهٔ قدرت مذاکرهای ایران است، یا پاسخی اجباری به فشارهای خارجی؟
اگر ایران واقعاً در موقعیت قدرت بود، چرا مجبور شد با کسی که به او اتهام جاسوسی زده بود، دست بدهد؟
و اگر حاکمیت ملی خط قرمز بود، چرا این خط قرمز در برابر فشارها جابهجا شد؟
بازی بقا: هزینههای سیاسی یک توافق
هیچ حکومتی در جهان، بهویژه در شرایط بحران، از منافع بقای خود چشمپوشی نمیکند. اما مسئله اینجاست که هرگاه تغییر مواضع با چرخشهای ناگهانی و بدون تبیین شفاف همراه باشد، مشروعیت آن توافق زیر سؤال میرود. اعتماد عمومی، داراییی است که سالها طول میکشد تا ساخته شود، اما در لحظهای با تصمیمات غیرشفاف از بین میرود.
مردم ایران، که سالهاست زیر بار پیامدهای سیاستهای هستهای و تحریمها رنج میبرند، حق دارند بدانند:
— چه چیزی در این توافق به آژانس داده شده است؟
— چه محدودیتهای جدیدی بر برنامه هستهای ایران تحمیل شده است؟
— چرا اتهامات جدی علیه گروسی بهناگاه کنار گذاشته شد؟
— و مهمتر از همه: آیا این توافق واقعاً منافع ملی را تأمین میکند، یا فقط برای خاموش کردن آتش فوریِ بحران طراحی شده است؟
سخن پایانی: نیاز به شفافیت، نه شعارهای توخالی
این توافق میتواند نقطه عطفی مثبت باشد — اگر صادقانه و با شفافیت کامل اجرا شود. اما اگر همچون گذشته، با شعارهای کلی مثل «حقوق ملی تضمین شد» و «حاکمیت حفظ گردید»، جزئیات از مردم پنهان بماند، تنها چیزی که تضمین میشود، افزایش شکاف اعتماد بین ملت و حکومت است.
در شرایط کنونی، مردم ایران نه به شعار نیاز دارند، که به شفافیت.
نه به تبلیغات، که به توضیح.
و نه به اتهامزدنِ دیروز، که به ثباتِ مواضع امروز.
توافقها میتوانند گامی به جلو باشند — اما فقط زمانی که با حفظ کرامت ملی و شفافیتِ کامل صورت گیرند.
وگرنه، تاریخ نه فقط به نتیجه، که به چگونگی رسیدن به آن نتیجه هم نگاه میکند.