شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
نیما حیدری – اندیشهٔ نو: برنی سندرز، سناتور آمریکایی، در ماههای اخیر بارها تأکید کرده است که شرکتهای بزرگ فناوری پیشرفته- بهویژه آنتروپیک (Anthropic) و انویدیا (Nvidia) و اوپنایآی (OpenAI)- قدرتی بیش از حد در اختیار گرفتهاند و توسعهٔ هوشواره (هوش مصنوعی، AI) باید تحت مالکیت عمومی یا نظارت دقیق دولت قرار گیرد تا از سوءاستفاده، نابرابری، و تهدیدهای اجتماعی جلوگیری شود. او بهصراحت گفته است که اگر هوشواره قرار است آیندهٔ بشر را شکل دهد، نباید در اختیار چند شرکت خصوصی انگشتشمار باشد.
برنی سندرز در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۸ خرداد ۱۴۰۵) لایحهای با عنوان صندوق ثروت ملی هوشواره آمریکایی (American AI Sovereign Wealth Fund Act) تدوین و ارائه کرد که هدف از آن انتقال ۵۰٪ مالکیت بزرگترین شرکتهای هوشواره به مردم آمریکا است. این کار از طریق یک مالیات یکباره ۵۰درصدی بر سهام شرکتهای بزرگ هوشواره (AI) انجام میشود.
او بهدرستی تأکید میکند که دانش پایهٔ هوشواره محصول کار میلیونها انسان است و بنابراین مردم باید در مالکیت این صنعت و تصمیمگیری دربارهٔ آن سهم داشته باشند و نباید این طور باشد که تمام منافع این صنعت نصیب عدهای اندک شود.
به پیشنهاد سندرز، شرکتهایی که بیش از ۲۰۰میلیون دلار فروش سالانه در حوزهٔ هوشواره دارند باید نصف سهامشان را به صندوق ثروت ملی منتقل کنند. این صندوق سالانه ۵٪ سود بین صاحبان سهام توزیع میکند، که هر آمریکایی ممکن است تا بیش از ۱۰۰۰ دلار در سال دریافت کند. طبق پیشنهاد سندرز، تصمیمهای شرکتی باید با حضور صاحبان سهام عمومی و خصوصی و رأی آنها گرفته شود.
سام آلتمن (OpenAI) و داریو آمودی (Anthropic) گفتهاند که با برخی ایدههای عمومیسازی موافقاند، اما طرح سندرز بسیار فراتر از انتظار آنهاست. برخی از رسانهها نیز این طرح را «بزرگترین انتقال قدرت از شرکتهای فناوری به مردم در تاریخ آمریکا» توصیف کردهاند.

روزنامهٔ انگلیسی گاردین نیز در همین ارتباط نوشتهای از بروس اشنایر و نتان سندرز منتشر کرده است که خلاصهای از آن را در ادامه میخوانید.
اگر اوپنایآی و آنتروپیک در بازارهای مالی شکست بخورند، دولت آمریکا باید آنها را ملی کند
در ماههای اخیر، دو شرکت اوپنایآی (OpenAI) و آنتروپیک (Anthropic) که زمانی با وعدهٔ «توسعهٔ ایمن و اخلاقی هوشواره» پا به میدان گذاشته بودند با موجی از تردیدهای مالی و پرسشهای جدّی دربارهٔ پایداری اقتصادی روبهرو شدهاند. اگر بازارهای مالی این شرکتها را بیارزش ارزیابی کنند، دولت آمریکا باید آنها را ملی اعلام و به آزمایشگاههایی تحت مالکیت عمومی و زیر نظارت دموکراتیک تبدیل کند. این امر میتواند مسیر توسعهٔ هوشواره را از سودآوری شرکتی بهسمت منافع عمومی تغییر دهد.
این دو شرکت در ابتدا با هدف مقابله با توسعهٔ بیقیدوشرط هوشوارهٔ شرکتی شکل گرفتند که بهزعم بنیانگذارانشان ممکن بود غولهایی مانند گوگل و متا آن را بهسمت نتایج خطرناکی سوق دهند. اما هر دو شرکت بهتدریج در همان چرخهٔ بازار گرفتار شدند و اکنون برای حفظ ارزش سهام و جذب سرمایهٔ بیشتر تلاش میکنند. عرضهٔ اولیهٔ سهام آنها با هیاهوی «ارزشگذاری تریلیون دلاری» همراه بود، اما این هیاهو خیلی زود با نگرانیهای تازه جایگزین شد: سقوط سهام شرکتهای مرتبط با هوشواره، اعتراضهای عمومی به ایجاد مراکز داده (Data Centres)، و پرسشهایی دربارهٔ سودآوری واقعی الگوهای هوشواره پیشاهنگ (Frontier).
اقتصاد الگوهای بزرگ هوشواره شکننده است:
- ۰ هزینهٔ آموزش الگوهای پیشاهنگ (مانند کلاود و آنتروپیک و دیپمایند و دیگران) بسیار زیاداست.
- ۰ ارزش این الگوها ظرف چند ماه، در پی ظهور نسخههای جدید، کاهش مییابد.
- ۰ این الگوها «کالایی» شدهاند و تفاوت عملکردی کمی با یکدیگر دارند.
- ۰ رقیبان متنباز و چینی نسخههای مشابه را رایگان عرضه میکنند.
- ۰ بسیاری از الگوها روی لپتاپ یا موبایل قابل اجرا هستند و سرمایهگذاری میلیاردی در مراکز داده را زیر سؤال میبرند.
به همین دلیل، حتی اگر هزینهٔ آموزش این الگوها در روند تولید و تکمیل آنها حذف شود، مشخص نیست اقتصاد واحد هوشواره بتواند سودآور باشد. این وضع ممکن است باعث شود بازار به این نتیجه برسد که اوپنایآی و آنتروپیک «هیچ ارزش مالی پایداری» ندارند. در چنین شرایطی، بهترین راه بازگرداندن این شرکتها به وظیفه و هدف اصلیشان است: توسعهٔ هوشواره در خدمت منافع عمومی.
پیشنهاد ما ملی کردن کامل این شرکتها است. این دو شرکت را باید به دو بخش تقسیم کرد:
۱. نوآوری محصول: زیر مدیریت عمومی، مشابه ناسا یا آزمایشگاههای انرژی هستهیی.
۲. عملیات محاسباتی: مانند «منبع کالایی عمومی» مشابه با برق یا آب، با مالکیت محلی و مقررات سختگیرانه.
آمریکا سابقهای طولانی در ایجاد نهادهای عمومی موفق دارد، از فضا و مخابرات گرفته تا انرژی هستهیی. کشورهای سوئیس، اسپانیا، سنگاپور، آلمان، و استرالیا نیز آزمایشگاههای عمومی/دولتی هوشواره و مراکز اَبّررایانهٔ ملی دارند و اداره میکنند. طبق این الگوها، دسترسی عمومی به منابع محاسباتی فراهم میشود و توسعهٔ هوشواره از رقابت شرکتی بهسمت همکاری علمی سوق داده میشود.
ملیسازی مزیتهای چندی دارد، از جمله اینکه:
- ۰ مدلها میتوانند باز، شفاف، و پاسخگو باشند.
- ۰ همسویی با ارزشهای دموکراتیک بهجای سودورزی شرکتها.
- ۰ آموزش الگوها بر اساس دادههای دارای مجوز مناسب.
- ۰ تمرکز بر بیشینهسازی منفعت اجتماعی نه رقابت برای ساختن الگوهای بزرگتر.
- ۰ کاهش هزینههای زیستمحیطی از طریق همکاری علمی بهجای رقابت شرکتی.
در این میان، پرسش مهمی دربارهٔ کارکنان و مدیران مطرح میشود. ما مخالف «چتر نجات طلایی» برای مدیران یا حفظ حقوقهای نجومی پژوهشگران هستیم. به باور ما، اگر مردم هزینه را پرداخت میکنند، بستههای حقوقی باید با معیارها و عرفهای خدمات عمومی/دولتی هماهنگ باشد و کارکنانی که راضی نیستند میتوانند به شرکتهای خصوصی دیگر بروند.
در پایان، هشدار میدهیم که روند کنونی صنعت هوشواره ممکن است حباب باشد. اگر این حباب بترکد، دولتها باید این شرکتها را «در هنگام سقوط» جذب کند، زیرا برای جامعه بیش از حد ارزشمندند که به حال خود رها شوند.