ناصر زمانی
سهشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
معلم در ایران بخشی از طبقهٔ کارگر است، اگر طبقهٔ کارگر را نه با تصویر محدود «کارگر کارخانه»، بلکه بر اساس جایگاه افراد در مناسبات تولیدی تعریف کنیم.
معلم مالک سرمایه و وسایل تولید نیست و از سود و مالکیت زندگی نمیکند، بلکه برای تأمین معاش نیروی کار فکری و تخصصیاش را در برابر مزد در اختیار دولت یا مؤسسات آموزشی خصوصی قرار میدهد. از این نظر، تفاوت میان معلم و کارگر صنعتی در نوع و محل کار آنان است و نه در وابستگی هر دو به فروش نیروی کار برای تأمین زندگی؛ وضعیت واقعی معلمان ایران این موقعیت طبقاتی را بهروشنی نشان میدهد.
معلمی که با حقوق ماهانهاش باید [هزینهٔ] اجارهٔ مسکن، خوراک، درمان، رفتوآمد، و دیگر هزینههای خانواده را تأمین کند، با افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مستقیماً زیر فشار قرار میگیرد. بخشی از معلمان برای جبران کمبود درآمد به اضافهکاری یا شغل دوم روی میآورند و بازنشستگان فرهنگی نیز بارها برای بهبود معیشت دست به اعتراض زدهاند. فاصلهٔ میان درآمد و هزینه زندگی بخش بزرگی از معلمان را با همان فشار اقتصادی روبهرو میکند که دیگر مزدبگیران جامعه با آن زندگی میکنند.
شرایط معلمان حقالتدریس، خرید خدمات آموزشی، و قراردادی این واقعیت را آشکارتر نشان میدهد. بسیاری از آنان با وجود سالها تدریس و داشتن تحصیلات دانشگاهی، با قراردادهای بیثبات، مشکلات بیمه، تأخیر در پرداخت مزد، و نبود امنیت شغلی روبهرو هستند. دولت از نیروی کار آنان برای اداره کردن مدرسهها استفاده میکند و همزمان میکوشد هزینهٔ این نیروی کار را کاهش دهد. سیاست ارزانسازی نیروی کار، که در بخشهای دیگر اقتصاد از طریق قرارداد موقت و پیمانکاری پیش برده میشود، در نظام آموزشی نیز به شکلهای خاص خودش اعمال میشود.
در برابر این تحلیل، گاه گفته میشود که معلم چون کار فکری میکند، تحصیلات دانشگاهی دارد، و پشت خط تولید صنعتی قرار ندارد، نمیتواند بخشی از طبقهٔ کارگر باشد. این استدلال طبقه را با نوع حرفه اشتباه میگیرد. تقسیم کار به یدی و فکری بهخودیخود مرز طبقاتی را تعیین نمیکند. سرمایهداری معاصر انبوهی از نیروی کار متخصص، از معلم و پرستار تا تکنیسین و برنامهنویس، ایجاد کرده است که برای ادامهٔ زندگی به فروش نیروی کارشان وابستهاند. بنابراین، مدرک تحصیلی و ماهیت فکری کار رابطهٔ طبقاتی مزدبگیر را از میان نمیبرد.
استدلال دیگری معلمان را تنها «طبقهٔ متوسط» یا «کارمندان دولت» مینامد. اما «طبقهٔ متوسط» اگر فقط بر اساس تحصیلات، منزلت اجتماعی، یا شیوهٔ زندگی تعریف شود، بیش از آنکه مفهوم دقیق طبقاتی باشد، مجموعهای ناهمگون از موقعیتهای اجتماعی را در کنار هم قرار میدهد. همچنین، دریافت مزد از دولت بهخودیخود معلم را از مناسبات کار مزدی خارج نمیکند. پرسش اساسی این نیست که چه کسی فیش حقوقی معلم را صادر میکند؛ پرسش این است که معلم مالک چه چیزی است، از چه منبعی زندگی میکند، و برای بازتولید زندگیاش ناچار به ورود به چه رابطهٔ اقتصادیای است.
البته نباید از این حکم نتیجه گرفت که همهٔ معلمان از نظر درآمد، موقعیت اجتماعی، و آگاهی سیاسی یکساناند. طبقهٔ کارگر خودش مجموعهای همگن نیست و میان بخشهای مختلف آن تفاوتهای جدّی در درآمد، مهارت، امنیت شغلی، و آگاهی طبقاتی وجود دارد. ممکن است معلم از نظر ذهنی خودش را «طبقهٔ متوسط» بداند، اما آگاهی فرد از موقعیت خویش لزوماً موقعیت عینی او را تعیین نمیکند. از همین رو، باید میان موقعیت عینی طبقاتی و آگاهی و سازمانیابی طبقاتی تمایز قائل شد.
کار معلم در عین حال در بازتولید اجتماعی نیروی کار نقش مهمی دارد. جامعهٔ سرمایهداری فقط به نیروی کاری که امروز تولید و خدمات را پیش میبرد نیاز ندارد، بلکه باید نسل بعدی نیروی کار نیز آموزش ببیند و مهارتهای لازم برای ورود به تقسیم اجتماعی کار را کسب کند. معلم با آموزش دادن به نسل جدید یکی از وظایف ضروری بازتولید اجتماعی را بر عهده میگیرد.
مبارزات معلمان نیز این زمینهٔ مادّی مشترک را آشکار میکند. اعتراض برای مزد متناسب با هزینهٔ زندگی، امنیت شغلی، حق تشکل، آزادی معلمان زندانی، و بهبود وضع بازنشستگان آنان را به مسائل عمومی جنبش کارگری نزدیک میکند. مبارزه با خصوصیسازی و کالایی شدن آموزش نیز از محدودهٔ مطالبات شغلی معلمان فراتر میرود، زیرا آموزش پولی بیشترین فشار را بر خانوادههای کارگری و کمدرآمد وارد میکند. از این رو، مطالبهٔ آموزش رایگان، باکیفیت، و برابر منافع معلمان و خانوادههای کارگری را به یکدیگر پیوند میدهد.
بنابراین، مسئله بر سر دادن عنوان «کارگر» به معلم نیست، بلکه بر سر شناختن رابطهٔ واقعی او در ساختار طبقاتی جامعه است. معلمان، بهخصوص تودهٔ وسیع معلمانی که برای زندگی به دریافت مزد وابستهاند، بخشی از طبقهٔ کارگر معاصر ایران را تشکیل میدهند. اما این موقعیت عینی بهطور خودکار به آگاهی طبقاتی منجر نمیشود. وظیفهٔ تعیینکننده آن است که مبارزهٔ معلمان از محدودیتهای صنفی فراتر رود، با مبارزه کارگران، پرستاران، بازنشستگان، و دیگر مزدبگیران پیوند برقرار کند، و این منافع مشترک را به نیروی آگاه و سازمانیافتهٔ طبقاتی تبدیل کند.
از کانال تلگرام شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان