یک زائر مسلمان شیعه در جریان توقفی در نجف، در مسیر حرکت بهسوی زیارتگاه شهر مرکزی کربلا، در ۹ دسامبر ۲۰۱۴، تصویری از علی خامنهای (راست)، روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران (وسط)، و حسن نصرالله، رهبر جنبش شبهنظامی مسلمان شیعه حزبالله لبنان را در دست دارد. عکس از حیدر حمدانی، خبرگزاری فرانسه.
نویسنده: علی هاشم، روزنامهنگار و پژوهشگر جنگها، دیپلماسی و تحولات سیاسی خاورمیانه
ترجمه و تلخیص از کانال ایران ۲۰۲۶
چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
جنگ کنونی محور مقاومت را از خط مقدم دفاعی ایران به شبکهای ضعیفتر تبدیل کرده و ایران را واداشته است که امنیتش را بر موشکها، پهپادها، تنگهٔ هرمز، و احتمالاً بازدارندگی هستهای استوار کند.
علی هاشم مینویسد سه سال پیش از روستای مروحین در مرز لبنان میشد حیفا را دید، منظرهای که با تصور آن زمان از «محور مقاومت» به رهبری ایران و هدف اعلامشده آزادسازی فلسطین هماهنگ بود. اما حملهٔ هفتم اکتبر و سه سال جنگ در غزه، لبنان، و ایران راهبرد بازدارندگی حکومت ایران را فروپاشاند. اسرائیل تهاجمیتر شد و نشان داد آماده است پیش از دشمنانش حمله کند؛ درنتیجه، نیروهای نیابتی دیگر نتوانستند جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارند.
محور مقاومت نخستین خط دفاعی ایران در برابر اسرائیل و آمریکا بود. خط دوم زرادخانهٔ موشکی و پهپادی، و خط سوم برتری جغرافیایی ایران شامل وسعت سرزمینی، کوهستانها، و بهویژه تنگهٔ هرمز بود. در پی ناکارآمد شدن خط نخست، حکومت ایران مجبور شد به دو لایهٔ بعدی متوسل شود و برای نخستین بار تواناییاش را برای جنگیدن بدون اتکا به متحدان منطقهای آزمایش کند.
جنگ حتی رابطهٔ میان ایران و گروههای متحدش را معکوس کرد. قرار بود حزبالله و دیگر نیروهای محور از رسیدن جنگ به ایران جلوگیری کنند، اما حکومت ایران اکنون برای حفظ آنان مداخلهٔ نظامی و دیپلماتیک میکند. حزبالله از پیشگام رویارویی منطقهیی به سازمانی زیر فشار تبدیل شده است: سقوط حکومت بشار اسد مسیر تدارکاتی حزبالله را قطع کرد، و دولت لبنان نیز همزمان با مذاکره با اسرائیل، این گروه را زیر فشار قرار داده است.
حزبالله امروز دیگر همان سازمان پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نیست. نقش منطقهییاش از عراق و سوریه و یمن تا حضور تاریخی در بوسنی دیگر تکرارشدنی نیست. جنگ و سقوط اسد حزبالله را به حوزهٔ داخلی لبنان بازگردانده و کارکرد آن برای حکومت ایران و کل محور را تغییر داده است. بااینحال، این شبکه کاملاً از میان نرفته و ایران هنوز از وجودش بهره میبرد.
در مقابل، فعال کردن اهرم هرمز برای ایران مزیتی بیسابقه ایجاد کرده است. حکومت ایران اکنون از جغرافیای خودش برای فشار آوردن بر تجارت جهانی استفاده میکند، هرچند در برابر آمریکا و اسرائیل با توان هستهیی، نیروی هوایی پیشرفته، سامانه هشدار زودهنگام، و پدافند چندلایه قرار دارد. به اعتقاد نویسنده، ترامپ در مواجهه با این راهبرد جدید عادیسازی شرایط را به جنگ طولانی ترجیح میدهد.
یکی از هدفهای اعلامنشدهٔ جنگ تغییر حکومت ایران بود. آمریکا و اسرائیل در ظاهر بر حذف تهدید هستهیی، نابودی زیرساخت موشکی، و برچیدن شبکهٔ منطقهیی ایران تأکید داشتند، اما ترامپ و نتانیاهو از سرنگونی حکومت نیز سخن گفتند. ترامپ پس از کشته شدن علی خامنهای بارها اعلام کرد جمهوری اسلامی سقوط کرده است. اما حکومت در عمل در جهتی مخالف خواست دولتهای آمریکا و اسرائیل تغییر کرد و به ساختاری منسجمتر و سختگیرتر تبدیل شد. اختلافهای داخلی ادامه دارد، ولی هنوز به شکافی تبدیل نشده است که کشور را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم کند.
تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی نمونهای از این تحولات بود. محمدباقر ذوالقدر، جانشین علی لاریجانی که در جنگ کشته شد، بر سر نحوهٔ برخورد با کشتیهای عبوری از هرمز با دیگر رهبران اختلاف پیدا کرد و پس از حملههای سپاه به کشتیها تهدید به استعفا کرد. سپس محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، جانشین او شد و ذوالقدر به مقام مشاور مجتبی خامنهای انتقال یافت، رهبری که به گفتهٔ نویسنده همچنان در پشت صحنه حکومت میکند.
انتصاب رضایی حامل چند پیام بود. او در بهار و تابستان میگفت که ایران نمیتواند همزمان مذاکره و جنگ کند، موضعی که به گفتهٔ یک مقام ناشناس ایرانی، مجتبی خامنهای نیز در ماه ژوئن به مسئولان منتقل کرده بود. انتصاب رضایی همزمان با پر شدن بیشتر مناصب خالی فرماندهی نظامی انجام شد و تغییر اولویتهای دفاعی ایران را تکمیل کرد.
رضایی در اواخر اوت از مواضع متعارف مقامهای ارشد ایران فراتر رفت. او عضویت در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهیی را زیر سؤال برد و گفت وقتی این عضویت مانع حملههای آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهیی ایران نشده است، چرا ایران نباید به دنبال سلاح هستهیی برود. این سخنان در حالی مطرح شد که مجلس خروج از پیمان را بررسی میکرد.
مجتبی خامنهای هنوز تأیید نکرده است که به فتوای پدرش دربارهٔ ممنوعیت تولید، نگهداری، دستیابی به، و استفاده از سلاح هستهیی پایبند خواهد ماند؛ هرچند موضعی مخالف آن نیز اعلام نکرده است. ایران نیز پیش از جنگ هشدار داده بود که در صورت هدف قرار گرفتن، ممکن است دکترین هستهییاش را بازنگری کند. بنابراین، پرسش اصلی این است که آیا بازدارندگی هستهیی بهعنوان لایهٔ چهارم به سه لایهٔ موجود راهبرد دفاعی ایران اضافه خواهد شد.
در چارچوب جدید، شبکه متحدان همچنان باقی میماند، اما اهمیتش کاهش یافته است. حزبالله پس از دو جنگ دشوار با اسرائیل فرسوده شده، هرچند برای بازسازی آماده میشود. گروههای عراقی نزدیک به ایران زیر فشار قرار گرفتهاند و نفوذ آمریکا در سیاست عراق دوباره رو به افزایش است. مسیر سوریه نیز با سقوط اسد از میان رفته است.
حوثیهای یمن در مقایسه با دیگر اعضای محور همچنان توان فشار آوردن بر عربستان را حفظ کردهاند. حکومت عربستان سعودی طی دو سال گذشته تلاش کرده است از ورود به جنگ از مسیر بابالمندب جلوگیری کند و این جبهه هنوز بهطور کامل فعال نشده است. بنابراین، یمن یکی از معدود بخشهای شبکه منطقهیی ایران است که ظرفیت ایجاد فشار قابل توجه را حفظ کرده است.
موشکها و پهپادها اکنون به اولویت بالاتری تبدیل شدهاند. ایران در ماههای گذشته سرمایهگذاری گستردهای برای افزایش اثربخشی و قدرت مقابلهٔ این تسلیحات انجام داده است. عملکرد آنها در جنگ نشان داد که برخلاف شبکهٔ نیابتی، مستقیماً از داخل خاک ایران میتوانند برای حکومت ایران بازدارندگی و قدرت تلافی ایجاد کنند.
هرمز نیز پس از آتشبس به مهمترین ابزار فشار ایران تبدیل شده است. حکومت ایران این اهرم را به شیوههای مختلف به کار میگیرد و میکوشد برای نقش و کنترل خودش در این تنگه واقعیت حقوقی و سیاسی تازهای ایجاد کند. اما در آرایش جدید، شبکهٔ نیابتی لایهٔ نخست ضعیفشده است، موشکها و پهپادها جایگاه مرکزی دارند، هرمز به ابزار اصلی اعمال فشار تبدیل شده، و احتمال افزوده شدن لایهٔ هستهیی نیز مطرح است.
تغییر راهبرد در جنوب لبنان آشکارا دیده میشود. اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و خبرنگاران لبنانی دیگر نمیتوانند از مروحین یا حتی ناقوره، که اکنون در اشغال اسرائیل است، حیفا را مشاهده کنند. معادلهٔ جدید لبنان بخشی از نبرد گستردهتری است که همزمان هرمز را در کانون راهبرد ایران قرار داده است.
ایران دیگر مانند گذشته بر مشاهده و تهدید حیفا تمرکز ندارد و جبههٔ لبنانی ساختهشده برای این هدف اهمیت سابق را از دست داده است. بااینحال، حکومت ایران نفوذش در جنوب لبنان را کاملاً رها نخواهد کرد، زیرا این حضور دستکم یک سامانهٔ هشدار زودهنگام در نزدیکی اسرائیل فراهم میکند که میتواند نشانههای جنگ تازه را شناسایی و زمینهٔ بازسازی تدریجی نفوذ ایران را حفظ کند.
نتیجهگیری نویسنده این است که ایران راهبرد امنیتیاش را کاملاً کنار نگذاشته، بلکه ترتیب و اهمیت اجزای آن را تغییر داده است. محور مقاومت باقی خواهد ماند، اما دیگر نخستین و اصلیترین خط دفاعی حکومت ایران نیست. ایران اکنون بر بازسازی سریع موشکها و پهپادها، استفاده از هرمز، و احتمال بررسی بازدارندگی هستهیی تمرکز دارد. خط دفاعی قدیمی در جنوب لبنان بهزودی بازنخواهد گشت و جایگزین آن از داخل مرزهای ایران آغاز میشود.
منبع: فارین پالیسی
تاریخ انتشار: ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۷ شهریور ۱۴۰۵)
