سهند ایرانمهر
جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵
پروندهٔ جنگ آمریکا علیه ایران رفتهرفته قطورتر میشود و حالا فقط موضوع هستهیی یا تنگهٔ هرمز نیست: حادثهٔ مشکوک فلای دُبی، ماجرای پایگاه هوایی فیرفورد، و حالا ادعای عجیب دونالد ترامپ دربارهٔ وجود «کارخانههای مواد مخدر» در کنار تأسیسات هستهیی ایران (یحتمل ترامپ در کلکسیون خیالی افتخاراتش چشم تحسّری هم به میراث ریگان در «جنگ با مواد مخدر» دارد و چون از بخت بدش کار نارکوهای کلمبیا را آن دیگری تمام کرد، این یکی باید روایتی بسازد که از ریگان عقب نیفتد!).
هیچکدام از این ادعاها ثابت نشده است، اما مشکل این است که نظام علّی جهان چنان به هم ریخته و مشوّش است که این روزها دنبال علت عقلانی و واقعی اقدامات آمریکا گشتن نوعی اختلال مشاعر است.
در دنیای امروز کافی است الگوریتم فضای مجازی رسانهیی را چنان بچینید که امور نامرتبط در یک قاب لایکخور قرار بگیرند و حباب خودشان را بسازند. آن وقت است که «هستهیی»، «تروریسم»، «خرابکاری»، و «مواد مخدر» دیگر چهار موضوع جداگانه نیستند، بلکه میتوانند به چهار چهره از یک دشمن واحد تبدیل شوند.
البته این فرایند تازه نیست. نمونههای مشابه تاریخی آن کم نیستند. در آتن، لوسیاس، خطیب مشهور، از تاجران غلهای سخن میگوید که خبرهای بد دربارهٔ جنگ و اختلال در مسیرهای تجاری میتوانست برایشان به افزایش قیمت و سود تبدیل شود. دموستن، سیاستمدار آتنی، نیز برخی از سفیران آتن، بهویژه آیسخینس و فیلوقراتس، را متهم کرد که در جریان مذاکرات با فیلیپ دوم تحت تأثیر منافع و پول مقدونی قرار گرفتهاند. قرنها بعد، در روم نیز پوبلیکانیها، پیمانکاران خصوصی دولت، از قراردادهای مالی و اقتصادی حکومت بهره میبردند و گسترش قلمرو روم میتوانست دامنهٔ این منافع را افزایش دهد. و البته هشدار آیزنهاور در سال ۱۹۶۱ دربارهٔ «مجتمع نظامی-صنعتی» که پیوند قدرت نظامی، صنعت تسلیحات، و سیاست میتوانست چنان نیرومند شود که منافع نهادی و اقتصادی مرتبط با جنگ بر تصمیمهای عمومی اثر بگذارد.
نمونهٔ تازهتر این ماجرا گزارش تحقیقی سیانان دربارهٔ جرد کوشنر است، داماد ترامپ که در مقام مذاکرهکنندهٔ صلح غزه فعالیت میکند و شرکت سرمایهگذاریاش «اَفینیتی پارتنرز» بزرگترین سهامدار یک شرکت مالی اسرائیلی است که در دستکم ۹ شرکت تأمینکنندهٔ تجهیزات نظامی اسرائیل سرمایهگذاری کرده است. سیانان گزارش داده که ارزش سهام «فینیکس فایننشیال» در این شرکتها بیش از ۴۵۶میلیون دلار بوده و بسیاری از این شرکتها در جنگ غزه افزایش چشمگیری در کسبوکارشان گزارش کردهاند.
هرکدام از این نمونههای مصداق «آفتاب آمد دلیل آفتاب» ثابت میکند که هماغوشی سود اقتصادی و جنگ آن را از میدان تحلیل راهبردی سیاسی یا تصمیم صرف نظامی خارج میکند. با این حال، تفاوت جهان امروز با آتن و روم از زمین تا آسمان است.
در جهان باستان، منفعت ناشی از بحران حداکثر به گروهی محدود میشد؛ اما امروز سرمایه، صنایع دفاعی، دولت، فناوری، رسانه، و افکار عمومی در شبکههایی بسیار گستردهتر به هم متصلاند و تلاقی اختاپوسی بازیگران، فرصت اقتصادی، قدرت سیاسی، و الگوریتمهای فضای مجازی بهراحتی روایت امنیتی جذابی میسازند و انواع هزینهها از خون و پول را توجیهپذیر میکنند.
در این دنیای جدید، وقتی اجزای قدرت سیاسی از منفعت اقتصادی و شخصی جنگ برخوردار میشوند، و همزمان ائتلافی از صاحبان فناوریهای مدرن و هوش مصنوعی [هوشواره] هم چاشنی کار است، صحبت از صلح یا تقلای فهم متعارف آغاز جنگ شوخی محض است، زیرا اثبات تهدید دیگر شرط تصمیم نیست و منفعت شخصی اقتصادی از جنگ و تصمیم به جنگ میتواند بهتدریج همهچیز را به شاهدی برای وجود تهدید تبدیل کند.
از کانال تلگرام نویسنده