شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
سی و هشت سال از فاجعهٔ ملی کشتار زندانیان سیاسی میگذرد، فاجعهای هولناک که گزارشگر پیشین سازمان ملل متحد، جاوید رحمان، نیز بارها از آن در حکم جنایت علیه بشریت یاد کرد. این فاجعه با کشتار زندانیان سیاسی متعلق به دیدگاهها، سازمانها، و حزبهای عقیدتی و سیاسی مختلف در خلال مرداد و شهریور سال ۱۳۶۷ پس از صدور قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد برای صلح و به دنبال آن سرکشیدن جام زهر پذیرش آن قطعنامه از سوی خمینی روی داد، قتلعامی که در بیخبری مطلق خانوادههای قربانیان این فاجعه به اجرا درآمد.
ماههای مرداد و شهریور هر سال برای بازماندگان و خانوادههای جانباختگان این قتلعام بیسابقه در تاریخ ایران یادآور یکی از بزرگترین و فجیعترین جنایتهای قرن و بهمثابهٔ زخمی گشوده است که تا روشن شدن حقیقت و زوایای تاریک و پنهان آن همچنان تازه است. با ادامه و تکرار قتل های حکومتی، یعنی کشتار و اعدام مخالفان سیاسی طی سالهای چهار دههٔ گذشته، بهویژه به خاک و خون کشاندن مردم مستأصل از فقر و فساد و تبعیض و خفقان توسط حکومت ولایی، نمونهٔ چنین فاجعههایی نیز در فاصلههای زمانیای متفاوت مکرر شده و بر وجدان جمعی جامعه نیز بیش از پیش سنگینی می کند.
به گواهی اشارههایی پنهان از نظر زندانبانان برخی از جان باختگان در ملاقات با خانواده هایشان در طی سال های حبس و از جمله نوشته های برخی از جان بدر بردگان تا حدودی روشن گردیده است که فاجعهٔ قتلعام مخالفان سیاسی- حتی آنانی که حکم حبس داشتند یا باید آزاد میشدند- جنایتی برنامهریزیشده ای بود که با برخی جداسازیها در زندانهای ایران از قبل تدارک دیده شده بود. تنها منتظر فرصتی مناسب بودند که با سرکشیدن« جام زهر» بخاطر پذیرش صلح و استفاده هر چه بیشتر از فضای جنگی و همچنین بیماری خمینی سبب شد تا آن را هر چه سریعتر در دستور کار خود قرار دهند و عملی سازند.
در آن تابستان شوم هزاراران نفر از دگراندیشان و مخالفان سیاسی محبوس شامل رزمندگان دلیر راه آزادی و نخبگان میهن با استفاده از فضای جنگی آن زمان- جنگی که پس از آزادسازی خرمشهر حزب تودهٔ ایران مخالف ادامه دادن به آن بود- تسویهحسابی خونین انجام گرفت و همگی سر بهدار شدند تا کانونهای مقاومت سیاسی در زندانهای ایران محو و نابود گردد، زندانهایی که نسلی از مبارزان پیشرو و با تجربه و کارآزموده را در خود داشت، از فعالان برجستهٔ سندیکایی، متفکران، و مترجمان نامدار گرفته تا افسران مقاوم و دلیر، رهبران و کادرهای فرهیخته و جوان از حزب تودهٔ ایران و نیز از سایر سازمانهای مترقی و همگی از سرمایههای معنوی میهن ما. اینان باید از سر راه برداشته می شدند تا پایههای استبداد اسلام سیاسی در زمان حیات خمینی مستحکمتر میگردید.
اما این قتلعام سازماندهی شده فقط به نابودی فیزیکی هزاران انسان عدالتخواه و شیفتهٔ آزادی ختم نشد بلکه بهشدت با توطئهٔ سکوت و محو حافظهٔ جمعی و اذیت و آزار وحشیانهٔ خانوادههای جانباختگان همراه بود. بهگواهی تاریخ تنها آیتالله منتظری بود که به «هیئت مرگ» اعتراض کرد و بهصراحت به آنان گفت: «شما در آینده جزءِ جنایتکاران تاریخ ثبت خواهید شد.»
آیندهای که دیری نپائید و بههمت و پیگیری خانوادههای شجاع جانباختگان این فاجعه فرا رسید، از تلاش برای یافتن کوچکترین نشان از عزیزانشان از نهادهای قضایی و زندانهای رژیم تا یافتن خاورانها و کندن شبانهٔ مزار جمعی و فرستادن عکس و خبر فاجعه به خارج از کشور، آن هم در شرایط سرکوب و تنهایی مادران و خانواده ها در جو خفقان آن روزهای شوم و به تعبیر خامنه ای «خدای دهه ۶۰» که هنوز چهرهٔ کریه و خونریز اسلام سیاسی برای مردم شناخته شده نبود و روایتهای تلخی از آن روزها که بعدها توسط بازماندگان فاجعه در حافظهٔ تاریخی میهن ما به ثبت رسید . نمونههای آن مادرانی بودند که از داغ فرزند یکشبه پیر و موهایشان سفید شد و همسران و خانوادههایی از قبیل خانواده زندهیاد رخشنده حسینپور (همسرش از جان باختگان سازمان راه کارگربود) یا بهکیشها از خانواده های داغداری هستند که چندین عزیزشان را در این فاجعهٔ از دست دادند، اما دلاورانه در مقابل گزمگان رژیم ایستادند و کوتاه نیامدند. پدرانی که با گرفتن ساک عزیزانشان بهدست کمرشان خمیده شد و کودکانی که درد فاجعه قدرت تکلم و دنیای کودکی را از آنان گرفت و نسلی دردمند که تا امروز هم جراحات روحی و جسمی آوار سنگین فاجعهای که بر سرشان فرود آمد هنوز التیام نیافته است. این جراحات نه تنها التیام نیافتهاند بلکه در کشتارهای خیابانی در نسلهای بعدی تکرار شدهاند.
اما در آن روزهای شوم مادرانی که نامشان با خاوران و تاریخ آن پیوند خورده است و بنا بهاین تعبیرزیبا: «از فرزندان خود زاده شده بودند»، با تمام اندوه و درد به میدان آمدند و روشنگری دربارهٔ این نسلکُشی بیسابقه قرن را به عهده گرفتند. خانواده ها و مادرانی که با تمام اذیت و آزارها به الگوی سنتی مادران عزادار تن ندادند با وجود تمام اندوه و سکوت جامعه جهانی و بهویژه در غیاب کانال ها و شبکه های امروزین ارتباطات و عدم همدلی جامعه، به مبارزه و افشای سرگذشت جنایتی که بر آنان وارد شد پرداختند. آنان پیگیرانه ضمن رساندن صدای خود به مجامع بینالمللی و تدارک مستند سازی ها در طی این ۳۸ سال، چرایی کشتار عزیزانشان را خواستار شدند. برای اولین بار دادخواهی را از یک مطالبهٔ شخصی و خصوصی به یک جنبش پایدار اجتماعی و خشم را با روایتگریشان به کنشی اجتماعی مبدل کرده و بهاین ترتیب سنت دادخواهی را در ایران پایهگذاری کردند.
یکی ازمهمترین هدف های خانواده های داغدار در این پروسه شکستن توطئهٔ سکوتی بود که تا امروز ادامه دارد، زیرا کشتار دستجمعی تابستان ۶۷ تنها با پنهان کاری و محو فیزیکی جانباختگان شجاع آن همراه نبود بلکه با پروژه سیستماتیکی از طرف حاکمیت ولایی برای شکل نگرفتن و کنترل یا محو حافظه جمعی و آثار جنایت همراه شد: ازمصادرهٔ پیکرهای جانباختگان و ممانعت از عزاداری وعدم تحویل وصیتنامههای آنان و سپس تحریب ممتد گورهای دستهجمعی در سالهای دهه های گذشته گرفته تا محو کردن شواهد و آثار جنایت که محل قتلگاه عزیزان ما یا محل دفن آنان بود. مثل پارکینگ سازی قطعه ای از بهشت زهرا که محل دفن برخی اعدام شدگان سالهای دهه ۶۰ بود و یا تخریب و تغییر کاربری زندان رجایی شهر (یا گوهردشت سابق) که اعدام دستهجمعی و قتلعام زندانیان سیاسی و عقیدتی در آنجا بود.
از جمله مورد گلزار خاوران – نماد جنبش دادخواهی ایران- و بولدوزر انداختن چندباره روی آن است. مزاری که در پی کشف گورهای جمعی و کندن شبانه آن توسط مادران افشا گردید. نمادی که سال ها بهویژه روزهای جمعه میعادگاه خانواده های جانباختگان از نیروهای گوناگون چپ و مردم برای گرامیداشت یاد عزیز آنان بود. محلی که با کشیدن دیوارهای بتنی و قفل آهنین بیش از سه سال است که درِ آن بر روی خانواده ها بسته شده و نیروهای امنیتی از ورود آنان به داخل محوطه و گذاشتن گل بر خاک آن جلوگیری می کنند. خانواده های جانباختگانی که گذر زمان و سال ها فشار هم نتوانسته صدای دادخواهی شان را خاموش و بر عزم راسخ آنان در پیگیری حقیقت و عدالت کوچکترین خدشه ای وارد کند.
امروزه جنبش دادخواهی ایران که مادران خاوران از پیشکسوتان و همراهان اولیه آن بودند همراه با سایر خانواده های دادخواه ایران یکی از پایه های مهم جنبش مردمی ایران را تشکیل می دهند. مادران و خانواده هایی که طی چهاردهه در اعتراضات و خیزش های مردمی و قتلعام خیابانی یا اعدام عزیزانشان در زندان ها توسط رژیم جمهوری اسلامی جلوی در زندانها یا گورستان ها همدیگر را یافتند و به یاری هم شتافتند: از خانواده های دادخواه قتلعام خیابانی هزاران نفر در دیماه گذشته گرفته تا جانباختگان کشتار جنبش سراسری زن زندگی آزادی در سال ۱۴۰۱ و کمی عقبتر قتلعام خونین خیابانی در جنبش های مردمی سال های ۹۶ و ۹۸، جنبش سبز و قتل های زنجیره ای (خانم پرستو فروهر) ومادران دادخواه پرواز هواپیمای اکراینی و غیره را میتوان نام برد. این جنبش با اوج گیری مبارزات مردمی بهویژه پس از خیزش سراسری مهسا روز بروز گسترش یافته است .
ازجمله در کشتار فجیع دیماه گذشته مادران و پدران دادخواه توانستند قتلعام و ظلم بر عزیزانشان را نه فقط با اجرای عزاداری سنتی و آویختن پرچم سیاه در کوچه ها، بلکه با اشکال نوین و تازه ای که به گوش ایران و جهان برسانند : از اجرای رقص و موسیقی و پایکوبی بر مزار عزیزانشان گرفته تا کف زدن ها و هل کشیدن و سخنرانی در باره آرمان های فرزندانشان و با تمام ممانعت ها برگزاری مراسم تولد یا عروسی جان باختگان بر مزار آنان کنش هایی جدید بودند برای حفظ حافظه جمعی که در تاریخ مبارزات مردم ما بیسابقه بوده است.
در شرایط کنونی رژیم با استفاده از فضای جنگ فرسایشی و نعمت شمردن آن – جنگی که امپریالیسم جنایتکار آمریکا و رژیم فاشیستی اسرائیل آغازگر آن بودند و تاکنون هزاران کشته از مردم بی گناه و کودکان، ازجمله بمباران اخیر مراسم عروسی، برجای گذاشت – به استفاده ایزاری ازمجازات اعدام و تشدید خفقان در جامعه روی آورده و کمترروزی است که با خبر اعدام معترضان جوان میهن که اغلب نیز به قشرهای کارگری و زحمتکشان جامعه تعلق دارند و یا اعدام زندانیان عادی روبرو نشویم. به همین سبب کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» که در بهمنماه ۱۴۰۲ با اعتراض زندانیانِ زندان قزلحصار کرج علیه صدور و اجرای حکم اعدام کلید خورد امروزه در مبارزات صنفی سیاسی نیروهای مترقی جامعه جایی ویژه یافته است.
تشکیلات دمکراتیک زنان ایران عمیقا باور دارد علیرغم شرایط جنگی و حمله امپریالیسم جنایتگار به میهن ما، مبارزه دادخواهانه هیچگاه نمی تواند قطع یا تعطیل گردد و همزمان با محکوم کردن تجاوز وحشیانه امپریالیسم، به افشای جنایت های رژیم و بویژه اعدام ها و قتل های حکومتی اخیر معترضان جوان میهن، که این روزها همچنان جان های شیفته بسیاری را از ما می ستاند، باید ادامه داد. امروزه پیکار برای داشتن حق حیات و کنش اجتماعی «نه به اعدام» و گسترش گفتمان آن در جامعه دستاوردی بسیار ارزشمند است. دستاوردی که حاصل دهه ها مبارزه پیگیر خانواده های دادخواه و زندانیان سیاسی بهویژه زنان شجاع گرفتار در بند رژیم و نیز نیروهای سیاسی و اجتماعی مترقی میهن ما در پاسداری از حق حیات- این مهمترین حق انسانی- و حفظ کرامت انسان ها می باشد. ما همصدا با همه نیروهای مترقی و صلحدوست ایران به سرکوب و اعدام و دیکتاتوری نه می گوییم و صلح پایدار و آزادی و عدالت اجتماعی را خواستاریم.
۱۲ شهریور ۱۴۰۵