حمید آصفی
یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵
گاهی طنز سیاسی آنقدر تلخ میشود که دیگر نیازی به ساختن لطیفه ندارد؛ واقعیت خودش کمدی سیاه تمامعیاری است.
در این کشور ظاهراً خطرناکترین شیء روی زمین نه بمب است، نه موشک، نه جنگ؛ یک درِ باز است. دری که اگر باز شود، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از حصر بیرون میآیند و ناگهان بخشی از محاسبات پیچیدهٔ امنیتی، سیاسی، و مصلحتی باید از نو نوشته شود.
سالهاست با حصر طوری رفتار میشود که گویی پایان دادن به آن نیازمند موافقت یک شورای کهکشانی امنیتی است. پروندهای که با یک تصمیم سیاسی میتواند بسته شود در بایگانی قدرت تبدیل به پروندهٔ ابدی شده است. هر چند سال یک بار هم خبری منتشر میشود که موضوع «در حال پیگیری» است. این عبارت در فرهنگ سیاسی ایران ظاهراً معنای تازهای پیدا کرده: یعنی هنوز کسی جرئت نکرده تصمیم بگیرد.
میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای حکومت دو زندانی معمولی نیستند؛ به همین دلیل، حصر آنان تبدیل به ترمومتر [سنجهٔ] مشروعیت شده است. آزادی آنها فقط باز شدن درِ یک خانه نیست، آزمونی برای سنجش ظرفیت نظام در تحمل مخالف، پذیرش تکثر، و روبهرو شدن با گذشتهٔ سیاسی خویش است. اگر «نظام» از آزادی دو شخصیت سیاسی اینچنین بیم دارد، مسئله دیگر امنیت آنان نیست؛ مسئله امنیتِ خودِ قدرت است.
اینجا با پدیدهٔ سیاسی تازهای روبهرو میشویم: ترسِ آزادی. حکومتی که از زندانی کمتر میترسد و از زندانیِ آزاد بیشتر. زندانیِ محصور در چارچوبی بسته قرار دارد، اما انسان آزاد حرف میزند، مقایسه میکند، سؤال میپرسد، و جامعه را وادار میکند حافظهاش را دوباره فعال کند. آزادی، در چنین شرایطی، برای قدرت تبدیل به حادثهٔ سیاسی میشود.
میرحسین را میتوان محصور کرد، اما نمیتوان از حافظهٔ سیاسی جامعه حذف کرد. میتوان ملاقات را محدود کرد، اما نمیتوان سؤال را حبس کرد. میتوان در را بست، اما نمیتوان تاریخ را پشت در نگه داشت. این همان حصرِ معکوس است: هرچه دیوار بلندتر میشود، نام محصورشده بیشتر به بیرون راه پیدا میکند.
و طنز تلخ ماجرا همینجاست: حکومتی که از قدرت منطقهیی [بودن]، بازدارندگی، و توان دفاعی سخن میگوید هنوز برای باز کردن یک درِ خانه و پایان دادن به یک حصر طولانی گرفتار فلج تصمیمگیری است.
شاید وقت آن رسیده باشد که «امنیت» را از نو تعریف کنیم. گاهی امنترین کار برای حکومت آزاد کردن کسانی است که سالها از آزادی محروم ماندهاند، چون هیچ قدرتی با قفلهای بیشتر قدرتمندتر نمیشود، فقط بلندتر فریاد میزند که از پشت کدام در میترسد.
و شاید تاریخ سرانجام این پرسش ساده را روی میز بگذارد: چرا از آزادی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد بیشتر میترسید تا از جنگ؟