Skip to content
اکتبر 10, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • فاشیسم آخرالزمانی و مبارزه برای جهان زنده
  • جهان
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

فاشیسم آخرالزمانی و مبارزه برای جهان زنده

معرفی کتاب جدید نائومی کلاین و آسترا تیلور در برنامهٔ دموکراسی اکنون (امی گودمن)

یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشۀ نو

هم‌زمان با تشدید بحث درباره هوش مصنوعی، روزنامه‌نگار و نویسنده گان برنده جایزه، نائومی کلاین، و آسترا تیلور، کتاب تازه‌ای منتشر کرده‌اند که امروز به بازار آمده است. عنوان کتاب «فاشیسم آخرالزمانی و مبارزه برای جهان زنده» است.

این کتاب بررسی می‌کند که چگونه نخبگان ثروتمند، از جمله مدیران عامل شرکت‌های فناوری، خود را برای پایان جهان آماده می‌کنند؛ حتی در حالی که خودشان در تشدید نابرابری، بی‌ثباتی سیاسی، جنگ‌ها و بحران اقلیمی نقش دارند. میهمانان برنامه تا لحظاتی دیگر به ما خواهند پیوست، اما ابتدا بخش کوتاهی از ویدیویی را ببینیم که همراه با انتشار کتاب تهیه شده است.

«— فاشیسم آخرالزمانی یکپارچه و یکدست نیست. این فاشیسم ائتلافی خطرناک و پرتنش از سه گروه اصلی است.

— آخرالزمان‌باوران مذهبی.

 از همان ابتدا روشن بوده است که خداوند برای ملت اسرائیل نقشه و هدفی ویژه دارد.

— آخرالزمان‌باوران فناوری.

 فکر می‌کنند هوش مصنوعی احتمالاً، یا به احتمال زیاد، به پایان جهان منجر خواهد شد؛ اما در این فاصله، شرکت‌های بزرگی ایجاد خواهند شد.

— آخرالزمان‌باوران قوم‌گرا.

 آمریکا همراه با اسرائیل برای هدفی مشترک می‌جنگد: برای حفاظت از آینده‌مان، برای حفاظت از تمدن در برابر این بربرها.

— حرف خوبی بود.

— عالیه. بزن بریم.

— شما ترجیح می‌دهید نسل بشر به حیات خود ادامه دهد، درست است؟

— اِم… شما مردد هستید. خب، من…

فاشیست‌های آخرالزمانی فقط از دموکراسی لیبرال دست نکشیده‌اند؛ آنها از امکان داشتن آینده‌ای مشترک برای همه ما نیز دست کشیده‌اند.

قدرتمندترین افراد جهان خود را برای پایان جهان آماده می‌کنند؛ پایانی که خودشان هم به آن سرعت می‌بخشند و هم از آن سود می‌برند.

ما آن‌قدر آرماگدون را تصور کرده‌ایم که تقریباً ممکن است اجتناب‌ناپذیر به نظر برسد.

اما این‌طور نیست.

پس شما در کدام طرف هستید؟

طرفِ پناه گرفتن در سنگرها، رها کردن زمین و سود بردن از آخرالزمان؟ یا طرفِ وفادار ماندن به این سیاره و مردم آن؟ و اینکه زندگی را در همین‌جا بهتر کنیم».

با چه کسی هم‌سو هستید؟ از چه کسی محافظت می‌کنید؟

این بخش کوتاهی بود از ویدیویی که همزمان با انتشار کتاب تازه «فاشیسم آخرالزمانی و مبارزه برای جهان زنده» منتشر شده است.

نائومی کلاین، روزنامه‌نگار برنده جایزه، فیلمساز مستند و نویسنده پرفروش چندین کتاب، از جمله «همزاد» (Doppelgänger) ، «بدون لوگو» و «دکترین شوک» است. نائومی کلاین همچنین دانشیار و هم‌مدیر مرکز عدالت اقلیمی در دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا است.

آسترا تیلور نیز نویسنده، فعال و فیلمساز مستند برنده جایزه، از بنیان‌گذاران Debt Collective و نویسنده چندین کتاب، از جمله «عصر ناامنی: گرد هم آمدن در حالی که همه‌چیز از هم می‌پاشد»، و «سکوی مردم: بازپس‌گیری قدرت و فرهنگ در عصر دیجیتال» است.

امی گودمن:  از اینکه یک ساعت از وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، بسیار سپاسگزاریم. نائومی، از عنوان کتاب شروع کنیم. از «فاشیسم آخرالزمانی» شروع کنیم. چرا این عنوان را انتخاب کردید؟

نائومی:  خب، اول از همه، اِمی، از اینکه ما را دعوت کردید بسیار ممنونم. ما تصمیم گرفتیم آن را «فاشیسم آخرالزمانی» بنامیم، چون تلاش می‌کنیم بفهمیم چه چیزهایی در افراط‌گرایی کنونی راست افراطی با گذشته یکسان است و چه چیزهایی متفاوت.

می‌دانیم که احزاب راست افراطی که ریشه‌هایی در فاشیست‌های قرن بیستم دارند، در سراسر جهان در حال رسیدن به قدرت‌اند. همین حالا در یک ایالت آلمان شاهد انتخاباتی بودیم که در آن راست افراطی برای نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم پیروز شد.

در فرانسه نیز، برای مثال، شاهد نتایج نظرسنجی‌های بسیار نگران‌کننده‌ای هستیم. و در ایالات متحده نیز شاهد بیان صریح‌تر و آشکارتری از دیدگاه‌های فاشیستی از سوی افراد بسیار قدرتمند در دولت و صنعت فناوری هستیم. اما ما باور نداریم که این صرفاً تکرار همان تاریخ گذشته باشد. باور نداریم که تاریخ مانند یک حلقه مدام تکرار شود.

بیشتر فکر می‌کنیم در موقعیتی شبیه یک دنباله یا قسمت بعدی قرار داریم؛ جایی که منطق‌های فاشیسم ــ یعنی منطق انسان‌زدایی، «دیگری‌سازی»، «برتری نژادی و سلسله‌مراتب» ــ اکنون در دوره‌ای از بحران جهانی و وجودی به کار گرفته می‌شوند. ما سلاح‌های هسته‌ای در اختیار داریم که هیتلر و موسولینی از وجودشان خبر نداشتند و این سلاح‌ها توان وارد کردن خشونتی در مقیاس آخرالزمانی را دارند؛ خشونتی که فراتر از توان آنها بود.

و فاشیسم همیشه در دوره‌های بحران نظام‌مند ظهور می‌کند و در واقع به‌عنوان راهی برای محافظت از سرمایه‌داری در برابر تغییرات نظام‌مند پدیدار می‌شود.

اگر به فاشیسم قرن بیستم در اروپا پس از جنگ جهانی اول فکر کنیم، در مقابل ویرانی‌های جنگ جهانی اول و سپس رکود بزرگ، واکنشی سوسیالیستی در حال شکل‌گیری بود. و فاشیسم ظهور کرد که ما آن را «واکنش تهدیدآمیز سرمایه‌داری» یا «سرمایه‌داری با دندان‌های برهنه» می‌نامیم؛ روشی برای اینکه خشم و نارضایتی عمومی، به‌جای متوجه شدنِ ساختارهای اصلی، به سوی یک قربانیِ مقصر هدایت شود.

بنابراین، در زمانه خودمان، وقتی این بحران‌های جهانی را می‌بینیم که می‌توانند به تغییرات نظام‌مند منجر شوند، با این واکنش فاشیستی آخرالزمانی نیز روبه‌رو هستیم که می‌گوید: «بگذارید همه‌چیز بسوزد» و حالا مبارزه بر سر این است که در آینده چه کسی زنده خواهد ماند و همه چیز را به ارث خواهد برد.

و حالا مسئله ساختن پناهگاه‌ها، سفینه‌های موشکی و راه‌های فرار است؛ برای آخرالزمان‌باوران مذهبی، این واقعاً به معنای ساختن پناهگاهی در آسمان است. به ایده «ربوده‌شدن مؤمنان به آسمان» یا رَپچر[1] مربوط می‌شود. اما این تقریباً الگویی برای روایت‌های سکولارتری است که آنها هم به نوعی یک «رَپچر» هستند.

ما در کتاب آن را «رَپچر ثروت» می‌نامیم. اگر منابع کافی داشته باشید، می‌توانید خودتان را از پیامد تهدیدهایی که همه ما در معرض آنها هستیم، نجات دهید و به جای دیگری ببرید. به همین دلیل است که آن را «فاشیسم آخرالزمانی» می‌نامیم.

هنوز پیروز نشده است. و دلیل اینکه ما این کتاب را نوشتیم این است که مردم در برابر آن مقاومت می‌کنند. و فکر می‌کنیم اگر بتوانیم با چشمانی باز به این واقعیت ترسناک نگاه کنیم، هرچه بیشتر آن را در معرض نور قرار دهیم، محبوبیتش کمتر خواهد شد؛ چون در واقع، بیشتر مردم برای زمین یعنی تنها خانه‌ای که داریم، ارزش قائل‌اند و می‌خواهند در آن بمانند و آن را بهتر کنند.

امی: نائومی، برای مثال این وضعیت چه تفاوتی دارد با دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، زمانی که در اوج جنگ سرد، به‌ویژه آمریکایی‌های طبقات بالاتر، پناهگاه‌های ضد بمب می‌ساختند و متقاعد شده بودند که جنگ هسته‌ای در راه است؛ و بعد بخش بزرگی از مردم به‌تدریج شروع به سازمان‌دهی جنبش ضدسلاح‌های هسته‌ای کردند که در دهه ۱۹۸۰ به اوج رسید و در نهایت سرمایه‌داری را وادار کرد تا در زمینه کنترل تسلیحات و پیمان‌های کنترل سلاح، تا حدی خود را مهار کند. چرا وضعیت امروز با آن دوره متفاوت است؟

نائومی: خب، فکر می‌کنم تفاوت در این است که افرادی که ما آنها را فاشیست‌های آخرالزمانی می‌نامیم، به‌طور نظام‌مند در حال برچیدن همان زیرساخت بین‌المللی هستند. یکی از چیزهایی که هر سه گروه مختلف ــ این سه جناح ــ بر سر آن توافق دارند، چه بنیادگرایان مذهبی، چه افراط‌گرایان فناوری که در آن ویدیو شنیدیم و چه قوم‌گرایان، این است که همه آنها می‌خواهند سازمان ملل متحد را از میان بردارند. آنها همگی سازمان ملل را نوعی ضدّمسیح در روایت خود می‌دانند. گاهی حتی صراحتاً آن را «ضدّمسیح» می‌نامند. در کتاب درباره همان دوره‌ای که توصیف کردی می‌نویسیم، و در واقع خیلی دوست دارم آسترا را هم وارد گفت‌وگو کنیم، چون او در مورد تاریخ پناهگاه‌سازی در ایالات متحده تحقیقات بسیار عمیقی انجام داده است و اینکه مردم چگونه توانستند مسیر را تغییر دهند. چون ما فکر می‌کنیم این واقعاً داستانی الهام‌بخش است که باید آن را بهتر بشناسیم. می‌توانم آسترا، همکار فوق‌العاده‌ام را وارد گفت‌وگو کنم؟

آسترا: بسیار ممنونم. دوباره از شما تشکر می‌کنم که ما را دعوت کردید.

بله، درست است. در دهه ۱۹۵۰، سیاست دولت این بود که مردم را تشویق کند در حیاط خانه‌های خود پناهگاه ضد بمب بسازند و این پاسخ به تهدید هسته‌ای بود. اما فقط حدود یک تا دو درصد خانوارها این کار را کردند، بخشی از این به این دلیل بود که مردم در برابر این ایده که خودشان را نجات دهند و بگذارند همسایگانشان از بین بروند، شورش کردند .

در مجلاتی مانند تایم و لایف بحث بسیار گسترده‌ای شکل گرفت که حول ایده «به همسایه‌ات شلیک کن» می‌چرخید.

مردم می‌گفتند: «ما نمی‌خواهیم این کار را بکنیم. نمی‌خواهیم در سوراخی در زمین پنهان شویم، در حالی که اسلحه‌هایمان را به سمت بیرون گرفته‌ایم و کسانی را که برایمان مهم‌اند، پشت در نگه می‌داریم.» و این بخشی از خاستگاه جنبش خلع سلاح هسته‌ای بود. و می‌دانید، این مردم عادی بودند که راه‌حل درست را روی میز گذاشتند؛ اینکه بیایید بمب‌های هسته‌ای را از میان ببریم. بیایید به جان یکدیگر نیفتیم و در پناهگاه‌ها مخفی نشویم. و امروز نیز از این ماجرا می‌توان درسی گرفت.

نائومی: و همان‌طور که می‌دانید، جنبش خلع سلاح هسته‌ای از بسیاری جهات موفقیت‌های عظیمی داشت. ما در کتاب استدلال می‌کنیم که این جنبش قربانی موفقیت خودش شد، زیرا بسیاری از افراد در جنبش خلع سلاح تصور کردند که آن‌قدر پیروزی به دست آورده‌اند که حالا کسانی که در راس قدرت هستند، خودشان کار را تمام خواهند کرد. هزاران کلاهک هسته‌ای با موفقیت از رده خارج شده بود و به نظر می‌رسید عصر تازه‌ای آغاز شده است. و بله، بخش عمده زرادخانه‌ها خلع سلاح شد، اما نه به اندازه کافی. و اکنون شاهد تجدید تسلیحات هستیم و هوش مصنوعی نیز در زرادخانه هسته‌ای ادغام می‌شود. به همین دلیل است که در پایان کتاب خواستار یک جنبش سه‌گانه خلع سلاح می‌شویم.

و در واقع، امی، چیزی داریم که شاید برایت جالب باشد؛ اصطلاح جدیدی در کتاب به نام «آزمون استیون میلر».

اساساً استدلال ما این است که در نهایت، قدرتمندترین ابزارها و قدرتمندترین سلاح‌ها به دست بدترین افراد جهان خواهند رسید. اگر نمی‌خواهید آن ابزارها به دست استیون میلر[2] بیفتند، پس آن ابزارها نباید وجود داشته باشند.

این درباره سلاح‌های هسته‌ای صدق می‌کند. درباره هوش مصنوعی صدق می‌کند. و درباره تمرکز ثروت نیز صدق می‌کند؛ چیزی که به باور ما باید اکنون به‌عنوان یک «سلاح کشتار جمعی» درک شود. این میزان ثروتی که در راس اقتصاد ما انباشته شده، خود به یک سلاح کشتار جمعی تبدیل شده است. بنابراین باید بمب‌های ثروت، بمب‌های فناوری و البته بمب‌های واقعی را خلع سلاح کنیم.

چون اکنون می‌بینیم که این افراد بسیار خطرناک و کاملاً غیراخلاقی، که ظاهراً با نوعی بی‌اعتنایی با مسئله آخرالزمان برخورد می‌کنند ــ و این را در پست‌های اخیر دونالد ترامپ می‌بینیم ــ در برابر آخرالزمان فقط شانه بالا می‌اندازند.

آنها به سوی همدیگر کشیده می‌شوند.

امی:  بله. می‌خواستم از هر دوی شما بپرسم، هر کدام که می‌خواهید پاسخ دهید، چون من کتاب را در چند روز گذشته خواندم و واقعاً آن نوشته را اثری بسیار خوب یافتم. اما در عین حال، نگرانی‌هایی داشتم. برای مثال، در کتاب اشاره بسیار کمی به ظهور یک جهان چند قطبی شده است؛ به اینکه چگونه ظهور شرق آسیا، به‌ویژه انتقال بخش صنعتی طبقه کارگر جهان به چین، ویتنام، هند، اندونزی و بنگلادش، همراه با برزیل و مکزیک، از نظر بسیاری بزرگ‌ترین مانع در برابر سلطه اقتصادی ایالات متحده و گسترش بازارهای سرمایه‌داری است.

و این همچنین بزرگ‌ترین تهدیدی است که بسیاری از این آخرالزمان‌باوران، همان‌طور که شما آنها را می‌نامید، نگران آن هستند. آنها نگران چین هستند. اما چین و تأثیر آن بر هژمونی آمریکا و سرمایه‌داری، اصلاً در کتاب مطرح نشده است.

نائومی: خب، فکر می‌کنم تهدید چین واقعاً برای استدلال درباره گسترش بدون مانع هوش مصنوعی بسیار محوری است.

در واقع، این تنها استدلالی است که آنها دارند و ما در کتاب درباره آن اشاره کرده‌ایم، اما حق با توست که این موضوع محور اصلی کتاب نیست.

ما بیشتر بر ایالات متحده و به‌خصوص نحوه پیش بردن این روند در آمریکای لاتین و اروپا تمرکز کرده‌ایم.

اما من فکر می‌کنم تهدید جهان چندقطبی واقعاً محوری است، چون تنها استدلالی که دونالد ترامپ در برابر تهدید هایی که اکنون از درون خود شرکت‌ها مطرح می‌شوند دارد، این است: «اما چین! اما چین! اگر ما آن را نسازیم، آنها خواهند ساخت.» و کاملاً نادرست است که بگوییم هوش مصنوعی بدون مقررات باید دقیقاً به شکلی که اکنون در حال ساخت است ساخته شود، وگرنه چین آن را خواهد ساخت. چین در واقع بسیار بیشتر آمادگی دارد که این فناوری‌ها را تنظیم کند و در چارچوب نظام چندجانبه، تابع قواعد قرار دهد. این ایالات متحده است که توافق‌های چندجانبه را نابود کرده و از میان برده است.

وقتی ساعت آخرالزمان امسال دوباره تنظیم شد، واقعاً ــ یعنی همیشه نگران‌کننده است، اما امسال به‌طور ویژه‌ای چنین بود ــ آن را چهار ثانیه جلو بردند. آنها نه‌تنها تهدیدهایی مانند سلاح‌های زیستی، سلاح‌های هسته‌ای و هوش مصنوعی را توصیف کردند، بلکه به نحوه برخورد دولت ایالات متحده در دوران دونالد ترامپ با تمام توافق‌های بین‌المللی نیز اشاره کردند؛ توافق‌هایی که دولت‌هایی مانند چین در آنها مشارکت داشتند، و آمریکا اکنون صرفاً می‌گوید: «ما به آن توافق ها نیازی نداریم.» بنابراین، فکر می‌کنم مسئله ابزارها و برچیدن هرگونه تلاش برای محدود کردن این ابزارهاست.

آسترا: مسئله دیگر روایتی است که افراد قدرتمند برای خودشان تعریف می‌کنند. ما در حال بررسی این هستیم که چگونه نوعی پذیرش روایت‌های آخرالزمانی، آرماگدون[3] و پایان زمان شکل گرفته است.

اما همه دولت‌های جهان چنین روایتی ندارند، درست است؟ این چیزی است که در بخش‌هایی از طبقه سیاسی ایالات متحده، در اسرائیل و در بخش‌هایی از آمریکای لاتین بسیار قدرتمند است. بنابراین ما نمی‌گوییم این وضعیت در مورد همه کشورهای جهان صدق می‌کند. و به همین دلیل برخی بازیگران بسیار قدرتمند بین‌المللی، در مرکز تز اصلی کتاب قرار ندارند.

امی:  آسترا و نائومی، شما در کتاب درباره «پیتر تیل» می‌نویسید و نقل قول می‌کنید: «امروز تعداد شگفت‌انگیزی از همکاران و شاگردان سابق او در تمام بخش‌های دولت ترامپ در موقعیت‌های قدرتمند قرار گرفته‌اند. مهم‌ترین آنها جی‌دی ونس است.» اگر می‌توانید توضیح دهید پیتر تیل کیست؟ حضور حلقه نزدیک او در حلقه نزدیک دولت ایالات متحده چه معنایی دارد؟ و درباره تمام این چهره‌هایی صحبت کنید که اکنون بسیار در اخبار هستند؛ کسانی که در مراسم تحلیف پشت سر رئیس‌جمهور ترامپ ایستاده بودند، افرادی که قبلاً با او مخالف بودند و حتی او را از پلتفرم‌های خود کنار گذاشته بودند. منظورم افرادی مانند جف بزوس، مارک زاکربرگ و دیگران است.

آسترا: بله. پیتر تیل یک میلیاردر قدرتمند و سرمایه‌گذار خطرپذیر است که مدت‌هاست در سیلیکون‌ولی حضور دارد.

او بخشی از چیزی است که به «مافیای پی‌پال» معروف شده است.

اوپی‌پال (PayPal) را همراه با دیوید ساکس تأسیس کرد؛ همان کسی که بعدها مسئول امور هوش مصنوعی و رمزارز در دولت ترامپ شد، و البته ایلان ماسک نیز در این حلقه بود که اکنون رئیس اسپیس ایکس (SpaceX) است. همه او را می‌شناسند.

پیتر تیل جالب است، چون مدت‌هاست آشکارا و با افتخار در جناح راست افراطی قرار گرفته؛ از زمانی که دانشجوی استنفورد بود. او و دیوید ساکس در آن زمان کتابی علیه «درست‌نمایی سیاسی» نوشتند. او در صف مقدم مخالفت با دموکراسی بوده است؛ بسیار شبیه یک آزادی‌خواه افراطی، اما اکنون صراحتاً اقتدارگراست و مطالبی مانند این نوشته است که «دموکراسی و آزادی با یکدیگر ناسازگارند».

او یکی از نخستین چهره‌های سیلیکون‌ولی بود که در سال ۲۰۱۵ از ترامپ حمایت کرد. و همان‌طور که در کتاب می‌نویسیم و تو هم گفتی، بسیاری از شاگردان و افراد تحت حمایت او اکنون در موقعیت‌های قدرت قرار دارند و بانفوذترین آنها جی‌دی ونس است.

جی‌دی ونس نوشته است که زندگی‌اش زمانی تغییر کرد که سخنرانی پیتر تیل را دید. این سخنرانی ونس را تشویق کرد که به سیلیکون‌ولی برود و به سرمایه‌گذار خطرپذیر تبدیل شود؛ البته سرمایه‌گذار چندان موفقی نبود. در آنجا با چهره‌های مهمی آشنا شد که قرار بود از صعود سیاسی او حمایت مالی کنند؛ از جمله خود تیل که مبلغ رکوردشکن ۱۵ میلیون دلار به او کمک کرد و عملاً مسیر ونس را برای نامزدی و تبدیل شدن به سناتور ایالت اوهایو ممکن کرد. همچنین پیتر تیل بود که دیدار در مارالاگو را ترتیب داد؛ دیداری که در آن ونس توانست بابت اینکه قبلاً دونالد ترامپ را «هیتلر» خوانده بود، عذرخواهی کند. بنابراین ونس یکی از همان چهره‌هایی است که زمانی مخالف ترامپ بود. ونس زمانی از انرژی سبز حمایت می‌کرد. او مخالف دونالد ترامپ بود و می‌گفت ترامپ مردم را گمراه می‌کند و وعده‌های توخالی مانند ساخت دیوار می‌دهد؛ وعده‌ای که در واقع زندگی مردم را بهتر نخواهد کرد. اما او همچنین بسیار فرصت‌طلب است. و پیتر تیل میان آن دو آشتی برقرار کرد و حالا می‌دانیم که ونس معاون رئیس‌جمهور است.

جی‌دی ونس در کتاب ما از این جهت نیز اهمیت دارد که او به پیوند خوردن صنعت هوش مصنوعی با دونالد ترامپ کمک کرد. به یاد داریم که دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش با شرکت‌های بزرگ فناوری مخالف بود. او دائماً علیه شرکت‌های بزرگ فناوری صحبت می‌کرد. اما به لطف جی‌دی ونس، که یک شام در خانه دیوید ساکس ترتیب داد، ترامپ وارد قطار هوش مصنوعی شد.

این جلسه یک گردهمایی برای جمع‌آوری کمک مالی بود، اما در عین حال جلسه‌ای برای ارائه و تبلیغ ایده‌ها نیز بود.

همکاران ونس در سیلیکون‌ولی به دونالد ترامپ گفتند که هوش مصنوعی برای اقتصاد خوب خواهد بود، اما برای بخش سوخت‌های فسیلی بسیار خوب خواهد بود. و اکنون می‌بینیم که دولت ترامپ کاملاً روی هوش مصنوعی متمرکز شده و تقریباً هیچ چیز دیگری در مرکز توجهش نیست.

بنابراین، وقتی آن تصویر مشهور از دومین مراسم تحلیف ترامپ را می‌بینیم، مدیران شرکت‌های فناوری را می‌بینیم که در ردیف‌های جلو نشسته‌اند و کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

موضع ما این است که وعده «هوش مصنوعی مولد» برای بلعیدن اقتصاد بود که در واقع آنها را به فاشیسم کشاند و باعث شکل‌گیری این اتحاد شگفت‌انگیز با حکومت ترامپ شد که اکنون شاهد آن هستیم.

نائومی: بله. این اتحاد برای آنها فوق‌العاده خوب عمل کرده است. این اتحاد نخستین تریلیونر را به وجود آورده است.

شرکت‌هایی ایجاد کرده که ارزش‌گذاری آنها تقریباً معادل بودجهٔ اقتصاد ایالات متحده ادعا می‌شود. و چیزی که آنها از دونالد ترامپ می‌خواستند، دقیقاً همان چیزی بود که به دست آوردند: یک «مرز». این عبارت «هوش مصنوعی مرزی» را حالا دائماً می‌شنوید.

اما اگر به معنای «مرز» فکر کنید، مرز همان غرب وحشی است؛ جایی که هیچ قانونی وجود ندارد.

آنچه آنها در دولت قبلی از آن ناراضی بودند این بود که مقرراتی وجود داشت؛ نه مقررات افراطی، بلکه قواعد بسیار ساده‌ای مانند اینکه باید دیپ‌فیک‌ها را برچسب‌گذاری کنید و باید حفاظ‌هایی در برابر دقیقاً همان سناریوهایی وجود داشته باشد که اکنون درباره ادغام هوش مصنوعی با سامانه‌های تسلیحاتی و احتمال هوش مصنوعی سرکش صحبت می‌کنند.

همه این مسائل سال‌ها پیش روی میز بود. در سازمان ملل درباره آنها بحث شده بود. جالب است که آنها همیشه از چین به‌عنوان مترسکی استفاده می‌کنند تا توضیح دهند چرا باید هوش مصنوعی را بدون مقررات گسترش دهند. در حالیکه چین مقررات بسیار بیشتری برای تنظیم هوش مصنوعی نسبت به ایالات متحده دارد. از جمله مقرراتی درباره اینکه کودکان اجازه نداشته باشند با هوش مصنوعی روابط شخصی‌ای برقرار کنند که در آن مشخص نباشد آیا با یک دوست صحبت می‌کنند، یا یک روبات، یا یک درمانگر، یا هر چیز دیگری.

بنابراین، اول از همه، این یک دروغ است. و دلیل اینکه مردم این ادعا را باور می‌کنند این است که درباره آنچه چین انجام می‌دهد و اینکه چگونه این فناوری را تنظیم می‌کند، اطلاعات کافی ندارند. آنها به‌سادگی نمی‌دانند چین چگونه این فناوری را تنظیم می‌کند و به همین دلیل این حرف را باور می‌کنند که «اگر ما این کار را نکنیم، چین انجامش خواهد داد.»

اما یکی از چیزهایی که به آن فکر می‌کنم این است که باید متوجه باشیم فشار برای ایجاد «هوش مصنوعی مرزی» تا چه اندازه فعالانه پیش برده شد. چون حالا، البته، همین مدیران عامل جلو می‌آیند و می‌گویند: «لطفاً ما را تنظیم کنید. ما خودمان را تنظیم خواهیم کرد. می‌دانیم که باید تحت مقررات قرار بگیریم.»

انگار نه انگار که خود آنها بودند که نه‌تنها خواهان این مرزِ غرب وحشی بودند، بلکه هزینه آن را تأمین کردند و آن را ساختند و این اتحاد راهبردی را با دونالد ترامپ ایجاد کردند تا او همین وضعیت را برایشان فراهم کند. و حالا دارند متوجه می‌شوند که شاید زیاده‌روی کرده‌اند و باید چهره‌ای معتبرتر از خود نشان دهند. اما دونالد ترامپ می‌گوید: «به هیچ وجه.» چرا او می‌گوید «به هیچ وجه»؟ چون کل اقتصاد ایالات متحده را به زمین زده است.

و تنها چیزی که برایش باقی مانده، حباب سهام هوش مصنوعی است. و او وحشت دارد که این حباب پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای یا پیش از انتخابات بعدی ریاست‌جمهوری بترکد و همه‌چیز روی سر او خراب شود. او همچنین شخصاً سرمایه‌گذاری زیادی روی این موضوع دارد،  او اکنون ثروتمندتر از هر زمان دیگری است، به دلیل فساد گسترده این دولت، پولی که از رمزارز به دست آورده، و همچنین راه‌های مختلفی که خودش و خانواده‌اش در هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده‌اند. به همین دلیل است که کارهای دستپاچه‌ای مانند این را انجام می‌دهد که جنسن هوانگ را روی صحنه صدا بزند و بگوید: «نگران نباشید، ما قرار نیست کاری انجام دهیم.»

چیزی که واقعاً توجه مرا جلب کرد، این افسانه است ــ همان مثل‌ها و حکایت‌هایی که درباره فناوری داریم ــ اینکه فناوری از دست مردانی که آن را ساخته‌اند خارج می‌شود، درست است؟ شاگرد جادوگر. فرانکنشتاین که هیولا می‌سازد.

این همان افسانه‌ای است که همه آنها تعریف می‌کنند: «اوه نه، ما این هیولای قدرتمند را ساخته‌ایم. از کنترل ما خارج شده و حالا قرار است ما را نابود کند.»

من استدلال می‌کنم که این افسانه واقعاً در حال تحقق است. اما هیولا هوش مصنوعی نیست، اِمی. هیولا دونالد ترامپ است. آنها دونالد ترامپ را ساختند. او هیولای آنهاست. او از کنترل خارج شده و دست‌بردار نیست. و حالا آنها می‌گویند: «صبر کنید. شاید همه‌چیز دارد بیش از حد سریع پیش می‌رود.»

امی: می‌خواهم به همان ویدیویی برگردم که همزمان با کتاب منتشر شده است.

متن ویدیو:

 بر فراز کوهی در میانه زمستان، گروهی از مردان مؤمن گرد هم آمدند تا مخاطبان را با چشم‌انداز خود آشنا کنند. آنها شهری درخشان را دیده بودند که در نور طلایی غوطه‌ور بود. شهری که ساختمان‌هایش آن‌قدر زیبا بودند که گویی در بالای زمین شناورند، انگار از آسمان فرود آمده‌اند.

چشم‌انداز آنها از پیش نامی داشت: «غزه جدید.»

— کوهی که درباره‌اش صحبت می‌کنیم، شهر تفریحی داووس بود.

مردان مؤمنی که این چشم‌انداز را ارائه می‌کردند، جرد کوشنر، سرمایه‌دار املاک و مستغلات آمریکایی، و استیو ویتکاف بودند.

— ( ترامپ): خب، امروز روز بسیار هیجان‌انگیزی است. ببینید، من در قلب خود یک آدم فعال در حوزه املاک و مستغلات هستم و همه‌چیز به موقعیت مکانی بستگی دارد. به این قطعه زمین زیبا نگاه کنید…)

 بیایید برای یک موفقیت فاجعه‌بار برنامه‌ریزی کنیم.

— از دل وحشت یک نسل‌کشی در حال پخش زنده، بهشتی انحصاری در آستانه ظهور بود؛ بهشتی که گویی از هیچ، کامل و آماده پدیدار می‌شد.

— ما از قبل شروع کرده‌ایم آوارها را جمع کنیم و بخشی از عملیات تخریب را انجام دهیم.

امی: این بخشی از ویدیویی بود که همراه با انتشار کتاب «فاشیسم آخرالزمانی و مبارزه برای جهان زنده» منتشر شده است؛

می‌خواهم اکنون درباره غزه صحبت کنیم. همین حالا، در ونیز، دو فیلمساز اسرائیلی، راشل زور و یووال آبراهام، فیلمی به نام «نازا» ( NAZA) ساخته‌اند. و اکنون اعضای کنست اسرائیل تهدید کرده‌اند که تابعیت آنها را سلب خواهند کرد.

این فیلم بر اساس اظهارات مقام‌های بلندپایه اسرائیلی ــ که نامشان فاش نشده ــ درباره کشتار عمدی در غزه ساخته شده است.

نائومی: بله. و همچنین استفاده از هوش مصنوعی برای انجام این کار. من هنوز فیلم را ندیده‌ام، اما قطعاً می‌خواهم آن را ببینم. با این حال، این فیلم آنچه را که به لطف روزنامه‌نگاران فلسطینی می‌دانیم، برجسته می‌کند؛ روزنامه‌نگارانی که با هزینه شخصی بسیار سنگین، نسل‌کشی در حال وقوع را مستند کرده‌اند. بیش از ۲۵۰ نفر از آنها در این دو سال اخیر کشته شده‌اند. و همان‌طور که در فیلم می‌گوییم، این همان روایتی است که دولت ترامپ ارائه می‌کند: اینکه از دل آخرالزمان، بهشتی پدید خواهد آمد. بهشتی که آنها آن را «غزه جدید» می‌نامند.

ما کتاب را با این موضوع آغاز می‌کنیم، «چون این در واقع، شکلِ بسیار افراطی و ساده‌شده‌ای از این روایت است. و من باور دارم خطرناک‌ترین داستانی است که تاکنون گفته شده است. این یک روایت کتاب مقدسی است. این روایت، چه مذهبی باشیم و چه نباشیم، عمیقاً در فرهنگ ما رمزگذاری شده است.

داستان چنین است:« ابتدا سیل می‌آید. ابتدا آخرالزمان می‌آید. ابتدا مرگ گسترده فرا می‌رسد. و از دل مرگ گسترده، از دل پاکسازی بزرگ و خشم خداوند، شهر طلایی و بهشت برای برگزیدگان اندک پدیدار می‌شود».

این همان داستان سیل و کشتی نوح است. و در خشن‌ترین شکل خود در کتاب مکاشفه[4] بیان شده است. برای کسانی که این روایت را به معنای واقعی کلمه باور دارند، تفاوت میان بد و خوب در آن درهم ریخته است.

انگار کلید را برعکس زده‌اند. چیزهایی را که در جهان ما باید به‌عنوان هشدار ببینیم، چیزهایی که باید به ما بگویند «باید کاری کنیم؛ ما در دوره بحران هستیم؛ این یک وضعیت اضطراری است»، به شکل دیگری می‌بینند. چه بلایای اقلیمی باشد، چه کووید، چه فروپاشی و از هم گسیختن امور، چیزی که می‌بینند این نیست که «ما باید واکنش نشان دهیم». آنها می‌گویند: «نه، این یعنی ما وارد آخرالزمان شده‌ایم.» و در حالی که این ممکن است برای بسیاری از مردم بد باشد، برای عده برگزیده در واقع بسیار خوب است. بله، به همین دلیل است که ما این افسانه «غزه جدید» را در آغاز کتاب قرار دادیم.

هیچ بهشتی قرار نیست از دل آخرالزمان در غزه بیرون بیاید. این داستانی است که دولت ترامپ تعریف می‌کند.

آنها در حال پیشنهاد یک بهشت خصوصی‌شده هستند که قرار است آن را بسازند. آنها از این روایت کتاب مقدس استفاده می‌کنند، اما البته همه‌چیز برای سود است، چون این دولت ترامپ است. آنها می‌خواهند بر فراز یک گور جمعی، آپارتمان‌های لوکس بسازند. و شما آنجا دیدید که این یک داستان واقعی و عینی است.

ما فکر می‌کنیم «هیئت صلح» در تحول خصوصی‌سازی دولت اهمیت دارد. این واقعیت که دولت ترامپ نه‌تنها به سازمان ملل حمله می‌کند و بودجه سازمان ملل را قطع می‌کند، بلکه تلاش دارد سازمان ملل را با چیزی به نام «هیئت صلح» جایگزین کند؛ هیئتی که ترامپ مادام‌العمر ریاست آن را بر عهده خواهد داشت، آنها آن را کنترل خواهند کرد و برای خودشان مصونیت ایجاد خواهند کرد.

و برای ما این بخشی از معنای «پناه گرفتن در سنگر» و «فرار کردن» است. انگار آنها دولت را یک معدن می‌بینند.

ایالات متحده را جایی می‌بینند که می‌توانند از آن استخراج کنند. نه‌فقط استخراج ثروت و منابع ــ که می‌بینیم در حال انجام آن هستند ــ بلکه استخراج چیزهای دیگری که برایشان اهمیت دارد، مانند مصونیت قانونی.

منشور هیئت صلح این مصونیت را برای آنها فراهم می‌کند. به همین دلیل است که با آن شروع می‌کنیم. و این مسئله بخش‌های مختلف این ائتلاف را نیز به یکدیگر پیوند می‌دهد، چون در میان آنها افراط‌گرایان مذهبی وجود دارند؛ هم صهیونیست‌های مسیحی و هم یهودیان مسیحاباور که واقعاً معتقدند غزه و ایران به این معنا هستند که مسیحا در راه است. هرچه خشونت بیشتر باشد، بهتر. شما در برنامه‌های خود مواردی را پوشش داده‌اید که افسران ارتش آمریکا شکایت کرده‌اند که فرماندهانشان به آنها می‌گویند باید از خشونت در مقیاس آخرالزمانی در ایران استقبال کنند، چون این بدان معناست که عیسی بازخواهد گشت.

اما فقط افراط‌گرایان مذهبی نیستند. نسخه‌های سکولار همین داستان نیز وجود دارند. ما فکر نمی‌کنیم ترامپ به نسخه کتاب مقدس این داستان باور داشته باشد، اما معتقدیم او به نوعی «رَپچر ثروت» باور دارد. و وقتی آن تصاویر تولید شده با هوش مصنوعی از «غزه جدید» را می‌بینید که ترامپ آنها را منتشر می‌کند، می‌توانید ببینید این داستان‌ها چگونه ذهن او را دگرگون کرده‌اند.

امی:  آسترا، در فرصت کوتاهی که باقی مانده، می‌خواهم درباره جنبش‌های مقاومت، جنبش‌های مردمی علیه این فاشیسم رو به رشد صحبت کنید. و همچنین شاید به نقدهایی بپردازید که، برای مثال، مارکسیست‌هایی مانند جان بلامی فاستر مطرح کرده‌اند؛ کسی که اساساً اصرار دارد پایگاه توده‌ای جنبش فاشیستی در ایالات متحده واقعاً طبقه متوسط است.

افرادی که کسب‌وکارهای کوچکشان به‌وسیله وال مارت و تارگت و امثال آنها از بین رفته، کسانی که با گسترش سرمایه انحصاری در بالاترین سطح، وضعیتشان بدتر شده و اکنون به یک جنبش فاشیستی روی آورده‌اند تا برای خود نجاتی پیدا کنند.

آسترا: خب، فکر می‌کنم برای پاسخ دادن به بخش اول ، ابتدا به بخش دوم پاسخ می‌دهم.  فاشیسم همیشه جنبش «قدرتمندانِ آسیب‌دیده» است. جنبشی است که نوعی همبستگی عمودی میان نخبگان سیاسی و شرکتی و افرادی ایجاد می‌کند که بدترین وضعیت را ندارند، اما احساس می‌کنند جایگاه و منزلت خود را از دست داده‌اند. و این احساس ناامنی را به سمت پایین هدایت می‌کند؛ به سوی قربانیان آسیب‌پذیر، به سوی مهاجران، به سوی کودکان تراجنسیتی، به سوی فمینیست‌ها، به جای آنکه آن را به سمت بالا، یعنی الیگارش‌ها و سیاستمداران، هدایت کند.

ما خرید توییتر ــ که اکنون ایکس (X) نام دارد ــ توسط ایلان ماسک را نیز در همین چارچوب درک می‌کنیم. این راهی بود برای او تا یک زیست‌بوم رسانه‌ای را کنترل کند و کمک کند این خشم به سمت پایین، علیه چپ و علیه گروه‌های آسیب‌پذیر، هدایت شود، به جای اینکه اجازه دهد این خشم علیه افرادی مانند خودش بسیج شود. فاشیسم چیزی را ایجاد می‌کند که ما آن را «همبستگی عمودی» می‌نامیم؛ برای حفاظت از سرمایه‌داری و حفاظت از وضع موجود.

این موضوع در فاشیسم گذشته قطعاً صادق بوده و امروز نیز صادق است.

اما برای ساختن مقاومت، باید آن «همبستگی افقی» را ایجاد کنیم. نباید گروه‌های آسیب‌پذیر را قربانی کنیم. باید ائتلاف خودمان را بسازیم و متحدان غیرمعمول خودمان را پیدا کنیم. و فکر می‌کنم این را در مقاومت رو به رشد علیه فاشیسم در ایالات متحده و سراسر جهان می‌بینیم.

می‌دانید، یکی از نکاتی که نائومی گفت این است که افرادی که ما آنها را فاشیست‌های آخرالزمانی می‌نامیم، لزوماً یک ایدئولوژی منسجم ندارند. آنها یکپارچه نیستند.  آنها ائتلافی پرتنش از این سه گروه هستند: آخرالزمان‌باوران مذهبی،

شتاب‌گرایان فناوری، و قوم‌گرایان.

اما چیزی که میان همه آنها مشترک است، این احساس است که اوضاع به‌طور فزاینده‌ای بی‌ثبات خواهد شد.

ما می‌گوییم آنها همزمان دارند کشتی‌های نجات خود را می‌سازند و سیل‌ها را نیز به راه می‌اندازند. آنها به فروپاشی سرعت می‌بخشند. تصمیم گرفته‌اند بگذارند این فروپاشی رخ دهد و جهان مشترکمان را رها کنند؛ و به خیال‌پردازی‌های مختلف خود درباره یک ملت پناه‌گرفته در سنگر، یا صعود به آسمان، یا رفتن به فضای ابری دیجیتال پناه ببرند.

بنابراین مقاومت اساساً باید بر تمایل به ماندن در همین‌جا، روی زمین، و متعهد ماندن به این مکان استوار باشد.

ما در بخشی از کتاب آنها را «خائن به آفرینش» می‌نامیم. و از این واژه «خائن» بدون تأمل استفاده نکرده‌ایم.

منظورمان این نیست که آنها به پرچم یا ملت خیانت کرده‌اند؛ بلکه به حیات روی زمین، به انسانیت مشترک ما و به سیاره مشترکمان خیانت کرده‌اند.

و فکر می‌کنم این تعهد به آنچه ما در کتاب «همین‌جایی‌بودن» می‌نامیم، در جنبش علیه مراکز داده که سراسر کشور را فرا گرفته است، دیده می‌شود. در مقاومت در برابر آیس (ICE)، جایی که مردم می‌گویند: «نه، من از جامعه‌ام دفاع می‌کنم و از همسایگانم دفاع می‌کنم.» همچنین در مردمی می‌بینیم که ایستاده‌اند و برای حقوق کارگران مبارزه می‌کنند؛ حقوقی که فاشیست‌ها همیشه به آنها حمله می‌کنند. مردمی که برای محیط زیست مبارزه می‌کنند. مردمی که علیه مراکز بازداشت مبارزه می‌کنند. بنابراین مقاومت را در سراسر جهان در حال رشد می‌بینیم.

اما فکر می‌کنم شورش علیه مراکز داده برای ما یکی از نمونه‌های اصلی است، چون خطوط جدیدی ایجاد می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه افرادی را به یکدیگر نزدیک می‌کند که شاید یک سال یا دو سال پیش بر سر مسائل جنگ فرهنگی با یکدیگر درگیر بودند. حالا آنها می‌گویند: «صبر کنید، در واقع ما اشتراکات زیادی داریم، چون طبقه‌ای از مردم وجود دارد که واقعاً می‌خواهند ما را با روبات‌ها جایگزین کنند. شاید باید طرف انسانیت باشیم، نه طرف ماشین‌ها.»

نائومی: از جمله همان صاحبان کسب‌وکارهای کوچکی که به آنها اشاره می‌کنید. بله، و این یکی از دلایلی است که واقعاً فرصتی برای ایجاد این اتحادهای جدید وجود دارد. چون دونالد ترامپ بسیاری از افرادی را که نخستین بار به او رأی دادند، ناامید و به آنها خیانت کرده است.

مشکل البته این است که بسیاری از دموکرات‌های قدرتمند نیز از شرکت‌های بزرگ فناوری پول دریافت می‌کنند و حاضر نیستند از آنچه، به قول یک کمدین، احتمالاً «دوحزبی‌ترین مسئله از زمان آبجو» نامیده شده استفاده کنند؛ یعنی مخالفت با این شرکت‌های فناوری.

اما برای اینکه بتوانید از این مسئله عظیم و دو حزبی برای کسب مزیت سیاسی استفاده کنید، باید حاضر باشید علیه اهداکنندگان مالی خود بایستید یا از همان ابتدا پول آنها را نگیرید.

امی:  نائومی، مدل کسب‌وکار این فاشیست‌های هوش مصنوعی چیست؟ اگر آنها بتوانند موفق شوند و میلیون‌ها نفر را بیکار کنند، چگونه پول درخواهند آورد؟چون هنری فورد در روزهای سرمایه‌داری انحصاری اولیه معتقد بود که باید به کارگران دستمزد کافی برای زندگی بدهید تا بتوانند محصولاتی را که تولید می‌کنید مصرف کنند.

 نائومی: خب، مطمئن نیستم که آنها تا این حد درباره این موضوع فکر کرده باشند. فکر می‌کنم در کوتاه‌مدت تصورشان این است که عمدتاً محصولات خود را به کسب‌وکارهای دیگر خواهند فروخت.

اما به همین دلیل است که می‌گوییم این یک حباب است و یک فرایند استخراج است؛ و این حباب طوری طراحی شده که در حال حاضر بر سر کارگران و بازنشستگی و مستمری آنها منفجر شود.

آسترآ: فکر می‌کنم آنها همچنین تصور می‌کنند که با پیوند خوردن با دولت و ارتش پول زیادی بدست خواهند آورد.

منظورم این است که نقل‌قولی از الکس کارپ وجود دارد؛ او همکار پیتر تیل و مدیرعامل شرکت پالانتیر است.

و او گفته است ــ ما این سخن را در کتاب نقل کرده‌ایم ــ که اگر شرکت‌های فناوری فکر می‌کنند قرار است شغل همه را بگیرند و بعد با ارتش همکاری نکنند، آنها… می‌خواهم تعبیر او را تغییر دهم و بگویم: آنها احمق‌اند.

چیزی که او اساساً می‌گوید این است که اگر قصد دارید فناوری‌ای بسازید که موجب یک آخرالزمان شغلی شود، در عین حال باید با دولت همسو شوید و به ساخت سازوکارهایی برای پلیسی کردن، کنترل و مهار… و مهار توده‌های انسان‌های محروم‌شده کمک کنید.

امی: می‌خواهم گفت‌وگو را با پایان کتاب شما تمام کنم.

«ما انتخاب نکردیم که در جهانی به دنیا بیاییم که درگیر چنین نبرد سرنوشت‌سازی است. اما به نقطه انتخاب رسیده‌ایم.

یا می‌توانیم فاشیست‌های آخرالزمانی را به سوی نابودی دنبال کنیم، یا می‌توانیم متعهد شویم جنبشی نافرمان و مرزشکن بسازیم؛ جنبشی که آنها عمیقاً از آن هراس دارند. جنبشی که سلاح‌هایشان را از آنها می‌گیرد، آنها را بابت جنایت‌هایشان پاسخگو می‌کند و از بهشتِ همین‌جا دفاع می‌کند.»

این سخنان نائومی کلاین و آسترا تیلور، نویسندگان مشترک کتاب تازه‌ای بود که امروز منتشر شده است:

«فاشیسم آخرالزمانی و مبارزه برای جهان زنده».

منبع:

“End Times Fascism”: Naomi Klein and Astra Taylor on Billionaires, Bunkers, AI, Gaza & the Far Right


[1] «رپچر» (Rapture) در برخی جریان‌های مسیحیت انجیلی به این باور اشاره دارد که در زمان آخرالزمان، خداوند مؤمنان را از زمین برمی‌گیرد و آنان را به آسمان می‌برد.

[2] استیون ان. میلر (Stephen N. Miller) مشاور سیاسی آمریکایی است که از سال ۲۰۲۵ به‌عنوان معاون رئیس دفتر کارکنان کاخ سفید در امور سیاست‌گذاری و مشاور امنیت میهن فعالیت می‌کند. او پیش‌تر، از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ و در دوران نخستین دولت ترامپ، به‌عنوان مشاور ارشد رئیس‌جمهور و اداره‌کننده سخنرانی‌نویسی کاخ سفید می‌کرد. میلر که یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های دولت‌های ترامپ و جنبش ترامپیسم به‌شمار می‌رود، از نظر سیاسی دارای گرایش‌های راست افراطی، ضد مهاجرت و ملی‌گرایی سفید پوستی توصیف شده است.

[3] : آرماگدون (Armageddon) در اصل نام مکانی در کتاب مقدس است و در سنت مسیحی به نبرد نهایی و سرنوشت‌ساز پیش از پایان جهان اشاره دارد؛ نبردی که در آن نیروهای خیر و شر در آخرالزمان رویاروی هم قرار می‌گیرند.

[4] کتاب مکاشفهٔ یوحنا (Book of Revelation)؛ آخرین کتاب عهد جدید و در نتیجه آخرین کتاب کتاب مقدس مسیحی.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: انتخابات روسیه در زیر سایه جنگ
Next: رأی مثبت اتحادیه‌های کارگری بریتانیا به حمایت از جنبش تحریم اسرائیل
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved