(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
سازمان تأمین اجتماعی بعد از شش ماه هنوز حقوق معوقهٔ اردیبهشتماه بازنشستگان را واریز نکرده است، در حالی که سایر بازنشستگان و کارکنان از ابتدای سال افزایش حقوق خودشان را دریافت کردهاند. در این فاصله تورم افسارگسیخته ارزش همان افزایشهای ناچیز را هم بلعیده است.
متناسبسازی، مبالغ مربوط به قدرت خرید سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، عائلهمندی بازماندگان، و مزایای جانبی نیز یا قطع شده یا بدون هیچ افزایشی رها شده است. این دیگر تأخیر ساده در پرداخت نیست، تعرض مستقیم به معیشت بازنشستهای است که تمام عمر حق بیمه پرداخته و امروز برای دریافت حقوق قانونیاش باید ماهها منتظر بماند.
سازمانی که منابعش از جیب بیمهشدگان تأمین شده چگونه به خودش اجازه میدهد تعهداتش را معطل بگذارد و بازنشسته را در برابر گرانی بیپناه رها کند؟ کدام منطق اداری و کدام عدالت اجتماعی چنین بیاعتنایی را توجیه میکند؟
اما سکوت وکلای بازنشستگان در کانون عالی روی دیگر همین فاجعه است. وقتی شش ماه از موعد پرداخت میگذرد و هنوز خبری از معوقه نیست، انتظار بازنشسته از نمایندگانش فقط صدور بیانیههای تشریفاتی و وعدههای تکراری نیست؛ مطالبهگری واقعی، پاسخخواهی علنی، و پیگیری حقوق قانونی اوست.
کانون عالی اگر نمایندهٔ بازنشستگان است، باید روشن کند در برابر این تأخیر و قطع مزایا چه اقدام مشخصی انجام داده و چرا نتیجهای دیده نمیشود. بازنشستگان صدقه نمیخواهند، حق خودشان را میخواهند. چرا باید برای ابتداییترین حقوق معیشتیشان احساس کنند بیکسوکارند؟ این سکوت، هرچند با هر توجیهی همراه شود، در عمل به معنای رها کردن بازنشسته در برابر سازمانی است که باید پاسخگوی او باشد.
بازنشسته حق دارد بپرسد: اگر قرار نیست از حقوق ما دفاع کنید، پس کانون عالی برای چه وجود دارد؟
صدای بازنشسته
از کانال تلگرام اتحاد بازنشستگان