Skip to content
سپتامبر 5, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • از «ما کیستیم» تا «چه می‌خواهیم»
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

از «ما کیستیم» تا «چه می‌خواهیم»

شیوا بازرگان | دکترای حقوق عمومی دانشگاه شهیدبهشتی

شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

رساله دکتری من در دانشگاه شهید بهشتی با راهنمایی اساتید ارجمند، دکتر امیر نیک‌پی و دکتر محمدحسین زارعی، در سال ۱۴۰۰ دفاع شد. این پژوهش به نسبت میان نظریه اینترسکشنالیتی (درهم‌تنیدگی) و نظام حقوق ضدتبعیض اختصاص داشت و مطالعه موردی آن را میان زنان شهر تبریز دنبال کردم. بخش نظری این پژوهش، یعنی تبیین مفهوم تبعیض‌های درهم‌تنیده، در سال ۱۴۰۳ در قالب کتابی توسط انتشارات نگاه معاصر منتشر شد. اما بخش میدانی آن، یعنی مطالعات چندبعدی من میان زنان تبریز، غیر از متن رساله و یک مقاله جای دیگری به چاپ نرسیده است. از همین رو، یادداشت‌های این کانال را با عنوان «پرونده زنان و مسئله تبعیض» در حلقه حقوقی چراغ سامان آغاز می‌کنم و در این شماره و شماره‌های بعدی، یافته‌های پژوهشی‌ام را با مخاطبان در میان می‌گذارم. امیدوارم نظرات ارزشمند شما، این مسیر را برایم روشن‌تر کند.

—

سال‌هاست که درگیر این پرسش هستم که چرا جنبش‌های اجتماعی در ایران، با وجود همه ظرفیت‌هایی که دارند، نمی‌توانند ائتلاف‌های پایداری بسازند و هرکدام در مسیر خودشان حرکت می‌کنند و گاهی حتی به چشم رقیب به هم نگاه می‌کنند. این پرسش مرا به یک پژوهش میدانی در زادگاهم، تبریز، کشاند تا میان دو گروه از فعالان گفت‌وگو کنم: زنان فمینیستی که هم به مسائل جنسیتی و هم به مسائل ائتنیک توجه دارند و مردانی که خود را فعال ائتنیک می‌دانند. حاصل این گفت‌وگوها به شناخت یک نکته انجامید: سیاست هویتی، بزرگ‌ترین مانع ائتلاف در ایران است.

برای روشن شدن موضوع، یک زن جوان در تبریز را در نظر بگیرید که هم به حقوق زنان باور دارد و هم به حقوق قوم خودش. از یک سو، در جلسات جنبش ائتنیک، تصمیم‌گیرندگان مردانند و اگرچه گاهی از حقوق زنان سخن گفته می‌شود، این موضوع در حاشیه قرار دارد و مطالبات زنان یا به آینده موکول می‌شود که «اول به اهداف اصلی برسیم، بعد به زنان می‌رسیم» و یا در حد شعارهای کلی باقی می‌ماند و زنان به‌ندرت تریبونی برای طرح مستقل خواسته‌های خود پیدا می‌کنند. از سوی دیگر، در جلسات فمینیستی، کمتر کسی به زبان مادری، فرهنگ و هویت ائتنیک این زن اهمیت می‌دهد. او در دوگانگی بزرگ گرفتار می‌شود که میان هویت زنانه و هویت ائتنیک‌اش، یکی را انتخاب کند و دیگری را به حاشیه براند.

این دوگانگی را در انتخابات شورای شهر ارومیه در سال ۱۴۰۰ به‌وضوح می‌توان دید. یک لیست ۱۲ نفره از فعالان ائتنیکی آذربایجان ارائه شد که فقط یک نام زن داشت و بقیه مرد بودند. زنان آذربایجانی در یک دوراهی سخت قرار گرفتند: به این لیست مردانه رأی بدهند تا از انتخاب نامزدهای غیرآذربایجانی (مثل نامزدهای کرد) جلوگیری کنند، یا به نامزدهای زن رأی بدهند و شاید هویت ائتنیک خود را تضعیف کنند. نتیجه چه شد؟ اکثر زنان، هویت ائتنیک را بر هویت جنسیتی ترجیح دادند و به لیست مردانه رأی دادند. این یعنی در شرایط سخت، زنان مجبور می‌شوند بین بخش‌های مختلف هویت خود یکی را انتخاب کنند. این همان چیزی است که در ادبیات نظری به آن «درهم‌تنیدگی(اینترسکشنالیتی) سیاسی» می‌گویند؛ فشاری که بر افراد دارای هویت‌های چندگانه وارد می‌شود و آنها را ناچار می‌کند که بین جنبه‌های مختلف هویت خود دست به انتخاب بزنند.

بسیاری از گروه‌های اجتماعی، چه در جنبش زنان و چه در جنبش‌های ائتنیک، گرفتار نگاهی شده‌اند که از آن به «سیاست هویتی» یاد می‌شود؛ یعنی سازماندهی مبارزه پیرامون یک هویت مشخص. این نگاه، دست‌کم با سه آسیب اساسی همراه است که در سال‌های تحقیق و گفت‌وگو با فعالان به آنها رسیده‌ام. آسیب نخست، چندپارگی است؛ هر گروه هویتی فقط به فکر منافع خودش است و نتیجه آن فاصله‌گرفتن گروه‌ها از یکدیگر است؛ مثلاً وقتی جنبش ائتنیک آذربایجان به خاطر توهین به زبان ترکی اعتراض می‌کند، جنبش زنان ایران ممکن است بگوید «این ربطی به ما ندارد»، در حالی‌که هر دو با یک نظام سرکوبگر روبه‌رو هستند. آسیب دوم، فراموشی عدالت گسترده است؛ وقتی همه تمرکز بر هویت است، بحث از فقر، بیکاری و توزیع ناعادلانه ثروت به حاشیه می‌رود و بسیاری از فعالان، بیشتر به فکر «شناسایی شدن» هستند تا «عدالت اجتماعی برای همه». آسیب سوم، دام قربانی‌بودگی است؛ سیاست هویتی گروه‌ها را در جایگاه قربانی نگه می‌دارد و اگرچه در کوتاه‌مدت همبستگی ایجاد می‌کند، در بلندمدت کنشگری را به انفعال می‌کشاند؛ کسی که خود را فقط قربانی می‌بیند، کمتر به فکر قدرت‌گرفتن و تغییر ساختارها می‌افتد.

اما همه ماجرا ناامیدکننده نیست. در میان فعالان تبریزی، نشانه‌هایی از یک تحول تدریجی دیده می‌شود. جنبش ائتنیک آذربایجان که سال‌ها بر هویت ترکی و حقوق زبانی متمرکز بود، کم‌کم در حال فاصله‌گرفتن از نگاه صرفاً هویتی است. یکی از فعالان تبریزی، که روزنامه‌نگار است، در گفت‌وگو با من تأکید کرد که مسئله آذربایجان را نه یک موضوع هویت‌طلبانه، بلکه موضوعی در باب نابرابری و بی‌عدالتی می‌بیند و به شکلی از ناسیونالیسم مدنی بر پایه برابری اعتقاد دارد که همه افراد باید با هم برابر باشند. این یعنی حرکت از «ما ترک‌ها هستیم» به «ما شهروندانی هستیم که عدالت می‌خواهیم»؛ تغییری که در کلمات کوچک، نیست، در نگاه بزرگ است.

نقش زنان در این تحول، برجسته‌تر از هر عامل دیگری است. زنان فمینیست آذربایجانی در سال‌های اخیر، با ترجمه و انتشار ادبیات فمینیستیِ مبتنی بر درهم‌تنیدگی جنسیت و ائتنیک، موفق شده‌اند موضوع زنان را به‌عنوان یک مسئله جدی در جنبش ائتنیک مطرح کنند. یکی از فعالان زن در این باره به من گفت که زنان متوجه شده‌اند نباید زیرشاخه باشند، بلکه باید موازی با جنبش ائتنیک حرکت کنند و اگرچه هنوز در مرحله تجربه‌گرایی هستند، احساس نیاز به استقلال و مطالبات خاص زنان کاملاً شکل گرفته است. زن دیگری که در اروپا در حوزه جنسیت و فضای شهری مطالعه می‌کند، نقدی درونی به خودِ زنان فمینیست وارد می‌کند و می‌گوید گروهی از زنان آذربایجانی خود را فمینیست می‌دانند اما در راه پیشروی حرکت ملی، به مردان تریبون می‌دهند و این مدل از فمینیسم، همان مردسالاری را بازتولید می‌کند. این یعنی خودانتقادی درون‌گفتمانی در جریان است؛ زنان فمینیست آذربایجانی نه فقط نظام مردسالار را نقد می‌کنند، بلکه رفتار خودشان و هم‌صنفی‌هایشان را نیز زیر ذره‌بین برده‌اند.

در میان نظریه‌پردازان، مفهومی وجود دارد به نام «سیاست نامتقارن»  که می‌تواند راهگشای این بن‌بست باشد. سیاست نامتقارن یعنی به‌جای گرد آمدن دور هویت‌های جداگانه، حول ارزش‌های مشترک جمع شویم؛ یعنی به‌جای پرسش «من کیستم؟»، بپرسیم «من و تو چه چیزی را با هم می‌خواهیم؟». این سیاست بر سه اصل استوار است: نخست، موقعیت‌های مختلف، دیدگاه‌های مختلفی ایجاد می‌کنند و هیچ‌کس حقیقت مطلق را نمی‌داند، بنابراین برای فهم بهتر باید با کسانی که متفاوت از ما هستند گفت‌وگو کرد. دوم، تفاوت جایگزین برابری نمی‌شود و ما می‌توانیم با هم تفاوت داشته باشیم و در عین حال به دنبال برابری باشیم. سوم، ارزش‌های مشترک از هویت‌های مشترک مهم‌ترند؛ مرزهای سیاست نامتقارن، نه هویت مشترک، بلکه ارزش‌هایی مانند دموکراسی، عدالت و حقوق بشر است.

نکته کلیدی در این رویکرد، اصلی است که از آن به «تکیه بر اصل و تغییر جایگاه» تعبیر می‌شود؛ به این معنا که من به عنوان یک زن آذربایجانی، بدون دست کشیدن از هویت خود، خودم را جای یک زن کردستانی یا یک کارگر جنوب شهری می‌گذارم و سعی می‌کنم از چشم او به قضیه نگاه کنم. این کار، ائتلاف را ممکن می‌سازد بدون آنکه هیچ‌کدام از گروه‌ها، هویت خود را فراموش کنند. در مصاحبه‌هایم با فعالان تبریزی، نشانه‌هایی از شکل‌گیری این نگاه را دیدم. یکی از فعالان حوزه ائتنیک که در خارج از کشور تحصیل می‌کند، معتقد است فمینیست‌ها نزدیک‌ترین متحد حرکت ملی هستند چون هر دو سرکوب هویتی را تجربه می‌کنند و ائتلاف میان آنها می‌تواند به نفع هر دو باشد. اما در مقابل، برخی از فعالان مرد هنوز نگران استقلال جنبش زنان هستند. یکی از مدیران نشریات ترکی-فارسی در تبریز، در مصاحبه‌اش یادآوری کرد که وقتی اولین کنگره زنان آذربایجان در سال ۱۳۸۳ برگزار شد، برخی از فعالان مرد به او اعتراض کردند که قدرت حرکت ملی را به سمت حرکت زنان منحرف کرده و آن را تضعیف می‌کند. این نشان می‌دهد که تا رسیدن به سیاست نامتقارن، راهی دراز در پیش است.

در پایان، آنچه از گفت‌وگو با فعالان شهرهای مختلف ایران به دست آورده‌ام، یک نکته تکراری است: «ما تنها هستیم». جنبش زنان می‌گوید ما تنها هستیم، جنبش ائتنیک می‌گوید ما تنها هستیم، جنبش کارگری می‌گوید ما تنها هستیم. اما آیا واقعاً همه این جنبش‌ها با یک نظام سرکوبگر روبه‌رو نیستند؟ آیا خواسته اصلی همه آنها عدالت، آزادی و کرامت انسانی نیست؟ سیاست نامتقارن به ما می‌گوید که می‌توانیم هم‌زمان هم به هویت خود وفادار بمانیم و هم با دیگران ائتلاف کنیم. برای این کار نیازی به دست کشیدن از هویت نیست، فقط کافی است به‌جای «ما کیستیم؟»، بپرسیم «ما چه می‌خواهیم؟». تجربه تبریز نشان می‌دهد که این تغییر نگاه، شدنی است؛ زنان فمینیست آذربایجانی، بدون فاصله‌گرفتن از هویت ائتنیک خود، توانسته‌اند مطالبات جنسیتی را در دل جنبش ائتنیک مطرح کنند و آن را به چالش بکشند. وقتی یک زن آذربایجانی و یک مرد بلوچ و یک کارگر تهرانی و یک دانشجوی اصفهانی دور یک میز بنشینند و هرکدام از جایگاه خود حرف بزنند، اما گوش کنند و خودشان را جای دیگران بگذارند، آن‌گاه است که می‌توانند برای تغییر واقعی متحد شوند.

* برای مطالعه مبسوط‌تر، رجوع کنید به: بازرگان، شیوا(1401). «سیاست نامتقارن و تأثیر آن بر حقوق ضد تبعیض: رابطه جنبش زنان و قومیت در آذربایجان»، فصلنامه آنا وارلیق، شماره ویژه زنان.

چراغ آسمان

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: یک ویلیام دارسی تازه در ونزوئلا
Next: نامه اعتراضی کارگران ارکان ثالث نفت و گاز خطاب به رئیس سازمان برنامه و بودجه: زحمات کارگرانِ خط مقدم را به پای مدیرانِ برخوردار از سقف‌ حقوق ننویسید.
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved