الف. هوشیار
پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
در ششم دی ۱۳۹۶ زنی بر سکوی تأسیسات شهری در خیابان انقلاب تهران ایستاد. روسری سفیدش را از سر برداشت، بر چوبی آویخت، و در سکوت بالا گرفت. نه جمعیتی پشت سرش بود، نه تریبونی در اختیار داشت، و نه سازمانی مسئولیت عملش را بر عهده گرفت. بدن او صحنه بود، روسری پرچم، و سکوی کوچک شهری تنها نهاد موقت اعتراض.
ویدا موحد بازداشت شد، اما تصویر اقدامش باقی ماند. پس از انتشار عکس و فیلم این عمل اعتراضی، زنان دیگری همان صحنه را بازسازی کردند: بعضی روی همان سکو و برخی بر نیمکت، لبهٔ جدول، یا سازهای در شهری دیگر. مقامهای شهری روی یکی از سکوها مانعی فلزی جوش دادند؛ اعترافی ناخواسته به اینکه خطر اصلی نه خود سکو، بلکه قابلیت تکرار تصویری بود که بر آن ساخته شده بود. به تعبیر امین پارسا، «دختران خیابان انقلاب» یادمانی رسمی برای تماشای منفعل نبودند؛ هر کس برای فهمیدن کامل آن یادمان باید خودش به بخشی از آن تبدیل میشد و جای ایستادنش را انتخاب میکرد (Parsa, 2025).
این صحنه را اغلب سرآغاز جنبش مینامند. اما هیچ جنبشی واقعاً از لحظهای واحد آغاز نمیشود. پیش از آن زن میلیونها زن دیگر در محل کار، دانشگاه، خیابان، تاکسی، دادگاه، و خانه بر سر حدود پوشش، حضور اجتماعی، اشتغال، تحصیل، طلاق، حضانت، و اختیار بدن خودشان ایستادگی نشان داده بودند. پس از ویدا نیز تنها این تصویر نبود که جنبش ساخت. برای این کار اعمال مشابه باید انباشته میشد، روایتها باید به گردش درمیآمد، «من» باید به «ما» تبدیل میشد، و شور خیابان باید راهی برای ماندن در زندگی روزمره و رسوخ به نهادها پیدا میکرد.
برای فهمیدن این فرایند میتوان پنج صورت کنش را از یکدیگر متمایز کرد:
مقاومت فردی ← ناجنبشِ اقدامهای مشابه ← کنش پیوندیِ شبکهای ← جنبش پایدار ← مبارزهٔ نهادی
اما فلشهای این زنجیره نباید ما را فریب دهند. این مسیر نردبانی نیست که جامعه یک بار از آن بالا برود. جنبشها پس از سرکوب به مقاومت روزمره بازمیگردند؛ نهادهای اجتماعی مانند حزبها، سازمانها، و تشکلها امکان نافرمانیهای تازه را فراهم میکنند؛ یک عمل انفرادی می تواند یک نهاد فرسوده را دوباره سیاسی کند؛ و گاه دستاوردی که در خیابان به دست نیامده سالها بعد در عادتهای زندگی تثبیت شود. سیاست بیش از آنکه خطی مستقیم باشد، گردش دائمی نیرو میان این پنج صورت است.
عمل فردی: جایی که اطاعت دیگر امری بدیهی نیست
مقاومت فردی معمولاً با تصمیمی کوچک آغاز میشود: کسی کاری را که از او انتظار میرود انجام نمیدهد. جایش را در اتوبوس واگذار نمیکند؛ مبلغی را که ناعادلانه میداند نمیپردازد؛ روسریاش را برمیدارد؛ فرمان مقام اداری را به چالش میکشد؛ یا تجربهٔ تلخی را که قرار بوده خصوصی و شرمآور بماند، علنی میکند.
چنین عملی لزوماً سازمانیافته نیست، اما از این جهت سیاسی است که عرف را از امری بدیهی بیرون میآورد. تا وقتی همه اطاعت میکنند، قاعدهای که حاکم است به چشم نمیآید و مانند دیواری است که بخشی از منظره شده است. نخستین امتناع، دیوار را مرئی میکند. معلوم میشود آنچه «رسم زندگی» نامیده میشد، در حقیقت فرمانی است که کسی صادر میکند، کسانی از آن سود میبرند و نیرویی اجرای آن را تضمین میکند.
سی. رایت میلز میان «گرفتاری شخصی» و «مسئلهٔ عمومی» تفاوت میگذاشت. گرفتاری در محیط بلافصل فرد تجربه میشود؛ مسئلهٔ عمومی به سازمان جامعه و نهادهای تاریخی مربوط است. کار سیاسی در پی آن است که این دو را به یکدیگر ترجمه کند (Mills, 1959). گروههای آگاهیافزایی فمینیستی نیز دقیقاً همین کار را انجام میدادند: زنان تجربههای خصوصی خود را کنار هم میگذاشتند تا دریابند مشکلات ظاهراً شخصی، شکلهای تکرارشوندهٔ قدرتاند. کارول هانیش نوشت: «مشکلات شخصی، مشکلات سیاسیاند. در حال حاضر راهحل شخصی وجود ندارد؛ فقط کنش جمعی برای راهحلی جمعی وجود دارد» (Hanisch, 1970).
بااینحال، محدودیت مقاومت منفرد روشن است. فرد میتواند اطاعت را متوقف کند، اما بهتنهایی قادر نیست رابطهای را که دیگران همچنان بازتولید میکنند دگرگون سازد. ممکن است امتیازی شخصی بگیرد، مجازات شود یا به قهرمانی منزوی تبدیل گردد. اگر عمل او به تجربهای عمومی ترجمه نشود، نظم مسلط میتواند آن را به عصبانیت، اختلال روانی، بیقانونی یا استثنایی اخلاقی تقلیل دهد.
قدرت حقیقیِ کنش فردی نه در نتیجهٔ فوری آن، بلکه در امکان تکثیر آن است. فرد نخستین ترک را در دیوار ایجاد میکند، اما ترک فقط هنگامی به شکاف بدل میشود که دیگران آن را ببینند و ادامه دهند.
ناجنبش: وقتی مردم بیآنکه با هم باشند همجهت عمل میکنند
همهٔ دگرگونیهای اجتماعی از یک فراخوان، یا تظاهرات یا سازمان رسمی آغاز نمیشوند. گاه هزاران یا میلیونها نفر، بیآنکه یکدیگر را بشناسند، اعمال مشابهی انجام میدهند و بهتدریج واقعیتی تازه میسازند.
آصف بیات این پدیده را «ناجنبش اجتماعی» مینامد: «کنش جمعیِ کنشگران غیر جمعی»؛ اعمال پراکنده اما مشابه شمار بزرگی از مردم عادی که بدون ایدئولوژی واحد، رهبری شناختهشده یا سازمان رسمی، تغییر اجتماعی ایجاد میکنند (Bayat, 2013: 14–15). دستفروشان با اشغال پیادهرو، حاشیهنشینان با تصرف زمین و خدمات شهری، جوانان با ساختن سبکهای زندگی ممنوع و زنان با عقب راندن روزمرهٔ حدود کنترل دولتی، «امر واقع» را پیش از آنکه قانون تغییر کند دگرگون میسازند.
در ایران، مقاومت زنان در برابر نظم جنسیتی دههها چنین صورتی داشت. روسری اندکی عقبتر رفت؛ زنان وارد رشتههای تحصیلی، حرفهها، ورزشگاهها و فضاهایی شدند که برایشان در نظر گرفته نشده بود؛ محدودیتها دور زده شد و هر عقبنشینی حکومت به نقطهٔ آغاز مطالبهای تازه تبدیل گردید. این اعمال لزوماً با هدف اعلامشدهٔ تغییر نظام سیاسی انجام نمیشد، اما در مجموع توان حکومت برای تحمیل الگوی مطلوب زن را فرسوده میکرد. آنچه یک زن برای داشتن زندگی قابل تحمل انجام میداد، وقتی میلیونها بار تکرار میشد، پیامدی سیاسی پیدا میکرد.
ناجنبش مزیتی دارد که سازمان رسمی فاقد آن است: قطع کردن سر آن دشوار است، زیرا سری وجود ندارد. نمیتوان همهٔ کسانی را که یک شیوهٔ زندگی را اختیار کردهاند منحل کرد. اما همین پراکندگی نقطهضعف آن نیز هست. ناجنبش میتواند مرزهای زندگی را جابهجا کند، ولی برای مذاکره، تصمیمگیری راهبردی، پاسخ هماهنگ به سرکوب و تثبیت حقوق تازه با مشکل روبهروست.
بیات از «شبکههای منفعل» سخن میگوید: افرادی که هنوز ارتباط سازمانیافته ندارند، اما در فضای مشترک یکدیگر را میبینند و به شباهت وضعیت خود پی میبرند. زنان در ایستگاه اتوبوس، دانشگاه یا واگن مترو متوجه میشوند که تخطیشان استثنایی شخصی نیست. این شناخت خاموش ممکن است مدتها زیر سطح باقی بماند، اما هنگام بروز یک تهدید یا فرصت مشترک فعال شود.
بنابراین ناجنبش صرفاً مرحلهای ناقص پیش از جنبش نیست. شیوهای مستقل برای تغییر جامعه است؛ هرچند در لحظات بحرانی میتواند مصالح انسانی، فرهنگی و عملی یک جنبش آشکار را فراهم کند.
شبکه: کارخانهای که تجربه را به الگوی عمل تبدیل میکند
میان انجام یک عمل و تکرار اجتماعی آن، حلقهای تعیینکننده وجود دارد: روایت.
کسی باید بگوید چه اتفاقی افتاد. تصویر باید دیده شود، تجربه باید نام بگیرد و دیگران باید بفهمند که میتوانند آن را در موقعیت خود بازسازی کنند. شبکههای دیجیتال این فرایند را سریعتر کردهاند، اما اصل آن تازه نیست. کلیسا، بازار، مدرسه، اتحادیه، روزنامه، شبنشینی، حوزهٔ حزبی و محفل دوستانه نیز همواره رسانههای انتشار مقاومت بودهاند.
در مونتگمری، کلودت کالوین، دختر پانزدهسالهٔ سیاهپوست، نُه ماه پیش از رزا پارکس از واگذاری صندلیاش به مسافری سفید پوست خودداری کرد. او نخستین معترض تاریخ اتوبوسهای تفکیکشده نیز نبود. آنچه امتناع رزا پارکس را به تحریم گسترده تبدیل کرد، برتری اخلاقی عمل او بر اعمال پیشین نبود؛ وجود شبکهای آماده از فعالان، کلیساها، شورای اجتماعی زنان، رهبران کارگری و شاخهٔ محلی انجمن ملی پیشرفت رنگینپوستان بود. تجربهٔ فردی فوراً به اعلامیه، جلسه، تحریم، سامانهٔ حملونقل جایگزین و پروندهٔ قضایی ترجمه شد. مقاومت فردی در اینجا نه پیش از نهاد، بلکه در بستری رخ داد که نهادهای پیشین آماده کرده بودند (McAdam, 1982).
در ۱۹۶۰، تحصن چهار دانشجوی سیاهپوست پشت پیشخوان غذای فروشگاه وولورث در گرینزبورو به این دلیل منتشر شد که قالبی ساده و قابل کپی داشت: بنشین، تقاضای خدمت کن، در صورت امتناع محل را ترک نکن و فردا با نفرات بیشتری بازگرد. خبر و تصویر، فقط آگاهی از تبعیض را منتقل نکرد؛ «دستور زبان عمل» را نیز انتقال داد. ظرف مدتی کوتاه، همان نمایش اعتراضی در شهرهای دیگر بازسازی شد و سرانجام به شکلگیری کمیتهٔ هماهنگی دانشجویان بیخشونت انجامید.
چارلز تیلی این مجموعهٔ شکلهای آموختهشده و قابل بازاجرا را «رپرتوار منازعه» مینامید: شیوههایی که مردم از طریق تجربه و مشاهده یاد میگیرند تا مطالبات خود را مطرح کنند (Tilly and Tarrow, 2015). تحصن، اعتصاب، تحریم، راهپیمایی، اشغال، شعار شبانه و برداشتن روسری از آسمان نازل نمیشوند؛ هرکدام زمانی اختراع شده، آزموده شده و سپس در حافظهٔ جمعی جا گرفتهاند.
مدل «آستانههای مشارکت» مارک گرانووتر توضیح میدهد چرا دیدن عمل دیگران اهمیت دارد. آستانهٔ هر فرد تعداد یا نسبتی از مشارکتکنندگان است که باید ببیند تا هزینهٔ اقدام برایش قابل پذیرش شود. کسی حتی در تنهایی اعتراض میکند؛ دیگری پس از دیدن یک نفر، و فردی دیگر فقط هنگامی که صدها نفر وارد میدان شدهاند. یک جامعه ممکن است از مخالفان پر باشد، اما ساکت بماند، زیرا همه منتظرند دیگری آغاز کند. عمل علنیِ نفر نخست و گردش روایت آن میتواند زنجیرهای از عبور از آستانهها ایجاد کند (Granovetter, 1978).
بنت و سگربرگ این منطق تازه را «کنش پیوندی» نامیدهاند. در کنش جمعی کلاسیک، سازمانها منابع را بسیج میکنند و هویتی نسبتاً مشترک میسازند. در کنش پیوندی، افراد پیامها و تجربههای شخصیشده را از طریق شبکهها به اشتراک میگذارند و کار سازمانیابی در خودِ ارتباطها انجام میشود (Bennett and Segerberg, 2012).
کارزارهای «آزادیهای یواشکی» و «چهارشنبههای سفید» نمونههایی از این تبدیل بودند. تصویر زنی بدون حجاب دیگر فقط سند تجربهٔ او نبود؛ به فرد بعدی نشان میداد که تنها نیست و چگونه میتواند اعتراضش را بازنمایی کند. حرکت ویدا موحد این منطق را به خیابان آورد. روسری سفید، چوب و سکوی شهری، قالبی ساختند که زنان دیگر توانستند بدون عضویت در سازمانی واحد باز اجرا کنند.
اما نباید شبکه را با جنبش اشتباه گرفت. دیده شدن همان سازمان یافتن نیست. هشتگ میتواند توجه ایجاد کند، اما نمیتواند بهخودیخود دربارهٔ عقبنشینی، تشدید مبارزه، توزیع منابع، نمایندگی یا مذاکره تصمیم بگیرد. زینب توفکچی نشان داده است که بسیجهای شبکهای میتوانند بدون طی کردن کار دشوار و زمانبر سازماندهی، جمعیت بزرگی را بهسرعت گرد آورند. نتیجه گاه جنبشی است که در نمایش قدرت توانا، اما در تغییر تاکتیک و تصمیمگیری جمعی دچار «انجماد تاکتیکی» است (Tufekci, 2017).
پلتفرمهای دیجیتال نیز میدان بیطرفی نیست. همان شبکهای که تصویر اعتراض را منتشر میکند، دادهٔ کنشگران را در اختیار شرکتها و دستگاههای امنیتی میگذارد؛ توجه را بر اساس منطق تجاری توزیع میکند؛ برخی چهرهها را به سخنگویانی فاقد انتخاب جمعی تبدیل میسازد؛ و پیچیدگی مبارزه را به تصویری مصرفپذیر تقلیل میدهد. کنش پیوندی فاصلهها را کم میکند، اما مسئلهٔ قدرت را حل نمیکند.
جنبش: لحظهای که «آنها» به «ما» تبدیل میشوند
وجود اعتراضهای متعدد برای سخن گفتن از جنبش کافی نیست. ماریو دیانی جنبش اجتماعی را شبکهای از تعاملات غیررسمی میان افراد، گروهها و سازمانها میداند که بر پایهٔ هویت مشترک وارد تعارض سیاسی یا فرهنگی میشوند (Diani, 1992: 13). در این تعریف سه عنصر تعیینکننده است: رابطه، تعارض و هویت جمعی.
جنبش هنگامی پدیدار میشود که مردم فقط اعمال مشابه انجام ندهند، بلکه اعمال یکدیگر را اجزای مبارزهای مشترک بفهمند. زنانی که جداگانه حدود حجاب اجباری را عقب میبرند، یک ناجنبش میسازند؛ زنانی که عمل خود را ادامهٔ «دختران خیابان انقلاب» میدانند، وارد هویتی جمعی شدهاند. گذار اصلی از مفرد به جمع نه با افزایش عدد، بلکه با تغییر معنا رخ میدهد:
او چنین کرد ← دیگران نیز چنین میکنند ← ما از آن کسانی هستیم که چنین میکنیم.
هویت جمعی جوهری ازپیشموجود نیست. آلبرتو ملوتچی آن را تعریفی مشترک و تعاملی میدانست که دربارهٔ هدفها، ابزارها و فرصتهای عمل، در جریان رابطه و مذاکره ساخته میشود (Melucci, 1989). «زنان»، «کارگران»، «دانشجویان» یا «مردم» بهخودیخود کنشگر جمعی نیستند. آنان هنگامی عاملیت سیاسی پیدا می کنند که تجربههای پراکنده را در سرنوشتی مشترک تفسیر کنند و برای عمل کردن به نام این «ما» روابطی پایدار بسازند.
مرگ ژینا مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱ از آن رو به یک «مورد تأسفبار» محدود نماند که پیش از او آرشیوی اجتماعی از بازداشت، تحقیر و خشونت بر سر پوشش وجود داشت. جامعه میتوانست این مرگ را درون الگویی شناختهشده قرار دهد. «ما همه مهسا هستیم» رنج یک فرد را از خاص بودن تهی نمیکرد؛ نشان میداد که خاص بودن تجربهٔ او حامل حقیقتی عمومی است.
شعار کردی «ژن، ژیان، ئازادی» که در سقز طنین انداخت و با ترجمهٔ فارسی «زن، زندگی، آزادی» در شهرهای دیگر گسترش یافت، قاب مشترکی ساخت که از مسئلهٔ حجاب فراتر میرفت. عاملیتی «زن» را نام میبرد که بدنش میدان کنترل سیاسی شده بود؛ «زندگی» علیه نظمی میایستاد که امور عادی، شادی، پوشش و صمیمیت را تصرف کرده بود؛ و «آزادی» افقی فراهم میکرد که گروههای اجتماعی دیگر بتوانند مطالبات خود را در آن باز شناسند. خیزش از تلاقی ناجنبشهای اجتماعی، شبکههای آنلاین و بینفردی، سنتهای مبارزاتی کردستان، جنبش دانشجویی، مقاومت کارگری و تجربههای پیشین اعتراض شکل گرفت (Sadeghi-Boroujerdi, 2023).
در خیابان، رپرتوارها تکثیر شدند: برداشتن و سوزاندن روسری، بریدن مو، شعار شبانه، اعتصاب، دیوارنویسی، اعتراضات در مدرسه و دانشگاه، ترانهٔ («برای» که به سرود جنبش تبدیل شد) و تصویر(مظلومانهٔ ژینا در بیمارستان). بدنهایی که قرار بود در فضای عمومی «سر جای خود» بمانند، به تعبیر فرّخمنش و حکیمینژاد به «اشغالگران فضا» بدل شدند و حدود زنِ مجاز و شهرِ مجاز را برهم زدند (Alami Fariman and Hakiminejad, 2025).
بااینهمه، جنبش برای پایدار ماندن نمیتواند همیشه در اوج بسیجِ خود زندگی کند. هیچ جامعهای قادر نیست هر روز در میدان تظاهرات بماند. جنبش به مکان دیدار، اعتماد، آموزش، مراقبت، منابع، حافظه، سازوکار تصمیمگیری و امکان انتقال تجربه میان نسلها نیاز دارد. به بیان دیگر، حتی جنبش بیرهبر نیز از کارکردهای سازمانی بینیاز نیست. فقدان سازمان رسمی ممکن است سرکوب را دشوارتر کند، اما در عوض مسئلهٔ نمایندگی، پاسخگویی و تغییر راهبرد را پیچیدهتر میسازد.
نهاد: حافظهٔ پیروزی یا آرامگاه جنبش؟
مبارزهٔ نهادی معمولاً آخرین مرحلهٔ زنجیره معرفی میشود: اعتراض به قانون بدل میشود، اتحادیه به رسمیت شناخته میشود، حکمی قضایی صادر میگردد، بودجهای اختصاص مییابد یا حزبی مطالبه را پیگیری و وارد ساختار سیاسی میکند. این تصویر بخشی از حقیقت را میگوید. بدون تثبیت نهادی، بسیاری از پیروزیها با تغییر توازن قوا از میان میروند. حق باید در قانون، بودجه، رویه، قرارداد و سازمان رسوب کند.
تحریم اتوبوسهای مونتگمری فقط با امتناع رزا پارکس پیروز نشد. شبکهٔ حملونقل جایگزین، کلیساها، انجمن بهبود مونتگمری و پروندهٔ قضایی «براودر علیه گیل»[۱] مقاومت را به ظرفیتی پایدار و سپس حکمی الزامآور تبدیل کردند. تحصنهای دانشجویی نیز از انتشار خودجوش فراتر رفتند و به پیدایش کمیتهٔ هماهنگی دانشجویانِ مبارزهٔ بدون خشون (SNCC) انجامید؛ نهادی که آموزش، هماهنگی و حافظهٔ مبارزه را بر عهده گرفت.
اما نهادسازی پایان سیاست نیست. نهاد میتواند دستاورد را حفظ کند و در همان حال انرژیای را که آن را به وجود آورده مهار سازد. سازمانهای حرفهای ممکن است بهتدریج بیش از اعضای خود به بودجهگذاران، دولت، یا بقای دستگاه اداری خود پاسخگو شوند. حزب میتواند جنبش را به بانک رأی، دادگاه آن را به پروندهای فنی و سازمان غیردولتی رنج را به پروژهای قابل اندازهگیری تبدیل کند. نمایندگان دائمی ممکن است جای کسانی را بگیرند که به نامشان سخن میگویند.
در این نقطه، مقاومت فردی دوباره اهمیت پیدا میکند. کارمند یا عضوی که از سازش سازمان پرده برمیدارد، زنی که عرف پذیرفتهشده درون جنبش را به چالش میکشد یا گروهی که مطالبهٔ فراموششده را به خیابان بازمیگرداند، میتواند نهاد را دوباره سیاسی کند. نهاد بدون فشار اجتماعی به مدیریت وضع موجود میل میکند؛ جنبش بدون نهاد نیز در خطر فرسودگی و فراموشی است.
رابطهٔ جنبش و نهاد نه خصومت مطلق است و نه آشتی نهایی. جنبش باید آنقدر به نهاد نزدیک شود که دستاوردهایش را تثبیت کند و آنقدر از آن مستقل بماند که بتواند دوباره به چالش بکشد.
صورت خطیِ «مقاومت منفرد ← ناجنبش ← شبکه ← جنبش ← نهاد» فقط نیمی از ماجراست. برای دیدن کل سیاست باید جهت فلشها را برگرداند.
جنبش به ناجنبش بازمیگردد. پس از فروکش کردن تظاهرات، هنجارهای ساختهشده در میدان وارد زندگی روزمره میشوند. در ایران، حضور بدون حجاب اجباری برای بخشی از زنان از یک نمایش ویژهٔ اعتراضی به شکل روزمرهٔ امتناع تبدیل شد. جنبش ممکن است در سطح تصرف قدرت شکست بخورد، اما در سطح رفتار اجتماعی واقعیتی بسازد که حکومت ناچار شود هر روز برای بازگرداندنش هزینه بپردازد.
ناجنبش نهاد را وادار به تغییر میکند. هنگامی که تخطی آنقدر گسترده میشود که اجرای قاعده ناممکن یا بسیار پرهزینه است، قانونگذار، دادگاه، بازار یا دستگاه اجرایی با امری انجامشده مواجه میشود. مردم گاه پیش از آنکه حق به رسمیت شناخته شود، آن را در عمل تصاحب میکنند.
نهاد از مقاومت فردی محافظت میکند. کنش شجاعانه همیشه محصول ارادهٔ خالص فرد نیست. صندوق اعتصاب، وکیل، رسانه، اتحادیه، خانواده و شبکهٔ مراقبتی هزینهٔ نافرمانی را کاهش میدهند. افسانهٔ قهرمان تنها زیرساختی را پنهان میکند که به قهرمان امکان ایستادن داده است.
کنش پیوندی نهادهای فرسوده را دور میزند و در عین حال به آنها محتاج میشود. شبکه میتواند دروازهبانی رسانههای رسمی را بشکند، اما برای بررسی اطلاعات، حفاظت امنیتی، نگهداری آرشیو، تأمین منابع و تصمیمگیری پایدار به سازوکارهایی نیاز دارد که خصلتی نهادی دارند.
مقاومت فردی رپرتوار جنبش را تازه میکند. هر سازمانی به استفاده از روشهای آشنا میل دارد. فردی که عمل نامنتظرهای انجام میدهد – نشستن، نپرداختن، افشاگری، برداشتن روسری یا اشغال نقطهای نمادین – ممکن است شکلی تازه به تخیل سیاسی بدهد. اگر این شکل قابل فهم و تکرارپذیر باشد، از مالکیت مبتکرش خارج میشود و به دارایی مشترک بدل میگردد.
ازاینرو، پرسش اصلی این نیست که یک جامعه «در کدام مرحله» قرار دارد. پرسش این است که آیا میان صورتهای مختلف مقاومت راههای انتقال وجود دارد یا نه. آیا تجربهٔ فردی میتواند شنیده شود؟ آیا اعمال مشابه میتوانند یکدیگر را تشخیص دهند؟ آیا شبکه میتواند توجه را به رابطه و اعتماد تبدیل کند؟ آیا جنبش میتواند بدون خفه کردن تکثر خود تصمیم بگیرد؟ آیا نهاد میتواند دستاورد را حفظ کند، بیآنکه جای مردم را بگیرد؟
کسانی که میمانند
آلبرت هیرشمن سه واکنش به زوال یک سازمان یا وضعیت را از هم جدا میکرد: «خروج»، «صدا» و «وفاداری» (Hirschman, 1970). مصرفکنندهٔ ناراضی میتواند فروشگاه دیگری انتخاب کند؛ اما برای کسی که خروجی ندارد، اعتراض تنها راه تغییر رابطه است. محل زندگی، بدن، زبان، جنسیت و تاریخ را نمیتوان مانند یک کالای نامطلوب کنار گذاشت. کسانی که میمانند ناچارند «صدا» بسازند.
قدرت سیاسی دقیقاً از همین «ماندن» پدید میآید، مشروط بر آنکه ماندن به اسارت تعبیر نشود. فرد تنها میماند و فرمان را رد میکند؛ دیگران به شکلهای مشابه در زندگی خود پیشروی میکنند؛ روایتها آنان را به هم متصل میسازد؛ جنبش از آنان «ما»یی منازعهگر میسازد؛ و نهاد، اگر زیر فشار باقی بماند، بخشی از این قدرت را به قاعدهای پایدار تبدیل میکند.
سپس چرخه دوباره آغاز میشود، زیرا هیچ قاعدهای آخرین قاعده نیست و هیچ نهادی برای همیشه حامل ارادهٔ بنیانگذارانش باقی نمیماند.
ویدا موحد فقط روسریاش را بر سر چوب نکرد. او امکان یک عمل را در برابر دید همگان بالا برد. زنانی که تصویرش را تکرار کردند، عمل منفرد را به رپرتوار بدل ساختند. خیزش «زن، زندگی، آزادی» رپرتوار را به زبان و هویتی مشترک رساند. مقاومت روزمرهٔ پس از اعتراضات خیابانی نیز نشان داد که جنبش میتواند دوباره در زندگی عادی منتشر شود.
شاید دقیقترین تصویر از سیاست، نه جمعیتی در میدان و نه نمایندگانی در پارلمان، بلکه گردش مداوم نیرو میان یک بدن، هزاران عمل مشابه، شبکهای از روایتها، «ما»یی جمعی و نهادی همواره در معرض بازخواست باشد.
*****
[۱] پروندهٔ «براودر علیه گِیل» (Browder v. Gayle) یکی از پروندههای مهم جنبش حقوق مدنی آمریکا در دههٔ ۱۹۵۰.
منابع:
Parsa, Amin. 2025. “Dokhtaran-e Khiyaban-e Enghelab: The Girls of Revolution Street.” Leiden Journal of International Law, 38(3): 672–673.
Mills, C. Wright. 1959. The Sociological Imagination. New York: Oxford University Press.
Hanisch, Carol. 1970. “The Personal Is Political.” In Notes from the Second Year: Women’s Liberation, edited by Shulamith Firestone and Anne Koedt.
Bayat, Asef. 2013. Life as Politics: How Ordinary People Change the Middle East, 2nd ed. Stanford: Stanford University Press.
McAdam, Doug. 1982. Political Process and the Development of Black Insurgency, 1930–1970. Chicago: University of Chicago Press.
Tilly, Charles, and Sidney Tarrow. 2015. Contentious Politics, 2nd ed. New York: Oxford University Press.
Granovetter, Mark. 1978. “Threshold Models of Collective Behavior.” American Journal of Sociology, 83(6): 1420–1443.
Bennett, W. Lance, and Alexandra Segerberg. 2012. “The Logic of Connective Action: Digital Media and the Personalization of Contentious Politics.” Information, Communication & Society, 15(5): 739–768.
Tufekci, Zeynep. 2017. Twitter and Tear Gas: The Power and Fragility of Networked Protest. New Haven: Yale University Press.
Diani, Mario. 1992. “The Concept of Social Movement.” The Sociological Review, 40(1): 1–25.
Melucci, Alberto. 1989. Nomads of the Present: Social Movements and Individual Needs in Contemporary Society. London: Hutchinson Radius.
Sadeghi-Boroujerdi, Eskandar. 2023. “Iran’s Uprisings for ‘Women, Life, Freedom’: Over-determination, Crisis, and the Lineages of Revolt.” Politics, 43(3): 404–438.
Alami Fariman, Mahsa, and Ahmadreza Hakiminejad. 2025. “Woman, Life, Freedom: Revolting Space Invaders in Iran.” European Journal of Cultural Studies, 28(5): 1319–1340.
Hirschman, Albert O. 1970. Exit, Voice, and Loyalty: Responses to Decline in Firms, Organizations, and States. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Piven, Frances Fox. 2006. Challenging Authority: How Ordinary People Change America. Lanham: Rowman & Littlefield.
Polletta, Francesca, and James M. Jasper. 2001. “Collective Identity and Social Movements.” Annual Review of Sociology, 27: 283–305.