طاها پارسا – سایت زیتون
چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
به بهانهٔ کنسرت خیابانی همایون شجریان
کنسرت خیابانی همایون شجریان در میدان آزادی، حتی پیش از آنکه برگزاری آن قطعی باشد، به موضوعی فراگیر بدل شده است. حجم واکنشها نشان میدهد این ماجرا فراتر از یک اجراست؛ میدان آزادی قرار است یکبار دیگر صحنهی برخورد روایتهای متفاوت از جامعه و حکومت باشد.
واکنشها بهروشنی چند دستهاند. برای گروهی، این رویداد تنها فرصتی است برای شادی و همنشینی. گروهی دیگر آن را پروژهای برای نمایش و افزایش مشروعیت حکومت میدانند و هنرمند را متهم به همکاری میکنند. عدهای این رخداد را عقبنشینی قدرت در برابر افکار عمومی میبینند و برخی آن را صرفاً یک پدیده فرهنگی و هنری برای گسترش اجراهای خیابانی. مخالفان ایدئولوژیک آن را مغایر آرمانهای انقلاب میخوانند و در نهایت، کسانی هم هستند که این کنسرت را «پس گرفتن خیابان» تفسیر میکنند؛ بازتعریفی سیاسی از حضور مردم در فضاهای عمومی.
با وجود این اختلافها، یک نقطه اشتراک وجود دارد: حکومت از این رویداد بهره میبرد. اما این بهرهمندی دو لبه دارد. تجربه تاریخی میگوید حکومتها به خودی خود اصلاح نمیشوند؛ تنها زمانی تغییر میکنند که به مردم نیاز داشته باشند. هرگاه قدرت برای بقا، مشروعیت یا امنیت به جمعیت متوسل شود، فرصت تغییر فراهم میشود.(موضوع این نیست که جمهوری اسلامی فرصت اصلاح دارد یا نه، اصلاحپذیر است یا نه، این رویداد را میتواند به نفع خود مصادره کند یا نه، کار همایون شجریان درست است یا نه)
انتخاب میدان آزادی و پایانبندی با «مرغ سحر» بار نمادین سنگینی دارد. چنین انتخابهایی رویداد را بهطور اجتنابناپذیر سیاسی میکند. افزون بر آن، حضور یک بانک دولتی–نیمهدولتی بهعنوان اسپانسر، مفهوم «رایگان بودن» را نسبی کرده و به پرسشهای تازه دامن زده است.
این کنسرت، بیش از هر چیز، آزمونی برای حکمرانی نرم است. اگر جمعیت با آرامش، امنیت و کیفیت مناسب تجربهای مثبت داشته باشند، روایت امید و همبستگی تقویت خواهد شد. اما هر آشفتگی یا محدودیت میتواند روایت سفیدشویی و نمایش را پررنگ کند.
نهایتاً، فراتر از نیت برگزارکنندگان، خودِ حضور جمعی در خیابان ظرفیتی اجتماعی را آزاد میکند. خیابان دوباره به صحنهی همبستگی بدل میشود و همین تمرین مدنی، ارزش پایدار ماجراست.
میدانم جمهوری اسلامی به بازی با حضور مردم در تجمعات حکومتی و انتخابات مهندسیشده اعتیاد دارد. اما قاعده مهمتری وجود دارد: حکومتها زمانی اصلاح میشوند که به مردم نیازمند شوند و بازی برُد بُرد آغاز شود. شاید یک کنسرت خیابانی نتواند حکومت را تغییر دهد، اما میتواند نشانهای باشد از آغاز این نیاز. و اگر جامعه بتواند حضور خود را به سرمایهای ماندگار بدل کند، دستاورد اصلی نه از آنِ حکومت است و نه صرفاً هنرمند؛ بلکه از آنِ مردمی است که در خیابان بودن را به قدرتی پایدار تبدیل میکنند.