Skip to content
اکتبر 10, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • چه کسانی صلاحیت و حق اداره کردن هوشواره‌ها را دارند
  • اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

چه کسانی صلاحیت و حق اداره کردن هوشواره‌ها را دارند

به‌جای پیش‌بینی آیندهٔ هوشواره‌ها (هوش مصنوعی) باید کارزاری به پا شود تا برای کسانی که آن را می‌سازند (هوش‌کاران)، ‏به کار می‌گیرند (کاربران)، و با پیامدهایش زندگی می‌کنند (جامعه) یا باید آن را مدیریت کنند (دولت‌ها و نهادهای جهانی) ‏حق اداره‌ کردن آن را به وجود آوریم. نمی‌توان سرنوشت این قدرت هیولایی را به مالکانی سپرد که از هم‌اکنون نیز رسماً ‏اعتراف می‌کنند از کنترل کردن آن عاجزند.‏

الف. هوش‌یار

دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵

معلمی که با هوشواره (هوش مصنوعی) شیوه‌ای تازه برای آموزش پیدا می‌کند، برنامه‌نویسی که همراه با هوشواره مسئله‌ای را حل می‌کند، و بیماری که با کمک هوشواره پرسش‌های دقیق‌تری از پزشکش می‌پرسد، در حال تجربه‌ کردن تغییری‌اند که هنوز زبان روشنی برای توصیفش نداریم. در این تجربه، ابزار و کاربر بر یکدیگر اثر می‌گذارند: توانایی‌های تازه انتظارهای تازه می‌سازند؛ و انتظارهای تازه کار و رابطه و نهادی های موجود را تغییر می‌دهند.

انسان صرفاً در انتظار آینده‌ای نیست که شرکت‌ها برایش آماده کنند. همین حالا در ساختن آن و روبه‌رو شدن با پیامدهای آن حضور دارد.

اما این حضور هنوز با اختیار متناسب همراه نشده است. کسی که کاربردی تازه می‌آفریند، دانشی عرضه می‌کند، یا زندگی حرفه‌یی‌اش به یک سامانه گره می‌خورد معمولاً دربارهٔ قواعد ادارهٔ آن قدرت چندانی ندارد. نقطهٔ آغازِ سیاستی دموکراتیک برای هوشواره همین فاصله است: فاصلهٔ میان مشارکت در ساختن جهانی نو و حق تصمیم‌گیری دربارهٔ آن.

بحث عمومی اغلب حول چند پرسش ضروری می‌چرخد: چند شغل از میان می‌رود؟ چه کسی صاحب مدل‌های پایهٔ هوشواره است؟ مراکز داده چقدر انرژی مصرف می‌کنند؟ کدام کشور پیش می‌افتد؟ هر یک از این پرسش‌ها بخشی از واقعیت را روشن می‌کند. دشواری آنجاست که دگرگونی عمیق پیش رو از تعامل همین بخش‌ها و بسیاری عوامل دیگر پدید می‌آید و ممکن است از مجموع آنها بسیار فراتر برود.

تغییر در شیوهٔ انجام کار نحوهٔ آموزش را تغییر می‌دهد؛ تغییر آموزش معنای تخصص و اعتبار حرفه‌یی را عوض می‌کند؛ تغییر این نوع مرجعیت‌های اجتماعی باعث تغییر اعتماد عمومی و شیوهٔ حکمرانی می‌شود. دسترسی به ابزارهای آفرینش می‌تواند به گروهی استقلال بدهد و هم‌زمان وابستگی آنان به این یا آن زیرساخت را بیشتر کند. ارزان‌تر شدن یک فعالیت ممکن است مصرفش را چنان گسترش دهد که صرفه‌جویی اولیه از میان برود. نتیجه در هر جامعه، بسته به نهادها و منابع و انتخاب‌های سیاسی، متفاوت خواهد بود.

نگاه مبتنی بر سیستم‌های پیچیده از ما می‌خواهد این بازخوردها و تأخیرها و تفاوت‌ها را ببینیم. با چنین نگاهی، دوگانه‌های سادهٔ رهایی یا اسارت، فراوانی یا بیکاری، مالکیت خصوصی یا دولتی، برای توضیح همهٔ مسیرهای ممکن کافی نیستند. هر سامانه‌ای می‌تواند در بعضی لایه‌ها باز و در بعضی دیگر بسته باشد یا توانایی کاربران را افزایش دهد و قدرت چانه‌زنی‌شان را کاهش دهد. باید بتوانیم این وضعیت‌های هم‌زمان و متغیر را تشخیص دهیم. توانِ در حال افزایش شگفت‌انگیز هوشواره دارد این امکان را به شکل گسترده و همه‌جانبه فراهم می کند.

عدم‌قطعیت در قبال پیامدهای توسعهٔ شتاب‌گرفته دلیلی برای کناره‌گیری از آن نیست. بلکه باید دلیلی برای ساختن نهادهایی شود که مشاهده کنند، بیاموزند، و تصمیم‌هایشان را اصلاح کنند.

آنچه می‌توان «انسانِ پساهوشواره» نامید انسان آینده‌ای از پیش ‌تعیین‌شده نیست. این تعبیر پرسشی دربارهٔ خود ماست: وقتی بخشی از نوشتن، به‌خاطرسپردن، مشورت‌ کردن و طراحی ‌کردن را در همکاری با سامانه‌های هوشمند انجام می‌دهیم، چه چیزی در استقلال و قضاوت و روابطمان تغییر می‌کند؟ خانواده، دانشگاه، دین، شهر، و دولت چگونه به این تغییر پاسخ خواهند داد؟ کدام قابلیت‌های انسانی را باید آگاهانه پرورش دهیم، حتی اگر واگذاری آنها آسان‌تر شود؟

برای پرداختن به این پرسش‌ها به پژوهش های میان‌رشته‌یی نیاز است. نمونه‌هایی هم‌اکنون وجود دارد. «مؤسسهٔ هوشوارهٔ انسان‌محور استنفورد» پژوهش فنی را با بررسی پیامدهای اجتماعی پیوند می‌دهد. «مؤسسهٔ سانتافه» نیز مشخصاً ارزیابی هوشواره‌ها را در تعامل با نهادها، رفتار انسان، و جهان واقعی از منظر پیچیدگی دنبال می‌کند. (استنفورد، سانتافه)

باید این فعالیت‌ها را به میان شبکه‌ای عمومی و مستقل برد: گروه‌هایی از دانشمندان، متخصصانِ صنعت هوشواره، پژوهشگران علوم انسانی، کارگران، کاربران، و جماعت‌های محلی که دگرگونی‌ها را در پیوند با یکدیگر بررسی کنند. حاصل کارشان باید سناریوهایی با فرض‌های آشکار، نشانه‌های قابل مشاهده، و امکان بازنگری باشد. جامعه باید بتواند هم یافته‌های آنان را بفهمد و هم پرسش‌هایش را وارد دستور پژوهش کند.

در این میان، معنای «نیروی کار» نیز نیازمند بازاندیشی است. جهان هوشواره بر انباشت دانش و فرهنگ انسانی، پژوهش، مهندسی، تولید سخت‌افزار، کار داده، و زیرساخت‌های مادّی استوار است. پیرامون آن نیز انسان‌هایی کاربرد می‌سازند، خروجی‌ها را ارزیابی می‌کنند، و روش‌های تازهٔ کار را می‌آزمایند. هر تعامل کاربر لزوماً وارد آموزش مدل نمی‌شود، اما ارزش اجتماعی و اقتصادی این فناوری در استفاده و سازمان‌دهی انسانی آن نیز شکل می‌گیرد.

این جمعیت یک طبقهٔ یکدست نیست. کارگر مرکز داده، هنرمند مستقل، پزشک، برنامه‌نویس، و کاربر تفننی منافع و قدرت یکسانی ندارند. اشتراک ابزار به‌تنهایی همبستگی نمی‌آفریند. بااین‌حال، می‌تواند زمینه‌ای برای مطالبه‌ای مشترک فراهم کند: کسانی که در تولید ارزش نقش دارند یا پیامدهای تصمیم‌ها را تحمل می‌کنند باید در ادارهٔ آن سهیم باشند.

از اینجا می‌توان پیشنهاد مشخصی را پیش کشید: مجمع عمومی کاربران و مشارکت‌کنندگان هوشواره.

چنین مجمعی باید جایگاهی حقوقی در ساختار نظارتی و مالکیتی سامانه داشته باشد. اعضایش بتوانند نماینده انتخاب کنند، اطلاعات لازم بخواهند، موضوعی را در دستور قرار دهند، و دربارهٔ حوزه‌های تعریف‌شده تصمیم بگیرند. حق مشارکت باید در اساسنامه و سازوکارهای پاسخ‌گویی تثبیت شود تا با تغییر سلیقهٔ مدیریت از میان نرود.

مدل واحدی برای همهٔ سامانه‌ها لازم نیست. در جایی، تعاونی کاربران مناسب‌تر است؛ در جایی دیگر، صندوقی که سهمی از مالکیت را به نمایندگی از آنان نگه دارد. برخی ساختارها می‌توانند کرسی‌های دارای رأی در هیئت نظارت یا حق تصمیم مشترک دربارهٔ داده‌ها و تغییرات اساسی ایجاد کنند. مالکیت، نظارت، و تقسیم منافع باید چنان به یکدیگر پیوند بخورند که سهم اقتصادی بدون اختیار، یا مشورت بدون اثر، جای دموکراسی ننشیند.

کاربران نیز تمام جامعه نیستند. کسی که توان خریدن اشتراک ندارد، کارگری که شغلش تغییر می‌کند، یا شهری که میزبان مرکز داده می‌شود ممکن است عمیقاً متأثر از این تغییر باشد. بنابراین، مجمع کاربران باید در کنار نمایندگی کارکنان، اجتماع‌های متأثر، و نهادهای عمومی قرار گیرد. عضویت در یک پلتفرم نمی‌تواند شرط برخورداری از حق سیاسی انحصاری دربارهٔ آثار آن پلتفرم باشد.

خودِ هوشواره می‌تواند بخشی از دشواری مشارکت در مقیاس بزرگ را کاهش دهد. ترجمه کردن زبان‌ها، توضیح دادن پیشنهادهای پیچیده، مرتب ‌کردن استدلال‌ها، و آشکار کردن نقاط توافق و اختلاف همگی می‌تواند ورود افراد بیشتری را به گفت‌وگو ممکن کند. تجربه‌های محدودی نیز وجود دارد: آنتروپیک و «پروژهٔ هوش جمعی» در سال ۲۰۲۳ نظر حدود هزار آمریکایی را برای تدوین اصول یک مدل آزمایشی گرد آوردند. این تجربه امکان مشارکت در تعیین اصول رفتار مدل را بررسی کرد؛ اما از آن نمی‌توان تحقق مالکیت یا حکمرانی دموکراتیک شرکت را نتیجه گرفت. (گزارش پژوهش)

پیشنهاد مجمع عمومی یک گام نهادی فراتر می‌رود: پیوند دادن گفت‌وگو به اختیار.

در چنین ساختاری، نظرخواهی‌ها و همه‌پرسی‌های گسترده می‌تواند جایگاهی واقعی داشته باشد. اما کیفیت دموکراسی را تعداد رأی‌ها به‌تنهایی تعیین نمی‌کند. پیش از رأی‌گیری باید فرصت فهم مسئله، شنیدن دیدگاه مخالف، و اصلاح پیشنهادها فراهم شود. شوراهای کوچک‌تر با اعضای منتخب یا برگزیده به قید قرعه می‌توانند شواهد را بررسی کنند و گزینه‌های روشن‌تری به مجمع گسترده ارائه دهند. تصمیم‌های روزمره نیز باید قابل واگذاری و نظارت باشد تا مشارکت به خستگی دائمی تبدیل نشود.

هوشواره‌ای که بحث را خلاصه می‌کند باید قابل بررسی باشد. شرکت اداره‌کننده نباید بتواند پرسش را جهت‌دار طرح کند، مخالفت‌ها را از خلاصه حذف کند، و سپس نتیجه را «خواست کاربران» بنامد. استقلال فرایند رأی‌گیری، حفاظت از حریم خصوصی، مقابله با حساب‌های جعلی، و امکان اعتراض به نتیجه همگی اجزای خودِ دموکراسی‌اند. حقوق بنیادی اقلیت‌ها نیز نباید با هر رأی اکثریت قابل حذف شدن باشد.

توزیع اختیار باید با مقیاس پیامدها تناسب داشته باشد. جامعهٔ محلی دربارهٔ آب و زمین و انرژی محل زندگی‌اش، کارکنان دربارهٔ شرایط کار، کاربران دربارهٔ قواعد سامانه، و نهادهای عمومی دربارهٔ حقوق و منافع مشترک حق تصمیم‌گیری می‌خواهند. مسائل فرامرزی به هماهنگی وسیع‌تر نیاز دارند. یک همه‌پرسی جهانی دائمی نمی‌تواند جای همهٔ این سطوح را بگیرد.

این موضوع اکنون در متن سیاست بین‌المللی قرار دارد. پکس سیلیکا همکاری دولت‌ها برای امنیت زنجیره‌های تأمین فناوری را دنبال می‌کند. در سوی دیگر، نمایندگان ۲۹ کشور در ژوئیهٔ ۲۰۲۶ توافق تأسیس سازمان جهانی همکاری هوشواره را در شانگهای امضا کردند. این ابتکارها نشان می‌دهند که دولت‌ها فعالانه در حال شکل ‌دادن به محیط توسعهٔ فناوری‌اند. (دولت استرالیا دربارهٔ پکس سیلیکا، گزارش رسمی توافق شانگهای)

در کنار موضوع سهم کشورها، باید سهم مردم را نیز وارد این توافق‌ها کرد. همکاری جهانی را می‌توان با انتقال توانایی، امکان تغییر تأمین‌کننده، دسترسی پژوهشی، و حضور جماعت‌های متأثر سنجید. تعداد دولت‌های امضا کننده به‌تنهایی نشان نمی‌دهد چه مقدار اختیار به انسان‌هایی می‌رسد که زیر این ساختارها زندگی خواهند کرد.

سرعت فناوری نیز ما را از نهاد و قانون بی‌نیاز نمی‌کند. مقررات جزئی ممکن است زود کهنه شوند، اما حق بر اطلاع، نمایندگی، اعتراض، و جبران خسارت می‌تواند پشتوانهٔ یادگیری نهادی باشد. باید امکان آزمایش محدود، ارزیابی مستقل، و توقف یا اصلاح فراهم شود، به‌ویژه پیش از تصمیم‌هایی که آثار گسترده و برگشت‌ناپذیر دارند.

مسائل اشتغال و محیط‌زیست در این چارچوب معنای عملی پیدا می‌کنند. افزایش بهره‌وری را می‌توان به کاهش زمان کار، آموزش، و امنیت درآمد پیوند زد. تصمیم‌گیری دربارهٔ گسترش زیرساخت را می‌توان به ظرفیت انرژی و آب، منافع محلی، و هزینه‌های عمومی وابسته کرد. هیچ‌یک از این نتایج از خودِ فناوری بیرون نمی‌آید، باید برایشان قدرت اجتماعی و قواعد اجرایی ساخت.

گام‌های اولیه می‌تواند مشخص و محدود باشد: یک سامانهٔ دانشگاهی، یک تعاونی حرفه‌یی، یا یک خدمت شهری مجمعی با بودجه و اختیار و دسترسی واقعی به اطلاعات ایجاد کند. تجربه‌اش مستقل ارزیابی شود: چه کسانی مشارکت کردند؟ چه صداهایی غایب ماند؟ چه تصمیمی واقعاً تغییر کرد؟ آیا قدرت توزیع شد؟ الگوهای موفق را می‌توان گسترش داد و شکست‌ها را به دانشی عمومی تبدیل کرد.

در جهانی پیچیده، عاملیت به معنای کنترل کردن کامل آینده نیست. به معنای توان مشترک برای اثر گذاشتن، آموختن، و اصلاح مسیر است. مطالبهٔ ما باید از همین امروز روشن باشد: کسانی که جهان هوشواره را با کار و دانش و زندگی‌شان ممکن می‌کنند باید در ادارهٔ آن نیز صاحب حق شوند. این آن آینده‌ای است که باید سازمان داد.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: از هشدارهای ایران تا وعدهٔ «اتفاق‌های بسیار بزرگ» ترامپ؛ آیا جنگ به خاورمیانه بازمی‌گردد؟
Next: دفع تهدیدهای جنگی ترامپ و ناتانیاهو مستلزم بازگشت بە میز مذاکرە است
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved