سعید مدنی
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
تو باید جرأت ادامهدادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن
در طول تماسها و گفتوگوهایی که طی یکی-دو ماه پس از آزادی از زندان داشتم شاهد شکلگیری دوقطبی کاذب استعمار یا استبداد در سطح وسیعی از جماعت فعالان سیاسی و روشنفکران بودهام. گویی در هیاهوی تهاجم اسراییل و امریکا گریزی از انتخاب یکی از دو گزینه نیست؛ اول ایستادن کنار استبداد داخلی برای مبارزه با تهاجم خارجی و تعلیق همهی مطالبات برای دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی و امثال آن و دوم تأیید و تشویق تهاجم خارجی و دعوت به بمباران بیشتر برای نابودی استبداد. اثبات اینکه گزینههای دیگری در حدفاصل این دو طیف وجود دارد کار دشواری نیست؛ اما ظاهراً تسلط ساختاری جمهوری اسلامی از یکسو و فشار روانی رسانههای مروج آرای سلطنتطلبان و دیاسپورای حامی آقای پهلوی از سوی دیگر نه گوشی برای شنیدن و نه چشمی برای دیدن گزینههای دیگر باقی گذاشته و گویی نمیتوان بین استقلال از نیروی خارجی و نفی استبداد و مطالبهی دموکراسی جمع بست. همان طور که در نامهی آخر نوشتهاید: «نه اسراییل و نه ایالات متحده واقعاً دغدغهی مبارزهی مردم ایران برای آیندهی آزاد و دموکراتیک را ندارند.»
اما متأسفانه بخشی از جامعهی ایران در اثر ناامیدی از تغییر داخلی به این نتیجه رسیده است که شاید تنها مداخلهی خارجی بتواند رژیم را سرنگون کند. این تصور بهویژه پس از جنگ دوازده روزه سال گذشته و کشتار دیماه در میان برخی گروه های اجتماعی تقویت شده است. حسن رفیعی (۱۴۰۵) در مقالهی «در میانهی جنگ و استبداد، دشواری استقلال دوگانه» شش الگوی اصلی در رفتار نیروهای ترقیخواه مخالف در تلاطم جنگ را صورتبندی کرده است: ۱) حمایت کامل از حکومت و تعلیق تضاد داخلی، ۲) اتحاد مشروط یا موقت با حکومت، ۳) استقلال دوگانهی فعال: مشارکت در دفاع از کشوربدون ادغام در حکومت، ۴) استقلال دوگانهی فاصلهگیر: بیطرفی یاامتناع از مشارکت در جنگ همراه با حفظ استقلال سیاسی، ۵) شکستطلبی انقلابی و 6) همکاری با دشمن خارجی برای سرنگونی حکومت. همین طیف مواضع کاذببودن دوگانهی «استبداد یا استعمار» را بهخوبی نشان میدهد. جمعبندی دقیق او به نقل از لوئبرت (Luebbert, 1991) نگاه موشکافانهای به ایران امروز و موضع نیروهای دموکرات ملی دارد: «وقتی حکومت توانایی ایجاد “ائتلاف فراگیر” را از دست میدهد، شکاف میان حکومت و نیروهای ترقیخواه، نهتنها توان دفاع ملی را تضعیف میکند، بلکه مسیر تحولات پساجنگ را به سمت بحرانهای ساختاری یا گذارهای ناپایدار سوق میدهد.»
دوگانهی مورداشاره ناشی از یکی از معضلات نظری و سیاسی در ایران امروز در تفکیک امر حاکمیتی و امر ملی است. ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ در حقوق اساسی و در پهنهی حقوق عمومی به معنای قدرت برتر و عالی و صاحب صلاحیت اتخاذ تصمیم و تجمیع قدرت در درون مرزهای ملی تفسیر میشود که میتواند در مسایل جامعه امر و نهی کند. بنابراین حاکمیت بهمعنای چیرگی حکومت بر ملت و سرزمین و امر حاکمیتی به آن دسته از امور اطلاق میشود که برای تثبیت جایگاه و قدرت حاکمیت مستقر به کار گرفته میشود. در مقابل امر ملی آثاری فراتر از تثبیت قدرت حاکم و نظام مستقر دارد و فراحاکمیتی است یعنی اثرات و نتایج آن منحصر به نظام سیاسی مستقر نمیشود. برای مثال ملیشدن صنعت نفت ایران امری ملی بود و کودتای ۲۸ مرداد امری حاکمیتی، غنیسازی اورانیوم امری حاکمیتی است و تلاش برای تحقق صلح و دورشدن جنگ امری ملی.
به سخن دیگر هر امر حاکمیتی لزوماً امری ملی نیست و حتی میتواند امری ضد یا غیر ملی محسوب شود. اصولاً نسبت بین این دو امر با تعمیق یا کاهش شکاف دولت ـ ملت میتواند دستخوش تغییر شود. به عبارت دیگر وقتی شکاف بین دولت و ملت افزایش پیدا کند فصل مشترک بین امر ملی و امر حاکمیتی به حداقل میرسد و برعکس هر زمان که شکاف دولت – ملت به حداقل رسد این فصل مشترک به حداکثر میرسد. لذا در حالی که شواهد نشان میدهد شکاف بین دولت و ملت در ایران امروز بسیار عمیق است، تفکیک امر ملی بهمثابه امری فراحاکمیتی و امر حاکمیتی دشوارتر شده است. برای مثال در جریان بازیهای جام جهانی فوتبال بخشی از مخالفان حاکمیت تصور کردند پیروزی تیم ملی یا موفقیت ورود به دور بالاتر مسابقات به معنای موفقیت نظام و شکست آن نشانهای از ضعف نظام است و به همین دلیل در خفا و علنی علیه تیم ملی سخن گفتند و آن را محصول حاکمیت دانستند و اعضای تیم ملی را مزدور جمهوری اسلامی نامیدند و مورد فحش و ناسزا قرار دادند. اتفاقاً با همین منطق حامیان جمهوری اسلامی نیز پیروزیهای تیم ملی را عین موفقیت نظام و بهانهای برای کسب مشروعیت آن محسوب کردند و بازیکنان را نیز سربازان نظام. با وجود آنکه حضور مربی و بازیکنان تیم ملی در برخی مراسمهای غیر ورزشی نیز این نگاه را تقویت کرد، واقعیت آن است که موفقیت و شکست تیم ملی فارغ از ماهیت حاکمیت مستقر امری ملی و فراحاکمیتی است و اگرچه نظامهای سیاسی مشتاقاند از پیروزی تیم ملی حداکثر بهرهبرداری را کنند، این خواست و تمایل آنان اثری بر اصل امر ملی نخواهد گذاشت و پیروزی تیم ملی، امری ملی است، چه در زمان حاکمیت پهلوی وچه در زمان جمهوری اسلامی، زیرا امر ملی فرا حاکمیتی است. اما همیشه امر حاکمیتی مساوی امر ملی نیست. برای مثال اصرار برغنی سازی اورانیوم در حالیکه تا این لحظه جز خسارات سنگین وغیر قابلجبران برای مردم ایران نداشته و یکی از موانع اصلی توسعهنیافتگی، فقر و نابرابری بوده اساساً نهتنها امری ملی که امری ضد ملی محسوب میشود. در مثالی دیگر از آنجا که جنگ جز تباهی و سیاهی و مرگ و استبداد و سرکوب ثمر دیگری برای مردمان ندارد، هرسیاست جنگطلبانهی حاکمیت امری حاکمیتی اما ضد ملی وهر تلاش برای دورکردن جنگ و تحقق صلح امری ملی است و لذا در عین حال که میتوان به لحاظ استراتژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی را یکی از علل اصلی تحمیل دو جنگ و وضعیت نابهسامان موجود دانست، در همان حال نیز میتوان از هر تلاشی برای تحقق صلح و آرامش مردم ایران بهمثابه امر ملی پشتیبانی کرد. بههرحال با توجه به شرایط بسیار وخیمی که در برابر مردم ایران قرار دارد، تفکیک بین امر ملی و امر حاکمیتی بیش از هر زمان مهم است و باید دربارهی آن اندیشید.
آقای دکتر بیات عزیز
به نظرم در میان هیاهوی جنگ بلندتر کردن همزمان صدا علیه جنگ واستبداد و دعوت به صلح و دموکراسی وظیفهی بسیار خطیری است که میتواند در بحرانهای آینده و عبور جامعهی ایران به سوی توسعه، عدالت و آزادی نقش و سهم بسیار داشته باشد. چرا نباید همزمان در برابر فاشیسم مهاجم نتانیاهو وترامپ از یکسو و استبداد داخلی و سرکوب دگراندیشان از سوی دیگر نایستیم و از منافع ملی و حقوق مردم ایران دفاع نکنیم؟ چرا آیندهی جامعهی ایران را در گرداب انتخاب بین بد و بدتر نابود کنیم؟ چرا باید تسلیم یکی از دو منطق «هر کی بیاد از اینها بهتره» یا پذیرش فقر، نابرابری، استبداد و له شدن منزلت انسانی یک ملت زیر بار سختی معیشت و دشواری های زندگی روزمره موجود شویم؟
که زمین
از این گونه حقارت بار نمیماند
اگر آدمی
بههنگام
دیدهی حیرت میگشود.
سعید مدنی -تهران- تیر ۱۴۰۵
#ایران_فردا