الف. هوشیار
چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
حملههای پهپادی به بزرگترین پالایشگاه فعال لیبی شاید در ظاهر رویدادی محلی در کشوری گرفتار جنگ داخلی باشد، اما در بازاری که از اختلال تاریخی تنگهٔ هرمز، کاهش ذخایر، و آسیب دیدن زیرساختهای خاورمیانه رنج میبرد، آتش گرفتن یک مخزن در الزاویه معنایی بسیار بزرگتر پیدا میکند: امنیت انرژی جهان اکنون نهفقط به حجم نفت موجود، بلکه به امنیت شبکهای از پالایشگاهها، بندرها، خطوط لوله، مخازن، و مسیرهای دریایی وابسته است که با ابزارهایی بهنسبت ارزان میتوان آنها را مختل کرد.
دود سیاهی که این هفته از مخزنهای پالایشگاه الزاویه در ساحل مدیترانه بلند شد در مقیاس بازار جهانی نفت شاید در ابتدا چندان مهم به نظر نرسد. لیبی عربستان سعودی نیست و پالایشگاه الزاویه نیز تنگهٔ هرمز نیست. اما زمانی که این حمله صورت می گیرد اهمیت دارد.
بازار جهانی انرژی در تابستان ۲۰۲۶ پیش از این زیر فشار یکی از بزرگترین اختلالهای عرضه در تاریخش قرار گرفته است. جنگ در غرب آسیا و اختلال در تردد کشتیها از تنگهٔ هرمز تا حدود ۵٫۵میلیون بشکه در روز از تولید منطقه را از بازار خارج کرده است. آژانس بینالمللی انرژی وضع را وخیم توصیف کرده است. این نهاد بحران کنونی خاورمیانه را «بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» میداند و یادآوری میکند که بحران فقط در موضوع نفت نیست: حدود یکپنجم گاز مایع جهان نیز در سال ۲۰۲۵ از تنگهٔ هرمز عبور میکرد.
در چنین بازاری هر آتش تازهای معنای دیگری پیدا میکند. و اکنون این آتش به لیبی رسیده است.
پالایشگاهی که بیش از یک پالایشگاه است
الزاویه در حدود ۴۰ کیلومتری غرب طرابلس قرار دارد. ظرفیت پالایش آن حدود ۱۲۰هزار بشکه در روز است و در شرایط کنونی بزرگترین پالایشگاه فعال لیبی محسوب میشود. این مجتمع از طریق خط لوله به میدان عظیم شراره، با ظرفیت حدود ۳۰۰هزار بشکه در روز، متصل است.
در حملههای اخیر، پهپادها مخزنهای فراوردههای نفتی را هدف گرفتند. یکی از مخزنها که حدود ۴٫۵میلیون لیتر بنزین در آن بود آتش گرفت و سرانجام فروریخت. شرکت ملی نفت لیبی میگوید آتش مهار شده و واحدهای اصلی پالایشگاه آسیب جدی ندیدهاند. عرضه ٔسوخت نیز، دستکم فعلاً، ادامه دارد. از این نظر ممکن است گفته شود اتفاق بزرگی نیفتاده است. اما مسئله دقیقاً همینجاست.
اهمیت حمله لزوماً در مقدار نفتی نیست که امروز از بازار حذف شده، بلکه در نشان دادن آسیبپذیری یک گره دیگر از شبکهٔ جهانی انرژی است.
لیبی در ماههای اخیر موفق شده بود تولید نفتش را به حدود ۱٫۴۴میلیون بشکه در روز برساند، که بیشترین میزان از سال ۲۰۱۳ بود. دولت امیدوار بود این ثبات نسبی سرمایهگذاران خارجی را دوباره به صنعت نفت آن کشور بازگرداند. حمله به الزاویه درست همان چیزی را یادآوری میکند که سرمایهگذاران میخواستند فراموش کنند: جنگ داخلی لیبی شاید از تیترهای اصلی روزنامهها کنار رفته باشد، اما از کنار چاهها و خطوط لوله و پالایشگاهها کنار نرفته است.
چه کسی پالایشگاه را میزند؟
پاسخ کوتاه این است: هنوز نمیدانیم. هیچ گروهی مسئولیت حملهها را برعهده نگرفته است و دولت عبدالحمید الدبیبه نیز هنوز عامل حملهها را معرفی نکرده است. بنابراین، نسبت دادن حملهها به خلیفه حفتر، نیروهای محلی الزاویه، یا یک بازیگر خارجی در شرایط کنونی بیشتر فرضیه است تا خبر.
سه سناریو را میتوان از یکدیگر جدا کرد.
- سناریوی اول: جنگ درون غرب لیبی
این سناریو محتملترین زمینهٔ سیاسی برای بررسی است. الزاویه سالهاست فقط شهری نفتی نیست، بلکه محل تلاقی گروههای مسلح، شبکههای قاچاق، و دستگاههای رسمی و نیمهرسمی امنیتی است. کنترل شهر به معنای کنترل موقعیت استراتژیک میان طرابلس و مرز تونس و همچنین دسترسی به بخشی از اقتصاد رسمی و غیررسمی سوخت است.
یکی از بازیگران مهم این صحنه محمد بحرون، مشهور به «الفار»، است، فرماندهی محلی که نیروهایش زمانی با ساختار دولت طرابلس ادغام شدند، اما رابطهاش با دولت مرکزی اکنون بسیار پُرتنش شده است.
تناقض لیبی را شاید بتوان در این عبارت خلاصه کرد: گروه مسلح محلی وارد دولت میشود؛ منابع و مشروعیت دولتی میگیرد؛ قدرتمندتر میشود؛ و سپس دولت برای مهار کردن همان نیرویی که تقویت کرده وارد جنگ میشود. اگر حملههای پهپادی بخشی از این نزاع باشد، هدف لزوماً نابود کردن صنعت نفت نیست. هدف میتواند افزایش هزینهٔ سیاسی و اقتصادی عملیات دولت در الزاویه باشد. در این صورت، پالایشگاه تبدیل به گروگان جنگ قدرت میشود.
پیام ساده است: اگر نظم قدرت در الزاویه را تغییر دهید، امنیت انرژی را نیز به خطر میاندازیم.
این الگو برای لیبی تازه نیست. اختلافهای سیاسی در گذشته بارها میدانهای نفتی و بندرها را تعطیل کرده است. ادارهٔ اطلاعات انرژی آمریکا یادآوری میکند که در سال ۲۰۲۴ اختلافهای سیاسی ابتدا شراره و سپس بخش بزرگی از تولید شرق لیبی را مختل کرد و تولید برای مدتی به زیر ۶۰۰هزار بشکه در روز سقوط کرد. نفت در لیبی نهفقط منبع ثروت، بلکه ابزار چانهزنی سیاسی است.
- سناریوی دوم: بازگشت جنگ شرق و غرب
سناریوی نگرانکنندهتر آن است که حمله به الزاویه بخشی از رقابت وسیعتر میان دو مرکز قدرت لیبی باشد. در غرب، دولت الدبیبه در طرابلس قرار دارد؛ در شرق، ساختار سیاسی و نظامی زیر نفوذ خلیفه حفتر عمل میکند.
هیچ مدرکی فعلاً وجود ندارد که نیروهای حفتر را به حمله به الزاویه متصل کند. اما همزمانی اتفاق دیگری پرسشها را بیشتر کرده است: در بنغازی، سرتیپ فوزی المنصوری، رئیس اطلاعات نظامی نیروهای حفتر، درست پس از حمله به پالایشگاه و نیروگاه در شرق کشور، در انفجار یک خودرو بمبگذاریشده کشته شده است.
ممکن است این دو واقعه کاملاً مستقل باشند. اما اگر بعدها ارتباطی میان آنها پیدا شود، تفسیر بحران تغییر خواهد کرد. دیگر با نزاعی محلی بر سر کنترل الزاویه روبهرو نخواهیم بود، بلکه ممکن است شاهد بازگشت نوعی جنگ سایه میان شرق و غرب لیبی باشیم که مداخلهگران خارجی در جنگ داخلی لیبی را هم شامل میشود، جنگی که این بار بهجای ستونهای زرهی و نبردهای بزرگ، با پهپاد، انفجار خودرو، و حمله به زیرساختها صورت میگیرد.
- سناریوی سوم: جنگ بر سر اقتصاد زیرزمینی نفت
سناریوی سوم کمتر سیاسی به نظر میرسد. لیبی کشوری با ذخایر عظیم نفتی است که با این حال قادر نیست بخش بزرگی از نیازش به فراوردههای نفتی را بهطور کارآمد تولید کند.
این تناقض حیرتآور است. طبق دادههای موسسهٔ ارزیابی پیامد زیستمحیطی (EIA)، لیبی حدود ۴۸میلیارد بشکه ذخیرهٔ قطعی نفت دارد، یعنی بزرگترین ذخیره در آفریقا را دارد. ظرفیت اسمی پنج پالایشگاه لیبی حدود ۳۸۰هزار بشکه در روز است، اما تولید واقعی فراوردهها در سالهای اخیر فقط حدود ۱۳۰هزار بشکه در روز بوده است. پالایشگاه ۲۲۰هزار بشکهیی رأسلانوف نیز از سال ۲۰۱۳ تعطیل مانده است. نتیجهٔ اقتصادی این وضع روشن است:
لیبی نفت خام صادر میکند، فراورده وارد میکند، سوخت را در داخل یارانه میدهد، و بخشی از همان سوخت دوباره قاچاق میشود. در فاصلهٔ میان قیمت یارانهیی و قیمت بازار یک اقتصاد سیاسی غیررسمی عظیم به وجود میآید.
در چنین ساختاری، کنترل داشتن بر مخزن، کامیون، اسکله، مجوز امنیتی، و مسیر قاچاق میتواند به اندازهٔ کنترل داشتن بر میدان نفتی اهمیت پیدا کند. بنابراین، نبرد الزاویه ممکن است در عین حال جنگی بر سر دولت، قلمرو، و رانت حاصل از گردش سوخت باشد.
این سه توضیح نیز لزوماً یکدیگر را نفی نمیکنند. در لیبی امروز، شبهنظامی، مقام دولتی، تاجر، قاچاقچی، و بازیگر ژئوپولیتیک گاه در شبکهای واحد همچون نظامی مافیایی به یکدیگر متصل میشوند.
اما چرا جهان باید نگران یک مخزن در الزاویه باشد؟
زیرا بازار انرژی تابستان ۲۰۲۶ بازاری عادی نیست. در ماه آوریل، طبق برآورد آژانس بینالمللی انرژی، عرضهٔ جهانی نفت به حدود ۹۵میلیون بشکه در روز سقوط کرد و مجموع کاهش عرضه نسبت به ماه فوریه به حدود ۱۳میلیون بشکه در روز رسید. همزمان، ذخایر مشاهدهشدهٔ جهانی در ماه مارس ۱۲۹میلیون بشکه و در آوریل ۱۱۷میلیون بشکهٔ دیگر کاهش یافت. ظرفیت پالایشی نیز زیر فشار قرار گرفت و حاشیهٔ سود پالایشگاهها به سطوح تاریخی رسید.
بازار از آن زمان بخشی از این شوک را جذب کرده، اما آرام نشده است. همین امروز، ۱۲ اوت (۲۱ مرداد)، نفت برنت حدود ۹۰ دلار معامله میشود؛ نگرانی دربارهٔ تنگه هرمز و حمله به کشتیها دوباره قیمت را افزایش داده است. در چنین شرایطی، بازار فقط مقدار نفت ازدسترفته را قیمتگذاری نمیکند، بلکه احتمال اختلال بعدی را نیز قیمتگذاری میکند. و این تفاوت مهمی است. در جغرافیای تازه، ناامنی انرژی تا دههها عمدتاً با یک سؤال سنجیده میشد: چند بشکه نفت وجود دارد؟ اما بحران کنونی سؤال دیگری را جلو آورده است:
آیا این بشکه میتواند از چاه به پالایشگاه، از پالایشگاه به بندر، و از بندر به مصرفکننده برسد؟
این دو سؤال یکسان نیستند. ممکن است نفت زیر زمین وجود داشته باشد، اما میدان تعطیل شود. ممکن است میدان کار کند، اما خط لوله منفجر شود. ممکن است نفت به بندر برسد، اما کشتی نتواند از هرمز یا بابالمندب عبور کند. ممکن است نفت خام موجود باشد، اما پالایشگاه نتواند آن را به بنزین و گازوئیل تبدیل کند. و ممکن است همهٔ اینها کار کند، اما شرکت بیمه حاضر نباشد کشتی را بیمه کند.
در این معنا، امنیت انرژی از مسئلهٔ «ذخیرهٔ نفت» به مسئلهٔ «تابآوری شبکه» تبدیل شده است. الزاویه قطعهٔ کوچکی از همین پازل بزرگ است.
اقتصاد نامتقارن پهپادی
این تحول یک پیام نظامی نیز دارد. ساختن پالایشگاه، بندر، مخزن گاز مایع، یا خط لوله میلیاردها دلار هزینه دارد. محافظت کامل از هزاران کیلومتر خط لوله، صدها مخزن، و دهها بندر همیشه دشوار و پُرهزینه بوده است. اما در مقابل، ابزار حمله به این زیرساختها بسیار ارزان شده است. این یکی از مهمترین عدمتقارنهای جنگ معاصر است: سرمایهٔ عظیم ثابت در برابر سلاح متحرک ارزان.
برای ایجاد اختلال دیگر لزوماً نیازی نیست پالایشگاه نابود شود. کافی است یک مخزن بسوزد، کارکنان از محل تخلیه شوند، شرکت ملی نفت وضعیت اضطراری اعلام کند، بیمهگران حق بیمه را افزایش دهند، و معاملهگران احتمال توقف بعدی را وارد قیمت کنند. در اینجا ارزش اقتصادی خسارت میتواند بسیار بیشتر از ارزش مادّی چیزی باشد که منفجر شده است.
از هرمز تا الزاویه
به همین دلیل، شاید اشتباه باشد حمله به الزاویه را صرفاً یکی دیگر از رخدادهای بیپایان جنگ داخلی لیبی بدانیم. نقشه را باید بزرگتر دید.
در یک سوی آن تنگه هرمز قرار دارد که اختلال در آن بزرگترین شوک عرضهٔ نفت در تاریخ معاصر را ایجاد کرده است. در سوی دیگر بابالمندب و مسیرهای دریایی آسیبپذیر قرار دارند. تأسیسات نفتی غرب آسیا بارها هدف قرار گرفتهاند. کشتیها با خطر حمله مواجهاند. پالایشگاهها با کمبود خوراک یا خطر حمله روبهرو هستند. و حالا در ساحل مدیترانه، مخازن نفتی الزاویه نیز هدف پهپادها قرار گرفتهاند.
هیچ مدرکی وجود ندارد که همهٔ این وقایع جنگی واحد یا حاصل طراحی بازیگری واحد باشند. شاید نکتهٔ مهم درست برعکس باشد. لازم نیست مرکز فرماندهی واحدی وجود داشته باشد تا بحرانی سیستمی شکل بگیرد.
حملهٔ اسرائیل و آمریکا به ایران، حملههای موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به کشورهای عربی، زدن کشتیها و حملههای دریایی در خلیج فارس، بحران یمن، نزاعهای داخلی لیبی، و رقابت گروههای مسلح میتوانند دلایل کاملاً متفاوتی داشته باشند، اما همهٔ آنها بر شبکهای واحد اثر میگذارند: شبکهٔ جهانی انرژی. هر شوک کوچک شبکهای را زیر فشار قرار میدهد که پیش از آن زیر فشار شوک دیگری بوده است. این همان جایی است که بحران محلی میتواند اثری جهانی پیدا کند.
نفت هست؛ امنیت نفت نیست
شاید مهمترین درس الزاویه همین باشد. جهان لزوماً با کمبود زمینشناختی نفت روبهرو نیست. لیبی بهتنهایی ۴۸میلیارد بشکه ذخیرهٔ قطعی و اثباتشده دارد. کشورهای خلیج فارس نیز روی دریایی از نفت و گاز نشستهاند. مشکل این است که فاصله میان «داشتن نفت» و «تحویل مطمئن انرژی» بیشتر شده است.
در اقتصاد انرژی قرن بیستم قدرت متعلق به کسی بود که چاه نفت را کنترل میکرد. در اقتصاد انرژیِ ناامن امروز کنترل بندر، خط لوله، مخزن، پالایشگاه، کشتی، بیمه، و حتی آسمان چندده متری بالای تأسیسات نفتی و لجستیکی نیز بخشی از همان قدرت شده است.
به همین دلیل، انفجار یک مخزن ۴٫۵میلیون لیتری در شهری کوچک در غرب لیبی را نباید فقط با مقدار بنزینی که سوخته اندازه گرفت. پرسش بزرگتر این است: چند نقطهٔ دیگر شبیه به الزاویه در شبکهٔ جهانی انرژی وجود دارد؟
و پاسخ نگرانکننده است: بسیار زیاد.