ترجمه و تنظیم از شبنم آذری*
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵
سخن تاریخی مارتین نیمولر(۱) دربارهٔ سرکوب گامبهگام و خاموش کردن آخرین صداهای منتقد این روزها دقیقاً در روسیهٔ پوتین در حال تحقق است. حزب کمونیست فدراسیون روسیه (KPRF) با بیش از ۱۶۰ هزار عضو دههها بزرگترین حزب «اپوزیسیون اهلیشده» شناخته میشد، حزبی که رهبری آن کاملاً در چارچوب خطمشی کلی کرملین حرکت میکرد. اما تحولات اخیر نشان میدهد که دستگاه امنیتی روسیه پس از حذف کردن اپوزیسیون غیررسمی، حالا با خشونت جدیدی به سراغ کادرهای منتقد در درون همین «حزب قانونی» رفته است.
حزب کمونیست روسيه همچنان یکی از ارکان ثابت و رسمی در شطرنج سیاسی آن کشور محسوب میشود. در انتخابات پارلمانی اخیر، این حزب علیرغم اُفت شدید آرایَش توانست جایگاه دوم خودش را حفظ کند و این در حالی است که هیئت رهبری حزب تقریباً بهطور کامل در خط فکری دولت حرکت میکند. حزب کمونیست روسيه به رهبری زیوگانوف از همان روزهای نخست جنگی را که کرملين همچنان «عمليات ويژه» میخواند تأیید کرده و گنادی زیوگانوف، صدر کمیته مرکزی حزب از سال ۱۹۹۳، موضعی بهغایت چاپلوسانه و مطیع در برابر ولادیمیر پوتین گرفته کرده است.
شکاف عمیق در حزب: وفاداری رهبران ارشد در برابر سرکوب بدنه جوان
با وجود تبعیت محض رهبران ارشد حزب کمونیست فدراسیون روسیه (KPRF)، این حزب ناچار به تنها بستر و پناهگاه قانونی برای نیروهای اپوزیسیونی تبدیل شده که راه دیگری برای فعالیت مدنی نمیبینند. همین امر باعث ظهور و رشد نسلی از کادرهای جوان، نمایندگان محلی، و فعالان چپگرا شده که بهجای تبعیت از خط رسمی حزب، بر مسائل واقعی جامعه مانند عدالت اقتصادی، حقوق اقلیتها، و مخالفت با جنگ تمرکز دارند. با این حال، تعمیق بحرانهای ناشی از جنگ اخیر حتی در عالیترین سطح حزب نیز شکاف ایجاد کرده است، تا جایی که گنادی زیوگانوف، صدر کمیتهٔ مرکزی حزب، اخيراً پس از انتخابات «دوما» (مجلس روسیه) در يک نشست خبری با اشاره به تورم ۴۰درصدی کالاهای اساسی، جهش تعداد میلیاردرها در دوران جنگ، و عقبماندگی اقتصادی بهصراحت هشدار داد که ادامهٔ جنگ فرسایشی و خطمشی فعلی کرملین کل کشور را بهسمت شکست پیش خواهد برد، هشداری که نشان میدهد حتی رهبری سُنّتی حزب نیز زیر بار فشار بحرانها و اعتراضهای درونی لب به انتقاد گشوده است.
حکومت روسیه که پیشتر جریانهای چپ راديکال مستقل و لیبرال را حذف کرده بود اکنون تحمل وجود این لایههای منتقد در درون حزبهای رسمی را هم ندارد. سرکوبها از چند ماه پیش ابعاد آشکاری یافت، زمانی که نیکلای بوندارنکو، یکی از شناختهشدهترین سیاستمداران حزب از حوزهٔ ساراتوف و دارندهٔ وبلاگ ویدئویی پُرمخاطب کشوری، به اتهام واهی «انتشار نمادهای افراطی» تحت پیگرد قرار گرفت و از شرکت در انتخابات محروم شد. بوندارنکو در حوزهاش از بهکارگیری لحن جنگطلبانه پرهیز میکرد و مسائل اجتماعی را در اولویت قرار میداد. در پروندهٔ او حتی پادرمیانی یوری آیفونین، معاون زیوگانوف و جانشین احتمالی رهبری حزب، راه به جایی نبرد.
ابعاد این فشار تنها به تعقیب قضایی کادرها محدود نمیشود، بلکه زدودن نمادهای تاریخی و میراث شوروی از سوی حکومت را نیز در بر میگیرد. برای نمونه، اجازهٔ رسمی حکومت به برگزاری «ریوْ و جشن هالووین» در کتابخانهٔ ملی لنین مسکو- که از نمادهای اصلی دوران شوروی است- موجی از خشم در میان مسئولان حزب برانگیخته است. نینا اوستانینا، از نمایندگان ارشد حزب کمونیست و رئیس کمیتهٔ خانواده در دوما، با ارسال شکایت رسمی به وزارت فرهنگ و اعتراض صریح به این اقدام، آن را بیحرمتی به «معبدی فرهنگی» خواند و خواستار ضابطهمند شدن رفتار حکومت در برخورد با نمادهای تاریخی شد. این رویداد نشان میدهد که سرکوب کرملین علاوه بر بدنهٔ منتقد، حتی نمادها و اعتبار سنّتی حزب کمونیست را هم هدف قرار داده است.
پلتفرمی برای طیفهای مختلف اپوزیسیون و سرکوب خیابانی
نقش حزب کمونیست روسيه، در جایگاه تنها مجرای قانونی اعتراض، باعث شده که نیروهای مختلف اپوزیسیون به تجمعهای آن بپیوندند. در جریان یک تجمع دارای مجوز قانونی در مسکو علیه تقلبهای انتخاباتی دوما، فعالان چپگرا و حتی هواداران حزب لیبرال «یابلوکو» گرد هم آمدند و شعارهایی چون «مرگ بر تزار!» و «نه به جنگ» سر دادند. این تجمع با دخالت خشن نیروهای امنیتی به بازداشت بیش از ۶۰ نفر انجامید.
در شهرها و استانهای دیگر نیز وضع به همین شکل است؛ درخواستهای قانونی اعضای حزب برای برگزاری تظاهرات با ممانعت و تعقیب قضایی مواجه شده است. دستگاههای امنیتی نهتنها با اعضای رسمی، بلکه با فعالان مستقل مرتبط با حزب نیز با شدت برخورد میکنند.
بازداشتها، اتهامهای ساختگی مواد مخدر، و شکنجه در بازداشتگاهها
ابعاد خشونت دستگاه امنیتی روسیه در پروندههای اخیر بهخوبی نمایان است:
۱. پروندهٔ دمیتری موروزوف (ایژفسک): دمیتری موروزوف، فعال ۲۷ساله و «سوسیالیستدموکرات» که در پروژههای زیستمحیطی، حمایت از کودکان مبتلا به اوتیسم، و هوشواره (هوش مصنوعی) آموزشی فعالیت داشت، پس از پیگیریهای قانونی در دادگاه برای گرفتن مجوز تجمع، از سوی سرویس امنیت داخلی (FSB) بازداشت شد. به گفتهٔ داریا باگینا (شریک زندگی او و از کادرهای فعال حزب کمونيست فدراسیون روسيه)، نیروهای نقابدار در زمان دستگیری موروزوف را با شوک الکتریکی شکنجه کرده و با دستبند از پاها آویزان کردهاند تا او را وادار به اعتراف ساختگی در مورد ارتباط با نهادهای اوکراینی کنند. پس از امتناع او، مقامات اقدام به جاسازی ۰٫۳۸ گرم مادهٔ مخدر مفدرون کردند که تا ۱۰ سال حبس دارد. افزون بر این، با فرستادن بستههای تحقیرآمیزی مثل ۱۳ کیلوگرم «نمک» (اصطلاح عامیانه برای مواد مخدر) به نام او در زندان، سهمیهٔ دریافت مواد غذایی او را مسدود میکنند تا زیر فشار روانی قرار گیرد.
۲. پروندهٔ اولگ میخائیلوف (جمهوری کومی): اولگ میخائیلوف، رئیس منطقهیی حزب کمونیست در جمهوری کومی و نمایندهٔ سابق دوما، در ۲۱ اکتبر در فرودگاهی در مسکو به اتهام «توجیه عمومی تروریسم» بازداشت شد. اتهام او انتشار مطلبی در سال ۲۰۲۴ در اعلام همبستگی با بوریس کاگارلیتسکی (جامعهشناس سوسیالیست منتقد جنگ که خودش به اتهام دعوت به تروریسم در حبس است) عنوان شده است. میخائیلوف چهرهای مستقل بود. او هنگام رأیگیری برای قوانین مربوط به جنگ صحن دوما را ترک میکرد، کمپین انتخاباتیاش را با شعار «صلح برای جهان، بازگشت پول مالیاتدهندگان به جمهوری» پیش میبرد، از اعتراضهای زیستمحیطی علیه پروژههای زبالهسوزی حمایت میکرد، و برای احیای حق استفاده از زبان قوم بومی فینو-اوگری کومی در پارلمان و مدرسههای استان تلاش مینمود.
۳. پروندهٔ والنتین ارسوکوف (تیومن): به گزارش رسانههای مستقل و نهادهای حقوق بشری روسیه، دادگاه نظامی آن کشور والنتین ارسوکوف، فعال ۲۳ساله و دبیر پیشین سازمان جوانان حزب کمونیست روسیه (KPRF) در شهر تیومن را به ۶ سال حبس در اردوگاه کار اجباری محکوم کرد. او به اتهام واهی «توجیه تروریسم» و «ترویج افراطگرایی» بهدلیل فعالیتهای مجازی محکوم شده است، اتهامهایی که ارسوکوف در دادگاه رد کرده و آن را انتقامگیری مستقیم حکومت از مواضع مستقل سیاسیاش دانسته است.
برخلاف فضاسازیهای رسانهیی و اتهامهای مرسوم نهادهای امنیتی روسیه که تلاش میکنند هر صدای منتقدی را به جریانهای غربگرا نسبت دهند، گزارش رسانهها دربارهٔ فعالیت و مطالبات چهرههایی نظیر دمیتری موروزوف، اولگ میخائیلوف، و بدنهٔ جوان حزب نشان میدهد که دغدغههای آنها ریشه در مطالبات مدنی و اجتماعی دارد. مخالفت این طیف با جنگ و تأکیدشان بر مقولهٔ صلح نه از بابت همسویی با غرب، بلکه از گفتمان سنّتی جریانهای چپ دربارهٔ پیامد منفی منازعههای نظامی بر معیشت طبقات محروم سرچشمه میگیرد. نقد این نسل به حکومت پوتین و رهبری رسمی حزب کمونیست روسيه در واقع اعتراض به فاصله گرفتن ساختار قدرت از مطالبات واقعی جامعه و انحصارطلبی سیاسی است.
«و دیگر کسی نمانده بود…»
یوگنی استوپین، نمایندهٔ پیشین مسکو که پس از مواضع ضدّجنگش از حزب کمونیست اخراج شد، تأکید میکند که هدف اصلی این موج سرکوب ایجاد ارعاب شدید برای پیشگیری از هرگونه واکنش منفی به تقلبهای انتخاباتی است. با این حال، تصفیه و فشار قضایی رویهٔ جدیدی را رقم زده است، تا جایی که حتی سیاستمداران ارشد و وفادار حزب مانند نینا اوستانینا نیز به صف حامیان میخائیلوف پیوستهاند و این امر میتواند انضباط مورد نظر کرملین را با چالش معکوس مواجه کند.
سرکوبهای اخیر نشان میدهد الگوی قدیمی «اپوزیسیون اهلی» در روسیه به انتهای راه رسیده است. کرملین پس از سرکوب کردن جامعهٔ مدنی و برخی چهرههای نزديک به غرب، حالا حلقهٔ سرکوب را آنقدر تنگ کرده که حتی به حزب تحت رهبری زیوگانوف نیز رحم نمیکند. نقلقول معروف مارتین نیمولر که میگفت «وقتی سراغ من آمدند، دیگر کسی نمانده بود که دفاع کند»(۱) امروز هشدار تلخی برای جامعهٔ سیاسی روسیه است. حکومت تکصدایی پوتین اکنون در حال بلعیدن فرزندان عصيانگر همان گروههایی است که روزی تصور میکردند با سکوت یا همراهی از موج سرکوب در امان خواهند ماند.
*با استفاده از منابع خبری و رسانهیی مُسکو تایمز، «ND» (نویه دوچلند / Neues Deutschland)، یونگه ولت، رادیو آزادی، اوویدی-اینفو، و بیانیههای رسمی حزب کمونیست فدراسیون روسیه (KPRF)
(۱) ریشهٔ تاریخیِ یک هشدار؛
جملهٔ معروف مورد اشاره در متن متعلق به مارتین نیمولر (Martin Niemöller)، کشیش پروتستان و از چهرههای سرشناس مقاومت در برابر نازیسم در آلمان است. متن اصلی و کامل این اعتراف تاریخی چنین است:
«اول سراغ کمونیستها آمدند، سکوت کردم چون کمونیست نبودم. سپس سراغ سوسیالیستها آمدند، سکوت کردم چون سوسیالیست نبودم. سپس سراغ اتحادیههای کارگری آمدند، سکوت کردم چون عضو اتحادیه نبودم. سپس سراغ یهودیان آمدند، سکوت کردم چون یهودی نبودم. سپس سراغ من آمدند، و دیگر کسی نمانده بود تا از من دفاع کند.»
از اخبار روز