حمید آصفی
چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
در قلب قدرت ایران جایی هست که نه در معرض رأی مردم است و نه در تیررس پرسش و پاسخ. همانجایی که پردهها همیشه کشیدهاند و نور هرگز به آن نمیرسد. این مرکز نه دولت است، نه مجلس، نه جناح- بلکه کارگردان اصلی همهٔ آنهاست.
بازی جناحها در این کشور چیزی جز یک تئاتر قدیمی نیست. امروز یک گروه را روی صحنه میآورد تا با مشت و لگد به دیگری بکوبد. فردا همان را کنار میگذارد تا نقش قربانی بازی کند. اما فیلمنامه همیشه یکی است و نویسندهاش همیشه همان.
این هستهٔ سخت دغدغهٔ نان مردم یا قیمت دلار را ندارد. آنها درگیر عدد و رقم نیستند؛ مأموریت اصلیشان «سیاستسازی» است، آن هم در ابعادی که مستقیم به بقای خودشان گره خورده.
در سیاست خارجی، گاه کشور را تا آستانهٔ درگیری نظامی با جهان پیش میبرند، فقط برای اینکه پشت درهای بسته امتیاز بگیرند. در سیاست داخلی، آتش اختلافات را آنقدر شعلهور نگه میدارند که فضای امنیتی همیشه توجیهپذیر باشد. بحران برای آنها یک حادثه نیست، بلکه یک منبع سوخت است.
هر بحران تازه فرصتی است برای بستن فضا، خاموش کردن صداها، و کشیدن دیوارهای بلندتر دور خودشان. دشمن خارجی بهانه است؛ دشمن داخلی ابزار.
قواعد بازی را طوری چیدهاند که هیچ انتخاباتی، هیچ دولتی، و هیچ چرخش سیاسی واقعی نتواند مسیر کشور را عوض کند. دولتها میآیند و میروند، اما ریل سیاست ثابت است. و دستهایی که این ریل را گذاشتهاند همان دستهاییاند که نور را دوست ندارند.
حتی در اقتصاد، هرچند خودشان در مقام اجرا نیستند، اما خطوط قرمز و مسیر کلی را آنها تعیین میکنند. هر سرمایهگذاری خارجی، هر اصلاح ساختاری، هر تصمیم کلان مالی باید از فیلترشان عبور کند. نتیجه این است که اقتصاد ایران، نه یک اقتصاد ملی، که یک اقتصاد گروگانگرفتهشده است.
در امنیت و سیاست داخلی هم این هسته داور و بازیکن و مالک زمین است. اجازه نمیدهد نهادهای دولتی و بوروکراسی بهمعنای واقعی ملی باشند. این نهادها را به ابزار بقا تبدیل کرده و در خدمت سرکوب گذاشته است تا هر حرکت اجتماعی را، قبل از آنکه به تغییر واقعی بدل شود، خفه کند.
تجربهٔ جهان نشان میدهد که چنین هستههای متمرکزی دیر یا زود یا با فشار داخلی مستهلک میشوند، یا با بحرانهای خودساخته کشور را به نقطهٔ فروپاشی میبرند. در شیلیِ پینوشه، در کرهجنوبی دوران نظامیان، یا در اسپانیا پس از فرانکو مسیر دموکراسی تنها زمانی باز شد که ساختار متمرکز قدرت منحل شد و نهادهای مدنی و سیاسی توانستند قدرت را توزیع کنند.
هر جا که این هستهها بدون تغییر باقی ماندند- مثل لیبی قذافی یا عراق صدام- کشور در نهایت به قیمتی بسیار سنگین فروپاشید.
اگر روزی این هسته را بههم بریزند، تازه میشود دید که چقدر از بحرانها ناخواسته نبوده، بلکه دقیقاً طراحیشده بوده است. اما تا وقتی این مرکز پشتپرده در امنیت کامل نشسته، مردم فقط روی صحنه عوض شدن بازیگران را خواهند دید، نه عوض شدن نمایش را.
آیندهٔ دموکراتیک ایران تنها زمانی آغاز میشود که هیچ هستهٔ سخت قدرتی شکل نگیرد. قدرت سیاسی، اقتصادی، و امنیتی باید ملی، شفاف، پاسخگو و ادواری شود. این یعنی جایگزینی مرکز فرماندهی بحران با جامعهٔ مدنی قدرتمند، احزاب مستقل، و نهادهای نظارتی که چرخهٔ قدرت را به گردش سالم بیندازند.
دموکراسی نه با حذف افراد، که با حذف ساختارهای بسته زنده میشود. و تا این هسته مستهلک نشود، ایران در همان گرداب بحرانهای ساختگی خواهد چرخید- با بازیگرانی تازه، اما با همان نمایش تکراری.
از کانال تلگرامی نویسنده