سرمایهداری به بنبست رسیده است؛ جهانی دیگر ممکن است.
نیما حیدری
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵
در آستانهٔ برگزاری انتخابات میاندورهیی کنگرهٔ آمریکا، خبرگزاریها اعلام کردند که ایلان ماسک گفته سال آینده یک سهم از شرکت «اسپیس ایکس» متعلق به خودش به هر کودک در آمریکا میدهد، ولخرجی انتخاباتیای که اگر تحقق یابد، حدود ۱۰٫۷میلیارد دلار هزینهاش است. البته او توضیح نداده چه کسی واجد شرایط است یا این سهام چگونه توزیع میشود.
مدتی پیش دونالد ترامپ هم وعده داد که در صورت پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهیی سوم نوامبر (۱۲ آبان) و حفظ اکثریت در کنگره به هر شهروند بزرگسال آمریکایی ۵۰۰۰ دلار خواهد داد. باز هم معلوم نیست کدام «بزرگسالان» واجد شرایط دریافت این پولاند.
جالب است که هر دو نفر میلیاردر آمریکایی گفتهاند که سال آینده، بعد از پیروزی جمهوریخواهان، به مردم پول خواهند داد. خب بزرگوار، اگر راست میگویی همین الآن پول را بده. رشوه دادن هم در مرام این میلیاردرها متفاوت است!
فعلاً هر دو وعده بیش از آنکه برنامههای اجرایی روشنی باشد، در حد اعلام سیاسی و رسانهیی و بهنوعی عوامفریبی میلیاردرها و بازی کردن با رأیدهندگان است. وعدههای نقدی یا توزیع سهام در آستانهٔ انتخابات نوعی ابزار تبلیغاتی تحقیرآمیز برای جلب حمایت رأیدهندگان است.
اصلاً چرا باید به مردم پول بدهند که به آنها رأی بدهند؟ اگر زندگی مردم خوب باشد و از اینها راضی باشند و به اینها اعتماد داشته باشند، خب بهشون رأی میدهند. چه نیازی به این ولخرجیهای عوامفریبانه برای خریدن رأی است؟
اگر دولت یا جریان سیاسی خاصی کارنامهٔ موفقی داشته باشد، منطقاً باید بتواند با عملکرد خودش رأی جلب کند، نه با وعدهٔ پرداخت نقدی یا توزیع دارایی.
اگر یک دولت یا یک جریان سیاسی کارنامه موفقی داشته باشد، منطقا باید بتواند با عملکرد خود رأی جلب کند، نه با وعده پرداخت نقدی یا توزیع دارایی.
اگر یادمان باشد، در دوران محمود احمدینژاد هم ایدههایی مانند یارانهٔ نقدی همگانی، پرداخت مستقیم پول به خانوارها، و حتی طرحهایی مانند «سهام عدالت» مطرح و اجرا شد. فلسفهٔ اعلامشدهٔ این سیاستها این بود که بخشی از درآمدهای نفتی یا داراییهای دولتی مستقیماً به مردم برسد، ولی نیّت چیز دیگری بود. احمدینژاد میخواست با یک تیر دو نشان بزند. هم یارانههای سوخت و کالاهای اساسی را حذف کند، و هم رأی برای خودش جمع کند. البته پرداخت یارانهٔ نقدی در ایران برقرار شد، چیزی که اقتصاد جامعهٔ ایران را بیشتر «خیریهیی» کرده است، تا برخوردار از رفاه و عدالت اجتماعی.
این هر سه نفر میخواستند و میخواهند با پول خیریهیی نظر مردم را جلب کنند، نه اینکه از طریق اجرای سیاستهای کلان اقتصادی عادلانه به سود مردم زندگی آنها را بهتر کنند.
البته این اقدام آنها تا حدی تأثیر روانی بر رأیدهندگان به سود میلیاردها و حاکمان دارد. وقتی قیمتهای سرسامآور اجارهخانه، مواد غذایی، یا هزینهٔ درمان زندگی مردم را زیر فشار گذاشته باشد، سیاستمداران یا حامیان ثروتمندشان میکوشند منافع ملموس و مستقیم را برجسته کنند. در واقع، خودشان منشأ وضع نابهنجار زندگی و کار مردماند، و خودشان هم با سوءاستفاده از وضعی که پیش آوردهاند میخواهند به مردم رشوه بدهند و رأی بگیرند.
این رویکرد اساساً این مشکل را هم دارد که رقابت سیاسی را از بحث دربارهٔ سیاستهای عمومی، خدمات اجتماعی، بهداشت و درمان، آموزش، مسکن مناسب، عدالت اجتماعی، و اقتصاد شکوفا برای همه بهسمت «چه کسی پول وعده میدهد» سوق میدهد. در این دیدگاه، وقتی میلیاردرها یا سیاستمداران بسیار ثروتمند وعدهٔ بذل و بخششهای میلیارد دلاری میدهند، سیاست را به نوعی بازار وعدههای مالی تبدیل میکنند.
این پول دادنها آنطور که میگویند نوعی «تقسیم منافع اقتصادی» بین همه نیست؛ این وعدهها بیشتر ابزار تبلیغاتی برای اثرگذاری بر افکار عمومی در آستانهٔ انتخابات است. بخشی از تلاش برای انحراف افکار عمومی از برنامهٔ اقتصادی عادلانه به سود همهٔ مردم- و نهفقط ۱٪ بالایی- است.
آنچه این روزها در خیابانهای شهرهای بسیاری از کشورهای جهان، از هند و کلمبیا گرفته تا ایتالیا و فرانسه و آمریکا میگذرد، نشانهٔ آن است که مردم عادی، جوانان، زحمتکشان، از این فریبکاری میلیاردرها خسته و زلّه شدهاند و میگویند این وضع دیگر تحملشدنی نیست. اما میلیاردرها و غارتگران ثروتهای ملی کشورها هم همیشه طرحهای و نقشههای تازهای در آستین دارند.
این کارزار، این مقابله، این تلاش مردم عادی برای زندگی بهتر، زندگی شایسته، بیرون از سایهٔ سنگین میلیاردرها، ادامه دارد…