فریبا نظری
سهشنبه ۱۰ شهریور۱۴۰۵
در خبرها خواندم که دکتر رضا امانیفر، معلم زندانی، فردا روز [سهشنبه] دهم شهریور محاکمه خواهد شد و حکم خواهد گرفت. به یاد تصویری که چند وقت پیش از ایشان دیدم افتادم. در میان تصاویر زندانیان سالهای اخیر دو تصویر بیش از همه در حافظهام به تلخی و با دهها پرسش ثبت شده است:
۱- تصویر زندهیاد بکتاش آبتین، نویسنده، شاعر، مستندساز، و کنشگر مدنی در بیمارستان با دستوپای زنجیرشده به تخت.
۲- تصویر معلم زندانی رضا امانیفر، بازرس و فعال صنفی شورای تشکلهای صنفی فرهنگیان، با زنجیر بر دستوپا برای انتقال به مرکز درمانی.
بنا بر رشتهٔ آموزشی و دغدغههای جامعهشناختیام همواره وضع گروههای مختلف زندانیان مورد توجهم بوده است. به یاد ندارم مجرمان واقعی در پروندههای جنایی یا فسادهای کلان مالی، افرادی مانند خفاش شب، سعید حنایی، قاتل رومینا اشرفی، بابک زنجانی، مرتضی رفیقدوست، شهرام جزایری، یا اکبر طبری با چنین وضعی در بستر بیماری یا در مسیر رفتوآمد قضایی نمایش داده شده باشند.
روشن است که نفس غُل و زنجیر کردن هر انسانی، بهویژه در بستر بیماری، ناقض کرامت انسانی و اصول خشونتپرهیزی است؛ بنابراین، بحث بر سر تسری این رفتار غیرانسانی به دیگران نیست. تضاد و پرسش بنیادین اینجاست:
چرا کنشگران مدنی و صنفی که حکومت به آنان برچسب مجرم سیاسی-امنیتی میزند برای ساختارِ در ستیز با جامعه بسیار خطرناکتر از قاتلان زنجیرهیی، قاتلان کودکان و زنان، مفسدان اقتصادی، و دزدان دارایی و سرمایههای ملی ارزیابی میشوند؟
پاسخ را باید در ماهیت متفاوتی جستوجو کرد که این دو گروه برای نظم موجود ایجاد میکنند:
۱- تعرض به قانون در برابر نقد مشروعیت: مجرمان جنایی و مالی قواعد درونسیستمی را میشکنند، اما با اساس ساختار یا ایدئولوژی آن کاری ندارند. اما کنشگران مدنی رویههای ناعادلانه، نابرابریها، تبعیضها، فساد سیستماتیک، و اصل مشروعیت رفتارهای حکومت را به چالش میکشد. ساختار قدرت اولی را ناهنجاری رفتاری و دومی را تهدید موجودیتی میبیند.
۲- هراس از سرمایهٔ نمادین و مرجعیت اجتماعی: معلم، نویسنده، و پژوهشگری که پایبند به آگاهیبخشی است از سرمایهٔ نمادین و مرجعیت اخلاقی حرفهیی در جامعه برخوردار است. به زنجیر کشیدن آنان تلاشی آگاهانه برای کوچک شمردن این سرمایه، شکستن منزلت اجتماعی، و ایجاد وحشت در بدنهٔ جامعه است؛ نمایشی است آشکار از اعمال فشار بر بدن برای مهار کردن اندیشه و ذهن.
۳- خطر تولید همبستگی ارگانیک: جرایم عام جامعه را ناامن و اتمیزه میکنند؛ وضعی که کنترل کردن آن برای قدرت آسانتر است. در مقابل، کنشگران مدنی شبکهسازی میکنند، مطالبات گروههای مختلف را سازمان میدهند، و همبستگی ارگانیک میآفرینند. ساختارِ در ستیز با جامعه همواره از انسجام مستقل شهروندان بیشترین نگرانی را دارد و آن را تهدید برداشت میکند.
در نهایت، این برخورد سختگیرانه با چهرههای مدنی مسالمتجو بیش از آنکه نشانهٔ اقتدار و هژمونی باشد بازتاب دهندهٔ ناتوانی عمیق ساختار در برابر مرجعیت اخلاقی، نفوذ کلام، و آگاهی رو به رشد جامعه مدنی است.
از کانال تلگرام شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان