امید سجنی
پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

جنگ جنایت است. تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران محکوم است و هیچ توجیهی برای کشتن انسانها، ویران کردن شهرها، و نابودی زیرساختهای کشور وجود ندارد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که عدهای گمان میکنند تاریخ ایران از روز نخست بمباران شروع شده و با نخستین موشک آمریکایی همهٔ جنایتها، ناکارآمدیها، فسادها، و بیلیاقتیهای جمهوری اسلامی از حافظهٔ تاریخی مردم پاک شده است.
خیر ! جمهوری اسلامی پیش از تجاوز آمریکا و اسرائیل هم زندانهایش پر از زندانی سیاسی، پروندهاش مملو از سرکوب و کشتار، اقتصادش گرفتار فساد ساختاری، منابعش در اختیار شبکههای قدرت، و مردمش اسیر فقر و تبعیض و بیآیندگی بودند. این حکومت نه با نخستین بمب آمریکا فاسد شد و نه با نخستین موشک اسرائیل ناکارآمد. سالها پیش از این جنگ، جمهوری اسلامی فرصتهای توسعهٔ ایران را نابود کرده و زندگی نسلهای متوالی ایرانیان را به تباهی کشانده بود.
آمریکا و اسرائیل مسئول حمله به ایراناند و هیچ چیز از مسئولیت آنها کم نمیکند. اما مگر میتوان نقش حکومتی را نادیده گرفت که با دههها سیاست خارجی ماجراجویانه، دشمنتراشی، نابودی فرصتهای دیپلماسی، و تقدم بقای خودش بر منافع ملی، ایران را به چنین موقعیت خطرناکی کشانده است؟
از گروگانگیری سفارت آمریکا و آغاز بحرانی چهل و چند ساله تا سیاست صدور انقلاب و هزینه کردن ثروت ایرانیان برای گسترش نفوذ نظامی و حمایت از گروههای مسلح در لبنان، سوریه، عراق، و یمن؛ از تبدیل کردن دشمنی با اسرائیل به یکی از ستونهای هویت سیاسی حکومت تا کشاندن پروندهٔ هستهیی ایران به شورای امنیت و تحریمهای ویرانگر؛ همه و همه انتخابهای جمهوری اسلامی بوده است.
از فرصت تاریخی برجام، که البته با خروج یکجانبهٔ آمریکا ضربه خورد، تا انتخاب مسیر غنیسازی ۶۰درصدی، محدود کردن نظارت آژانس، و ورود به رویارویی مستقیم موشکی با اسرائیل، در تمام این سالها منافع ایدئولوژیک حکومت بر امنیت و رفاه بیش از نود میلیون ایرانی ترجیح داده شد. هیچکدام از اینها کوچکترین مشروعیتی به تجاوز خارجی نمیدهد، اما قرار نیست چون متجاوز جنایتکار است، حکومتی که کشور را طی دههها به لبهٔ این پرتگاه کشانده از پاسخگویی معاف شود.
مسئله فقط این نیست که چه کسی ماشه را کشید؛ مسئله این است که چه کسانی، طی سالیان طولانی، سرنوشت یک ملت را به جایی رساندند که امروز زیر سایهٔ جنگ و ویرانی زندگی میکند.
اما مشکل بزرگتر برخی از مدافعان این روایت ناتوانیشان در شنیدن هر صدای متفاوت است. کافی است کسی دربارهٔ مسئولیت جمهوری اسلامی سخن بگوید تا به عامل موساد، همکار اسرائیل، یا تطهیرکنندهٔ تجاوز متهم شود. گویی تنها یک شکل از وطندوستی وجود دارد و آن هم سکوت در برابر جنایتهای جمهوری اسلامی هنگام تجاوز خارجی است.
این افراد ساعتها از جنایتهای آمریکا و اسرائیل میگویند، اما دربارهٔ یک پرسش اساسی سکوت میکنند: چه اتفاقی در ایران افتاده که بخشی از مردم این کشور، با وجود آگاهی از ماهیت و منافع آمریکا و اسرائیل، به نقطهای رسیدهاند که حتی مداخلهٔ این دو کشور را بر تداوم جمهوری اسلامی ترجیح میدهند؟
من با چنین ترجیحی موافق نیستم و جنگ را راه آزادی ایران نمیدانم. اما نمیتوانم چشمم را بر این واقعیت ببندم که رسیدن بخشی از جامعه به چنین انتخاب تلخ و خطرناکی پیش از هر چیز محصول عملکرد حکومتی است که امید به اصلاح، تغییر، و آینده را در میان بسیاری از شهروندان از بین برده است.
پرسش اصلی این است: جمهوری اسلامی چه بر سر مردم آورده که برخی از آنان حتی از بمباران کشورشان نیز بیش از ادامهٔ حاکمیت این «نظام» نمیترسند؟
حالا تصور کنیم همین فردا تمام حملههای آمریکا و اسرائیل متوقف شود. آیا ایران گلستان خواهد شد؟ آیا اقتصاد سامان میگیرد؟ آیا فساد پایان مییابد؟ آیا زندانیان سیاسی آزاد میشوند؟ آیا مردم حق انتخاب حکومت خودشان را پیدا میکنند؟ آیا منابع ملی به صاحبان واقعیشان بازمیگردد؟
اگر جمهوری اسلامی با همین ساختار و همین شیوهٔ حکمرانی باقی بماند، ایران همچنان در مسیر فرسایش و ویرانی حرکت خواهد کرد؛ شاید نه با صدای انفجار موشک، اما با همان نتیجهٔ تلخِ نابودی فرصتها، سرمایهها، و جان انسانها.
جنگ خانمانسوز است. جان انسانها را میگیرد، خانوادهها را نابود میکند، و زیرساختهای کشور را ویران میسازد. اما چه کسی تضمین میکند ادامهٔ حیات جمهوری اسلامی برای مردم ایران کمهزینهتر باشد؟ بقای جمهوری اسلامی نیز هزینهای سنگین، مستمر، و گاه جبرانناپذیر دارد، هزینهای که در محاسبات برخی مخالفان جنگ کاملاً نادیده گرفته میشود. شاید در دنیای موازی برخی از این آقایان جمهوری اسلامی حافظ جان ایرانیان باشد. اما در دنیای واقعی ما همین حکومت در جریان سرکوب اعتراضهای ۱۸ و ۱۹ دیماه [۱۴۰۴]، در زمانی بسیار کوتاه، هزاران نفر را کشت و هزاران نفر دیگر را مجروح کرد، کشتاری که ابعاد آن حتی با تلفات جنگ دوازدهروزه و جنگ طولانیتر اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران قابل مقایسه است.
این مقایسه نه برای کوچک شمردن جنایت متجاوزان خارجی، که برای یادآوری حقیقتی هولناک است: حکومتی که مدعی دفاع از جان مردم در برابر دشمن خارجی است خودش نیز میتواند به یکی از بزرگترین تهدیدها علیه جان همان مردم تبدیل شود.
شاید در دنیای موازی آنان آمریکا و اسرائیل آمدهاند تا زیرساختهای کشوری آباد و توسعهیافته را نابود کنند. اما در دنیای واقعی مردم ایران دههها فساد، سوءمدیریت، پروژههای نیمهتمام، طرحهای پرهزینه و ناکارآمد، و غارت منابع عمومی پیش از نخستین بمباران نیز ثروت ملی را بر باد داده بود.
اگر بمباران یک زیرساخت را ویران میکند، فساد و ناکارآمدی میتواند هزینهٔ ساختن همان زیرساخت را چندبرابر کند؛ گویی مردم بهای ساختن و ویران کردن و دوباره ساختن آن را بارها پرداختهاند، بیآنکه حتی یک بار از نتیجهٔ مطلوب بهرهمند شده باشند.
و اگر در دنیای موازی شما نفت ایران بر سفرهٔ مردم جاری بوده و آمریکا و اسرائیل آمدهاند تا آن را غارت کنند، در دنیای واقعی ما سالهاست که بخش بزرگی از منافع منابع کشور در شبکههای رانتی، نهادهای قدرتمند اقتصادی، و حلقههای وابسته به قدرت دستبهدست میشود، در حالی که سهم میلیونها ایرانی از این ثروت تورم، فقر، و حسرت یک زندگی معمولی بوده است.
طمع بیگانه به نفت ایران را باید محکوم کرد، اما مگر غارت منابع کشور تنها وقتی جنایت است که غارتگر گذرنامهٔ خارجی داشته باشد؟
ایران را باید از تجاوز خارجی نجات داد، اما از استبداد، فساد، و حکمرانی ویرانگر داخلی هم باید نجات داد.
نه بمبهای آمریکا آزادی میآورند و نه توقف بمباران جمهوری اسلامی را به حکومتی شایسته تبدیل میکند. ایران پیش از این جنگ هم زخمی بود، زخمهایی که بخش بزرگی از آنها را همین حکومت بر تن کشور نشانده است. وطندوستی یعنی دیدن همهٔ این زخمها، نه انتخاب گزینشی آنهایی که با مواضع سیاسی ما سازگارترند.
جنگ باید متوقف شود، اما ویران کردن ایران نیز باید پایان یابد. ویرانی ایران محکوم است، چه با موشک بیگانه، چه با استبداد و فساد حاکمان خودی.
از کانال تلگرام کلمه