بیروت: ورف قمیها
رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات جاده ابریشم و رئیس انجمن عرب-چینی برای گفتگو و ارتباطات
شنبه ۷ تیر ماه ۱۴۰۴
روابط بین چین و ایران به هزاران سال پیش برمیگردد، زمانی که جاده ابریشم باستانی پیوندی حیاتی بین دو تمدن بزرگ بود. در طول تاریخ، این مسیرها نه تنها مسیرهای تجاری برای کالاها، بلکه پلهایی برای تبادل فرهنگی، فکری و مذهبی بین شرق و غرب نیز بودهاند. در واقع، ایرانیان و چینیها کالاهایی از ابریشم و ادویه گرفته تا سنگهای قیمتی و سنتهای هنری را مبادله میکردند. این روابط ریشه در سنتها، سیاستها و تأثیرات فرهنگی دارد که تا به امروز نیز بر آنها تأثیر میگذارد. در طول قرنها، این تعامل پایه محکمی برای یک مشارکت استراتژیک معاصر ایجاد کرده است که فراتر از منافع اقتصادی صرف است و تبادل بین فرهنگی را در بر میگیرد که منعکس کننده آرمانهای مشترک برای جهانی متعادلتر و چندقطبیتر است. علاوه بر این پیوندهای تاریخی، روابط چین و ایران در دوران مدرن، به ویژه پس از راهاندازی طرح کمربند و جاده پکن در سال ۲۰۱۳، شاهد توسعه سریع بوده است. این طرح ایران را در موقعیت ژئواستراتژیک مهمی به عنوان یک «رابط» حیاتی بین آسیای مرکزی و خاورمیانه قرار میدهد. در این زمینه، چین تعهد آشکاری به سرمایهگذاری در نوسازی زیرساختهای ایران، از جمله جادهها، راهآهن و بنادر، برای تسهیل جریان کالا و انرژی، افزایش فرصتها برای توسعه اقتصادی مشترک و تقویت اتصال منطقهای نشان داده است. با این حال، سرعت اجرای واقعی همچنان به دلیل تحریمها و شرایط ژئوپلیتیکی محدود است.
امروزه، در بحبوحه چشمانداز منطقهای بیثبات، در بحبوحه تبادل موشکها، اظهارات تند و مداخلات مستقیم، موضع چین همانطور که جهان در سالهای اخیر به دیدن آن عادت کرده است، به نظر میرسد: آرام و سنجیده، اگرچه، همانطور که ناظران آن را میبینند، «پر از پیامهای متفکرانهای است که از لحظه فراتر میروند».
در واقع، قابل توجه است که وقتی آخرین رویارویی نظامی بین ایران و اسرائیل در اواسط ژوئن ۲۰۲۵[تیرماه ۱۴۰۴] رخ داد، پکن موضعی اتخاذ کرد که نه کاملاً بیطرف بود و نه نسبت به کسی جانبدارانه، بلکه موضعی بود که میدانست چگونه تعادل را مدیریت کند و در اثر ترکشهایش نسوزد.
از سوی دیگر، رهبری چین، به ویژه در دهههای اخیر، به خاطر تواناییاش در مدیریت روابط بینالمللی خود در چارچوب سیاست «بیطرفی فعال» شناخته شده است، سیاستی که به آن امکان میدهد بدون درگیر شدن در درگیری مستقیم، منافع حیاتی خود را حفظ کند.
این رویکرد، پکن را قادر ساخته و همچنان قادر میسازد تا با توجه به تواناییاش در مدیریت شبکهای از روابط متعادل با چندین طرف متخاصم، در پیچیدهترین مسائل، بازیگر محوری باشد. به ویژه در خاورمیانه، استراتژی آن مبتنی بر اجتناب از همسویی کامل با هر طرفی و در نتیجه تضمین پایبندی به گفتگو و مذاکره است، در حالی که به دنبال کاهش تنشهایی است که میتواند «امنیت اقتصادی» آن را به ویژه در بخش انرژی تهدید کند.
آتشبس
در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵[تیر ماه۱۴۰۴]، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، آنچه را که او «آتشبس جامع و کامل» بین اسرائیل و ایران توصیف کرد، اعلام کرد و ابراز امیدواری کرد که این توافق به یک توافق دائمی تبدیل شود. پیش از این اعلام، روزهای بمباران متقابل و تهدیدهای هستهای آغاز شد که منطقه و جهان را در شوک فرو برد و در نهایت ایالات متحده با انجام حملات به تأسیسات هستهای ایران، مستقیماً وارد منطقه تشدید تنش شد؛ سابقهای که تهران آن را نقض آشکار قوانین بینالمللی میدانست
.این اعلام ممکن است تعجبآور به نظر رسیده باشد، اما جدا از فشارهای فزاینده بینالمللی نبود، به خصوص با توجه به اینکه اوضاع به آستانه انفجاری نزدیک میشود که مهار آن دشوار خواهد بود. در واقع، این اعلام واشنگتن پیامدهای مهمی در بیش از یک سطح داشت. این نشان دهنده تمایل به مهار رویارویی است، اما همچنین به تمایل به تنظیم مجدد امور منطقهای و بینالمللی به شیوهای که با منافع قدرتهای بزرگ همسو باشد، بدون اینکه اجازه دهد هیچ گونه تشدیدی از کنترل خارج شود، اشاره دارد.
چین، البته، از نزدیک این تحول را زیر نظر داشته است و آگاه است که ادامه این درگیری، به ویژه با توجه به وابستگی شدید آن به نفت ایران و صادرات چین، پیامدهای منفی برای امنیت انرژی و ثبات بازارهای جهانی خواهد داشت.
پایتخت پکن
در آن لحظه، صدای چین بلند نبود، اما در پس زمینه هر صحنه حضور داشت. از نیویورک تا پکن و تهران، با چابکی نامرئی اما مؤثر حرکت کرد. در جلسه شورای امنیت سازمان ملل، نماینده چین، فو کونگ، موضعی نامتعارف اتخاذ کرد و مسئولیت کامل بحران هستهای ایران را بر دوش واشنگتن گذاشت و خروج یکجانبه واشنگتن از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ و اعمال سیاست «فشار حداکثری» را که – از نظر پکن – منجر به فروپاشی تفاهمات و در نتیجه تشدید تنش فعلی شد، یادآوری کرد.
در این اقدام، چین حمایت خود را از دیپلماسی و گفتگو تأیید کرد و از سیاستهایی که منجر به تشدید و تنش میشوند، انتقاد کرد و توضیح داد که «جنگها و تهدیدها، به ویژه در مورد موضوع حساسی مانند مسئله هستهای، مسیر درستی نیستند.»
چین به ثبات منطقهای علاقهمند است.
این موضع که در شورای امنیت بیان شد، نشان دهنده آگاهی چین از این است که افزایش ثبات در منطقه به نفع خود چین است و دور نگه داشتن خاورمیانه از درگیریهای مسلحانه و هموار کردن راه برای یک راه حل سیاسی جامع تنها راه برای تثبیت نقش آن به عنوان یک بازیگر مؤثر بینالمللی است.
نماینده چین همچنین حملات ایالات متحده و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران را «نقض جدی» قوانین بینالمللی و «سابقهای که رژیم جهانی عدم اشاعه را تهدید میکند» دانست. این نماینده خاطرنشان کرد که تهران «علیرغم همه فشارها، همچنان به همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی متعهد است» و «مسیر دیپلماتیک به خودی خود بسته نشده، بلکه توسط سیاستهای دیکته و ریاکاری تضعیف شده است.»
به موازات آن، این موضع با منافع چین در حفظ ثبات طرح کمربند و جاده که از خاورمیانه میگذرد، تلاقی دارد. چین نمیتواند هیچ اختلال بزرگی را که ممکن است مانع اجرای پروژههای بزرگ توسعهای شود که چین را به جهان متصل میکند، تحمل کند. علاوه بر این، ایران در این زمینه «نقطه کانونی» است، زیرا روابط قوی مداوم بین دو کشور، منبع اصلی انرژی و همچنین فرصتهای اقتصادی و سرمایهگذاری قابل توجهی را برای چین فراهم میکند.
در همین حال، شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، با همتای روسی خود، ولادیمیر پوتین، صحبت کرد. موضع چین، که به وضوح بیان شد، این بود که ادامه تشدید تنشها نه تنها برای هر دو طرف درگیری، بلکه برای منطقه و جهان نیز عواقب فاجعهباری خواهد داشت. در واقع، شی خواستار «توقف فوری استفاده از زور، به ویژه توسط اسرائیل» شد و تأکید کرد که «حفاظت از غیرنظامیان و احترام به قوانین بینالمللی نمیتواند منوط به مذاکره یا استثنا باشد.» اما او افزود: «آنچه مهمتر است این است که جهان در حال ورود به مرحله جدیدی از آشفتگی و دگرگونی است» و خاورمیانه «به نمونه کوچکی از این گذار از یک نظام تک قطبی به جهانی که از ویرانههای آن شکل میگیرد، تبدیل شده است.»
جهان چند قطبی
این تغییر در نظم بینالمللی با جاهطلبیهای فزاینده چین برای ایجاد یک جهان چند قطبی آشکارتر شده است. پکن به دنبال جایگزینی واشنگتن به عنوان یک «قدرت هژمونیک» نیست، بلکه به دنبال «تقسیم قدرت جهانی» در سیستمی است که به تنوع و تفاوتهای بین کشورها احترام میگذارد و از تحمیل اراده یک طرف بر همه جلوگیری میکند. این جاهطلبی، اهمیت چین را به عنوان یک بازیگر اصلی در خاورمیانه افزایش میدهد، جایی که این کشور در تلاش است تا روابط خود را تعمیق بخشد و نفوذ خود را از طریق ابتکارات اقتصادی و توسعهای پایدار که منعکسکننده دیدگاه آن مبنی بر ثبات جامع به جای تنش نظامی است، گسترش دهد.
در واقع، چین سالهاست که بیسروصدا و به دور از شعار، به دنبال «تغییر شکل نظم بینالمللی برای متعادلتر، عادلانهتر و مبتنی بر چندقطبیتر به جای هژمونی یکجانبه» است. همانطور که قبلاً اشاره شد، چین به دنبال جایگزینی واشنگتن به عنوان قدرت مسلط نیست، بلکه به دنبال تبدیل شدن به یک بازیگر محوری در نظم بینالمللی جدیدی است که در آن مراکز تصمیمگیری توزیع شدهاند، به حاکمیت احترام گذاشته میشود و مشارکتها ایجاد میشوند، نه سلطه. این جاهطلبی نه تنها در اظهارات سیاست خارجی، بلکه در رفتار عملی چین، از خاورمیانه گرفته تا آفریقا و آسیای مرکزی نیز منعکس شده است.
«شراکت استراتژیک» چین و ایران
در این زمینه، «شراکت استراتژیک» بین چین و ایران، که در سال ۲۰۲۱ به یک توافق بلندمدت برای مدت ۲۵ سال تبدیل شد، بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار ارزش دارد و حوزههایی مانند انرژی، زیرساختها، حمل و نقل و حتی همکاریهای امنیتی و نظامی را پوشش میدهد.
این توافق صرفاً یک قرارداد سرمایهگذاری نبود، بلکه پیامی به جهان بود که پکن تهران را به عنوان یک شریک استراتژیک در پروژه گستردهتر خود، ابتکار کمربند و جاده، میبیند که به دنبال اتصال چین به جهان از طریق زیرساختها و مشارکتهای اقتصادی، نه ارتشها و اتحادهای نظامی است.
…و پلهایی با اسرائیل
با این حال، پکن پلهای خود را با اسرائیل قطع نکرده است. در عوض، شرکتهای چینی همچنان به سرمایهگذاری در بنادر آن و حفظ روابط فنی و تجاری پیشرفته با آن ادامه میدهند. بنابراین، سیاست چین متعادل باقی میماند و گزینههای آن باز است… بر اساس سرمایهگذاری بدون تعصب و اتصال بدون محدودیت. بین این دو طرف، پکن «دیپلماسی محتاطانه» اما همچنین «دیپلماسی حسابشده» را اجرا میکند.
این نه کاملاً بیطرف است و نه تقابلی. چین تهدید نمیکند، اما از تحریک شدن هم امتناع میکند. از احترام به حاکمیت صحبت میکند، اما منافع خود را نیز نادیده نمیگیرد. در تمام این مدت، پکن همچنان به ایجاد تصویری از یک قدرت مسئول ادامه میدهد که نه به دنبال نقشهای قهرمانانه در رسانهها، بلکه به دنبال نتایج واقعبینانه در عمل است.
در اینجا، ناظران تأکید میکنند که چین در این بحران، مانند سایر بحرانها، واقعاً نشان داده است که سکوتش نه یک غیبت، بلکه یک روش کار است. حضور آرام آن از طوفانی از اظهارات تأثیرگذارتر است، بهویژه از آنجا که به دنبال دشمنسازی نیست، بلکه به دنبال ایجاد تعادل است. از اینکه موضعش بر اساس منافع و نه اتحادها قضاوت شود، ابایی ندارد… این به این دلیل است که «پروژه بزرگتر آن تبدیل جهان به جهانی چندقطبی است، جایی که هیچ کشور واحدی استانداردهای خود را به همه تحمیل نمیکند، بلکه سیاستها بر اساس تفاهم و مشارکت بنا میشوند.»
در نتیجه، رهبری چین به خوبی میداند که خاورمیانه، با تمام نفت، تنشها و نفوذ سنتی آمریکا، یک «عرصه موقت» نیست، بلکه یک «گذرگاه اجباری» به سوی نظم جهانی آینده است. از این رو، هرچه بحرانها در آنجا بیشتر تشدید شود، پکن حضور و صبر خود را بیشتر افزایش خواهد داد. در واقع، هرچه نقابهای قدرت سنتی بیشتر فرو افتد، بیشتر به نظر میرسد که ظهور آرام «اژدهای» بزرگ دیگر صرفاً یک احتمال نیست، بلکه واقعیتی است که در سکوت شکل میگیرد.
واشنگتن از نزدیکی اقتصادی چین و اسرائیل ناراحت است.
روابط دیپلماتیک بین چین و اسرائیل به سال ۱۹۹۲ برمیگردد، اما پیش از آن، از اواخر دهه ۱۹۷۰، زمانی که پکن پس از گشایش اقتصادی، شروع به گسترش روابط خود فراتر از چارچوب سنتی جنگ سرد کرد، تماسهای غیررسمی وجود داشت. از آغاز هزاره جدید، روابط شاهد توسعه سریع، به ویژه در زمینههای اقتصادی و فناوری بوده است. شرکتهای چینی در پروژههای بزرگ زیرساختی در اسرائیل، از جمله توسعه و بهرهبرداری از بخشهایی از بنادر حیفا و اشدود و همچنین پروژههای حمل و نقل و ارتباطات، سرمایهگذاری کردهاند. در عوض، فناوری اسرائیل، به ویژه در زمینههای هوش مصنوعی، امنیت سایبری و کشاورزی هوشمند، جذابیت زیادی برای چین داشته است که به دنبال دستیابی به فناوریهای پیشرفته از طریق مشارکت و سرمایهگذاریهای مشترک است. با این حال، این نزدیکی بدون افزایش فشار ایالات متحده، به ویژه در دوران دولت ترامپ، نبوده است. واشنگتن نگرانی خود را در مورد مشارکت چین در پروژههای استراتژیک در اسرائیل ابراز کرده است. در پاسخ، تلآویو شروع به بررسی برخی از قراردادهای خود با شرکتهای چینی کرد و یک کمیته نظارت بر سرمایهگذاری خارجی تشکیل داد که همکاری چین و اسرائیل را در برخی از حوزههای حساس کند کرده است. در مقابل، علیرغم این همکاری، چین موضع قاطع خود را در حمایت از آرمان فلسطین تغییر نداده است. از زمان تأسیس جمهوری خلق چین، پکن کشور فلسطین را به رسمیت شناخته، از سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) حمایت کرده، بارها حمایت خود را از “راه حل دو کشوری” بر اساس مرزهای 1967 تأیید کرده و اقدامات یکجانبه اسرائیل مانند ساخت شهرکها یا یهودیسازی اورشلیم را رد کرده است. در سالهای اخیر، در مواجهه با تشدید تجاوز اسرائیل علیه سرزمینهای فلسطینی، پکن بارها خواستار آتشبس فوری شده، بر اهمیت حفاظت از غیرنظامیان و احترام به قوانین بینالمللی تأکید کرده و بر لزوم احیای حقوق ملی مشروع مردم فلسطین و حق آنها برای تأسیس یک کشور مستقل و دارای حاکمیت در مرزهای 1967 تأکید کرده است. در نهایت، چین در تلاش است تا از یک سو “مشارکت عملی” با اسرائیل و از سوی دیگر “موضع اصولی” در حمایت از فلسطینیان را با هم ترکیب کند. این یک معادله دشوار است، اما با فلسفه پکن در مدیریت تعادلهای ظریف، اجتناب از همسویی ایدئولوژیک و تحریک آشکار سیاسی همسو است.
منبع: الشرق الاوسط