حمید آصفی
چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
اظهارات تازهٔ جی دی ونس دربارهٔ ورود جنگ ایران به مرحلهای متفاوت در ماههای آینده نشانهای از تغییر در منطق جنگ است. ونس میگوید مرحلهٔ نخست بر ضربه [زدن] به برنامهٔ هستهای، توان نظامی، و ظرفیت قدرتنمایی ایران متمرکز بوده و مرحلهٔ بعدی بر جلوگیری از بازسازی این توان و حفظ ثبات منطقه خواهد بود.
این سخن را نباید به معنای پایان جنگ یا حتی پایان حملههای نظامی تعبیر کرد. معنای مهمتر آن احتمال تغییر مرکز ثقل فشار است: از عملیات برای تخریب ظرفیتهای موجود به سیاستی برای جلوگیری از بازسازی آنها.
در چنین شرایطی، نفت و دریا اهمیت بیشتری پیدا میکنند. حمله به هر بخش از خاک ایران و زیرساختهای آن مستقیماً به منابع و منافع ملی ایران آسیب میزند، اما فشار دریایی و اقتصادی میتواند بدون تکرار همان حجم از حملههای هوایی توان کشور برای بازسازی را محدود کند.
تنگه هرمز در این میان یک گلوگاه تعیینکننده است. ونس از بازگشت نسبی تردد سخن گفته، اما دادههای کشتیرانی تصویر بسیار محدودتری نشان میدهد. بخشی از کشتیها ممکن است با خاموش کردن سامانههای ردیابی از آمار عمومی خارج شده باشند، اما این توضیح همهٔ اختلاف را پوشش نمیدهد.
برای ایران، هرمز صرفاً یک مسیر دریایی نیست، مسیر تبدیل کردن نفت به درآمد ارزی است. اگر امکان صادرات و دریافت درآمد نفتی محدود بماند، فشار بر بودجه، ارز، و توان واردات ادامه خواهد داشت، حتی اگر شدت حملههای هوایی کاهش پیدا کند. داشتن نفت با داشتن توان فروش نفت یکی نیست.
در کنار هرمز، بابالمندب و مسیرهای صادرات انرژی عربستان نیز به بخش دیگری از بحران تبدیل شدهاند. حملههای حوثیها به زیرساختهای سعودی و اختلال در مسیرهای انرژی نشان میدهد که جنگ از رویارویی دوطرفه فاصله گرفته و به شبکهای از گلوگاههای انرژی و حملونقل تبدیل شده است.
این وضع برای آمریکا نیز هزینه دارد. هزینهٔ جنگ و اختلال در مسیرهای انرژی ایجاد فشار مالی و تورمی کرده است. بنابراین، مرحلهٔ بعدی میتواند ترکیبی از فشار و مذاکره باشد. آمریکا برای جلوگیری از بازسازی توان هستهای و نظامی ایران به اهرم فشار نیاز دارد، اما ادامه [دادن به] جنگ پُرهزینه و طولانی نیز برای آمریکا مطلوبیت نامحدود ندارد. ایران نیز برای بازسازی اقتصادی و نظامیاش به کاهش فشار و دسترسی دوباره به منابع ارزی نیاز دارد.
اگر درآمد نفت و منابع ارزی زیر فشار بماند، بازسازی قدرت ایران فقط مسئلهٔ نظامی نخواهد بود، به مسئلهای اقتصادی تبدیل میشود. هزینهٔ بازسازی، تأمین تجهیزات، حفظ زیرساختها، و تأمین منابع مالی مستقیماً به توان اقتصاد کشور گره میخورد.
از اینجا سه مسیر قابل تصور است: توافق جدید و کاهش تدریجی فشار؛ ادامه یافتن فشار دریایی و اقتصادی همزمان با مذاکره؛ یا شکست خوردن مذاکرات و تبدیل شدن جنگ به درگیری محدودتر، اما فرسایشی.
اگر مسیر دوم یا سوم شکل بگیرد، معیار سنجش جنگ دیگر فقط تعداد حملههای هوایی نخواهد بود. باید صادرات نفت ایران، عبور کشتیها از هرمز، درآمد ارزی، هزینهٔ حملونقل و بیمه، و توان بازسازی زیرساختهای نظامی و اقتصادی را دنبال کرد.
معنای اصلی سخن ونس میتواند همین باشد: مرحلهٔ دوم جنگ جنگ برای جلوگیری از بازسازی قدرت ایران است. اگر نفت، دریا، منابع ارزی، و ظرفیت بازسازی همچنان زیر فشار بمانند، پایان حملههای گسترده لزوماً به معنای پایان جنگ نخواهد بود؛ ممکن است جنگ فقط شکلش را تغییر داده باشد.
از صفحهٔ تلگرام نویسنده