Skip to content
اکتبر 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی / اقتصاد سیاسی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جهان نمی‌تواند از دست دادن برزیل را تاب بیاورد
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • ویژه اندیشهٔ نو

جهان نمی‌تواند از دست دادن برزیل را تاب بیاورد

لولا دا سیلوا، رئیس‌جمهور برزیل.

نوشتهٔ مارسیو پوخمان در پروگرسیو اینترنشنال*

ترجمهٔ‌ مینا آگاه

پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵

جهان نمی‌تواند از دست دادن برزیل را تاب بیاورد، زیرا این کشور از ترکیب کم‌نظیری از شرایطی برخوردار است که برای کمک کردن به شکل‌گیری واکنشی دموکراتیک به دگرگونی دیجیتال جهانی ضرورت دارند.

انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحد آمریکا در سال ۲۰۲۴ پرسشی را بر جای گذاشت که از مرزهای آن کشور فراتر می‌رود. پیروزی ترامپ مهم بود، اما مسئلهٔ اصلی ناتوانی حزب دموکرات در تکرار شمار آرایش در چهار سال پیش از آن بود. جو بایدن در سال ۲۰۲۰ با کسب ۵۱٫۳درصد آرای عمومی، در برابر ۴۶٫۹درصد آرای ترامپ، پیروز شد. در سال ۲۰۲۴ کامالا هریس ۴۸٫۳درصد آرا را به دست آورد، درحالی‌که سهم ترامپ به ۴۹٫۸درصد رسید. این فاصله در ظاهر اندک است، اما نتیجهٔ انتخابات را به‌طور تعیین‌کننده‌ای تغییر داد.

گویاترین رقم میزان حفظ رأی‌دهندگان پیشین است. از میان کسانی که در سال ۲۰۲۰ به ترامپ رأی داده بودند ۸۵درصد در سال ۲۰۲۴ نیز دوباره به او رأی دادند. در میان رأی‌دهندگان بایدن هریس توانست آرای ۷۹درصد را حفظ کند؛ ۱۵درصد دیگر به‌کلی از رأی دادن منصرف شدند و ۵درصد نیز به ترامپ رأی دادند. ترامپ همچنین در جذب رأی کسانی که در انتخابات سال ۲۰۲۰ شرکت نکرده بودند، اما در انتخابات ۲۰۲۴ رأی دادند، موفق‌تر بود.

از این نظر، حزب دموکرات تا اندازه‌ای به دلیل عملکرد خودش شکست خورد. این حزب نتوانست همان میزان بسیج و حفظ رأی‌دهندگان را تکرار کند که بایدن را به ریاست‌جمهوری رسانده بود. این بدان معنا نیست که بتوان انتخابات را با یک عامل واحد توضیح داد؛ بلکه نشان می‌دهد در رقابت‌های نزدیک، حفظ پایگاه اجتماعی و انتخاباتی موجود می‌تواند به‌اندازهٔ جذب رأی‌دهندگان جدید اهمیت داشته باشد.

تجربه انتخابات آمریکا می‌تواند به ما کمک کند تحولات سیاسی برزیل را بهتر درک کنیم. دور نخست انتخابات سال ۲۰۲۶ برزیل نیز از تغییری مهم در مقایسه با سال ۲۰۲۲ حکایت دارد. شمار آرای لولا از ۵۷٫۲۶ میلیون به ۵۳٫۸۸ میلیون کاهش یافت؛ یعنی حدود ۳٫۳۸ میلیون رأی کمتر. سهم او از آرای معتبر (رأی‌ها بدون رای سفید و رای باطله) نیز از ۴۸٫۴۳ درصد به ۴۵٫۱۶ درصد رسید. این کاهش در ۲۵ ایالت از مجموع ۲۷ ایالت برزیل رخ داد.

تصویر در سطح شهرداری‌ها حتی چشمگیرتر است. بر اساس تحلیلی از نتایج انتخابات، سهم لولا از آرای معتبر در ۹۸ درصد شهرداری‌های برزیل، در مقایسه با دور نخست انتخابات سال ۲۰۲۲، کاهش یافته است. این کاهش در شهرهای مختلف برزیل، با جمعیت و ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی متفاوت، مشاهده شد، هرچند شدت آن در مناطق مختلف یکسان نبود.

این ارقام به‌تنهایی نشان نمی‌دهند آرایی که لولا از دست داد دقیقاً به کجا رفتند. همچنین نمی‌توان این کاهش را به یک علت اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی واحد نسبت داد. بااین‌حال، این ارقام نشان می‌دهند که ائتلاف انتخاباتی ساختاری دائمی نیست. چنین ائتلافی در شرایط تاریخی مشخصی شکل می‌گیرد و با تغییر جامعه می‌تواند دگرگون شود.

دقیقاً در همین نقطه است که مسئله انتخابات با دگرگونی بسیار عمیق‌تری پیوند می‌خورد: تغییر ماهیت در حال تغییر خودِ کار. در بیشتر سال‌های قرن بیستم، تشخیص اینکه چه کسی کارگر است، بر اساس محل کار او نسبتاً ساده بود. کارخانه، اداره، مغازه، سازمان دولتی، مدرسه و بیمارستان وجود داشتند. کارفرما مشخص بود. ساعت‌های کار شکل و چارچوب معینی داشت. درآمد نیز به یک شغل و، تا حد زیادی، به حقوقی وابسته بود که به آن شغل تعلق می‌گرفت.

این چارچوب صنعتی و شهریِ قدیمی اکنون در حال جایگزین شدن است. کارگر امروزی ممکن است صبح با یک اپلیکیشن رانندگی کند، بعدازظهر محصولاتش را به‌صورت آنلاین بفروشد، شب محتوا تولید کند و درآمدش را با فعالیتی دیگر که در خانه انجام می‌دهد، افزایش دهد. ممکن است برای یک پلتفرم تحویل غذا آشپزی کند، خدمات درخواستی ارائه دهد، در اقتصاد بازی‌های دیجیتال مشارکت داشته باشد، محصولاتش را مستقیماً از طریق شبکه‌های اجتماعی بفروشد یا هم‌زمان چندین منبع درآمد را با یکدیگر ترکیب کند.

اقتصاد دیجیتال دیگر صرفاً یک بخش اقتصادی واحد و مشخص نیست؛ بلکه به زیرساختی تبدیل شده است که تقریباً در تمام بخش‌های اقتصاد جریان دارد. آمارهای رسمی هنوز تنها بخشی از این دگرگونی را ثبت می‌کنند. برای مثال، در سال ۲۰۲۴ حدود ۱٫۷ میلیون نفر در برزیل از طریق پلتفرم‌های خدمات دیجیتال کار می‌کردند؛ رقمی که در مقایسه با سال ۲۰۲۲، ۲۵٫۴ درصد افزایش یافته بود. اما این فقط بخشی از دگرگونی بسیار گسترده‌تری است که اندازه‌گیری مستقیم آن آسان‌تر است.

اکنون جهان گسترده‌ای از فعالیت‌های اقتصادی بر زیرساخت‌های دیجیتال استوار است. تولیدکنندگان محتوا، فروشندگان، ارائه‌دهندگان خدمات، کارکنان برنامک‌ها (اپلیکیشن‌ها)، تولیدکنندگان غذای خانگی و مشارکت‌کنندگان در شکل‌های جدید سرگرمی و تولید فرهنگی، همگی در این دسته قرار می‌گیرند. فعالیت اقتصادی دیگر صرفاً در محل یک کسب‌وکار متعارف انجام نمی‌شود؛ این فعالیت در خانه، در خیابان، از طریق تلفن همراه و بر بستر پلتفرم‌ها نیز جریان دارد.

محل استقرار یک کسب‌وکار دیگر فقط محل تولید نیست. فضای دیجیتال اکنون بخشی از این نقش را بر عهده گرفته است. این تغییر وضعِ خودِ کارگر را نیز دگرگون می‌کند. ممکن است کارگری رئیس آشکاری نداشته باشد، اما همچنان تابع یک الگوریتم باشد. ممکن است برنامهٔ کاری رسمی نداشته باشد، اما بیشتر ساعت‌های روز را کار کند. حتی ممکن است از نظر قانونی کارآفرین طبقه‌بندی شود، درحالی‌که به پلتفرمی وابسته است که دسترسی او به مشتریان را کنترل می‌کند، قواعد دیده‌ شدن را تعیین می‌کند، فرصت‌ها را توزیع می‌کند، و بر چگونگی تعیین قیمت‌ها تأثیر دارد.

رابطهٔ قدیمی میان کار و کسب‌وکار و مکان پیچیده‌تر شده است. مسئله فقط حقوق کار نیست؛ بلکه ابعاد آماری، اقتصادی و دموکراتیک نیز دارد. هر جست‌وجو، سفر، خرید، تحویل کالا، پرداخت، تعامل یا پستی که منتشر می‌شود، داده تولید می‌کند. از این داده‌ها می‌توان برای پیش‌بینی رفتار، سازمان‌دهی بازارها، تعیین قیمت‌ها، هدف‌گیری تبلیغات، ارزیابی کارکنان و ساخت سامانه‌های هوش مصنوعی استفاده کرد.

در اینجا وجه تازه‌ای از قدرت اقتصادی در حال ظهور است که بر کنترل زیرساخت‌های اطلاعاتی استوار است. هرکس پلتفرم را کنترل کند، می‌تواند کارگر، مصرف‌کننده و قلمرو جغرافیایی را با عمقی بشناسد که اغلب از ظرفیت خود دولت نیز فراتر می‌رود. جامعه اکنون حجم خارق‌العاده‌ای از اطلاعات درباره خودش تولید می‌کند، اما بخش بزرگی از این دانش در ساختارهای خصوصی محبوس می‌ماند.

مفهوم «داده‌سالاری» (Datacracy) را باید در همین معنا درک کرد. مسئله صرفاً این نیست که ماشین‌ها تصمیم می‌گیرند؛ بلکه با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که در آن داده‌ها بیش از پیش روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را سازمان‌دهی می‌کنند.

به همین دلیل است که حاکمیت در قرن بیست‌ویکم به معنای حاکمیت بر داده‌ها نیز هست. برزیل باید زیرساخت اطلاعاتی عمومی متناسب با این واقعیت جدید ایجاد کند. این کار مستلزم به‌روزرسانی آمارهای مربوط به اشتغال و درآمد، شناسایی شکل‌های جدید کار، شناخت فعالیت‌های اقتصادی انجام‌شده در داخل خانه‌ها و اندازه‌گیری اقتصادی است که در فضاهای دیجیتال در حال شکل‌گیری است.

دیگر کافی نیست تعداد مشاغل متعارف را بشماریم، درحالی‌که سهم فزاینده‌ای از درآمدزایی بیرون از دسته‌بندی‌های مرسوم صورت می‌گیرد. برزیل همچنین باید در سیاست‌های حمایت اجتماعی، نمایندگی جمعی، آموزش حرفه‌ای، مالیات‌ستانی، سیاست رقابت، مقررات‌گذاری پلتفرم‌ها، علم و فناوری و امنیت داده‌ها بازنگری کند. چالش اصلی این است که اطمینان حاصل کنیم تغییرات فناورانه با نهادهایی همراه شوند که توانایی شناخت جامعه‌ای به‌سرعت در حال دگرگونی و حمایت از آن را دارند.

اما در پشت همهٔ این مسائل پرسشی حتی عمیق‌تر وجود دارد: چه کسی از افزایش بهره‌وری‌ای که فناوری امکان‌پذیر می‌کند، بهره‌مند خواهد شد؟ اگر هوش مصنوعی، خودکارسازی و سامانه‌های دیجیتال به ما اجازه دهند با کار کمتر، محصول بیشتری تولید کنیم، نتیجه لزوماً نباید مصرف بیشتر و کار بیشتر باشد. این تحول می‌تواند به معنای برخورداری از زمان بیشتر برای زندگی نیز باشد.

می‌توان جامعه‌ای را تصور کرد که محور آن وقت آزاد باشد. افزایش بهره‌وری می‌تواند به زمان بیشتری برای مراقبت از دیگران، آموزش، فرهنگ، علم، فعالیت‌های اجتماعی، خلاقیت و مشارکت مدنی تبدیل شود. فناوری می‌تواند مدت لازم برای تولید آنچه جامعه واقعاً به آن نیاز دارد را کاهش دهد، به‌جای آنکه صرفاً زمان انسانی بیشتری را برای انجام وظایف تازه آزاد کند.

این بحث به‌ویژه برای برزیل اهمیت دارد، زیرا دگرگونی دیجیتال در جامعه‌ای رخ می‌دهد که با نابرابری‌های عمیق در درآمد، جغرافیا، دسترسی به فناوری و حمایت اجتماعی مشخص می‌شود. چالش صرفاً دیجیتالی کردن اقتصاد موجود نیست؛ مسئله این است که تصمیم بگیریم با استفاده از این امکانات فناورانه جدید، چه نوع جامعه‌ای ساخته خواهد شد.

در اینجاست که انتخابات ایالات متحد آمریکا و برزیل هشداری مشترک به ما می‌دهند. نه به این دلیل که یک انتخابات خودبه‌خود دیگری را توضیح می‌دهد، بلکه از آن رو که هر دو نشان می‌دهند ائتلاف‌های انتخاباتی شکل‌گرفته در مجموعه‌ای از شرایط ممکن است با تغییر شرایط اجتماعی دیگر پایدار نماند.

سیاست ممکن است همچنان از دسته‌بندی‌هایی استفاده کند که دیگر زندگی روزمره مردم را به‌درستی توصیف نمی‌کنند. کارگری که امروز از طریق یک پلتفرم درآمد کسب می‌کند، ممکن است خود را در دسته‌بندی‌های شغلی قدیمی بازنشناسد. جوانی که تولید محتوای دیجیتال، کارهای موقت و ارائه خدمات را با یکدیگر ترکیب می‌کند، ممکن است هویت شغلی واحدی نداشته باشد. خانواده‌ای که خانه خود را به واحدی برای تولید اقتصادی تبدیل می‌کند، ممکن است در آمارهایی که بر مبنای محل کار متعارف تنظیم شده‌اند، همچنان نامرئی بماند.

اگر سیاست نتواند این دگرگونی‌ها را ببیند، بازیگران دیگری آن‌ها را خواهند دید. پلتفرم‌های بزرگ از هم‌اکنون الگوهای مصرف، جابه‌جایی، کار، ترجیح‌ها، و رفتار مردم را در مقیاسی بی‌سابقه می‌شناسند. خطر این است که بخش خصوصی در نهایت تصویری آماری و پیچیده‌تر از جامعه در اختیار داشته باشد تا خود نهادهای عمومی.

به همین دلیل است که هر بحثی درباره دموکراسی، کار و فناوری، ناگزیر به بحث درباره داده‌ها می‌رسد. برزیل از تنوع اجتماعی، دانشگاه‌ها، نهادهای علمی و نظام آماری و جغرافیایی برخوردار است که توانایی تولید دانش درباره جامعه و قلمرو این کشور را دارد. این زیرساخت عمومی می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در شناخت اقتصاد جدید و شکل‌های نوین کار ایفا کند.

کارگر فردا ممکن است مقابل صفحه‌نمایشی در خانه خود بنشیند و هم‌زمان کار، درآمد و داده تولید کند. ممکن است میان فعالیت‌های مختلف جابه‌جا شود، بی‌آنکه هیچ‌یک از آن فعالیت‌ها به‌تنهایی وضعیت اقتصادی او را تعریف کند.

پرسش این است که آیا نهادها توانایی خواهند داشت چنین کارگری را به‌روشنی ببینند و بشناسند. جهان نمی‌تواند از دست دادن برزیل را تاب بیاورد، زیرا این کشور از ترکیب کم‌نظیری از شرایط برخوردار است که می‌تواند به شکل‌گیری پاسخی دموکراتیک به دگرگونی دیجیتال کمک کند. مسئله انتخاب میان فناوری و کار، یا میان رشد اقتصادی و وقت آزاد نیست؛ مسئله تصمیم‌گیری درباره چگونگی توزیع دستاوردهای بهره‌وری، دانش و اطلاعاتی است که اقتصاد جدید تولید می‌کند.

دگرگونی دیجیتال پدیده‌ای جهانی است، اما چگونگی سازمان‌دهی آن به انتخاب‌های نهادی و اجتماعی بستگی دارد. هرکس داده‌ها را کنترل کند، زمان حال را می‌شناسد. و هرکس بتواند دانش عمومی را به توانایی اقدام و مداخله تبدیل کند، در شکل دادن به آینده‌ای نقش خواهد داشت که سرنوشت آن هنوز به‌هیچ‌وجه قطعی نشده است.

منبع اصلی مقاله: برزیل۲۴۷

چاپ 🖨

Continue Reading

قبلی: دولت عراق از تشکیل کمیتهٔ عالی و هماهنگی با ایران دربارهٔ پروندهٔ نیروهای مسلّح کُرد خبر داد
بعدی: تأملی بر علت بی‌پاسخ گذاشته شدن اعتراض‌های بازنشستگان از سوی حکومت
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved