تصویر تزیینی و افزودهٔ اندیشهٔ نو است
سیمین – دبیر ادبیات فارسی
سهشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴
دربارۀ ویدئوی زینب موسوی و محتوای آن زیاد نوشته و گفته شد. تا آنجا که دادستانی علیه او اعلام جرم کرد. به این ماجرا از منظر یک دبیر ادبیات میپردازم:
۱ـ اهمیت اصل آزادی بیان: به نظر میرسد باور به آزادی بیان معیار و سنجۀ دوگانه را برنمیتابد. به بیان روشنتر، نمیتوان هم به آزادی بیان باور داشت و هم باور نداشت! یعنی به خودمان اجازه دهیم با هر سوژهای شوخی کنیم، اما به دیگران اجازه ندهیم با یک موضوع شوخی کنند. اصل آزادی بیان به تکتک افراد جامعه اجازه میدهد دربارۀ موضوعهایی که به ذهنشان میرسد حرف بزنند یا شوخی کنند. البته که این اصل با توهین نکردن به نژاد، جنسیت، مذهب، و طبقه همراه است.
۲- نکتۀ دیگر در این ماجرا بحث فرهنگ و مفاخر فرهنگی و تقدسگرایی است. بدیهی است که هیچ شخص و اثر فرهنگی لزوماً از نقد یا دستمایۀ طنز قرار گرفتن به دور نیست. چنانکه قداستگرایی و «شأن او اجل از این حرفهاست» در دنیای امروز دیگر کارایی ندارد. این امر نهتنها شامل فردوسی و کتاب شاهنامه میشود بلکه هر کتاب و اثر فرهنگی دیگر را نیز در بر دارد. در این باره تأکید بر نقد و طنز و در حالت خوب آن طنز نقادانه است و نه صورتهای دیگر شوخی اعم از هزل و هجو و زشتگویی و… (به یاد بیاوریم مجلۀ گلآقا را که با عالم و آدم شوخی میکرد، اما توهین و زشتگویی نه.)
شاهنامه نیز در گذر زمان از نقد دور نبوده است. کافی است تحلیلها و نقدهای علمی و مستند را بخوانیم. آثار کسانی چون محمد مختاری در کتاب انسان در شعر معاصر و شبان-رمگی، فرجالله میزانی (ف.م.جوانشیر) در کتاب حماسۀ داد، شاهرخ مسکوب در کتاب مقدمهای بر رستم و اسفندیار و آثار دیگرش، جهانگیر کوورجی کویاجی در کتاب پژوهشهایی در شاهنامه، ناصر حریری در مجموعه مقالات فردوسی، زن و تراژدی، دیک دیویس در کتاب حماسه و نافرمانی، مصطفی رحیمی در کتاب تراژدی قدرت در شاهنامه و… .
جز اینها اثر مهم دیگر اما کمتر دیدهشده دربارۀ شاهنامه کتاب «راه رفتن روی پل» اثر زندهیاد فریدون تنکابنی است. او در این کتاب مقالهای دارد به نام «زن در شاهنامه» که در آن با زبان طنز با داستانهای عاشقانۀ شاهنامه شوخی کرده است. یعنی هم شوخی کرده، هم نقد کرده، هم از چهار زن از زنان شاهنامه گفته (رودابه، سودابه، تهمینه، منیژه) و هم مقالهاش آنقدر تأثیرگذار است که خواننده را تشویق میکند برود و اصل داستان را در خود شاهنامه پیدا کند و بخواند.
بنابراین، هیچکس نمیتواند ادعا کند که کتاب شاهنامه و شخص فردوسی از نقد و چهبسا خشم منتقدان به دور بوده و همواره در جایگاه برترین با نور مقدس نشسته است.
۳- نکتۀ سوم این است که در این سالها کم ندیدیم مطالب نظم و نثر (شعر و داستان) از ادبیات فارسی که از کتابهای درسی حذف شده و جایشان را محتواهای ایدئولوژیک و اگر نگوییم بیمایه، کممایه گرفته است. یادمان هست که داستانهای جمالزاده با آن زبان طنز شیرین یا داستانهای رسول پرویزی و داستانکهای طنز دهخدا یا اشعار طنز ایرجمیرزا که از کتابهای درسی رخت بربست. یا حکایات گلستان و بوستان و کلیله و دمنه و البته عبید زاکانی که زبان طنزش هنوز هم خواندنی و زیباست. اینها کمکم حذف شد و جایش را اشعار و مطالبی از خمینی و خامنهای و محسن حججی گرفت.
۴- برگردیم به ماجرای ویدئوی زینب موسوی. میگویند ندیدن و ننوشتن بهترین پاسخ برای برای امثال اوست تا بها نگیرد و کماعتبارتر شود. اما به نظرم از این ماجرا باید به نفع فرهنگ و آموزش بهره جست. زینب موسوی در ویدئوی خود که گویا در ادامۀ سلسله فیلمهای شاهنامهخوانی برای نوجوانان و کودکان بوده، متأسفانه از نقد و طنز بهره نبرد، بلکه به هزل و هجو روی آورد و نهتنها کودکان و نوجوانان را تشویق به شاهنامه خواندن نکرد، بلکه از یک سو با زبانی مستقیم به والدین و بینندگان ویدئو گفت که شاهنامه محتوای جنسی و خلاف هنجار و عرف دارد و نخوانید بهتر است، و با دادن صفات «دلقک، بیناموس» به فردوسی آن را محکمکاری کرد. از سوی دیگر هم به سیاستگذاران آموزشی و دفتر تألیف کتب درسی یادآوری کرد: چه خوب که حذف کردید! او- آگاهانه یا ناآگاهانه- آب در آسیاب جمهوری اسلامی ریخت.
[تأکیدها همهجا از اندیشهٔ نو است]