فاطمه گوارایی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵
جنگ جامعه مدنی ایران را از میان نبرد، اما شکل، اولویت، و شیوهٔ کنش آن را تغییر داد. در دوره جنگ، بخش مهمی از جامعه مدنی ناگزیر از کنش آشکار سیاسی و مطالبهمحور به سمت فعالیتهای کمهزینهتر، محلی، همیارانه و حفظ انسجام اجتماعی حرکت کرد. در عین حال، پایان جنگ به معنای بازگشت جامعه مدنی به وضعیت پیش از جنگ نبود؛ زیرا فضای امنیتی پس از جنگ، بازداشتها و فشار بر فعالان و منتقدان را افزایش داد. گزارشهای پس از جنگ نیز از ادامه فشارهای امنیتی و قضایی بر فعالان مدنی و منتقدان حکایت دارند.
جامعهٔ مدنی در جنگ
اگر بخواهیم به این مسئله پاسخی تحلیلی و راهبردی بدهیم، باید جامعه مدنی ایران را نه صرفاً مجموعهای از NGOها و انجمنهای رسمی، بلکه شبکهای گستردهتر از فعالان، انجمنهای صنفی، گروههای زنان، کنشگران حقوق بشر، روزنامهنگاران، دانشگاهیان، هنرمندان، گروههای محلی و شبکههای همیاری اجتماعی در نظر گرفته و محموعه واکنشهای این مجموعه را در جنگ و بعد از آن مورد بررسی قرار داد.
یکی از مهمترین ویژگیهای رفتار اجتماعی جامعهی مدنی در دوره جنگ، تقویت موقت همبستگی و همیاری اجتماعی بود. در شرایط تهدید خارجی، بخشی از اختلافات سیاسی و اجتماعی برای مدتی در حاشیه قرار گرفت و مسئله حفظ جان، خانواده، محله و شهر در اولویت قرار گرفت.این پدیده را نباید الزاماً به معنای بازسازی اعتماد میان جامعه و حکومت دانست. برخی تحلیلها درباره جنگ ۱۲روزه نیز بر این نکته تأکید کردهاند که همبستگی ایجادشده در شرایط تهدید خارجی میتواند بیشتر عاطفی و موقت باشد و با رفع تهدید، شکافهای پیشین دوباره آشکار شوند. بنابراین وضعیت جامعه مدنی در جنگ را میتوان دارای دو سطح دانست:
سطح نخست: جامعهٔ مدنی همیار
کمک به آسیبدیدگان، حمایت از خانوادهها، کمکهای محلی، اطلاعرسانی و حفظ شبکههای اجتماعی.
سطح دوم: جامعهٔ مدنی مطالبهگر
که به حفظ مطالبات مربوط به حقوق بشر، آزادی، برابری، حقوق زنان و مخالفت با خشونت. توجه نشان داده است.
این دو سطح الزاماً متعارض نیستند؛ اتفاقاً یکی از ویژگیهای مهم جامعه مدنی ایران همین توانایی برای تبدیل شبکههای اجتماعی به شبکههای همیاری و سپس شبکههای مطالبهگری است.
یکی از تغییرات مهم، افزایش هزینه کنش آشکار بود. در شرایط جنگی، هرگونه ارتباط با خارج، فعالیت رسانهای، انتشار اطلاعات یا فعالیت سیاسی میتواند از سوی نهادهای امنیتی با سوءظن بیشتری مواجه شود. پس از جنگ نیز گزارشهایی درباره افزایش بازداشت و احضار فعالان، روزنامهنگاران و منتقدان منتشر شده است. در نتیجه، جنگ کنشگران مدنی را محتاطتر، اما شبکهایتر کرد. جامعهٔ مدنی بهسمت شیوههایی حرکت کرد که میتوان آنها را «کنشگری کمهزینه» نامید:
- فعالیتهای شبکهای بهجای سازمانهای بزرگ
- کنشهای فردی و نمادین
- فعالیتهای محلی
- استفاده از شبکههای غیررسمی
- کمکرسانی و همیاری
- فعالیت فرهنگی و هنری
- ثبت و مستندسازی نقض حقوق
- استفاده از فضای مجازی
این تغییر اهمیت زیادی دارد، زیرا ممکن است جامعه مدنی از نظر سازمانی ضعیفتر شده باشد، اما از نظر اجتماعی و شبکهای پراکندهتر و عمیقتر شده است.
می دانیم ویژگی جامعه مدنی امروز ایران «جامعه مدنی بدون سازمان» است. این شاید یکی از مهمترین پارادوکسهای ایران امروز باشد. جامعه ایران از نظر انجمنها و سازمانهای مستقل قدرتمند با محدودیت جدی مواجه است، اما همزمان ارزشها و رفتارهای جامعه مدنی در بخشهایی از جامعه گسترش یافته است. برای مثال، پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، مفاهیمی مانندکرامت انسانی؛ برابری؛ حق انتخاب؛ آزادی فردی؛ حقوق زنان؛ حق اعتراض؛ مدارا با تفاوتها؛ بیش از گذشته وارد فرهنگ عمومی شدهاند. پرستو فروهر نیز در گفتوگویی پس از جنگ، از رشد یک «فرهنگ حقمدار، برابریخواه و پرمدارا نسبت به تکثر» در جامعه ایران سخن گفته و آن را روندی دانسته که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» آشکارتر شده است. این البته دیدگاه یک کنشگر است، نه یک سنجش آماری از کل جامعه. بنابراین باید میان دو مفهوم ضعف سازمانیافتگی جامعه مدنی با ضعف جامعه مدنی تفاوت گذاشت:
جامعه مدنی ایران ممکن است از نظر نهادهای رسمی ضعیف باشد، اما از نظر شبکههای اجتماعی، ارزشهای مدنی و ظرفیت بسیج اجتماعی همچنان قابل توجه است. از این منظر جنبش «زن، زندگی، آزادی» را میتوان یکی از مهمترین نقاط عطف جامعه مدنی ایران دانست؛ زیرا مرز میان زندگی روزمره و کنش سیاسی را تا حد زیادی تغییر داد.
در این دوره، رفتارهایی که پیشتر خصوصی تلقی میشدند مانند نوع پوشش؛ حضور زنان در فضای عمومی؛ اعتراض فردی؛ هنر و موسیقی؛ تولید محتوای فرهنگی؛ نافرمانی مدنی و … ، به شکل کنش عمومی درآمدند.به همین دلیل، جامعه مدنی ایران امروز الزاماً در قالب یک انجمن یا سازمان قابل مشاهده نیست؛ گاهی بدن زن، اثر هنری، یک پست شبکه اجتماعی، یک اعتصاب صنفی یا حتی یک رفتار روزمره تبدیل به عرصه کنش مدنی میشود.این تغییر در دوره جنگ متوقف نشد، بلکه تا حدی به شکلهای کمصداتر ادامه یافت.
جامعهٔ مدنی پس از جنگ
جنگ میتواند برای مدت کوتاهی نوعی همبستگی ایجاد کند؛ اما تبدیل این همبستگی به سرمایه اجتماعی پایدار نیازمند «اعتماد» به مثابهیمسئله اصلی است
این مسئله حتی در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس درباره وضعیت جامعه پس از جنگ نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ این مرکز در گزارشی با عنوان «از همبستگی دفاعی تا سرمایه اجتماعی پایدار» بر ضرورت حفظ سرمایه اجتماعی پس از جنگ تأکید کرده است. بنابراین مسئله اصلی در اینجا این است که ایا همبستگی دوران جنگ میتواند به اعتماد اجتماعی تبدیل شود؟پاسخ به این سؤال تا حد زیادی به رفتار حکومت پس از جنگ بستگی دارد. اگر جامعه احساس کند که مطالباتش شنیده میشود؛ حقوق شهروندی رعایت میشود؛ با منتقدان برخورد امنیتی نمیشود؛ فضای فعالیت مدنی بازتر میشود؛ دولت در برابر جامعه پاسخگوتر میشود، همبستگی جنگی میتواند به سرمایه اجتماعی تبدیل شود. اما اگر نتیجه جنگ افزایش فشار امنیتی، بازداشت، محدودیت و کنترل اجتماعی باشد – که از شواهد چنین برمی آید شده است – همان همبستگی موقت میتواند جای خود را به بیاعتمادی عمیقتر بدهد.
در سوی دیگر باید به یک ویژگی مهم جامعه مدنی امروز ایران در دوران جنگ و بعد از آن اشاره کرد و آن «ملیبودن»آن است. این ویژگی مهم را نباید نادیده گرفت. در دوره جنگ، بخشی از جامعه مدنی تلاش کرد میان مخالفت با سیاستهای جمهوری اسلامی و دفاع از ایران در برابر حمله خارجی تفکیک قائل شود.این وضعیت نشان داد که در جامعه ایران، دستکم بخشی از نیروهای مدنی میکوشند یک «راه سوم» میان حمایت از وضع موجود و اتکا به مداخله خارجی تعریف کنند. در برخی تحلیلهای پس از جنگ نیز به نقش جامعه مدنی در جنگ را در قالب نوعی «راه سوم» و تأکید بر تغییر ساختار قدرت بدون اتکا به مداخله نظامی خارجی توصیف کرده است. این نکته برای فهم جامعه مدنی ایران بسیار مهم است:
جامعه مدنی ایران را نمیتوان صرفاً در دوگانه «حکومت ـ اپوزیسیون خارج از کشور» فهم کرد.بخش بزرگ و اصلی جامعه مدنی که در داخل فعالیت می کند میکوشد همزمان منتقد حکومت، مخالف جنگ و مداخله خارجی و مدافع منافع ملی ایران باشد.
اما بزرگترین محدودیت جامعه مدنی در ایران همانا شکاف میان «ظرفیت اجتماعی» و «ظرفیت سازمانی» آن است. به نظر می آید این مهمترین جمعبندی تحلیلی است. ایران امروز از یک سو دارای ظرفیت اجتماعی بالا ( شبکههای اجتماعی گسترده؛ جمعیت تحصیلکرده؛ زنان آگاه و فعال؛ تجربه اعتراضات گسترده؛ تجربه همیاری؛ شبکههای صنفی؛ تجربه کنشگری فرهنگی و هنری و است .. ) اما از سوی دیگر با ظرفیت سازمانی پایین ( محدودیت تشکلهای مستقل؛ فشار بر NGOها؛ هزینه بالای فعالیت سیاسی؛ ضعف احزاب؛ ناامنی برای فعالان؛ مهاجرت بخشی از کنشگران؛ و و شکاف میان گروههای مختلف اجتماعی ) مواجه است. در نتیجه جامعه مدنی ایران امروز را میتوان جامعهای با ظرفیت اجتماعی قابل توجه، اما با سازمانیافتگی محدود و پرهزینه توصیف کرد.
آیندهٔ جامعهٔ مدنی در دورهٔ پساجنگ
برای ترسیم وضعیت جامعه مدنی در دورهی پس از جنگ سه مسیر کلی قابل تصور است:
مسیر نخست: امنیتی شدن جامعهٔ مدنی
اگر جنگ به افزایش نگرانیهای امنیتی حکومت منجر شود، فعالیت مدنی بیشتر به حوزهٔ خصوصی و شبکههای غیررسمی رانده میشود.
مسیر دوم: جامعهٔ مدنی خاموش، اما انباشته
فعالیت آشکار کاهش مییابد، اما ارزشها، مطالبات، و شبکههای اجتماعی حفظ میشوند و در شرایط مناسب دوباره فعال میشوند.
مسیر سوم: تبدیل شدن همبستگی جنگی به سرمایه اجتماعی
اگر حکومت از فرصت پساجنگ برای گفتوگو، کاهش فشار امنیتی، باز کردن فضای مدنی، و به رسمیت شناختن مطالبات جامعه استفاده کند، همبستگی ایجادشده در دوره جنگ میتواند به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شود.
جمعبندی
جامعه مدنی ایران در جنگ از بین نرفت؛ تغییر شکل داد. از سازمانهای رسمی به شبکهها، از کنش جمعی آشکار به کنشهای پراکنده، از سیاست خیابانی به همیاری اجتماعی و از فعالیت مستقیم به مقاومت فرهنگی و مدنی حرکت کرد.اما مسئله اصلی دوره پساجنگ این است که آیا این ظرفیت پراکنده میتواند دوباره به اعتماد، سازمانیافتگی و کنش جمعی پایدار تبدیل شود یا خیر.
و شاید مهمتر از همه اینکه جنگ نشان داد جامعه ایران صرفاً «موضوع حکمرانی» نیست؛ در لحظات بحرانی، خودش میتواند به یک عامل مستقل در تعیین سرنوشت کشور تبدیل شود. این همان نقطهای است که جامعه مدنی را از یک مجموعه از انجمنها و فعالان، به یک سرمایه راهبردی برای بقای اجتماعی و ملی ایران تبدیل میکند.
از کانال تلگرام ایران فردا