علی رسولی
چهارشنبه ۲۱ مدرداد ۱۴۰۵
دیپلماسی در پروندهٔ در بنبست ماندهٔ جنگ آمریکا و ایران هنر ساختن نامهای قابل تحمل برای واقعیتهای تلخ و غیرقابل تحمل است. و هنوز هنرمندی آنچنان چیرهدست کار را به دست نگرفته که چنین تابلویی بسازد.
ماجرای دعوای کنونی ایران و آمریکا بهظاهر ساده است. ایران میگوید آمریکا باید خسارتهای جنگ ۳۹روزه، تحریم، و حمله به تأسیسات نظامی و غیرنظامی را بپردازد و داراییهای بلوکهشده را آزاد کند. آمریکا هم میگوید اگر قرار به حسابوکتاب باشد، ایران نهتنها طلبکار نیست، که بدهکار هم است. این خلاصهٔ تازهترین تحول در مذاکرات پُرتنش و غیرمستقیم ایران و آمریکا است. این طرف ماجرا شورای عالی امنیت ملی ایستاده با شروطش، و آن طرف دونالد ترامپی که ابداً دوست ندارد بیش از این «برچسب بازنده» به پیشانیاش بخورد.
گره کنونی در مذاکرات فقط بر سر پول و غرامت نیست. غرامت اسم رمز ماجرای دیگری است. هر دو طرف ماجرا «غرامت» را نقطهای میدانند که با آن میتوانند اعلام پیروزی کنند. ایران با گرفتن غرامت و آمریکا با ندادن غرامت.
فعلاً این موقفی است که مذاکرات را به بنبست رسانده است. ایران به افق بلندمدت ممانعت از تکرار حملهٔ نظامی فکر میکند و بر غرامتخواهی مُصر است. ایران میخواهد جنگ کنونی و فشار آمریکا بهعنوان رفتار غیرقانونی یا دستکم پُرهزینه در سطح بینالمللی شناسایی شود. یک قاعدهٔ مشخص که میتواند به اسرائیل هم تسری یابد و به همه بگوید که اگر خیال مواجهه با ایران به سرتان زد، بدانید که ایران ولکن معامله نیست و موقع خارج شدن از کافه باید صورتحساب همهٔ میزها و خسارت واردشده را بپردازید.
ترامپ هم میخواهد با ندادن غرامت خودش را از الصاق تصویر «قلدر بازنده» نجات دهد. اگر بزنبهادر باشید، ولی در انتهای دعوا غرامت بدهید، عملاً هم با مشت ناسور و تن کوفته باید کنار بیایید هم در برابر ناظران سرشکسته باشید.
آسوشیتد پرس در گزارشی در مورد همین وضع بنبست در مذاکرات از قول منابعش تأیید میکند که ایران در کنار بازگشایی تنگهٔ هرمز، رفع تحریمها، و آزادسازی داراییهای بلوکهشده، مطالبهٔ غرامت را هم به میز مذاکرات آورده است. گاردین هم نوشته ایران مجموعهای از شروط سخت برای بازگشایی هرمز گذاشته است. این شروط پایان تهدیدهای نظامی آمریکا، رفع تحریمها، آزادسازی داراییها، و جبران خسارت جنگ است.
به بیان دیگر، در مذاکرات کنونی، ایران بهدنبال این نیست که فعلاً چارهای برای ماجرای بسته شدن تنگه هرمز بیابد و برگردد به نقطهٔ قبل از جنگ. ایران میخواهد هزینهٔ گزاف «مسیر طیشده» را از آمریکا یا هر کشور دیگری بگیرد.
این موضع ایران، که بر آن هم بهجدّ پافشاری میکند، فضای مذاکرات را از «ترتیبات خاتمهٔ جنگ» به «بررسی جامع پروندهٔ جنگ» ارتقا داده است. در مذاکرات معمول برای جمع کردن بساط جنگ، دو طرف نزاع بر سر «امتیازهای آینده» معامله میکنند. اینکه یکی این کار را خواهد کرد، دیگری فلان کار را، تا در نهایت، طبق یک جدول زمانی کوتاه، توازنی امنیتی برقرار شود.
اما وقتی سطح مذاکره به «بررسی جامع پروندهٔ جنگ» ارتقا یابد، پای «گذشته» وسط میآید. گذشته هم همواره لجوجتر از آینده است. ترتیبات آینده را میشود با وعده و وعید، فرمول توافقی، و جدول زمانبندی تدبیر کرد. اما «گذشته» «یکی داستان است پُر آب چشم». چه کسی جنگ را شروع کرد؟ چه کسی از خطوط قرمز دیگری گذشت؟ چه کسی غیرنظامیان را کشت، زیرساختها را هدف قرار داد، و رهبر سیاسی و چهرههای نظامی را ترور کرد؟ کدام طرف نفتکشها، اقتصاد، و امنیت منطقه و جهان را گروگان گرفت؟ خسارت مستقیم و غیرمستقیم چقدر بوده؟ عدمالنفعها چقدر است؟ جز جنگ نظامی، خسارت جنگ اقتصادی پیشین چه میشود؟
این بغرنجی وضعی است که ایران و آمریکا به آن گرفتار شدهاند: گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند.
کارکرد مهم غرامت برای ایران «بازدارندگی فعال» است. به چه معنا؟ ایران میخواهد با به کرسی نشاندن شروط خودش در میز معامله، آنهم با برگ بسته ماندن تنگه هرمز، این موضع را تثبیت کند که از این به بعد هر وقت خواستید به حمله به ایران فکر کنید، بدانید که تنگهٔ هرمز در همان ثانیهٔ اول یقهتان را خواهد گرفت.
همین الآن نشانههای مؤثر بودن این راهکار را بر بازار میتوان دید. گاردین در گزارشی نوشته است که بازار نفت بهصورت مستقیم با خبرهای خوب یا بد از توافق بر سر تنگهٔ هرمز «شرطی شده است». وقتی خبرها بد است و چشمانداز توافق کمرنگ، نفت گرانتر میشود. وقتی نشانهای از پیشرفت به چشم میآید، قیمتها آرام میگیرد.
ایران مدتهاست که میداند خواستهای مالی و شروط مذاکراتیاش «فریاد زیر آب» نیست و پشتش به بسته بودن تنگهٔ هرمز، بازار شرطیشده، و اضطراب کشورهای جهان گرم است.
غرامت برای ایران مصرف داخلی بسیار مهمی هم دارد. بعد از ماهها جنگ، دههها تحریم، و فشار اقتصادی، هر مذاکرهای که خروجیاش تنها سرد شدن لولهٔ تفنگها باشد برای ساختار سیاسی آشفتهٔ ایران خطرناک است. در بدو تولد جمهوری اسلامی سوم، در فقدان علی خامنهای و ژلاتینی بودن موقعیت مجتبی خامنهای، حکومت نیاز دارد به افکار عمومی، «ملت مبعوث»، چهرهای تندرو، و بدنهٔ امنیتی نظام بگوید که نظام حسابی گردنش کلفت است.
بیش از وضع اقتصادی و بحرانهایش برای جمهوری اسلامی سوم این موضوع اولویت دارد که درون خانه و جلوی در و همسایه ضعیف جلوه نکند. مطالبهٔ غرامت قرار است همین نمایش استحکام و ثبات را به صحنه ببرد. پافشاری بر این موضع نشان میدهد «نظام» نه از موضع شکستخورده و مفلوک، بلکه از موضع طلبکاری و با اعتماد به نفس وارد گفتوگو شده است. انتصاب چهرههای تندرو در ساختار امنیتی و نظامی که روز دوشنبه اعلام شد همین پیام را تقویت میکند که مذاکره برقرار است، اما طرفی که باید نازش را بکشند و شروطش را اجابت کنند ماییم، نه آمریکاییها.
برای آمریکا ماجرا برعکس است. ترامپ اگر یک وسواس ذهنی داشته باشد، آن است که با اوباما مقایسه و در این مقایسه طرف بازنده و ضعیف تصویر شود. او نمیتواند بهراحتی بپذیرد که آمریکا به ایران پول بدهد. چنین کاری در سیاست داخلی آمریکا بلافاصله به «باج دادن» ترجمه میشود. خاطرهٔ حملههای خود ترامپ و دیگر جمهوریخواهان به آزادسازی داراییهای ایران در دوره اوباما (برجام) هنوز زنده است.
حتی اگر این پول دارایی خود ایران باشد و نه غرامت پرداختی آمریکا، در جنگ روایتها فرق زیادی ایجاد نمیکند. بهسادگی ترامپ بهعنوان «قلدر بازنده» تصویر میشود: رئیسجمهور ضعیف و نادانی که جنگ را شروع کرد، هیچ دستاوردی نداشت، و حالا برای باز کردن تنگهٔ هرمز که قبل از جنگ باز بود باید به ایران پول بدهد. این تصویر برای ترامپ سمّی است.
به همین دلیل، او مطالبهٔ ایران را وارونه میکند. گزارش رسانههای مختلف، از جمله مارکتواچ، میگوید ترامپ هم خواستهای تازهای مطرح کرده و از ایران مطالبهٔ جبران خسارت کرده است. میدانیم که ترامپ بهدنبال خسارت گرفتن از ایران در میز مذاکره نیست و این نقش را به خود گرفته که یک ضدحملهٔ روایی به ایران تحمیل کند. منطق ترامپ ساده است: اگر ایران میگوید «شما باید خسارت بدهید»، من هم میگویم «نه، شما بدهکارید».
برای این جنگ روایتها هنوز راهحلی یافت نشده است. هر دو طرف موضوع را حیثیتی میدانند و بر سر حیثیت بهسادگی نمیشود معامله کرد.
راهحل طرفهای میانجی این است که فعلاً یک توافق فنی موقت و محدود با هم بکنید، بعد خودتان دو تا بروید دنبال کالبدشکافی تاریخ. اما مشکل اینجاست که بدون حل نمادین همین مسئله، حتی توافق فنی هم شکننده میشود. فرض کنیم دو طرف دربارهٔ مسیرهای عبور در تنگه هرمز، کاهش تحریمها، یا آزادسازی بخشی از داراییها توافق کنند. اگر هیچ فرمولی برای «غرامت» پیدا نشود، هر طرف میتواند توافق را ناکافی و «نقضشده» بنامد. ایران میگوید آمریکا «مسئولیت جنایتها و خسارتها» را نپذیرفت. آمریکا هم میگوید ایران بهدنبال باجگیری از جهان است و دزد سرگردنه.
به همین دلیل است که هم در تفاهمنامهٔ اسلامآباد و هم در مذاکرات کنونی دیپلماتها بهدنبال عبارتهای مبهم و گنجاندنشان در هر متن مورد توافق هستند. «کمک داوطلبانه به بازسازی»، «صندوق ثبات منطقهیی»، «آزادسازی مرحلهیی داراییها»، «اعتبار تجاری»، «سازوکار جبران خسارت غیرمستقیم». این «ابتکارهای اسمی» برای آن است که اصل دعوا قابل بلعیده شدن در ایران و آمریکا شود.
به همین دلیل، میانجیها تا اینجای کار مهم بودهاند. عمان و قطر و پاکستان میتوانند چیزی بسازند که هر طرف معنای خودش را از آن داشته باشد. برای مثال، پولی آزاد شود، اما عنوانش غرامت نباشد. یا ایران امتیاز دریایی بدهد، اما نامش عقبنشینی نباشد. آمریکا تحریمی را تعلیق کند، اما آن را «امتیاز لغو تحریم» نخواند. دیپلماسی در پروندهٔ در بنبست ماندهٔ جنگ آمریکا و ایران هنر ساختن نامهای قابل تحمل برای واقعیتهای تلخ و غیرقابل تحمل است. و هنوز هنرمندی آنچنان چیرهدست کار را به دست نگرفته تا چنین تابلویی بسازد.
از رادیو زمانه