Andisheh Nou

مطالب: فرهنگی – ادبی

نگاهی به پیدایش هنر تآتر در ایران

هنرهای گوناگون در سرزمین ما ازجمله هنر تآتر، قدمتی دیرینه‌ دارند و سیر تكاملی آن‌ها در خلال رویدادهای تاریخی میهن‌مان ادامه یافته است. در کشور ما از دیرزمانی دسته‌های دلقک‌ها، مطرب‌ها، و بندبازها، نوعی نمایش خنده‌دار اجرا و برای مردم ‌نمایش […]

چه آرزوهایی دارم !؟ رحمان

چه آرزوهایی برای انسانها دارم!؟  مناما چگونه!وقتی انسانها، چونان کرمها ،تا خِرخِره در باتلاقی فرو رفته‌اند،که نامی از زندگی بر پیشانی دارد.وقتی شکم‌های‌شان طبلِ توخالی‌ست ،و لقمه نانی سنگ می شود؛پشتِ پلکهای آرزوی‌شان؛وقتی مکانی برای خواب را رؤیا می‌بینند؛کارتن خوابند؛گور […]

برای که به خاک افتادند؟ احمد سپیداری

تقدیم به جانباختگان مرداد و شهریور ۶۷ برای که؟ برای چه به خاک افتادند؟ برای من که تو را دریابم برای تو که دستهایت را بگشایی برای ما برای ما که چشم‌مان به حقیقت باز شود، برای ما که واقعیتِ […]

برای شاعری که پس از مرگش شعر می‌سرود – رحمان

هراس من باری همه مردن در سرزمینی‌ست که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد… شاملو تشیع کننده گان دست افشان و خندان،همراه نعش شاعر می روند.این عزاداران از کجا آمدند؟و چه در سر دارند؟  پای می کوبند و هلهله […]

در گرامیداشت یاد ماندگار فریبرز رئیس دانا بار دیگر آمدی – رحمان

بار دیگر آمدی ،رئیس ،با قامتی ستبر و پهلوانی ،و موهایی آشفتهِ در چشم اندازِ ِ گندمزار باد در گندمزار می دوید؛و خوشه ها به رقص در می آمدند نشسته بودی بر قابی،در مقابلم؛مثل گذشته ها حرف می زدی.هنوز از […]

رسیدن – احمد جواهریان

با آن تکه ابرِ نازکِ فیروزه رنگ، پنجره دیگر آغوشگاهی به آسمان نیست، معدن زلال اسراری ازلی ست. تا بشود، به تماشایش می‌ایستم و به غارِ عزلتِ بی انتهای وجود با‌زمی گردم:     لبریز از جوهر و جواهرِ ابدی. صدای […]

زبان فروبند ، رحمان

از قرنطینه بیرون بیا ؛دیکتاتور!از پشت دیوار شیشه ای،زبان در کام فرو بند؛گفتار هم در زبانت فرو مرده،و تلخ و زهر آگینسوهانی بر عصب های عاصی (ا) ست؛که دیری (ا)ست در نگاهشان مرده ایزمین،تو را فرو خواهد بلعید شرمگِنانه،از قرنطینه […]

حواسم کجاست؟ رحمان

هر روز،سرچار راه، لا به لای ماشین‌ها می‌لولد چراغ که قرمز می شود،شروع می‌کند؛ رنگی سرخ به چهره‌اش می‌دود؛قطره‌هایی در پیشانی‌اش می‌درخشد   قطره ‌هایی برپیشانی‌اش می‌درخشد؛‌ و می‌چکد بر روی آسفالت خرداد.دستی از ماشین بیرون می‌آیدو چیزی مچاله شده در مشت‌اش می‌گذارد. لنگ در یک […]

تبی که از تنم بیرون آمد ، رحمان

همیشه باری بر دوشم سنگینی می کند؛وقتی که حرفهایم،در نور و درخت وخیابان،شعرمی شود.مثل تبی که از تنم بیرون آمد،سبک می شوم، مثل تبی که از تنم بیرون آمد.پاهایم از زمین کنده می شود؛   شناور در خودم،می رومدر امواج آرام خیابان،  […]

درگرامیداشت خاطره ی شاعر جانباخته ی فدایی: سعید سلطانپور – رحمان

برای سعید سلطان پور ، شاعر انقلابو توده ها ، آخرین سروده اش مرگسرخش بود ، در گذرگاهی سختو توفانی . او جانش را به نسیمسحرگاهی سپرد تا این باغ خزانزده ، هماره معطر از سروده هایشباشد . در تو […]

محمدعلی کشاورز، بازیگرسرشناس تئاتر و سینمای ایران، درگذشت

محمدعلی کشاورز بازیگر سرشناس تئاتر، تلویزیون و سینمای ايران روز يکشنبه در تهران درگذشت. کشاورز از جمله در فیلم‌های مطرحی همچون «خشت و آینه»، «شب قوزی»، «رگبار» و «مادر» بازی کرده ‌است محمدعلی کشاورز بازیگر سرشناس تئاتر ،تلویزیون و سینمای […]

مویه بلوط ، رحمان

صدای مویه بلوط می آیدو جوجه کبکها که بال پرواز ندارندزاگرس می سوزد ،دریایی از آتششعله می کشد از هر سومی خروشد.پا درآورده و می دود.بال درآورده و پروازمی کند.و افتاده بر جانِ بلوط کهنسالبه جان کَلها …این بُزهای پا […]

برای رومینا ، شکوفه ای که به خون نشست – رحمان

مجنونِ مغموم ،دلباخته بادهای سوخته ،روی کشاله ی چشم نوازِ سبزه هایتالش ،در پشتِ رویاهایِ گیسویِ سیه فامتدر آن شبِ هولچه بر تو گذشت ؟ بار آخر شب بود !به سراغ آیینه رفتی ؟و از پنجره اطاق کوچکتدر دیداری با […]

فرزندِ ناخلف ابلیس، رحمان

من شاهدِ سبزترین بهار بودم؛شاهدِ جشنِ گلها و شکوفه ها،رویش با طراوت بنفشه ها،و شقایقهایی در آغوش گندمزارها.که زندگی را دوست می داشتند.دریغا!در همین بهار دل انگیز،تبرها به کار بودند؛و به جان درختها افتادند؛و سروهای سربرافراشته،و شکارچیان به دنبال شکار […]

نشانه ای از بوسه ی آرش بر شانه داری ، رحمان

آن قدر دور بودی ،که آخرین بوسه را،پشتِ تنهایی های شبانه ام، درو دستی که هوا را شکافت،  جا گذاشتم. آخرین کلمه هم بر زبانم نیامد؛ و ازدستم رفت. گل واژه های خنده ات را از یاد بردم،  در همین […]