Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • سندی که حاکی از تغییر عمدۀ موضع ترامپ در برابر چین است‏
  • جهان
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

سندی که حاکی از تغییر عمدۀ موضع ترامپ در برابر چین است‏

(تصویر تزیینی است)

گزارشی از مالن بیکر

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴

شواهد فزاینده‌ای حاکی از آن است که آمریکا در دوران ترامپ در حال برنامه‌ریزی برای ایجاد گسستی ‏جدی از گذشته در چگونگی و مکان استفاده از نیروهای نظامی خود است. افشای آخرین پیش‌نویس ‏استراتژی دفاع ملی نشان‌دهندهٔ مسیری کاملاً جدید در مقایسه با استراتژی‌های پیشین است و این تا حدی ‏با اقداماتی همخوانی دارد که از پیش ترامپ آغاز کرده است. ‏
‏ دیروز، در مورد منفجر کردن یک قایق مشکوک به حمل مواد مخدر به‌دست نیروهای آمریکایی در ‏سواحل ونزوئلا صحبت کردم. گفتم که به نظر می‌رسد ایالات متحده در حال دور شدن از درگیر شدن در ‏جنگ‌های دوردست است، اما در استفاده از نیروی نظامی خودش در داخل کشور، البته در شهرهای ‏محلی و همچنین در همسایگی جغرافیایی بی‌واسطه، فعال‌تر شده است. پیش از این نیز گفته‌ام که ترامپ ‏آماده است تا با اهداف آسیب‌پذیری که می‌توان بدون ترس از عواقب به آن‌ها ضربه زد درگیر شود، اما ‏او هیچ تمایلی برای درگیری واقعی یا رویارویی مسلحانه با رقیبی که به اندازه کافی قوی باشد نشان ‏نمی‌دهد. بنابراین، این موارد را به خاطر داشته باشید، زیرا درست روز بعد از آن متوجه شدیم که ‏پیش‌نویس جدیدی از استراتژی دفاع ملی به دست وزیر دفاع، ببخشید، باید بگویم وزیر جنگ، رسیده. ‏قصد نداشتم با وزیر دفاع خواندن او مردانگی «پیت هگست» را زیر سؤال ببرم. محتوای اصلی این ‏استراتژی را منابع داخلی به «پلیتیکو» داده‌اند.‏
یکی از افراد توضیح داده که این تغییر جهتی اساسی برای ایالات متحده و متحدانش در چندین قاره ‏خواهد بود. اکنون تعهدهای پیشین و مورد اعتماد آمریکا مورد تردید قرار گرفته‌ است. البته این تردیدها ‏از زمانی آغاز شد که دونالد ترامپ، به‌عنوان رئیس‌جمهور منتخب وقت، شروع به صحبت دربارهٔ ‏کانادا، کانال پاناما، و گرینلند کرد. اما حداقل آن پرسش‌ها در پاسخ به اظهارات پراکنده و شفاهی بود، نه ‏چیزی که شبیه به یک استراتژی واقعی به نظر برسد.‏
نکتهٔ تعجب‌آور اصلی این است که محور کلیدی این استراتژی جدید کاهش تمرکز بر تهدید چین است. و ‏این نگرشی است که چین را تهدید اصلی در حال ظهور برای صلح جهانی و به‌ویژه برای ایالات متحده ‏می‌بیند، و در چند دولت اخیر، از جمله به‌طور خاص دولت اول ترامپ، وجود داشته است. در واقع، ‏ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش موضعی تهاجمی‌تر در برابر چین گرفت. در اولین استراتژی ‏دفاع ملی او در سال ۲۰۱۸، بازدارندگی در برابر چین کانون اصلی تمرکز پنتاگون بود و این رویکرد ‏را تا حد زیادی تیم بایدن نیز پس از به قدرت رسیدن ادامه داد.‏
اکنون به‌جای تمرکز بر چین یا حتی روسیه (بیایید با واقعیت روبه‌رو شویم، آن فرصت مدتی پیش از ‏دست رفت)، تأکید بر مأموریت‌های داخلی و منطقه‌ای قرار خواهد گرفت. این رویکرد آشکارا با ‏استقرار اخیر نیروها در شهرهای آمریکایی همسو است و تمایل آشکاری در کاخ سفید برای ادامه دادن ‏به این روند وجود دارد، مشروط بر اینکه بتوانند از پیچیدگی‌های حقوقی عبور کنند. ‏
شایان توجه است که به نظر می‌رسد این رویکرد به همسایگان نزدیک نیز گسترش می‌یابد که اندکی بعد ‏به این موضوع باز خواهیم گشت. این استراتژی همچنین با برنامه‌های کاهش نیرو در اروپا و ‏خاورمیانه همخوانی دارد. روزنامهٔ فایننشال تایمز اخیراً گزارش داد که «ابتکار امنیت بالتیک» پنتاگون ‏که از لتونی، لیتوانی، و استونی برای تقویت دفاع در برابر همسایهٔ نزدیکشان روسیه پشتیبانی می‌کند، ‏امسال بودجه‌اش را از دست خواهد داد که فقط یکی از این نوع موارد متعدد است.‏
یکی از جنبه‌های قابل تأمل این موضوع نقش البریج کالبی، معاون وزیر دفاع در امور سیاست‌گذاری، ‏به‌عنوان طراح اصلی این استراتژی است. در ماه‌های اخیر بارها شاهد فعالیت‌های پشت صحنهٔ کالبی ‏در ترویج این دیدگاه بوده‌ایم که آمریکا بیش از حد گسترده شده و باید نیروهایش را از اروپا، خاورمیانه، ‏و شبه‌جزیرهٔ کره خارج کند. اما بر اساس گزارش‌های پیشین، دیدگاه کالبی همواره این بوده است که این ‏اقدام باید به‌منظور تمرکز کامل آمریکا روی رقیب اصلی، یعنی چین، انجام شود. بنابراین، اگر او اکنون ‏در حال ارائهٔ استراتژیی است که حداقل تا حدی این تمرکز را در مقابل اعمال نفوذ بیشتر داخلی و محلی ‏کم‌رنگ می‌کند، این تغییر جهتی قابل توجه است.‏
من نظریه‌ای دربارهٔ آنچه در جریان است دارم (با فرض دقیق بودن اطلاعات ما دربارهٔ این گزارش) که ‏در پایان به آن خواهم پرداخت. اما می‌توانیم تا حدی جزئیات این طرح را با بررسی آثار برخی از افراد ‏نزدیک به کالبی که به‌صورت عمومی در این مورد نوشته‌اند روشن کنیم. برای مثال، می‌توان به کار ‏جنیفر کاوانا و دن کالدول در اندیشکدهٔ اولویت‌های دفاعی اشاره کرد. کالدول تا همین اواخر با کالبی و ‏پیت هگست همکاری نزدیک داشت، تا اینکه یکی از موج‌های سوءظن به درز اطلاعات به مطبوعات ‏منجر به اخراج او شد. اینکه اکنون دربارهٔ سندی گفت‌وگو می‌کنیم که محتوای آن به رسانه‌ها درز کرده ‏است تا حدی کنایه‌آمیز است. به گمانم افراد اشتباهی را هدف قرار داده‌اند. به هر حال، بررسی کاوانا و ‏کالدول با عنوان «هم‌ترازی موضع نظامی جهانی با منافع ایالات متحده» به این موضوع می‌پردازد.‏
این محتوا به‌خوبی با آنچه روزنامه پولیتیکو در مورد آن سند گزارش کرده همخوانی دارد و چهار ‏اولویت برای موضع نظامی جهانی ایالات متحده مشخص می‌کند:‏
‏ ۱.‏ دفاع از سرزمین اصلی
‏ ۲.‏ جلوگیری از ظهور قدرت مسلط منطقه‌ای در مناطق کلیدی
‏ ۳.‏ انتقال بار مسئولیت به متحدان و شریکان
‏ ۴.‏ حفاظت از امنیت اقتصادی ایالات متحده
اولین مورد آشکار است. در این چارچوب می‌توانند دفاع از سرزمین، حریم هوایی، و مرزهای ایالات ‏متحده را لحاظ کنند، اما همچنین استفاده از نیروی نظامی برای برقراری نظم در داخل مرزها را نیز ‏شامل می‌شود. پرسش آشکاری که مطرح می‌شود این است: آیا منفجر کردن یک قایق در سواحل ‏ونزوئلا را، به این بهانه که دولت آمریکا معتقد است در قاچاق مواد مخدر دست داشته است، می‌توان ‏زیر عنوان دفاع از سرزمین اصلی توجیه کرد؟ می‌بینید که این تعریف تا چه حد می‌تواند گسترده و قابل ‏تفسیر باشد.‏
سپس دومین اولویت مطرح می‌شود: جلوگیری از ظهور قدرت مسلط منطقه‌ای در آسیا، اروپا، یا ‏خاورمیانه. آنها ادامه می‌دهند که آنچه ایالات متحده باید از آن بترسد رسیدن رقیب به سلطهٔ کامل است ‏که سپس بتواند منافع آمریکا را در منطقهٔ خودش به چالش بکشد یا محدود کند. می‌گویند که در اروپا هیچ ‏کشوری به این جایگاه نزدیک نیست و در خاورمیانه نیز چنین نیست. بنابراین، تنها کشوری که در ‏کانون توجه است البته چین است.‏
در ادامه در مورد چین می‌گوید: چین هنوز راهی برای سلطهٔ منطقه‌ای ندارد، اما قدرت کافی دارد تا ‏مانع از تداوم سلطه انحصاری منطقه‌ای ایالات متحده شود. ایالات متحده باید تصمیم‌های مربوط به ‏موضع‌گیری را تقویت کند که توانایی آن را برای متعادل کردن قدرت رقیبان منطقه‌ای، به‌ویژه چین، ‏افزایش دهد. این ممکن است شامل تقویت حضور نظامی ایالات متحده در مکان‌های استراتژیک مانند ‏ژاپن، در امتداد زنجیره دوم جزایر در آسیا، یا در نقاط حساس دریایی در خاورمیانه یا شمال اروپا باشد.‏
این تغییر در زبان ممکن است همراه با کاهش اهمیت چین در پیش‌نویس باشد. این به معنای رها کردن ‏جهان در اختیار قدرت‌های در حال ظهور نیست، بلکه عملیاتی بسیار محدودتر برای متعادل کردن قدرت ‏چین در برابر قدرت سایر رقیبان منطقه‌ای با تمرکز دقیق‌تر بر منابع نظامی ایالات متحده است.‏
نگرانی مهم‌تر برای طرفداران اعمال محدودیت بیشتر در سیاست خارجی ایالات متحده این است که ‏موضع فعلی بیش از حد تهاجمی است و در مکان‌هایی بسیار نزدیک به مرزهای چین مستقر شده که در ‏آنها پرسنل و دارایی‌های آمریکایی در صورت بروز درگیری احتمال بقای کمی دارند و بیشتر محتمل ‏است که موجب تشدید درگیری شوند تا بازدارندگی تجاوز چین.‏
آیا جلوگیری از تسلط چین بر تایوان هنوز در این مأموریت بازتعریف شده جای دارد؟ در این مورد گفته ‏می‌شود: تایوان هرچند متحد رسمی ایالات متحده نیست، اما آمریکا فرض را بر این گذاشته که در ‏صورت حمله چین به این جزیره، پشتیبانی ایالات متحده تقریباً قطعی است. این هم برای ایالات متحده ‏پرهزینه است، به‌ویژه با رشد قدرت نظامی چین و خطر درگیر شدن در جنگی که منافع اصلی آمریکا ‏را پیش نمی‌برد. در ادامه گفته می‌شود که ایالات متحده باید تایوان را همراه با ژاپن و فیلیپین و کره ‏جنوبی به‌سمت پذیرش کامل مسئولیت دفاع از خود سوق دهد، در حالی که ایالات متحده صرفاً بر اهداف ‏خودش تمرکز می‌کند. این تغییر جهت بسیار بزرگی است.‏
و اگر این مطلب در سندی باشد که روی میز «پیت هگست» قرار دارد، توضیح‌دهندهٔ این خواهد بود که ‏چنین تغییری تا چه اندازه برای متحدان و شرکای آمریکا، به‌ویژه در آن منطقه، اهمیت دارد. می‌گویند ‏که رویکرد باید بر تعادل متمرکز باشد نه چیرگی. به‌جای تلاش برای حفظ چیرگی جهانی، ایالات متحده ‏باید نقشی ایفا کند که بتواند از ظهور قدرت‌های مسلط منطقه‌ای جلوگیری نماید. این رویکرد کم‌هزینه‌تر ‏خواهد بود و احتمال درگیر شدن ایالات متحده در جنگ را کاهش می‌دهد. مقصود آنان از جنگ درگیری ‏با کشوری است که به اندازه کافی توانایی مقابله داشته باشد. خب، این اولویت دوم بود. ‏
اولویت سوم، انتقال بار مسئولیت به دیگران- به‌اصطلاح متحدان- است که آشکارا در حال انجام است و ‏آنها به‌خوبی درک کرده‌اند. ‏
اما اولویت چهارم که یکی دیگر از موارد کاملاً کلیدی است: پاسداری از امنیت اقتصادی ایالات متحده. ‏در توضیح این بخش آمده است: «امنیت اقتصادی عنصر اصلی امنیت ملی است و ایالات متحده باید ‏آماده باشد تا از توان نظامی- از جمله حضور پیشتازانه در صورت نیاز- برای پشتیبانی از دسترسی ‏خود به آبراهه‌های حیاتی و منابع طبیعی بهره بگیرد.» منابع طبیعی مانند منابع موجود در گرینلند، یا ‏آبراهه‌های کلیدی مانند کانال پاناما.‏
اگر این عبارات را به‌صورت ظاهری معنا کنیم، ادعای «حق با توانمند است» را مطرح می‌کنند تا ‏بتوانند در بخش‌های گوناگون جهان- به‌ویژه در همسایگی نزدیک آمریکا- هر جا که منافع اقتصادی ‏خودشان را تشخیص دهند، دخالت کنند. حتی احتمال دارد از نیروی نظامی برای این منظور استفاده ‏کنند، هرچند گمان می‌رود این رویکرد به حوزه‌های دیگر سیاست‌گذاری نیز کشیده شود و از ابزارهای ‏اقتصادی برای اعمال فشار بهره گیرد. نمونه‌های این رویکرد را می‌توان در عمل مشاهده کرد. برای ‏نمونه، ایالات متحده به آژانس بین‌المللی انرژی به‌دلیل پشتیبانی نکردن از سوخت‌های فسیلی و صحبت ‏کردن از دگرگونی انرژی حمله کرده است. این اقدام از دیدگاه ترامپ پاسداری از منافع اقتصادی آمریکا ‏به شمار می‌رود و او در پی اثرگذاری و دخالت در یک نهاد بین‌المللی است.‏
این موضوع را همچنین می‌توان در اقدام ایالات متحده مشاهده کرد که به کشورهای اروپایی می‌گوید ‏اجازه ندارند شرکت‌های فناوری آمریکایی را به‌دلیل شکستن قوانین محلی جریمه کنند، زیرا این کار به ‏معنای گرفتن پول از آمریکایی‌هاست. در عرصه‌های فراوانی، ایالات متحده آماده است منافعش را به ‏تهاجمی‌ترین روش‌های ممکن پیش ببرد.‏
‏
بگذارید ببینیم آیا می‌توانم روح کلی این موضوع را خلاصه کنم. ایالات متحده از آرزوی خودش برای ‏حفظ چیرگی نظامی جهانی دست برداشته است. به نظر می‌رسد این موضوع با موقعیت آشکار این ‏کشور به‌عنوان قدرتی رو به افول همخوانی دارد. البته این عبارت‌ها در هیچ سند رسمی به کار نخواهند ‏رفت.‏
با توجه به بار فزاینده بدهی‌های آمریکا، سرعت دگرگونی فناوری نظامی، و ظهور هم‌زمان چالش‌های ‏متعدد، دفاع از چیرگی جهانی هزینه‌ای عملاً بیش از توان مالی این کشور طلب می‌کند. بنابراین، ‏بی‌گمان باید مسائل را اولویت‌بندی کنند.‏
نکته دوم اینکه ایالات متحده در درجه اول قلمرو خودش را در اولویت قرار داده، اما پس از آن ‏حوزه‌های نفوذش را مد نظر دارد. به نظر می‌رسد این حوزه نفوذ لزوماً محدود به قاره آمریکا و منطقه ‏قطبی نیست. اگر فعالیت جاسوسان این کشور در گرینلند و عملیات نظامی‌اش در سواحل ونزوئلا را ‏نشانه بگیریم، به نظر می‌رسد آمریکا، تا زمانی که بتواند دلیلی هرچند سست برای دفاع از منافع آمریکا ‏ارائه دهد، احساس نمی‌کند نیازی به توجیه یا ادعای قانونی بودن اقداماتش در این فضاها دارد.‏
سوم اینکه آمریکا تمایلی به درگیری با رقیبانی که توانایی مقابلهٔ مؤثر داشته باشند ندارد. این کشور ‏موضع نیروهایش را تغییر خواهد داد تا از احتمال درگیری در جنگی که بر اساس تصمیم‌های دیگران ‏شکل می‌گیرد اجتناب کند. اما همچنان از نظر اقتصادی علیه هرکس که احساس کند به هزینه آمریکا ‏منتفع شده- واقعی یا صوری- با قدرت برخورد خواهد کرد.‏
اکنون پرسش بجایی مطرح است: چرا اساساً چنین سندی تهیه شده است؟ به‌طور طبیعی این سند باید ‏سندی فرعی برای یک سند اصلی باشد. اول باید استراتژی امنیت ملی وجود داشته باشد و سپس ‏استراتژی دفاع ملی که یافته‌های سند قبلی را مبنای استدلال قرار دهد. البته بسیاری از افرادی که ‏می‌توانستند استراتژی امنیت ملی را تهیه کنند اخراج شده‌اند و به نظر نمی‌رسد حتی در حال تلاش برای ‏تولید چنین سندی باشند. بنابراین، پنتاگون این استراتژی دفاعی را تهیه می‌کند، زیرا احساس می‌کند ‏نمی‌تواند صرفاً به‌دلیل وقایع خارج از کنترل خودش فاقد استراتژی باشد.‏
اما باز هم سؤال اینجاست: این سند برای چه کسی تهیه شده است؟ همان‌طور که جان بولتون، مشاور ‏پیشین امنیت ملی ترامپ، گفته است، دونالد ترامپ اسناد را نمی‌خواند. او از هیچ استراتژی با استدلال ‏منطقی و برنامه‌ریزی دقیق در چارچوب محدودیت‌ها پیروی نمی‌کند. او فقط بر اساس غریزه عمل ‏می‌کند. نظریه‌هایی دارد که چه چیزی را دوست دارد یا ندارد. می‌دانیم که تعرفه‌های گمرکی را دوست ‏دارد. آشکارا تمایلی برای اقدام نظامی علیه یک دشمن قدرتمند ندارد. اما نام وزارت دفاع را به جنگ ‏تغییر خواهد داد و از آن می‌خواهد تا در زمین بازی به بچه‌ها لگد بزند.‏
‏
اما وزارت دفاع هزاران کارمند دارد که باید از دستورالعمل‌ها پیروی کنند و لازم است اولویت‌ها را ‏بدانند. آنان نیاز دارند بدانند چه کاری باید بکنند. بنابراین، به نظر من آشکار است که این سند مربوط به ‏کارشناسان سیاست‌گذاری که جهان را تحلیل می‌کنند و استراتژیی برای راهنمایی اقدامات دولت تدوین ‏می‌کنند نیست، بلکه عمدتاً در پی توجیه آخرین اقداماتی است که ترامپ در هر حال انجام می‌دهد.‏
و به همین دلیل است که کالبی، که زمانی هوادار سخت‌گیری علیه چین بود و می‌خواست منابع را از ‏دیگر مناطق کاهش دهد تا بر چین متمرکز کند، اکنون بنا بر گزارش‌ها در حال کم‌رنگ کردن آن تمرکز ‏است و آن را به نقشی منفعلانه‌تر تبدیل می‌کند: کاهش ریسک موضع، متعادل کردن بازیگران دیگر، و ‏اطمینان از اینکه آمریکا به‌هیچ‌وجه با چین وارد جنگ نشود، مگر اینکه واقعاً چاره دیگری نداشته باشد. ‏به نظر من کالبی کوچک‌ترین تغییر عقیده‌ای نداده است. او فقط با توجه به واقعیت ترامپ مجبور شده ‏است به آنچه قابل دستیابی است بپردازد. بنابراین، او به‌دنبال پوشاندن پوست بره به گرگ است. راهی ‏که همه‌چیز را منطقی، سنجیده، و کاملاً در جهت منافع آگاهانه آمریکا جلوه دهد. و احتمالاً بخشی از آن ‏منطقی است. متأسفانه جنبه‌های بسیاری از اقدامات ترامپ هست که توجیه نهایی آنها اگر غیرممکن ‏نباشد، دشوار است.‏
اگر استراتژی به‌گونه‌ای باشد که به نظر می‌رسد، احتمالاً می‌کوشید از بیگانه کردن و زورگویی به ‏متحدانتان اجتناب کنید. برای مثال، ممکن است آنان را وادار کنید که مسئولیت دفاع از خود در مناطق ‏خاصی را بر عهده بگیرند، اما خود را به شیوه‌ای که ترامپ پیش گرفته به منفور جهانی در سراسر ‏جهان تبدیل نمی‌کردید. اما کالبی یا هرکس دیگر نمی‌تواند کاری در این باره کند. ترامپ همان کاری را ‏می‌کند که می‌کند.‏
به نظر من همهٔ اینها بدان معناست که باید انتظار اقدامات بیشتر و فزاینده‌ آمریکا برای تحکیم و اعمال ‏نفوذ در مناطق همجوار، در همسایگی‌اش، داشته باشیم. اقدامات بیشتر و فزاینده‌ای برای ارتقای منافع ‏اقتصادی آمریکا به هزینهٔ دیگران با استفاده از تمام اهرم‌های غیرنظامی در دسترس و گاهی عملاً ‏اهرم‌های نظامی در جایی که برتری قاطع دارد. به نظر من شاهد مقاومت‌هایی در برابر همهٔ اینها از ‏سوی هواداران سخت‌گیری علیه چین در کنگره خواهیم بود، اما تا کنون هیچ مقاومت مؤثری نکرده‌اند. ‏بنابراین، فقط باید منتظر ماند. و زیاد طول نخواهد کشید که ترامپ کاری بکند که کاملاً در تضاد با آنچه ‏کالبی تولید کرده باشد، زیرا او از هیچ استراتژیی پیروی نمی‌کند.‏
او کاملاً می تواند که فردا با ایده‌ای درخشان و غیرمنتظره از خواب بیدار شود. اما یکی از دلایل اهمیت ‏این موضوع آن است که ممکن است این امر توجیه‌گر استراتژیی باشد که پس از ترامپ نیز تداوم ‏می‌یابد. این می‌تواند مبنای شکل‌گیری جنبش «عظمت را به آمریکا برگردانیم» و ایالات متحدهٔ آینده ‏باشد. و در چنین حالتی، این استراتژی نیازمند بررسی دقیق همهٔ پیش‌فرض‌های زیربنایی و پیامدهای ‏محتمل آن است.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ماهنامهٔ اندیشه پویا و کتاب نامهٔ آگاهی نو پیشگام چپ ستیزی – جعل نفوذ حزب تودهٔ ایران در سازمان چریک های فدائی خلق
Next: اتحادیه‌های جهانی خواستار به رسمیت شناختن کشور فلسطین شدند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved