رهبران کشورهای شرکتکننده در نشست سازمان همکاری شانگهای (SCO) در بیشکک، قرقیزستان، ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۰ شهریور ۱۴۰۶). عکس از ویچسلاو پروکوفیف، خبرگزاری فرانسه، از طریق اسپوتنیک.
لوسیانو زاکارا، خبرگزاری الجزیره
ترجمهٔ نیما حیدری
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
در نشست سازمان همکاری شانگهای (SCO) در بیشکک، قرقیزستان، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، همان از حمایت سیاسیای برخوردار شد که انتظارش را داشت. سازمان همکاری شانگهای حملههای نظامی به ایران را محکوم کرد، آن حملهها را نقض حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل متحد دانست، بر حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تأکید کرد، و خواستار حلوفصل این مناقشه از راههای سیاسی و دیپلماتیک شد.
اما این سازمان پیشنهاد دفاع از ایران نداد. این تمایز میان همبستگی سیاسی و دفاع جمعی اهمیت دارد. همین موضوع نهتنها نکتههایی را دربارهٔ مورد خاص تعامل سازمان همکاری شانگهای با ایران نشان میدهد، بلکه بهطور کلی نکتههایی را دربارهٔ نظم بینالمللیای که حول این سازمان در حال شکلگیری است به ما میگوید.
سالهاست که در بحث دربارهٔ چندقطبی شدن جهان اغلب گفته میشود که نظام بینالمللی به رهبری آمریکا بهتدریج از طرف بلوک جایگزینی متمرکز بر چین و روسیه و سازمانهایی مانند بریکس و همکاری شانگهای به چالش کشیده خواهد شد. از دیدگاه قدرتهای متوسط، پیوستن به این هر دو نهاد گامی درست در این انتقال است. گفته میشد که ادغام این قدرتها در سازمانهای غیرغربی آنها را کمتر در معرض انزوا و فشار غرب قرار میدهد.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بهوضوح نشان داد که هیچیک از این روابط بینالمللی جایگزین نمیتواند تضمین امنیتی قابل مقایسه با آن چیزی بدهد که ائتلافهای نظامی رسمی در اختیار اعضا قرار میدهند. آنچه در اینجا میآموزیم این نیست که چندقطبی بودن کاری برای قدرتهای متوسط نکرده، بلکه این است که نظم چندقطبی نوظهور ممکن است متفاوت با آن چیزی عمل کند بسیاری انتظار داشتند.
چندقطبی شدن بهجای اینکه ائتلاف جایگزینی برای این یا آن ائتلاف دیگر باشد، شبکهای از شراکتهای همپوشان بین اعضا ایجاد میکند که دائم متراکمتر میشود و در آن کشورها گزینههای دیپلماتیک و اقتصادی متعددی در اختیار خواهند داشت، البته بدون اینکه لزوماً تضمینهای امنیتی جدیدی کسب کنند.
این امکان برای قدرتهای متوسط ممکن است یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ نظم نوظهور باشد: فضای مانور بیشتر، اما اطمینان کمتر به اینکه وقتی امنیتشان تهدید میشود، چه کسی در کنارشان خواهد بود.
ترکیه نمونهای بسیار روشنگر است. این کشور بیش از هفت دهه است که عضو ناتو است و همچنان در ساختار امنیتی غربی جای دارد. با این حال، دولت ترکیه نشان داده است که عضویت در چنین ائتلافهایی لزوماً به همسویی سیاسی خودبهخود با دولت آمریکا نیست. با وجود جنگ اوکراین، ترکیه روابطش را با روسیه حفظ کرده، تعاملش با چین را گسترش داده، و بهعنوان همیار گفتوگو در سازمان همکاری شانگهای شرکت کرده است. در عین حال، اختلافهایش با آمریکا و اسرائیل بر سر نظم منطقهیی آینده در غرب آسیا بیش از پیش آشکار شده است.
این بدان معنی نیست که ترکیه ناتو را ترک میکند یا به گروهبندیای زیر رهبری چین یا روسیه میپیوندد. کاملاً برعکس. استراتژی دولت ترکیه دقیقاً بر پرهیز کردن از چنین انتخاب دوگانهیی استوار است. عضویت ترکیه در ناتو مزیتهای امنیتیای دارد که سازمان همکاری شانگهای نمیتواند ارائه دهد. روابط ترکیه با روسیه، چین، ایران، کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، و دیگر بازیگران منطقهیی گزینههای دیپلماتیک و اقتصادیاش را متنوعتر میکند.
برزیل نمونهٔ خوب دیگری است. برخلاف ترکیه، برزیل در اتحاد نظامی رسمی مشابهی حضور ندارد و بنابراین از این لحاظ به آمریکا وابسته نیست. اما در تاریخ معاصرش در نیمکرهای زیر سلطهٔ آمریکا فعالیت کرده است که در آن دولت آمریکا انتظار همسویی سیاسی زیادی از دولتهای منطقه داشته است.
خودداری برزیل از پیوستن به «ائتلاف ضدکارتل [مواد مخدر و شبکههای تروریستی] قارهٔ آمریکا» (ACCC) به رهبری ایالات متحد آمریکا، همراه با مواضع آن دربارهٔ جنگ ایران و دیگر بحرانهای بینالمللی اخیر، نشاندهندهٔ تردید آن کشور در پذیرش این توقع است که نزدیکی منطقهیی خودبهخود باید به همسویی راهبردی تبدیل شود.
با این حال، برزیل صرفاً جبههاش را عوض نمیکند. مشارکت برزیل در بریکس، روابط اقتصادی گستردهاش با چین، و درخواستهایش برای اصلاح نظام بینالملل با حفظ روابط بااهمیت سیاسی و اقتصادی با آمریکا و اروپا همزیستی دارد. هدف دولت برزیل این نیست که وابستگی به آمریکا را با وابستگی به چین عوض کند، بلکه هدفش حفظ توانایی همکاری با هر دو و مخالفت با هر دو است.
این توانایی ممکن است یکی از مهمترین فرصتهایی باشد که چندقطبی شدن جهان میتواند برای قدرتهای متوسط فراهم کند. ظهور مراکز جایگزین از لحاظ نفوذ اقتصادی و سیاسی هزینهٔ «نه» گفتن به این یا آن قدرت را کاهش میدهد. دهههاست که کشورهای ضعیفتر اغلب هنگام مواجهه با فشار قدرت غالب با انتخابهای دشواری روبهرو شدهاند: اطاعت، مقاومت و پذیرش خطر انزوا، یا جلب حمایت از گروهبندی رقیب.
گسترش و تعدد همیاران و نهادهای متفاوت این محاسبه را پیچیدهتر میکند. دولتی که با دولت آمریکا مخالف باشد ممکن است روابطش را با چین عمیقتر کند، بدون اینکه متحد چین شود. کشوری که از نظر اقتصادی به چین وابسته باشد، ممکن است بدون همسویی کامل با آمریکا روابط امنیتیاش با آمریکا را تقویت کند. عضویت در بریکس مانع همکاری با نهادهای غربی نمیشود، درست همانطور که عضویت در چارچوب امنیتی زیر رهبری آمریکا لزوماً مانع و حفظ مناسبات و تعامل با چین یا روسیه نمیشود.
هند این منطق را تقریباً اصلی اساسی در سیاست خارجیاش کرده است. هند در «کواد» با آمریکا و ژاپن و استرالیا شرکت میکند و همزمان هم عضو بریکس و هم عضو سازمان همکاری شانگهای است. در نشست بیشکک، هند از بیانیهٔ سازمان همکاری شانگهای که از استقلال و حاکمیت ملی ایران دفاع میکرد حمایت کرد، در حالی که نخستوزیر نارندرا مودی نیز اهمیت حفظ آزادی کشتیرانی و تجارت از طریق تنگهٔ هرمز را به پزشکیان [رئیسجمهور ایران] یادآوری و بر آن تأکید کرد.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) نسخهٔ خودشان از این تنوعبخشی را دنبال میکنند. برای مثال، عربستان سعودی و قطر و امارات متحدهٔ عربی برای تأمین امنیت کشورشان همچنان به روابط با آمریکا متکیاند و همزمان روابط اقتصادی و دیپلماتیک با چین و هند و دیگر قدرتهای آسیایی را گسترش دادهاند و در ترتیبات جدید منطقهیی و بینالمللی مشارکت دارند.
هیچیک از این کشورها به نظر نمیرسد تمایلی داشته باشند که چین را جایگزین آمریکا کنند. آنها میخواهند با هر دو رابطه داشته باشند. این نشان میدهد که مهمترین پیامد چندقطبی شدن جهان برای قدرتهای متوسط و کوچکتر ممکن است این نباشد که گروهبندی جدیدی ظهور کند که آنها بتوانند خودشان را به آن بچسبانند. مهمترین پیامد چندقطبی شدن ممکن است کاهش نیاز به پیوستن انحصاری به این یا آن گروهبندی باشد.
اما خودمختاری بیشتر هزینههایی هم دارد. همان ترتیبات انعطافپذیری که به کشورها امکان میدهد از انتخاب جبهه پرهیز کنند، در صورت وقوع بحرانهای تهدیدکنندهٔ موجودیت کشورها، تضمینهای حفاظتی کمتری ارائه میدهد. بریکس مادهٔ ۵ [ناتو را] ندارد [حمله به هر کشور عضو به معنای حمله به همهٔ کشورهای عضو است]. سازمان همکاری شانگهای نیز چنین مادهای ندارد، زیرا خودش را بهصراحت سازمانی غیرنظامی معرفی میکند.
در شراکتهای راهبردی ممکن است که سلاح، سرمایهگذاری، حمایت دیپلماتیک، و حمایت سیاسی در اختیار شریکان گذاشته شود، بدون اینکه شریکان را ملزم کند که بهخاطر یکدیگر وارد جنگ شوند.
بنابراین، نظام بینالمللی نوظهور بعید است که مانند گذاری ساده از نظم به رهبری آمریکا به نظم زیر رهبری چین، یا حتی رویارویی بین دو گروهبندی کاملاً مشخص باشد. نظام ائتلافسازی قدیمی در حال انقراض و ناپدید شدن نیست.
ناتو در تأمین امنیت اروپا و ترکیه همچنان اهمیت دارد، ضمن آنکه حفظ روابط امنیتی با آمریکا در بخش زیادی از آسیا و خلیج فارس همچنان ضروری است. آنچه در کنار این ترتیبات در حال ظهور است لایهای دیگر از همکاری و همیاری، چشماندازی سیالتر از نهادهای همپوشان، و شراکتهای گزینشی و روابط و مناسبات موضوعی است.
به عبارت دیگر، چندقطبی شدن ممکن است کشورها را به انتخاب اردوگاهی جدید مجبور نکند. این چندقطبی شدن به قدرتهای متوسط و کوچکتر عاملیت و اختیار بیشتری میدهد. اما در عین حال مسئولیت بیشتری را بر دوش این کشورها برای تأمین امنیت خودشان میگذارد. این دنیای جدید ممکن است شریکهای متنوعتر، قدرت چانهزنی بیشتر، و آزادی بیشتری برای «نه» گفتن ارائه دهد. چیزی که ممکن است کمتر ارائه دهد اطمینان دربارهٔ این است که چه کسی هنگام درخواست حمایت و حفاظت پاسخ مثبت به آنها خواهد داد.