Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • شمایی که جانتان را از دست می‌دهید بی‌تردید بیش از هر کس دیگری حق دارید دربارهٔ مسئلهٔ سرنوشت‌ساز جنگ یا صلح تصمیم بگیرید!
  • دیدگاه‌ها
  • زحمتکشان
  • نوار متحرک

شمایی که جانتان را از دست می‌دهید بی‌تردید بیش از هر کس دیگری حق دارید دربارهٔ مسئلهٔ سرنوشت‌ساز جنگ یا صلح تصمیم بگیرید!

یوجین دبز، سوسیالیست آمریکایی

چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۴

اتحادیهٔ آزاد کارگران ایران: یوجین ویکتور دبز (نوامبر ۱۸۵۵ – ۲۰ اکتبر ۱۹۲۶) رهبر سندیکایی آمریکایی و از اعضای مؤسس کارگران صنعتی جهان (IWW) بود.
در سال ۱۹۱۷، ویلسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، علیه آلمان و متحدانش اعلام جنگ کرد و دو ماه بعد کنگرهٔ آمریکا لایحه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن هرگونه مخالفت با شرکت آمریکا در جنگ غیرقانونی قلمداد می‌شد. بسیاری از مخالفان جنگ و سوسیالیست‌ها به همین دلیل دستگیر شدند، از جمله یوجین دبز، که پس از سلسله سخنرانی‌هایی بازداشت شد. آخرین سخنرانی او که در کانتن ایالت اوهایو برگزار شد یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین سخنرانی‌های تاریخ آمریکا است.

متن زیر خلاصه‌ای از آخرین سخنرانی دبز در سال ۱۹۱۸ در کانتنِ اوهایو است.

رفقا، دوستان و همکاران عزیز، بابت این خوشامدگویی گرم و صمیمانه، این استقبال پُرشور، از همهٔ شما بسیار قدردان و سپاسگزارم؛ قدردانِ علاقه‌مندی و وفاداری شما به آرمانی که امروز بعدازظهر درباره‌اش با شما سخن خواهم گفت.
سخن گفتن از کارگران، دفاع از حقوق مردان، زنان، و کودکانی که رنج می‌کشند، خدمت به طبقهٔ کارگر، همیشه برای من افتخاری بزرگ و وظیفه‌ای عاشقانه بوده است.

من آگاهم که در سخن گفتن با شما در این بعدازظهر محدودیت‌هایی بر حق آزادی بیان وجود دارد. باید در آنچه می‌گویم فوق‌العاده محتاط باشم، و حتی محتاط‌تر اینکه چگونه آن را بیان کنم. شاید نتوانم تمام آنچه در ذهن دارم بگویم، اما هرگز چیزی نخواهم گفت که به آن باور ندارم. هزار بار ترجیح می‌دهم روحی آزاد در زندان باشم تا چاپلوسی ترسو در خیابان. ممکن است آن جوان‌ها را زندانی کنند- و حتی بعضی از ما را- اما هرگز نمی‌توانند جنبش سوسیالیستی را زندانی کنند. میله‌های زندان جسم آنها را از ما جدا می‌کند، اما روحشان همین امروز بعدازظهر در میان ماست. آنها فقط بهایی را می‌پردازند که تمام انسان‌ها درطول تاریخ، در تمام اعصار، به‌خاطر ایستادگی و تلاش برای هموار کردن راهی بهتر برای بشریت پرداخته‌اند.
اگر زنان و مردانی در گذشته شجاعت اخلاقی رفتن به زندان را نداشتند، ما امروز هنوز در جنگل‌ها زندگی می‌کردیم.

این گردهمایی بسیار دیدنی و الهام‌بخش است. آرزو می‌کنم کاش می‌توانستم چیزی را که شما امروز بعدازظهر به من می‌دهید به شما بازگردانم. سخنانی که من اینجا می‌گویم چندان اهمیتی ندارد. آنچه من اینجا می‌بینم بسیار مهم است. شما کارگران اوهایو، که در بزرگ‌ترین جنبشی که تا کنون در راستای منافع طبقه‌تان سازمان‌دهی شده شرکت کرده‌اید، امروز در حال ساختن تاریخ هستید، آن هم در برابر انواع تهدیدها و مخالفت‌ها، تاریخی که نسل‌های آینده با علاقه‌ای عمیق آن را خواهند خواند.

دختران سرمایه‌داران وال‌ استریت را در کشور ما به چه کسانی شوهر می‌دهند؟ آیا راضی می‌شوند دخترانشان را به مردان کارگر شرافتمند بسپارند؟ به دموکرات‌های واقعی؟ هرگز! آنها بازارهای اروپا را زیر پا می‌گذارند تا زالوهایی را پیدا کنند که فقط یک عنوان اشرافی دارند و هیچ‌چیز دیگر. و میلیون‌هایشان را با این عناوین معاوضه می‌کنند، تا ازدواج برایشان به‌راستی به معامله‌ای پولی تبدیل شود.
اینها همان اشراف‌زاده‌هایی‌اند که امروز خود را در پرچم آمریکا پیچیده‌اند و از پشت ‌بام‌ها فریاد می‌زنند که تنها میهن‌پرستان واقعی هستند، و با ذره‌بین در دست در اقصی نقاط کشور به‌دنبال نشانه‌ای از خیانت می‌گردند، و با اشتیاق بر پیشانی کسانی که حتی در حد یک زمزمه با سلطهٔ نظامی‌گرایان وال‌ استریت مخالفت می‌کنند مُهر «خیانت» بزنند.
جای تعجب نیست که ساموئل جانسون گفته بود: «میهن‌پرستی آخرین پناهگاه رذل‌هاست.» او می‌بایست همین اشراف‌زادگان وال‌ استریت را در ذهن می‌داشته، یا دست‌کم نسخه‌های قدیمی‌ترشان را، زیرا که در تمام اعصار، این دیکتاتورها، ستمگران، و بهره‌کشان بوده‌اند که خود را در لباس میهن‌پرستی یا دین، یا هر دو، پیچیده‌اند تا مردم را فریب دهند و مرعوب سازند.

جنگ‌ها در سراسر تاریخ همواره برای فتح و غارت به راه افتاده‌اند. در قرون وسطی، زمانی که اربابان فئودالی، که در قلعه‌هایی با برج‌هایی زندگی می‌کردند که هنوز هم برخی از آنها در امتداد رود راین دیده می‌شوند، تصمیم می‌گرفتند قلمرو خود را گسترش دهند، قدرت و اعتبار و ثروتشان را افزایش دهند، به یکدیگر اعلام جنگ می‌کردند. اما خودشان هرگز به میدان جنگ نمی‌رفتند، درست همان‌طور که اربابان فئودال مدرن هم، یعنی سرمایه‌داران وال‌ استریت، به جنگ نمی‌روند. اربابان فئودال قرون وسطی، پیشینیان اقتصادی سرمایه‌داران امروز، اعلام‌کنندگان تمام جنگ‌ها بودند. و این رعایای بیچاره و بی‌چیز بودند که به‌جای آنها نبرد می‌کردند.
این رعایای نادان و فقیر طوری تربیت شده بودند که اربابان خود را مقدس بدانند؛ باور کنند که وقتی اربابانشان به یکدیگر اعلام جنگ می‌کنند، وظیفهٔ میهن‌پرستانهٔ آنهاست که به جان هم بیفتند و گلوی هم را برای سود و افتخار اربابانی که آنها را خوار می‌شمارند ببرند. و این خلاصهٔ جنگ است. طبقهٔ حاکم همیشه جنگ را اعلام کرده؛ و طبقهٔ فرودست همیشه آن را به دوش کشیده. طبقهٔ حاکم همه‌چیز برای به‌دست آوردن دارد و هیچ‌چیز برای از دست دادن ندارد، در حالی که طبقهٔ فرودست هیچ‌چیز برای به‌دست آوردن ندارد و همه‌چیز برای از دست دادن دارد، به‌ویژه جانش را.
آنها همیشه به شما آموخته‌اند و تربیت‌تان کرده‌اند که باور داشته باشید رفتن به جنگ و کشتار شدن به فرمان آنها وظیفهٔ میهن‌پرستانهٔ شماست. اما در تمام تاریخ جهان، هیچ‌گاه شما مردم نقشی در اعلام جنگ نداشته‌اید؛ و عجیب اینجاست که هیچ جنگی در هیچ دوره‌ای هیچ ملتی اعلام جنگ نکرده است.
و اینجا لازم است بر این واقعیت تأکید کنم- و این نکته آن‌قدر مهم است که باید بارها و بارها تکرار شود- که طبقهٔ کارگر، که همهٔ جنگ‌ها را می‌جنگد، که بزرگ‌ترین قربانی‌ها را می‌دهد، که آزادانه خون می‌ریزد و جنازه‌ها را فراهم می‌کند، هرگز در اعلام جنگ یا بستن صلح هیچ نقشی نداشته است. همواره طبقهٔ حاکم بوده که هر دو را انجام داده است. آنها به‌تنهایی جنگ را اعلام می‌کنند، و به‌تنهایی صلح را برقرار می‌کنند.

وظیفهٔ تو اندیشیدن نیست؛ وظیفه‌ات فقط انجام دادن و مردن است.
این شعار آنهاست و ما، از جانب کارگران بیدارشدهٔ این کشور، به آن اعتراض داریم.
اگر جنگ درست است، پس باید مردم آن را اعلام کنند. شمایی که جانتان را از دست می‌دهید بی‌تردید بیش از هر کس دیگری حق دارید دربارهٔ این مسئلهٔ سرنوشت‌ساز- جنگ یا صلح- تصمیم بگیرید.

در این زمان به‌خصوص باید بدانید که شما شایستهٔ چیزی بهتر از بردگی و گوشت دم توپ بودن هستید. باید بدانید که شما برای کار کردن و تولید کردن و فقیر کردن خودتان به‌خاطر غنی کردن یک استثمارگر تنبل خلق نشده‌اید. باید بدانید که ذهنی برای پیشرفت، روحی برای رشد، و مردانگی‌ای برای ایستادگی دارید.

باید بدانید وظیفهٔ شما است که خود را به درجه‌ای بالاتر از پاسخگویی به غرایز حیوانی ارتقا دهید. شما باید دربارهٔ ادبیات، علم، و هنر بیاموزید. باید بدانید که در آستانهٔ دنیایی بزرگ و نوین هستید. باید با رفقا و همکارانتان ارتباط برقرار کنید و از منافع، قدرت‌ها، و امکانات خودتان به‌عنوان یک طبقه آگاه شوید. باید بدانید که شما به اکثریت عظیم انسان‌ها تعلق دارید. باید بدانید تا زمانی که ناآگاه، بی‌تفاوت، بی‌اعتنا، سازمان‌نیافته، و راضی هستید، دقیقاً همان‌جا باقی خواهید ماند. شما استثمار خواهید شد؛ تحقیر خواهید شد؛ و مجبور خواهید بود برای یافتن کار التماس کنید. تنها به‌اندازه‌ای مزد خواهید گرفت که بتوانید به بردگی‌تان ادامه دهید و همان انگل‌هایی که از عرق و کار بی‌مزد شما زندگی می‌کنند و لذت می‌برند، با تحقیر و تمسخر به شما خواهند نگریست.

نظام سرمایه‌داری وانمود می‌کند که برای عقل و اندیشه ارزش فراوانی قائل است و سرمایه‌داران خود را به‌خاطر داشتن مغزهای برتر بسیار تحسین می‌کنند. وقتی ما جرئت کرده‌ایم بگوییم روزی خواهد رسید که طبقهٔ کارگر حکومت خواهد کرد، آنها بی‌پرده پاسخ داده‌اند: «هرگز! برای حکومت کردن مغز می‌خواهد.» و البته، کارگران به‌زعم آنها هیچ مغزی ندارند.

آن‌ها مدام از وظیفهٔ میهن‌پرستانهٔ شما سخن می‌گویند. آنچه برایشان اهمیت دارد وظیفهٔ میهن‌پرستانهٔ خودشان نیست، بلکه وظیفهٔ میهن‌پرستانهٔ شماست. و این دو تفاوتی اساسی با هم دارند. وظیفهٔ میهن‌پرستانهٔ آنها هرگز آنها را به خط مقدم نبرد نمی‌برد و آنها را به درون سنگرها نمی‌اندازد.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بی‌ثباتی شغلی و حقوقی بعد از جنگِ دوازده‌دروزه ادامه دارد
Next: رئیس‌جمهور کوبا در بریکس: نسل‌های کنونی و آینده حق دارند در جهانی سرشار از صلح و امنیت زندگی کنند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved